ـان‌،  رساتر  و  بلیغ‌تر  از  نفی  ساختن  و  پرداخـتن  است‌.

(ولكن تصديق الذي بين يديه ).

و  بـلکه  (‌وحـی  خـدا  است  و)  تـصدیق‌کنندۀ  کتابهای  آسمانی  پیشین  (‌همچون  تورات  و  انجیل‌)  است‌.

قرآن ‌کتابهائی  را  تصدیق  می‌کند که  در  روزگاران  گذشته  پیغمبران  با  خود  آورده‌اند.  آنها  را  در اصل  عقیده‌،  و  در  دعوت  به  سوی  خوبیها،  تصدیق  می‌کند.

(وتفصيل الكتاب ).

و  بیانگر  (‌شـرائـع  و  عقائد  و  احکـام‌)  کتابهای  گذشته  می‌باشد.

مراد  از کتاب‌،  جنس  کتاب  است  و  شامل  همۀ ‌کـتابهائی  می‌گردد که  جـملگی  پیغمبران  از  جانب  یزدان  با  خود  به  ارمغان  آورده‌اند.  این ‌کتابها  در  اصول  متّفق  و  در  فروع  مختلف  هستند. کتابهای  آسمانی  انگار  یک‌ کتاب  است‌.  قرآن  این ‌کتاب  اصلی  خدا  را  می‌گشاید  و  شرح  و  بسط  می‌دهد،  و  وسائل  و  راه‌های  رسیدن  به  خوبی  و  خیری  را  پدیدار  و  آشکار  می‌سازد که  این ‌کتاب  با  خود  آورده  است‌،  و  وسائل  و  راه‌های  پیاده  کردن  این  خیر  و  خوبی‌،  و  محافظت  و  مراقبت  از  آن  را  نشان  می‌دهد.  عقیدۀ به  خدا  یکی  است‌.  دعوت  به  سوی  خیر  و  خوبی  نیز  یکی  است‌.  ولی  شکل  این  خیر  و  خوبی  در کار  دعوت  نیاز  به  تفصیل  و  تشریح  دارد،  و  شریعتی  را که  این ‌کتاب  اصلی  پیاده  می‌گرداند  نیاز  به  شرح  و  بسط  دارد،  شرح  و  بسطی‌ که  متناسب  با  رشد  بشریّت  در  آن  زمان  است‌،  و  نیز  سازگار  با  تحوّل  و  تکامل  بشریّت  در  زمانهای  بعدی  است‌.  انسانها  وقتی‌ که  به  سنّ  رشد  رسیدند  با  قـرآ‌ن  طرف  خطاب  قرار گرفتند،  و  به  عنوان  انسانهای  پخته  قرآن  با  ایشان  سخن‌ گفت‌.  انسانها  دیگر  بـا  خوارق  و  معـجزات  مادی  مخاطب  قـرار  داده  نشـدند،  خـوارق  و  مـعجزاتی‌ که  خرد  و  اندیشه  بدانها  راه  نمی‌برند.

(لا ريب فيه من رب العالمين ).

هیچ  شكّ  و  تردیدی  در  آن  نیست‌،  و  از  سوی  پروردگار  جهانیان  فرستاده  شده  است‌.

این  سخن‌،  تأكیدی  برای  نفی  امکان  ساختن  و  پرداختن  قرآن  از  سـوی  دیگران  است‌،  و  ایـن  تأکید  با  بیان  سرچشمۀ قرآن  انجام  پذیرفته  است‌:

(من رب العالمين). 

از  سوی  پروردگار  جهانیان  فرستاده  شده  است‌.  

(أم يقولون:افتراه؟ ).

یــا  می‏‎گویند  كه  (‌محمّد  قرآن  را  خودش  سـاخته  و  پرداخته  است  و)  او  آن  را  به  دروغ  به  خدا  نسـبت  داده  است‌؟‌.

پس  از  این  نفی  و  این  بیان،  می‌گویند:  پس  ایـن  قرآن  ساخته  و  پرداختۀ  خود  محمّد  است‌...  مگر  نه  این  است  که  محمّد صلّی الله عليه و آله وسلّم  انسانی  است  و  با  همان  زبانی  سـخن  می‌گوید که  آنان  بدان  سخن  می‌گویند،  و  همان  حروفی  را  در  اختیار  دارد  که  ایشان  را  در  اختیار  دارند.  از  قبیل‌:  (ألف .لام .ميم )...(الف . لام . را )... ( الف. لام .ميم . صاد)...  [3]  و  غیره‌...  آنان  هم  مشغول  شوند،  و  هـمۀ کسـانی  را  همراه  خود کنند که  می‌توانند  ایشان  را گرد  بیاورند،  و  به  ساختن  و  پرداختن  بپردازند  و  به  دروغ  به  خدا  نسـبت  دهند،  همان‌گونه  که  گمان  می‌برند  مـحمّد  چـنین  کـرده  است‌.  آنان  نه  همۀ  قرآن  را  بلکه  سوره‌ای  همانند  آن  را  ساخته  و  پرداخته‌ کنند  و  ارائه  دهند:

 (قل:فأتوا بسورة مثله , وادعوا من استطعتم من دون الله إن كنتم صادقين ).

بگو:  (‌اگر  چنین  است  و  قرآن  ساختