 جداگانه  است‌...  سخن  قرآن  سـلطه  و  قدرت  شگـفتی  بر  دلها  دارد،  سلطه  و  قدرتی  که  سـخن  انسان  بی‌بهره  از  آن  است‌.  حتیّ  این  سـلطه  و  قـدرت  گاهی  بر کسانی  تأثیر  می‌گذارد کـه  قـرآن  را  تـلاوت  می‌کنند،  ولی  حرفی  از  زبان  عربی  نمی‌دانند...  حوادث  شگفتی  روی  داده  است ‌که  نمی‌توان  آنها  را  تفسیر کرد  مگر  با  چیزی  ‌که  می‌گوئیـم‌.  هر چند این  چیز  قاعدۀ کـلّی  نیست‌،  ولی  وقوع  آن  حوادث  نیاز  به  تفسیر  و  تـعلیل  دارد...  نمونه‌هائی  از  حوادث  و  رخـدادهـائی  را  ذکـر  نمی‌کنم ‌که  برای  غـیر  خـودم  روی  داده  است‌.  ولیکـن  حادثه‌ای  را  ذکر  می‌کنم  که  برای  خودم  روی  داده  است‌.  پنج  نفر  با  من  در  این  حادثه  حضور  داشته‌اند  و  گواه  بر  آن  هستند.  حادثه  این  است‌:  در  حدود  پانزده  سال  قبل  ما  شش  نفر  مسلمان  سوار  یـک ‌کشتی  مصری  شدیم‌. کشتی  ما  را  از  میان  امواج  اقیانوس  اطلس  به  سوی  نیویورک  به  حرکت  درآورد.  مسافران‌ کشتی  ١٢٠  نفر  زن  و  مرد  خارجی  بودند.  در  میانشان  یک  نفر  مسلمان  هم  نبود...  بر  دلـمان  گذشت ‌که  روی  عرشۀ ‌کشتی  در  میان  اقیانوس  نماز  جمعه  را  بـخوانیم‌!‌...  خدا  می‌داند  ما  نـمی‌خواستیم  نماز  جمعه  را  اقامه‌ کنیم‌،  ولی  چون  دیدیم‌ که  یک  مبلّغ  مسیحی  روی  عرشۀ کشتی  به‌ کار  تبلیغ  خـود  مشغول  است‌،  و  حتّی  با  ما  هم  دم  از  تبلیغ  می‌زند،  احسـاسات  دینی  ما  را  دربرگرفت  و  ما  را  بـرآن  داشت ‌کـه  نـماز  جمعه  را  بخوانیم‌.  فرمانده  کشتی ‌که  یک  نفر  انگـلیسی  بود کار  را  برای  ما  تدارک  دید  و  اجازه  داد که  نماز  خود  را  بخوانیم‌.  به  ملّاحان  و  آشپزان  و  خدمتکاران ‌کشتی ‌که  همه  از  مملکت  نوبه  و  مسلمان  بودند  اجازه  داد  آنانی‌ که  در  وقت  نماز  سر  پست  نبوده  و  به  «‌خدمت‌«  مشغول  نیستند  با  ما  نماز  بخوانند!  مسلمانان‌ کشتی  هـمگی  از  این  امر  بسیار  شادمان  شدند.  چرا که  برای  نخستین  بار  بود  که  نماز  جمعه  بر  عرشۀ  کشتی  خـوانـده  می‌شد...  برای  خطبه  و  امامت  نماز  جـمعه  برخـاستم‌.  مسـافران  خارجی  بیشترشان  پیرامون  ما  حلقه  زدند  و  ما  را  نگـاه  می‌کردند  و  می‌پائیدند!..  پس  از  اتمام  نماز  بسیاری  از  آنان  به  سوی  ما  آمدند  و به  ما  رستگاری  «‌پـاکـان‌«  را  تبریک ‌گفتند!!!  آنچه  از  نماز  ما  فهم  مـی‌کردند  هـمین  بود.  ولی  خانمی  از  میان  این  جماعت  فراوان‌ که  بعداً  متوجّه  شدیم  یوگسلاوی  و  مسـیحی  است  و  از  دوزخ  «‌تیتو»  و کمونیستی  او  می‌گریزد،  سخت  متأثّر  و  منقلب  شده  بود.  از  چشمانش  اشک  سرازیر  بود  و  نمی‌توانست  احساسات  و  عواطف  خود  را  نگاه  دارد.  به  سوی  ما  آمد  و  به‌ گرمی  دست  ما  را گرفت  و  سخت  فشرد.  با  زبـان  انگلیسی  ضعيفی  گفت‌:  من  نمی‌توانم  در  برابر  تأثـیر  ژرف  و  خشوع  و  خضوع  و  نظم  و  نظام  و  روح  و  جانی  که  این  نماز  شما  دارد،  خویشتن  را  نگاه  دارم‌!..  امّا  این  چیز  شاهد  داستان  و  مورد  نظر  نیست‌...  امّا  چـیزی‌ کـه  شاهد  داستان  و  مورد  نظر  است  در  این ‌گفتۀ  او  است‌:  این  زبانی‌ که  «‌کشیش  شما»  بدان  سخن  می‌گفت  چه  زبانی  است‌؟‌!  این  زن  بیچاره  تصوّر  نمی‌کرد که  «‌نماز»  را  بخواند  مگر کشیش  یا  یک  نفر  عالم  دينی.  همان‌ گونه  که  نزد  او  وضع  مسیحیت ‌کلیسا  این  چـنین  بود!  ایـن  برداشت  غلط  را  برای  او  تصـحیح  کردیم‌!..  