ان  آید،  و  یـا  چنین  به  بنظر گول  خوردن ‌کف  و  خس  و  خاشاک  آید که  آنان  سود  می‌برند  و  رستگار  می‌شوند!

کسی‌ که  می‌خواهد  منظرۀ  ایشان  را  بنگرد،  پردۀ  دیگری  را  تماشا کند که  مقابل  پردۀ  پیشین  قرار  دارد:

(وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقَالُوا يَا لَيْتَنَا نُرَدُّ وَلا نُكَذِّبَ بِآيَاتِ رَبِّنَا وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ).

 اگر  تو  (‌ای  محمّد!)  آنـان  را  مشـاهده  كنی  بدانگاه  کـه  ایشان  را  (‌در  کنار)  آتش  دوزخ  نگاه  داشته‌اند  (‌و  هراس  جــهنّم  ایشـــان  را  بـــرداشــــته  است‌،  مـنظره‌های  وحشت‌ انگیزی  را  می‌بینی  و  سخنهای  شگفت ‌انگیزی  را  می‌شنوی‌!)  آنان  می‌گویند:  ای  کاش  (‌برای  نجات  از  این  سرنوشت  شوم‌،  بار  دیگر)  به  دنیا  بـرمی‌گشتیم  و  (‌در  آنجا  دیگر)  آیات  پروردگارمان  را  تکذیب  نمی‌كردیم  و  از  زمرۀ  مؤمنان  می‌شدیم‌.

این  صحنه‌ای  است  که  درست  در  مقابل  صحنه‌ای  قرار  دارد  کـه  در  دنـیا  داشـتند...  صحنه‌ای  است  لبـریز  از  رسوائی  و  پشیمانی  و  خـواری  و  آه  و  افسـوس‌!  ایـن  صـحنه  در  مـقابل  هـمان  صـحنه‌ای  قـرار  دارد  کـه  از  رویگردانی  و  ستیزه‌گری  و  بازداشتن  و  دوری ‌گزیدن  و  ادّعاء  عریض  و  طویل  موج  می‌زد!

(وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ).

 اگر  تو  (‌ای  محمّد!)  آنـان  را  مشـاهده  کنی  بدانگاه  کـه  ایشان  را  (‌در  کنار)  آتش  دوزخ  نگاه  داشته‌اند.

اگر  آن  صحنه  را  بنگری‌!  و  اگر  ایشان  را  ببینی ‌کـه  در  کنار  آتش  دوزخ  آنان  را  نگاه  داشته‌اند!  در  حـالی  کـه  نمی‌توانند  رویگردان  شـوند  و  پشت کنند  و  بروند!  

نمی‌توا‌نند  ستیزه  گری  و  پرخاش  كنند!  قدرت  نیرنگ  و  ياو ه‌ سرائی ندا‌رند!    

اگر ایشان را  مشـاهده  كنی‌،  چـیزهای  هرا‌س‌انگیز  و  وحشتناكی  را  ملاحظه  خواهی  كرد!  ایشان  را  خواهـی  ديد كه  می گويند:

(يَا لَيْتَنَا نُرَدُّ وَلا نُكَذِّبَ بِآيَاتِ رَبِّنَا وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ).

 ای كاش  (‌برای  نجات  از  این  سرنوشت  شوم‌،  بار  دیـگر)  پروردگارمان  را  تکذیب  نمی‌کردیم  و  از  زمرۀ  مـؤمنان  می شديم.

 آخر  آنان  هم اينك می دانند آيات قرآن (آيات پروردگارمان) بوده است! ايشان آرزو می كنند ای كاش آنان را  به  جهان  برمی گرد‌نند!  در  این  صـورت  هرگز  چنین  آياتی  را  تكذیب  نمی‌كردند،  و  از  زمـرۀ مؤمنان می شدند!  

امّا  این  درخواستها  و  آرزوها،  جز  ا‌مـیدهای  بـیهوده  و  خواستهای  بی‏نتیجه  نخوا‌هد  بود!  اصـلاً  چـنین  چـیزی  نمی شود و بهيچوجه درخواستهايشان برآورده نمی گردد!

 آنان سرشت خود را نمی شناسند. سرشت ايشان سرشتی است كه ايمان نمی آورد .امّا اين كه آنان به خود می گويند: اگر ايشان را به جهان برگردانند، چه رسد به اينكه حقّ و حقيقت را تكذيب نمی دارند ،ايمان نيز می آورند. اين نيز دروغی بيش نيست. اين امر با حقيقت سرشت ايشان نمی خواند . اگر آنان به جهان  نيز بر گردانده شوند و به درخواستشان پاسخ مثبت داده شود ،با كار و باری كه در پيش می گيرند سازگار نبوده و آنان ديگر باره ايمان نمی آورند. ايشان چنين سخنی را نمی گويند مگر بدان سبب كه پرده از كار زشتشان و فرجام نا ميمونشان فرو افتاده است، و آنچه را كه از پيروانشان قبلاً پنهان می كردند ، تا بديشان چنين بفهمانند: آنان راسترو و حقّگرا و رستگارند، هم اينك پيدا و هويدا شده است و مايۀ رسوائی  ‌گشته  است‌:

(بَلْ بَدَا لَهُمْ مَا كَانُوا يُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ).

