ه  حدود  و  ثغور  توان  آدمی  در  این  جولانگاه  را  می‌دانند.  بـدین  خاطر  است‌ که  برای  ایشان  روشن  و  آشکار  می‌گردد که  این  منزلت  و  مرتبت  قطعاً  فراتر  از  توان  آدمی  است‌‌.[4]

  ٢-  از  این  پدیده‌،  پدیدۀ  دیگری  در  سخن‌پردازی  قرآنی  سرچشمه  می‌گیرد  ...  و  آن  این ‌که  نقص  یگانه‌ای  معانی  و  مفاهیم  گوناگون  هماهنگی  را  دربـر  مـی‌گیرد،  و  هــر  معنی  و  مـفهومی  از  آنـها  بــهرۀ ‌کـاملی  از  رو‌شـنی  و  روشنگری  دارد،  بدون  ایـن  که  در  سـخن پردازی  پریشانی  و  نابسامانی  یــا  اخـتلاط  و  آمـیزشی  مـیان  مقاصد  و  مـطالب  پـدیدار  گـردد.  هـر  مسأله‌ای  و  هـر  حقیقتی  جایگاهی  را  بـه  خـود  اخـتصاص  می‌دهد کـه  مناسب  با  آن  است‌،  به  گونه‌ای  که  در  جاهای‌ گوناگون‌،  نصّ  واحدی  مورد  استشهاد  قرار  می‌گیرد،  و  هر  بار  در  جائی‌ که  برای  موضوعی  مورد  استشهاد  قرار  مـی‌گیرد  اصل  به  نظر  می‌آ‌ید.  انگار  از  اول  برای  این  جولانگاه  و  برای  این  جایگاه  ساخته  و  پرداخته  گردیده  است‌!  این  هم  یک  پدیدۀ  برجستۀ  قرآنی  است‌،  و  نیازی  به ما  نـدارد  جز  این‌ که  ما  بدان  اشاره‌ای  بکنیم  و  بس‌...

اگر  خواننده  به‌ گلچینهائی  مراجعه  بکند که  در  مـعرّفی  این  سوره  آمده  است‌،  حتماً  پی  خواهـد  بـرد كه  نـصّ  واحدی  برای  اهداف  مختل  ذکر  می‌شود،  و  این  نصّ  هر بار  در  هر  موردی  کاملاً  اصـل  است‌...  این  هم  مثالی  بیش  نیست‌.  

٣-  سخن‌پردازی  قرآنی‌،  سبک  برجسـته‌ای  در  قدرت  حاضر  آوردن  صـحنه‌ها،  و  در  تـعبیر  رویـاروئی  دارد.  انگار  صحنه‌ها  آماده  است  و  در  جلو  دیـدگان  مـجسّم  است‌.  به  گونه‌ای  که  در کلام  انسانها  ناشناخته  است‌،  و  سخن‌پردازی  آدمی  نمی‌تواند  از  آن  تـقلید  کـند.  اگـر  انسانها  از  شیوۀ  سخن‌پردازی  قرآن  تقلید کنند،  با  شیوۀ  نگارش  ناجور  درمی‌آید  و  آشـفته  و  نـابسامان  جـلوه  می‌کند!  آخر  چگونه  امکان  دارد  سخن‌پردازی  آدمی  از  مقاصد  و  معانی  به  شيوۀ  قرآنی  اداء  می‏‎كند؟  بـرای  نمونه  در  این  چنین  مواردی‌:

(وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْيًا وَعَدْوًا حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ) (٩٠)

بــنی‌اسـرائـیل  را  از  دریــا  عـبور  دادیــم‌.  فـرعون  و  لشکریانش‌،  برای  ظلم  و  تعدّی‌،  آنان  را  دنـبال  کـردند  و  در  پی  ایشان  راه  افتادند،  تا  بدانجا  که  (‌گذرگاه  دریا  بـه  هم  آمد  و  آب  از  هر  سو  ایشان  را  دربر  گرفت  و)  غرقاب  فرعون  را  در  خود  پیچید.  (‌در  این  هنگام  بود  که‌)  گفت‌:  ایمان  دارم  که  خدائی  وجود  ندارد  مگـر  آن  خدائـی  کـه  بـنی‌اســرائـیل  بدو  ایـمان  آورده‌انـد  و  مـن  از  زمـرۀ  فرمانبرداران  (‌و  مطیعان  فرمان  یزدان‌)  هستـم‌.

تا  اینجا  داستانی  است ‌که  روایت  می‌گردد...  به  دنبال  آن  بــدون  فــاصله  در  صـحنۀ  آمـاده  و  حـاضر،  خطابی  درمی‌رسد  و  رو  می‌کند:

(آلآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ؟! (٩١)فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً).

  آیا  اکنون  (‌که  مرگت  فرا رسیده  است  و  تـوبه  پـذیرفتنی  نـیست‌،  از  کـردۀ  خـود  پشــیمانی  و  روی  بـه  خدای  می‌داری‌؟‌)  و  حال  آن  که  قبلاً  سـرکشی  مـی‌کردی  و  از  زمرۀ  تباهکاران  بودی‌.