و  بدو  پاسخ  دادیم  و  وی  را  قانع  نمودیم‌.  گفت‌:  زبانی  که  امام  بدان  سخن  می‌گفت  دارای  آهنگها  و  نواهای  موسیقی  شگفتی  بود،  هر چند  از  آن  حرفی  را  نفهمیدم‌...  آنچه  نـاگهان  باعث  شگفت  ما  شد  این  بود که ‌گفت‌:  امّا  ایـن  چـیزی  نیست  که  می‌خواهم  دربارۀ  آن  سؤال  کنم‌...  مـوضوعی  که  ذهن  مرا  متوجّه  خود کرد،  این  بـود کـه  «‌امـام‌«  در  لابلای  سخنان  خود  - ‌با  این  زبان  موسیقائی  خـویش  -  بخشها  و  بندهائی  را  مـی‌آورد  و  مـی‌خوانـد کـه  نـوع  دیگری  بود  و  با  بقیّۀ ‌کلام  او  فرق  داشت‌!  نوعی  بود که  از  موسیقی  بیشتر  و  آهنگ  ژرف‌تری  برخوردار  بود...  این  بخشها  و  بندهای  ویژه  در  من  لرزش  و  تپش  پدید  می‌آورد!  قطعاً  آنها  باید  چیز  دیگری  باشند!  انگـار  در  هنگامۀ  این  بخشها  و  بندها  امام  لبـریز  از  روح‌القـدس  یعنی  جبرئیل  بوده  است‌!..  این  نحوۀ  تعبیر  او  برگرفته  از  مسیحیّت  او  است‌!..  اندکی  اندیشیدیم‌.  متوجّه  شدیم ‌که  مراد  این  خانم  آیات  قرآنی  است‌،  آیاتی  که  در  لابلای  خطبه‌های  جمعه  و  در  وقت  اقامۀ  نماز  تلاوت  شده‌اند!..  گذشته  از  این‌،  آنچه  بیشتر  مایۀ  شگفت  ما  شد  این  بود  که  همچون  چیزی  توسّط  خانمی  بیان  مـی‌شود کـه  از  چیزهائی ‌که  صحبت  می‌کند  هیج  اطّلاعی  ندارد!
همان ‌گونه  که‌ گفتم  این  یک  قـاعدۀ ‌کـلّی  نیست‌.  ولی  وقوع  همچون  حادثه‌ای  -  و  وقوع  امثال  آن ‌که  بیش  از  یک  نفر  برایم  بیان  داشته‌اند  - ‌دالّ  بر  این  است  کـه  در  این  قرآن  راز  دیگری  است  و  بعضی  از  دلها  به  مـحض  تلاوت  قرآن  این  راز  را  دریافت  می‌دارند.  چه ‌بسا  ایمان  این  خانم  به  آئین  خود،  و گریختن  او  از  دوزخ‌ کمونیستی  در کشورش‌،  شعور  او  را  در  برابر  سخنان  یزدان  بـدین  شیوۀ  شگرف‌،  حسّاس  و  تیز کرده  باشد...  امّا  ما  را  چـه  شده  است  که  شگفت‌زده  شده‌ایـم‌،  در  حـالی  که  ده‌ها  هزار نفر  از کسانی ‌که  به  قرآن  گوش  فرامی‌دهد  و  از  زمرۀ  عوام  ما  هستند،  چیزی  از  قـرآن  بـه  خـردهایشان  فرونمی‌رود،  و لیکن  موسیقی  و  نوای  قرآن  دریچه‌های  دلهایشان  را  باز  می‌کند  و  بدانها  داخل  می‌شود.

خواستم  دربارۀ  سلطه  و  قدرت  زبان  و  شگـفت  قـرآن  صحبت  کنم‌،  پیش  از  این  دربـارۀ جـوانب  و  زوایـائی  سخن ‌گویم‌ که ‌کسانی ‌که  با  فن  تـعبیر  و  با  انـدیشه  و  احساس  سر  و كار  دارند  بیش  از  دیگران  با  آن  جوانب  و  زوایا  آشنا  هستند.

ا-‌سخن‌پردازی  قرآنی  مـمتاز  می‌گردد  بـا  تـعبير  از مسائل  و  معانی  مهمّ  در  جائی‌ که  برای  مردمان  مـمکن  نیست  در  آنجا  از  چیزهائی  همچون  این  اهداف  سـخن  بگویند  و  ادای  مطلب‌ کنند،  آن  هم  با  فراخ‌ترين  مفهوم‌،  و  با  دقیق‌ترین  و  زیباترین  و  همچنین  با  زنده‌ترین  تعبیر!  همراه  با  هماهنگی  شگـفت  مـیان  مـفهوم  و  عبارت  و  آهنگ  و  سایه‌روشنها  و  فضا.  در  آن  واحد  با  زیـبائی  تعبیر،  دقّت  دلالت  همراه  است‌،  به  گونه‌ای‌ که  واژه‌ای  از  واژه‌ای  در  جای  خود  بی‌نیاز  نیست‌،  و  زیبائی  بر  دقّت‌،  و  دقّت  بر  زببائی  نمی‌چربد  و  ستم  نمی‌کند.  از  همۀ  ایـن  امور  طرحی  پی ‌افکنده  می‌شود  که  کسی  چنان  که  بـاید  اعجاز  آن  را  درک  و  فهم  نمی‌کند،  بدانگونه  كه کسانی  آن  را  درک  و  فهم  می‌کنند که  با  فن  و هنر تعبیر  عـملاً  سروکار  دارند.  زیرا  این  چنین ‌کسانی  هستند  ک