 در  اعراف‌)  مـتوجّه  دوزخیان  می‌شود،  (‌آنچه  نادیدنی  است  آن  بینند،  و  از  هراس  آتش  دوزخ‌)  می‌گویند:  پروردگارا!  ما  را  با  (‌این‌)  گروه  ستمگر  همراه  مگردان.  و  آنان  که  بر  اعراف  جایگزینند  مردانـی  (‌از  دوزخیان‌)  را  که  از  سیمایشان  آنان  را  مـی‌شناسند،  صدا  می‌زنند  و  می‌گویند:  آیا  گردآوری  (‌مال  و  ثروت  و  سپاه  و  حشم‌)  شما،  و  چیزهائی  کـه  (‌مـی‌پرستیدید  و)  بدانها  می‌نازیدید  و  آنها  را  بزرگ  می‌داشتید،  چه  سودی  به  حالتان  داشت‌؟  آیا  اینان  (‌کــه  هم  اکـنون  بـه  بـهشت  می‌روند  و  غرق  نعمت  جاوید  یـزدان  مـی‌شوند)  هـمان  کسانی  نیستند  که  (‌در  دنیا)  سوگند  می‌خوردید:  مـمکن  نیست  خداوند  رحمی  بدیشان  کند  (‌و  آنان  را  به  بـهشت  نائل  گرداند؟  ای  مؤمنان  بـه  کـوری  چشـم  کـافران‌)  بـه  بهشت  درآئید.  نه  ترسی  متوجّه  شما  می‏‎گردد  و  نه  بـه  غم  و  اندوهی  گرفتار  مـی‌آئید.  (‌چـرا  کـه  بـهشت  جـای  سعادت  و  سرور  و  شادمانی  و  نعمت  جاویدان  یزدانـی  است).

روایت  شده  است‌:  ایـن  اشخاصی  که  بالای  اعراف  می‌ایستند  -  اعراف  سدّ  و  مانعی  میان  بهشت  و  دوزخ  است  - ‌گروهی  از  انسانهایند  که  خوبیها  و  بدیهایشان  برابر  است‌.[2]  خوبیهایشان  بدان  پـایه  و  مـایه  نرسیده  است ‌که  با  بهشتیان  ایشان  را  داخل  بهشت‌ گردانـد،  و  بدیهایشان  بدان  اندازه  نیست‌ که  ایشان  را  با  دوزخـیان  به  دوزخ  درافکند  ...  میان  هر  دو گروه  قرار گرفته‌انـد.  چشم  به  راه  مرحمت  و  مکرمت  یزدانند.  آنان  بهشتیان  را  با  هيئت  و  سیمایشان  می‌شناسند  -‌ چه  بسا  آنان  را  با  سفیدی  و  شادابی  چـهره‌هایشان‌،  یـا  با  نوری  که  در  پـیشاپیش  و  در  طــرف  راسـتشان  در  تـلألؤ  است  می‌شناسند  - ‌دوزخیان  را  نیز  با  هیئت  و  سیمایشان  -  چه  بسا  آنان  را  بشناسند  با  سیاهی  و  غبار  غـم  و  انـدوه  چهره‌هایشان‌،  یا  با  نشانه  و  داغی ‌که  بر  بینیهایشان  نهاده  شده  است‌،  بینیهائی ‌که  در  دنیا  آنها  را  مـتکبّرانه  بالا  می‌گرفتند،  همان‌گونه‌ که  در  سورۀ  قلم  آمده  است‌:

(سَنَسِمُهُ عَلَي الْخُرْطُوْمِ).

ما  بر  بینی  او  داغ  (‌ننگ‌)  می‌نهیم‌. (قلم/16)  

کسانی‌ که  بر  بلندیهای  اعراف  قرار  دارند  رو  به  بهشتیان  مـی‌کنند  و  بد‌یشان  درود  می‌فرستند  ...  درودشان  می‌فرستند  و  امیدوارند که  یزدان  ایشان  را  با  بهشتیان  به  بهشت  داخل  گرداند  ...  امّا  هنگامی  که  متوجّه  دوزخیان  می‌شوند  و  چشمانشان  بدیشان  می‌افتد  -  انگار که  به  اجبار  نه  به  اختیار  بدانان  می‌نگرند  -  به  خدا  پـناه  می‏‎برند  و  خویشتن  را  در  پناه  خدا  می‌دارند  و  از  آستانۀ  کریمانه‌اش  کـرنش‌ کنان  درخواست  می‌نمایند  که  سرنوشت  ایشان  با  چنین  افرادی  رقم  نخورد  و  با  آنان  به  دوزخ  نیفتند:

(وَعَلَى الْأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلّاً بِسِيَماهُمْ وَنَادَوا أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَن سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ لَمْ يَدْخُلُوهَا وَهُمْ يَطْمَعُونَ. وَإِذَا صُرِفَتْ أَبْصَارُهُمْ تِلْقَاءَ أَصْحَابِ النَّارِ قَالُوا رَبَّنَا لاَتَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ). 

بالای  اعراف  مردانـی  قـرار  دارنـد  و  جملگی  را  از  روی  سیمای  ایشـان  مـی‌شناسند.  بـهشتیان  را  بدانگاه  که  هنوز  وارد  بهشت  نشده‌اند  و  مـی‌خواهند  بـدان  داخل  شوند  فریاد  می‌دارند  که  درودتـان  بـاد!  ...  هنگامی  که  چشمان  ایشـان  متوجّه  دوزخیان  مـی‌شود،  مـی‌گویند:  پرودگارا!  ما  را  با  گروه  ستمکار  همراه  مگردان.

سپس  به  کسانی  از  بزرگان  بزهکار  می‌نگرند که  ایشان  را  با  هیئت  و  سیمایشان  می‌شناسند.  با  لومه  و  سرزنش  بدیشان  رو  می‌کنند  و  بر  زخمهایشان  نمک  می‌پاشند  و  می‌گویند:

(وَنَادَى‏ أَصْحَابُ الْأَعْرَافِ رِجَالاً يَعْرِفُونَهُم بِسِيَماهُم قَالُوا مَاأَغْنَى‏ عَنْكُمْ جَمْعُكُمْ وَمَا كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ).

آنان  که  بر  اعراف  جایگزینند،  مردانی  (‌از  دوزخیان‌)  را  که  از  سیمایشان  آنان  را  مـی‌شناسند،  صـدا  مـی‌زنند  و  می‌گویند:  آیا  گردآوری  (‌مال  و  ثروت  و  سپاه  و  حشم‌)  شما،  و  چیزهائی  که  (‌می‌پرستیدید  و)  بدانها  می‌نازیدید  و  آنـها  را  بزرگ  مـی‌داشـتید،  چـه  سـودی  بـه  حـالتان  داشت؟‌.

هان‌!  هم  اینک  شما  در  دوزخ  هسـتید.  نـه  گردآوری  دارائی  و  نه  سپاه  و  حشم  به  شما  سود  رسانیده  است‌،  و  نه  تکبّر  و  خودبزرگ  بینی،  شما  را  از  دوزخ  رهانیده  است‌.  سپس  به  یادشان  می‌آ‌ورند  چیزهائی  را‌ که  در  دنیا  راجع  به  مؤمنان  می‌گفتند  و گمان  می‌بردند که  مؤمنان  سرگشته  و  ویلانند،  و یزدان  مرحمت  خود  را  بهرۀ  ایشان  نمی‌گرداند:

(أَهؤُلاَءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لاَيَنَالُهُمُ اللّهُ بِرَحْمَتِهِ) 
آیا  اینان  (‌که  هم  اکنون  به  بهشت  می‌روند  و  غرق  نعمت  جاوید  یزدان  مـی‌شوند)  هـمان  کسـانی  نـیستند  که  (‌در  دنیا)  سوگند  می‌خوردید:  ممکن  نیست  خداونـد  رحمی  بدیشان  کند؟‌.

هم  اینک  بنگرید  ایشان‌ کجایند؟  و  چه  چیز  بدیشان‌ گفته  مي‌شود؟‌:

(ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لاَخَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَلاَأَنْتُمْ تَحْزَنُونَ) 
به  بهشت  درآئید.  نه  ترسی  متوجّه  شما  می‏‎گردد  و  نه  به  غم  و  اندوهی  گرفتار  می‌آئید.

*
در  پایان‌،  ما  صدائی  را  از  جانب  دوزخ  می‌شنویم‌،  صدائی  لبریز  از  تمنّا  و  تقاضا و  تکّدی  و گدائی:

(وَنَادَى‏ أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنَا مِنَ الْمَاءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ) 

دوزخیان  بهشتیان  را  صدا  می‌زنند  که  مقداری  از  آب  یا  چیزهائی  که  خداوند  قسمت  شـما  فرموده  است  بـه  ما  عطاء  کنید!.

به  دیگر  سو  می‌نگریم  و  متوجّه  می‌شویم ‌که  پاسخی  به  دوزخیان  می‌دهند  که  سرشار  از  یادآوری  دردناک  تلخ  است‌:

(قَالُوا إِنَّ اللّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْكَافِرِينَ. الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَهْواً وَلَعِباً وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا).

بهشتیان  می‌گویند:  خداوند  آب  و  چیزهای  بهشت  را  بر  کافران  قدغن  کرده  است‌.  آن  کسانی  که  (‌به  دنـبال  دیـن  حقّ  راه  نیفتادند  و  بلکه‌)  خوشگذرانی  و  بـازی  را  آئـین  خود  کردند  (‌و  دین  را  مسـخره  پنداشـتند  و  بـه  بـازیچه  گرفتند)  و  زندگی  دنیا  آنان  را  گول  زد  (‌و  جهان  عـاجل‌،  ایشان  را  از  جهان  آجل  بازداشت‌).

سپس  ناگهان  صدا‌ی  انسانها  همه  خاموشی  می‌گیرد  تا  پروردگار  صاحب  عزّت  و  جلالت‌،  و  خدا‌وندگار  ملک  و  ملکو‌ت‌،  و  دارای  حکم  و  حکو‌مت‌،  به  سخن  درآیـد  و  بفرماید:

(فَالْيَوْمَ نَنْسَاهُمْ كَمَا نَسَوا لِقَاءَ يَوْمِهِمْ هذَا وَمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ. وَلَقَدْ جِئْنَاهُمْ بِكِتَابٍ