سپس  سخن‌پردازی  برمی‌گردد  و  در  صـحنۀ  حـاضر  و  آماده‌ای  پیروی  می‌زند:

(وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ) (٩٢)

بیگمان  بسیاری  از  مردمان  از  آیات  (‌خوانـدنی  قرآن  و  دیدنی  جهان‌)  ما  غافل  و  بی‌خبرند  (‌و  بدانـها  چنان  کـه  شاید  و  باید  نمی‌نگرند)‌.

(قل:أي شيء أكبر شهادة . قل الله , شهيد بيني وبينكم , وأوحي إلي هذا القرآن لأنذركم به ومن بلغ). 

(‌ای  پـیغمبر!  بــه  کسـانی  که  بـر  رسـالت  تـو  گواهی  می‌خواهند)  بگو:  بالاترین  گواهی،  گواهی  کیست  (‌تـا  او  بر  صدق  نبوّت  من  گواهی  دهد؟‌)  بگو:  خدا  مـیان  مـن  و  شما  گواه  است‌!  (‌بهترین  دلیل  آن  این  است  که‌)  این  قر‌آن  به  من  وحی  شده  است  تا  شما  و  تمام  کسانی  را  که  ایـن  قرآن  بدانها  می‌رسد  بدان  بیم  دهم‌.  (‌قرآنی  که  هیچ  کس  و  هیچ  گروهی  نمی‌تواند  سوره‌ای  همانند  آن  را  بسازد  و  ارائه  دهد)‌.(‌انعام‌/19)

  تا  اینجا  فرمانی  رو  می‌کند  و  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  نیز  دریافت  می‌دارد...  سپس  ناگهان  می‌بینیم‌ که  پـیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  از  قوم  خود  می‌پرسد:

(أئنكم لتشهدون أن مع الله آلهة أخرى ?). 

 آیا  به  راستی  شما  گواهی  می‌دهید  که  خدایان  دیگری  با  خدایند؟‌!.  

ناگهان  برمی‏گردد  تا  دربارۀ  چیزی ‌که  از  قوم  خود  پرسیده  است  - ‌و  بدو  پاسخ  هم  داده‌اند  -‌ پیام  آسمانی  را  در  این  باره  دریافت  دارد:

(قل:لا أشهد . قل:إنما هو إله واحد , وإنني بريء مما تشركون). 

بگو:  من  گواهی  نمی‌دهم  (‌و  هرگز  کسی  و  چیزی  را  انباز  خدا  نمی‌دانم  و  نمی‌کنم‌)‌.  بگو:  او  خدای  یگانه  یکتا  است‌،  و  من  از  بتان  (‌جاندار  و  بی‌جان  که‌)  انباز  خدا  مـی‌کنید  بیزارم‌.(‌انعام/‌١٩)  

همچنین  بسان  این  نگرشهای  مکرّری ‌که  در  این  چنین  آیاتی  آمده  است‌:

(ويوم يحشرهم جميعا . . يا معشر الجن قد استكثرتم من الإنس . . وقال أولياؤهم من الإنس:ربنا استمتع بعضنا ببعض , وبلغنا أجلنا الذي أجلت لنا.قال:النار مثواكم خالدين فيها إلا ما شاء الله , إن ربك حكيم عليم . . وكذلك نولي بعض الظالمين بعضا بما كانوا يكسبون . . يا معشر الجن والإنس , ألم يأتكم رسل منكم يقصون عليكم آياتي , وينذرونكم لقاء يومكم هذا ? . . قالوا:شهدنا على أنفسنا , وغرتهم الحياة الدنيا , وشهدوا على أنفسهم أنهم كانوا كافرين . . ذلك أن لم يكن ربك مهلك القرى بظلم وأهلها غافلون). 

(‌به  یاد  بیاور  آن‌)  روزی  را  که  در  آن  همۀ  آنان  را  در  کنار  هم  گرد  می‌آوریم  (‌و  خطاب  به  گناهکاران  می‌گوئیم‌:‌)  ای  گروه  جنّیان‌!  شما  افراد  فراوانـی  از  انسـانها  را  گمراه  ساختید.  (‌بدین  هنگام  با  افسوس  و  دریغ‌)  پیروان  ایشان  از  مـیان  انسـانها  (‌فــریاد  بـرمی‌آورند  و)  مـی‌گویند:  پر‌وردگارا!  برخی  از  مـا  از  بـرخی  دیگر  سـود  بـردیم‌.  (‌جنّيان  با  وسوسة  شیطانی  بر  ما  ریاست  کردند  و  از  ما  بهره  گرفتند،  و  ما  انسـانها  بـه  وسـوسۀ  ایشـان  دچار  شهوات  و  لذات  زودگذر  شدیم‌،  تا  آن ‌گاه  که  مدّت  معلوم  زندگی  را  سپری  کردیم‌)  و  به  مرگی  گرفتار  آمدیم  کـه  برای  مـا  مـعیّن  و  مـقدّر  فرموده  بـودی‌.  (‌هـم  ایـنک  با  کوله ‌بار  کفر  و  ضلال  در  پیشگاه  ذوالجلال  ایستاده‌ایم‌.  وای  بر  مـ