ارد  در  هر  چیزی  که  تجربه  می‌کند  و  می‌آزماید  به  نهایت  آن  برسد  و  تمام  اسرار  و  رموز  آن  را  بشناسد.  اگر  چنین  بینگاریم ‌که  همۀ سنجشها  و  برداشتها  و  احکام  بشری  به  ظـاهر  صحیح  است‌،  علم  تجربی  این  چنین  است ‌که  گذشت‌ !  خـلاصه  نهایت ‌کاری  را که  «‌عـلم‌«  مـی‌کند  ایـن  است ‌کـه  بـر  تعدادی  از  تجارب  و  آزمونها  استوار  و  برجا  می گردد،  ســپس  از  روی  نــتائج  آنـها  بـه  مـقایسه  و  سـنجش  می‌پردازد.  خود  علم  معترف  است‌ که  نـتائج  حـاصل  از  مقایسه  و  سنجش  ظنّی  و  احـتمالی  است  نـه  یـقینی  و  قطعی‌...  افزون  بر  این‌،  هر  آزمایش  و  آزمونی  به  گونۀ  جداگانه  بر  ترجیح  یکی  از  «‌احتمالات‌«  استوار  است،  نه  این‌ که  قطعی  و  حتمی  باشد...  در  این  صورت‌،  هیچ‌ گونه  علم  یقینی‌ای‌ که  انسان  بتواند  بدان  دسترسی  پیدا  کـند  وجود  ندارد،  مگر  علمی‌ که  از  سوی  خدای  بس  دانا  و  بس  آگاه  برایشان  بیاید.  یعنی  علمی  که  برای  انسـانها  روایت ‌کند  آن‌ که  حقّ  را  روایت  می‌کند،  و  او  بـهترین  داوران  و  جداسازندگان  درست  از  نادرست  است‌.[7] 

2-این  برنامه  از  سائر  برنامه‌ها  ممتاز  و  جـدا  است  در  این ‌که  این  برنامه  از گسیختگی  و  پراکندگی  پاک  و  به دور  است‌،  گسـیختگی  و  پـراکـندگی‌ای  کـه  در  هـمۀ  بررسی‏ها  و  پژوهشهای  «‌عـلمی‌«  و  د‌ر  انـدیشه‌های  «‌فلسفی‌«  و  در  پرتوهای  «‌هنری‌«  وجود  دارد.  بـرنامۀ  قرآنی  از  همۀ  جوانب  و  زوایای  یک  مسألۀ  «‌کلّی‌«  زیبا  و  هماهنگ‌،  یکجا  سخن  نمی‌گوید  و  بحث  مستقلی  بدان  اختصاص  نمی‌دهد،  آن‌ گونه  که  شیوه‌های  سخن‌پردازی  و  روشهای  تعبیرات  بشـری  است  و  در  آنـها  یکـجا  و  مستقل  از  مطلبی‌ گفتگو  می‏‎گردد  و  بدان  خاتمه  داده  می‌شود.  برنامۀ  قرآنی  همۀ  جوانب  و  زوایای  مطلبی  را  در  روند  متّصل  و  پیوسته‌ای  عرضه  می‌دارد،  و  در  آن  جهان  دیدنی  با  جهان  نادیدنی  پیوند  می‌خورد،  و  حقائق  هستی  و  زندگی  و  انسان  با  حقیقت  الوهیّت  ارتباط  پیدا  می‌کند،  و  دنیا  با  آخرت  مـتّصل  می‌گردد،  و  زنـدگی  مردمان  بر  روی  این  خاکدان  با  زندگی  فرشتگان  در  آسمان‌ گره  می‌خورد،  با  شیوه  و  روشی‌ که  همگامی  و  همطرازی  با  آن  یا  تقلید کردن  از  آن  ناممکن  است زيرا  شیوه  و  روش  بشری  وقتی ‌که  بخواهد  در  این  زمینه  به  تقلید کردن  از  اسلوب  قرآنـی  بپردازد،  حقائق  در  آن  آمیزۀ  همدیگر  می‌گردد  و  نابسامان  و  پیچیده  می‌شود،  و  روشن  و  معیّن  و  هماهنگ  جلوه‌گر  نمی‌آید،  آن‌ گونه‌ که  در  برنامۀ  قرآنی  جلوه‌گر  و  آشکار  است‌.این  اتّصال  و  ارتباط  به  هنگام  عرضه‌ کردن  حقائق  چندی  در  یک  روند  قرآنی‌،  فرق  پیدا  می‌کند.  در  موردی  شاید  بر  یک  چیزی  تکیه  شود،  و  در  مورد  دیگری  بر  چـیز  دیگری‌.  اما  با  وجود  اختلاف  موارد  و  تکيه  بر  چیزهای  گوناگون  همیشه  این  اتّصال  و  ارتباط  پیدا  و  هویدا  است‌.  مثلاً  وقتی ‌که  در  جائی  از  روند  قرآنی  تکیه  می‌شود  بر  آشنا کردن  مردمان  با  یزدان  راستین  خودشان‌،  ایـن  حقیقت  بزرگ  جلوه‌گر  می‌آید  در  آثار  قدرت  الهی ‌کارآ  در  هستی  و  زندگی  و  انسان‌،  و  در  جهان  ناپیدا  و  پـیدا  به‌ طور  یکسان‌...  و  وقتی  که  در  جای  دیگری  تکـیه  می‌شود  بر  آشنائی  با  حقيقت  هستی‌،  پیوند  میان  «‌حقیقت  الوهیّت‌»‌  و  «‌حقیقت  هستی‌«  جلوه‌گر  می‌آید،  و  روند  قرآنی  اغلب  به  حقیقت  زندگی  و  زندگان  می‌گراید،  و  به  سنن  و  قوانين  الهی  در  هستی  و  زندگی  می‌پردازد...  و  وقتی‌ که  بر  «‌حقیقت  انسان‌«  تکیه  می‌شود،  ارتباط  آن  با  حقیقت  الوهیّت  و  با  جهان  و  زندگان‌،  و  همچنین  با  جهان  ناپیدا  و  جهان  پیدا  یکسان  جلوه‌گر  می‌شود...  و  وقتی‌ که  تکیه  بر  سرای  آخرت  است‌،  از  زندگی  دنیا  یاد  می‌شود،  و  آن  جهان  و  اين  جهان  با  خدا  و  با  سائر  حقائق  د‌یگر  پیوند  پیدا  می‌كند...  و  وقتی‌ که  تکیه  بر  مسائل  زندگی  دنیا  است  باز  هم ‌کار  به  همین  مـنوال  است‌...  و  دیگر  چیزهائی ‌که  در  عرضۀ  روشن  و  در  نشانه‌ها  و  سیماهای  آشکار  قرآن‌،  مورد گفتگو  قرار  می‌گیرد...

