كَذَّبُوا بِلِقَاءِ اللَّهِ حَتَّى إِذَا جَاءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قَالُوا يَا حَسْرَتَنَا عَلَى مَا فَرَّطْنَا فِيهَا وَهُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَى ظُهُورِهِمْ أَلا سَاءَ مَا يَزِرُونَ .وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلا تَعْقِلُونَ).

 آنان  (‌اگر  هم  به  دنیا  برگردند،  دیگر  بـاره‌)  مـی‌گویند:  زندگی  تنها  همین  زندگی  دنیای  ما  است  و مـا  هرگز  برانگیخته  نـمی‌شویم  (‌و  قیامت  و  دوزخ  و  بهشتی  در  میان  نیست‌!)‌.  اگر  (‌ایشان  را)  ببینی  بـدان  هنگام  که  در  پیشگاه  (‌دادگاه  عدل‌)  پروردگارشان  نگاه  داشـته  شده‌اند  (‌خواهی  دید  که  چـه  حـال  بـد  و  وضـع  تباهی  دارند،  و  خداوند  بدیشان‌)  می‌گوید:  آیا  این  (‌چیزهائی  را که  می‌بینید  و  دامنگیرتان  است‌)  حقّ  نیست‌؟‌!  می‌گویند:  آری  به  پروردگارمان  سوگند  (‌حقّ  است‌.  آنگاه  خداوند  باز  بـدیشان‌)  مــی‌گوید:  پس  بـه  سـبب  کـفری  که  می‌ورزیدید  عذاب  (‌دوزخ‌)  را  بـچشید.  مسـلّماً  آنان  که  ملاقات  با  خدا  را  دروغ  می‌پندارند  (‌و  حساب  و  کـتاب  و  مجازات  و  مکافات  - آخرت  را  باور  نمی‌دارند  و  بـه  انکـار  خود  ادامه  مــی‌دهند)  تـا  آنگاه  کـه  ناگهان  قیامت  فـرا  می‌رسد،  زیان  می‌بینند  (‌و  در  هنگامۀ  رستاخیز  سخت  پشیمان  می‌شوند  و)  می‌گویند:  فسوسا  و  دریـغا  (‌چرا  غافل  بودیم  و)  در  دنیا  کوتاهی  کـردیم  و  (‌تـوشه  و  زاد  آخرت  را  تهيّه  ننمودیم‌.  آنان  در  آن  روز  بار)  گناهان  را  بر  دوش  خود  می‌کشند.  هان‌!  چـه  بد  چیزی  بـر  دوش  می‌کشند!  زندگی  دنيا  (‌کـه  کافران  تـنها  آن  را  زندگی  می‌دانند)  سرگرمی  و  بازیـچه‌ای  بیش  نـیست‌،  و  سـرای  آخرت  (‌جهان  حقیقی  است  و)  بـرای  پـرهیزگاران  بـهتر  (‌از  ایــن  جـهان  فـانی‌)  است‌.  ایـا  (‌ایـن  امر  بـدیهی  را)  نمی‌فهمید  (‌و  سود  و  زیان  خود  را  نمی‌دانید)‌؟‌.

مسألۀ  رستاخیز  و زندگی  دوباره  و  حساب  و کتاب  و  سزا  و  جزا  در  سـرای  آخرت،  از  جـملۀ  مسـائل  اسـاسی  و  اصولی  عقیده  است‌،  عقیده‌ای ‌که  اسلام  آن  را  با  خود  به  ارمغان  آورده  است‌،  و  پـس  از  مسألۀ  یگانگی  یـزدان‌،  یعنی  توحید  الوهیّت‌،  بنای  این  عقیده  بر  آن  استوار  و  پابرجا  می‌گردد.  خلاصه  مسأله‌ای  است ‌که  این  آئین‌،  از  لحاظ  عقیدتی  و  جهان‌بینی‌،  و  اخـلاقی  و  رفتاری‌،  و  شریعت  و  نظام‌،  جز  بر  آن  استوار  نـمی‌گردد  و  جز  با  بودن  آن  پایدار  نمی‌ماند.

این  آئینی‌ که  خدا  آن  را کامل‌ کرده  است‌،  و  با  آن  نعمت  خود  را  بر  مؤمنان  اتمام  بخشیده  است‌،  و  پسندیده  است  که  اسلام  دین  آنان  باشد  -  همانگونه ‌که  در  قرآن  مجید  خود  فرموده  است  -  خودش  به  تنهائی  بـرنامۀ ‌کـاملی  برای  زندگی  است‌،  و  در  ماهیّت  هستی  خود  تکامل  یافته  و  هـمآهنگ  است  ...  جهان‌بینی  اعـتقادی  در  آن  با  ارزشهای  اخلاقی‌،  و  با  قوانین  و  مقرّرات  نظم  و  نـظام  جامعه‌،  (تکامل  یافته)  و هماهنگ  است  ...  همۀ  آنها  هم  بر  پایۀ  یگانه‌ای  از  حقيقت  الوهیّت  و  حـقيقت  زنـدگی  اخروی  موجود  در  این  آئین‌،  استوار  و  پابرجا  می‌گردند.  چه  زندگی  در  جهان‌بینی  اسلامی‌،  تنها  این  برهۀ  کوتاه  از  زمان  نیست‌،  مدّت  زمان  کوتاهی‌ کـه  بـیانگر  عـمر  شخص  است‌،  و  تنها  دوران  محدودی  از  زمان  نيست ‌که  بیانگر  عمر گروهی  از  مردمان  است‌،  و  فقط  روزگارانی  نیست‌ که  مشتمل  بر  عمر  همۀ  انسانها  در  ایـن  زنـدگی  دنیوی  است‌.