 (‌این  تمنّا،  آرزوی  دروغینی  بیش  نیست‌)  بلکه  (‌به  خاطر  آن  است  که  در  آن  جهان‌،  عیوب‌)  کارهائی  را  که  قبلاً  (‌در  این  دنیا  انجام  می‌داده‌انـد  و  از  خود  و  دیگران‌)  پنهان  می‌کرده‌اند،  برای  آنان  آشکار  گشته  است‌.  اگر  هـم  (‌بـه  فرض  محال  به  دنیا)  برگردانده  شوند،  به  سـراغ  هـمان  چیزی  می‌روند  که  از  آن  نهی  شده‌اند.  ایشان  (‌در  وعدۀ  ایمان‌)  دروغگویند.

مسلّماً  یزدان  سرشت  ایشان  را  می‌شناسد.  از  پا فشاری  ایشان  بر  باطل  آگاه  است‌.  می‌داند  که  ترس  و  هراس  موقعیّت  خو‌فناک ‌کنار  آتش  دوزخ  است ‌که  زبان  آنان  را  به ‌گفتار  در آورده  است  و  به  بیان  چنین  آرزوها  و  اظهار  چنین  وعده‌هائی  واداشته  است‌.

(وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ).

 اگر  هم  (‌به  فرض  محال  به  دنیا)  برگردانده  شـوند،  بـه  سراغ  هـمان  چیزی  مـی‌روند  که  از  آن  نــهی  شده‌انـد.  ایشان  (‌در  وعدۀ  ایمان‌)  دروغگویند.

روند  قرآنی  ایشان  را  در  همین  صحنۀ  زشت  و  پلشت  رها  می‌کند...  این  رّد  درخواستشان  بر  چهره‌هایشان  پس  گردنی  می‌زند  و  تازیانه‌های  خواری  و  دروغگوئی  بر  قفای  ایشان می نوازد!

*

روند  قرآنی  به  ترک  مشرکان  می‌گوید  تا  در  اینجا  نیز  دو  صفحۀ  تازۀ  رویاروی  را  باز کند،  و  از  روی  آنها  دو  صحنۀ  رویـاروی  را  ترتیب  دهـد:  صحنه‌ای  از  دنیا،  بدانگاه ‌که  قاطعانه  می‏‎گویند  زنده  شدن  و  رستاخیزی‌،  و  حساب  و کتاب  و  سزا  و  جزائی  در  میان  نیست‌.  صحنۀ  دوم  مربوط  به  آخرت  است‌،  بدانگاه‌ که  مشرکان  بر  پای  ایستاده‌اند  و  در  پیشگاه  خدای  نگاه  داشته  شده‌اند  و  خدا  از  ایشان  دربارۀ کارهائی‌ که  می‌کرده‌اند  و  سرمایۀ  عمر  خود  را  صرف  چه  چیزهائی  مـی‌نموده‌اند،  سؤال  می‌فرماید.  از  جملۀ  پرسشها  یکی  این  است‌:

(أَلَيْسَ هَذَا بِالْحَقِّ؟).

 آیا  این  (‌چیزهائی  را  که  می‌بینید  و  دامنگیرتان  است‌)  حقّ نيست؟!

پرسشی  است‌ که  انسان  را  به  لرزه  می‌اندازد  و  او  را  آب  می‌کند...  مشرکان  نيز  پاسخ  می‌دهند،  پـاسخ  اشخاص رسوا و پست:

(بَلَى وَرَبِّنَا).

 آری‌!  به  پروردگارمان  سوگند  (‌حقّ  است‌)‌.

در  این  وقت  با  جزای  دردناکی  در  برابر کفر‌ی‌ کـه  ورزیده‌اند  رویاروی  و  سزا  داده  می‌شوند.  سپس  روند  قرآنی  به  پیش  می‌رود،  و  صحنه‌ای  از  ایشان  را  ترسيم  می‌کند،  بدان  هنگام‌ کـه  نـاگـهانی  هنگامۀ  قـیامت  در  می‌رسد  و  ایشان  را  در  بر  مـی گير‌د.  واویـلا  آنانکه  ملاقات  با  خدا  را  بـاور  نـمی‌داشتند!  آه  و  ناله  سر  می‌دهند  و  زیانبار  و  حيرت ‌زده  می‌گردند.  بـار کـفر  و  شرک  و گناهان  خویش  را  بر  دوشهایشان  حمل  می‌کنند!  در  پـایان‌،  یزدان  سبحان،  حقیقت  ارزش  دنـیا  و  ارج  آخرت  را  در  ترازوی  درست  و  معیار  راست  خود،  بیان  می‌فرما‌ید:

(وَقَالُوا إِنْ هِيَ إِلا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ .وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُوا عَلَى رَبِّهِمْ قَالَ أَلَيْسَ هَذَا بِالْحَقِّ قَالُوا بَلَى وَرَبِّنَا قَالَ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ .قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ 