ا!  خداونـد  بـدیشان‌)  مـی‌گوید:  آتش  (‌دوزخ‌)  جایگاه  شما  است  و  همیشه  در  آن  ماندگارید  مگر  مدّت  زمانی  که  خدا  بـخواهد.  بیگمان  پروردگار  تـو  حکیم  (‌است  و  کـارهایش  از  روی  حکـمت  انـجام  می‏‎گیرد  و)  آگاه  است  (‌و  می‌داند  چه  کسانی  را  از  دست  دوزخ  رهـا  کند)‌.  و  همانگونه  (‌که  ستمگران،  در  این  جهان  پشتیبان  یکدیگر  و  رهبر  و  راهنمای  هم  هسـتند،  در  جـهان  دیگر  نـیز  آنــان  را  بــه  یکدیگر  وامـی‌گذاریـم  و)  بـرخی  از  ستمگران  را  همنشین  برخی  دیگر  می‌گردانیم‌،  و  آین  بـه خـاطر  اعـمالی  است  کـه  (‌در  جــهان  گـذران‌)  انـجام  می‌داده‌اند.  (‌در  آن  روز  خداوند  بـدیشان  مـی‌گوید:‌)  ای  جنّیان  و  ای  انسانها  آیا  پیغمبرانی  از  خودتان  به  سـوی  شما  نیامدند  و  آیـات  (‌کتابهای  آسـمانی‌)  مـر  بـرایـتان  بازگو  نکردند  و  شما  را  از  رسیدن  بدین  روز  او  روبرو  شدن  در  آن  با  خدا)  بیـم  ندادند؟  (‌پس  چگونه  آن  روز  را  فراموش  کردید  و  در  تکذیب  آن  کوشیدید؟  در  پـاسخ‌)  می‌گویند:  ما  علیه  خود  گواهی  می‌دهیـم  (‌و  اقرار می‌کنیم  که  پیغمبران  آمدند  و  آئین  خدا  را  تبليغ  کردند و  مـا  را  از  قیامت  تـرساندند،  ولی  مـا  ایشـان  را  تکذیب  کـردیم  و  گفتیم‌:  خداوند  چیزی  را  از  سوی  خود  نفرستاده  است  و  جز  زندگی  این  جهان‌،  زندگی  دیگری  وجود  ندارد.  آری‌)  زندگی  جهان‌،  آنان  را  گول  زد  و  (‌به  خود  مشغول  داشت  و  امروز  جز  اعتراف  چـاره‌ای  نـدارنـد  و)  علیه  خود  گواهی  می‌دهند  (‌و  می‌گویند)  که  ایشان  کافر  بو‌ده‌اند  (‌و  مسـتحقّ  عـذاب  جـاویدان  و  خوفناک  یـزدانند)‌.  ایـن  (‌ارســال  رسـل‌)  بـه  خاطر  آن  است  کـه  پـروردگارت  هیچگاه  مـردمان  شــهرها  و  آبــادیها  را  به  سـبب  ستمهایشان  هلاک  نمی‌کند،  در  حالی  كه  اهـل  آنـجا  (‌بـه  سبب  نیامدن  پیغمبران  به  میانشان  و  نبودن   راهنمایان  و  عـــدم  تـــبلیغ  مـبلّغان‌،  از  حـقّ  غـافل  و  بــی‌خبر  باشند.                                                  (‌انعام‌/128/131)‌

  امثال  این  آیه‌ها  در  همۀ  قرآن  فراوان  است‌.  این  شیوه  از  شیوه‌های  انسانها  کاملاً  متمایز  و  جدا  است‌.  اگر  ممتاز  و  جدا  نیست‌،  کسی ‌که  می‌خواهد  بستیزد  و  هماور‌دی‌ کند  بکوشد  بدین‌ گونه  سخن‌پردازی‌ کند  و  به  تعبیر  مطالب  و  مقاصد  بپردازد.  آن ‌گاه  سخن  مـفهوم  درسـتی  ر‌ا  ارائـه  دهد،  سخنی‌ که ‌گذشته  از  داشتن  معنی  درست  از زیبائی  خوشایند،  و  از  آهنگ  و  نـوای  مؤثّر  و  دلنشين‌،  و  از  هماهنگی  و  همنوائی  کامل  نیز  بسان  قـرآن  بـرخوردار  باشد.

این  برخی  از گوشه‌های  اعجاز  سخن‌پردازی  بود که  نگاه  گذرائی  بدان  داشتیم‌.  اعجاز  موضوعی‌،  و  قالب،  ربّانی  متمایز  قرآن  از  قالب  بشری  در  آن  هم  بجای  خود  قابل  

توجّه  است‌.  

این  قرآن  سراسر  هستی  انسان  را  مخاطب  قرار  می‌دهد.  یک  بار  هم  ذهن  انسان  را  به  تنهائی  مخاطب  نمی‌سازد  یک  بار  هـم  دل  انسـان  را  بـه  تـنهائی  مخاطب  قــرار  نمی‌دهد.  یک  بار  هم  احساس  و  شعور  آماده  و  شتابگر  او  را  مخاطب  نمی‌سازد.  بلکه  هـمۀ  هسـتی  انسـان  را  مخاطب  قرار  می‌دهد،  و  او  را  از کوتاه‌ترین  راه  مخاطب  می‌سازد.  هر  زمان  هم  هستی  انسان  را  مـخاطب  قـرار  می‌دهد،  یکباره  همۀ  دسـتگاه‌های  گیرنده  و  دریـافت  وجود  او  را  مخاطب  می‌سازد...  با  این  خطاب‌،  تصویرها  و  تأثیرها  و  تـطبیقهای  هـمۀ  حـقائق  مـوجود  را  در  او  برمی‌انگیزد  و  پدیدار  می‌گرداند،  به  گـونه‌ای  کـه  هیچ  ابزار  و  وسیلۀ  دیگری  از  ابـزارهـا  و  وسـیله‌هائی  کـه  انســانها  در  سـراسـر  تـاریخ  خـود  در  اخـتیار  دارنـد  نمی‌توانند  همچون  تصویرها  و  تأثیرها  و  تطبیقهائی  را  با  این  چنین  عمق  و  ژرفی‌،  فراخـی  و  فـراگـیری‌،  دقّت  و  روشنی‌،  و  بدین  طریقه  و  بدین  شیوه‌،  برانگیزد  و  پدیدار  گرداند.

من  در  اینجا  بندها  و  بخشهائی  را  از  جـلد  دوم‌ کـتاب‌:  «‌خصائص  التصوّر  الاسلامی‌« را  بـه  امـانت  مـی‌آورم‌،  بندها  و  بخشهائی ‌که  به  روشنگری  این  حقیقت ‌کـمک  می‌کند،  در  آنجا  که  از  «‌برنامۀ  قرآنی  در  عرضه  کـردن  عناصر  و  لوازم  جهان‌بینی  اسلامی‌«  به  شکـل  زیـبا  و  کامل  و  شامل  و  هماهنگ  و  همطراز،  سـخن  مـی‌گوید.  برجسته‌ترین  ویژگیهای  ایـن  بـرنامه  در  عـرضه  کـردن  مطالب  و  مقاصد  عبارت  است  از:

این  برنامه  حقیقت  را  آن‌ گونه ‌که  در  جهان  واقع  وجود  دارد  به  شیوه‌ای  عرضه  می‌کند که  همۀ  جوانب  و  زوایا،  و  همۀ  پیوندها  و  ارتباط‌ها،  و  همۀ  مقتضیات  و  موجبات حقیقت  را  نمودار  و  آشکار  می‌سازد...  ایـن  برنامه  بـا  تمام  این  فراگیری  همچون  حقیقتی  را گـنگ  و  پـیچیده  نمی‌گردانـد،  و  آن  را  در  مـیان  تـوده‌های  ابـر  پـوشیده  نمی‌نماید!  بلکه  هستی  انسان  را  در  همۀ  سـطوحی‌ کـه  دارد  با  این  حقيـقت  مخاطب  قرار  می‌دهد‌[5]...  خداونـد  سبحان  چون  نسـبت  بـه  بـندگان  مـهربان  است  اصـلاً  نخواسته  است‌ که  مردمان  را  با  لوازم  این  جهان‌بینی  یـا  درک  و  فهمی‌ که  از  آن  لوازم  دارند  مخاطب  قرار  دهد،  و  آن  را  آویزۀ  دانش  پیشین  ایشان  گردانـد...  چـرا  کـه  عقیده  نخستین  نیاز  زندگی  آنان  است‌.  جهان‌بینی‌ای  که  عقیده  آن  را  در  خردها  و  دلهـا  پـدید  می‌آورد،  همان  چیزی  است ‌که  شیوۀ  رفتار  مردمان  را  با  همۀ هستی‌،  و  همچنین  شیوۀ ‌گرایش  آنان  را  برای  یادگیری  هر  عـلم  و  دانشی  و  جستن  هر  آگاهی  و  معرفتی‌،  تعیین  مـی‌کند...  بدین  سبب  است‌ که  یزدان  منّان  فهم  و  درک  این  عقیده  را  آویزۀ  دانش  پیشین  ننموده  است‌.  سبب  دیگر  هم  این  است  که  خدا  می‌خواهد  این  جهان‌بینی  که  حقائق  عقیده  آن  را  پدید  می‌آورد،  اسـاس  علم  و  دانش  انسانها  و  آگاهی  و  معرفت  ایشان  گردد.  چرا  که  ایـن  جهان‌بینی  اساس  انـدیشۀ ایشـان  و  پـایۀ  تـفسیر  آنـان  از  جـهان  پیرامونشان‌،  و  از  چیزهائی  است ‌که  در  جهان  و  در  وجود  خودشان  می‌گذرد.  این  بدان  خاطر  است‌ که  علم  و  دانش  ایشان  و  آگاهی  و  شناخت  آنان  بر  پـایۀ  بـنیادین  حـقّ  اطمینان‌ بخشی  قرار  بگیرد  که  جز  آن  حقّ  اطمینان‌ بخش  وجود  ندارد.  چون  هر چه  انسان  دریافت  می‌دارد  و  هر چه  انسان  بدان  دسترسی  پیدا  می‌کند،  اگر  از  غیر  این  منبع  و  سرچشمه  باشد،  آگاهی  و  شناخت  «‌ظنّی‌«  است  و  نتائج  «احتمالی‌«  است  نه  «‌قطعی‌«.  حتّی  «‌علم  تـجربی‌«  نـیز  این  چنین  است‌.  زیرا  روش  علم  تجربی  قیاس  است‌،  نه  استقراء  و  استقصاء‌.[6] یعنی‌:  علم  تجربی  حاصل  سنجش  و  حدس  و  تخمین  است‌،  نه  پیجوئی  و  پی‌بردن  به  تمام  جـزئیّات  و کلیّات  اشیاء  و  بـه  نـهایت  راز  و  رمـز  آنــها  رسیدن‌...  برای  انسان  هم  امکان  ن