٣-‌این  برنامۀ  قرآنی  -‌ گذشته  از  پیوند  همۀ  جوانب  و  زوایای  «‌حقیقت‌«  و  هماهنگی  و  همآوائی  موجود  د‌ر  آن  -‌ در  یک  مسأله  به  هر  جانب  و  زاویه‌ای  جـایگاهی  می‌دهد که  درست  ارزش  حقیقی  خود  را  در  ترازوی  خدا  دارد  -‌ ترازوی  خدا  هم  ترازو  است  و  بس  -  بدین  خاطر  «‌حقیقت  الوهیّت‌«  و  ويژگیهای  آن‌،  و  مسألۀ  «‌الوهیّت  و  عبودیّت‌«  برجسته  و  چیره  و  فراگیر  جلوه‌گر  می‌گردد،  تا  آنجا که  این  چنین  به  نظر  می‌آید که  آشنا کردن  با  این  حقیقت  و  جلوه‌گر  ساختن  این  مسأله‌،  موضوع  اساسی  و  بنیادین  قرآن  است [8]‌‌...  حقیقت  جهان  ناپیدا،  از  جمله  قضا  و  قدر  و  سرای  آخرت‌،‌ گسترۀ  چشمگیری  را  دربر  می‌گیرد.  پس  از  آن  حقیقت  انسان‌،  و  حقیقت  جهان‌،  و  حقیقت  زندگی‌، ‌گستره‌های  فراخ  و  قابل  توجّهی  را  به  خود  اختصاص  می‌دهد که  همطراز  و  همسنگ  با  ایـن  حقائق  در  دنیای  واقعیّت  است‌...  بدین  منوال  در  برنامۀ  قرآنی  حقیقتی  از  حقائق  با  یکدیگر  آمیخته  نمی‌گردد،  و  بدون  توجّه  رها  نمی‌شود،  و  در  صحنۀ ‌کلّی‌ای‌ که  در  آن  این  حقائق  نموده  می‌شود  نشانه‌ها  و  سیماهای  آن  هدر  نمی‌رود  و  نادیده  گرفته  نمی‌شود...  همچنين  در  خـود  جهان‌بینی  اسلامی  این  حقائق  برخی  بر  بعضی  سرکـشی  نمی‌کند،  همان ‌گونه  که  در  جلد  اوّل ‌کتاب‌:  «‌التصور  الاسـلامی  و  مـقوماته‌«  در  فصل‌:  «‌التو‌ازن‌«  یعنی  هماهنگی  بیان  داشته‌ایم  در  برنامۀ  قرآنـی‌،  شگفت  از  جهان  مادی  و  محسوس‌،  و  شگـرف  از  قوانـین  آن‌،  و  تعجّب  از  هماهنگی  میان  اجزاء  و  قو‌انین  آن‌،  به  پرستش  طبیعت  و  جهان  منتهی  نمی‏گردد  -  چرا کـه  در  قـدیم  و  جدید  پدیده‌ها  و  اشیاء  طبيعت  مورد  پرستش  قرار گرفته  است  -‌ و  در  برنامۀ  قرآنی  شگفت‌زده  شدن  از  عظمت  حیات  و  راهیابی  جانداران  به  وظائف  و  اعمال  خود،  و  هماهنگی  آنها  با  همنوعان  خودشان  و  با  محیط  دنیای  اطراف  خودشان‌،  به  پـرستش  طبیعت  نـمی‌انجامد  -  همان‌ گونه‌ که  پیروان  مکتب  ناتوریسم  یا  طبیعت‌پرستی چنین  می‌کنند  و  به  چنین  کاری ‌گرفتار  آمده‌اند...  در  برنامۀ  قرآنی  شگفت‌زده  شدن  از  انسان‌،  و  منحصر  بودن  انسان  به  ویژگیهائی  که  دارد  و  به  استعدادهائی  که  در  سرشت  او  نهفته  است‌،  و  این  استعدا‌دها  با  جهان  هستی  در  سازش  و کنش  است‌،  کار  به  شکلی  از  اشکــال  به  پرستش  انسان  یا  پرستش  عقل  نمی‌انجامد،  بدان‌ گونه ‌که  به  طور کلّی  پیروان  مکتب‏های  ایده‌آلیسم  یـا  آرمانگرا  کارشان  بدانجا  کشیده  است‌...  تعظیم  و  تکر