زندگی  در  جهان‌بینی  اسلامی‌،  طول  آن  در  زمان‌،  عرض  آن  در  مکان‌،  ژرفای  آن  در  همۀ  جهانها،  و  تنوّع  آن  در  فراخنای  حـقیقت  حیات  امـتداد  مـی‌یابد...  در  مقابل،  کسانی ‌که  آخرت  را  از  حساب  زنـدگی  خود  حـذف  می‌کنند  و  بدان  ا‌یمان  ندارند،  زندگانی  را  تنها  محدود  به  مدّتی  می‌دانند که  آن  را  می‌بينند  و  سپری  می‌کنند،  و  یا  گمان  می‌برند  و  به  تصوّر  درمی‌آورند.

زندگی  در  جهان‌بینی  اسلامی‌،  در  زمان  امتداد  می‌یابد.  از  این  لحاظ  هـم  شامل  مدّت  زمان  مشهور  و  مشـهود،  یعنی  دوران  حیات  دنیوی‌،  می‌شود،  و  هم  دوران  حیات  اخروی  را  فرامی‌گیرد،  مدّت  حیاتی ‌که  جز  یزدان  کسـی  اندازۀ  آن  را  نمی‌داند  و  زندگی  دنیای‌ کنونی  در  برابـر  آن  ساعتی  از  یک  روز  است‌!

زندگی  در  جهان‌بینی  اسلامی‌،  در  مکان  امتداد  می‌یابد.  به  این‌ کرۀ  زمینی ‌که  انسانها  روی  آن  زندگی  می‌کنند،  سرای  دیگری  را  می‌افزاید کـه  پـهنای  بـهشت  آن  بـه  اندازۀ  پهنای  آسمانها  و  زمین  است‌،  و  دوزخی  را  بر  آن  می‌افزاید  که  مجموعۀ  بسیاری  از  انسـانهائی  را  در  بـر  می‌گیرد که  در  نسلهای  پیاپی  در میلیونها  سال  روی‌ کرۀ  زمین  زیسته‌اند  و  در  آبادانی  آن  کوشیده‌اند!

زندگی  در  جهان‌بینی  اسلامی  در  ژرفای  جهانها  امتداد  می‏‎یابد  و  شامل  هم  این  هستی  دیدنی  می‌گردد،  و  هـم  مشتمل  بر  وجودی  می‌شود که  غیب  و  نادیدنی  است‌،  و  حقیقت  آن  را  بطور کلّی  جو  یزدان  نمی‌داند.  ما  انسانها  از  جهان ‌غیب  چیزی  نمی‌دانیم‌،  مگر  آن  مقداری  را  کـه  خدا  از  آن  به  ما  خبر  داده  است‌.  جهانی  است ‌که  از  لحظۀ مرگ  آغاز  می‌گردد،  و  منتهی  به  سرای  آخرت  می‌شود.  جهان  مرگ  و  جهان  آخر‌ت  هر  دو  جزو  غیب  است  و  تنها  خدا  آگاه  از  آن  است  و  بس.  هر  دوی  این  جهانها  هستی  انسانها  به  شکلهائی  در  آنها  امتداد  می‌یابد  که  جز  خدا  کسی  از  آن  صوَر  و  اشکال  آگاه  نیست‌.

زندگی  در  جهان‌بینی  اسلامی  در  فراخنای  حقیقت  حیات  امتداد  می‏‎یابد.  هم  مشتمل  بر  سطح  معهود  در  زندگانی  دنیوی  می‌گردد،  و  هم  سطحهای  تازۀ  زندگانی  اخـروی  را  در  بر  می‌گیرد،  سطوح  جدید  موجود  در  بهشت  و  هم  موجود  در  دوزخ‌...  هر  سطحی  از  سطوح  زندگی  اخروی  نیز  انواع  و  اقسامی  دارد  و  لون  و  نوعی  از  حیات  خاصّ  است  و  چشش  یا گزش  ویژۀ  خود  را  دارد،  و کـاملاً  بـا  چششها  یا گزشهای  این  جهان  و  لونها  و  نوعهای  زندگی  دنیوی  فرق  دارد،  و  این  جهان  با  مقایسۀ  با  آن  جهان‌،  بال  پشه‌ای  نمی‌ارزد!

شخصیّت  انسان  در  جهان‌بینی  اسلامی‌،  امتداد  می‏‎یابد  در  این  ابعاد  زمان‌،  و  آفاق  مکان‌،  و  در  این  فراخناها  و  ژرفاها  و  سطحهای  جـهانهای  مختلف  و  زندگانیهای  گوناگون‌...  جهان‌بینی  انسان  در  جهان‌بینی  اسلامی  همۀ  کیهان  و  سراسر  هستی  انسان  را  فرا می‌گیرد،  و  انسان  به  ژرفای  زندگی  می‌نگرد،  و  فراخنای  حیات  را  پیش  چشم  می‌دارد.  تلاشها  و  تكاپوها  و  دلبسـتگیها  و  نگـرشها  و  ارزشها  و  معیارهای  انسان‌،  بزرگ  و  فراخ  می‌گردد،  تـا  بدانجا که  همسنگ  و  همطراز  چنان  امتدادی  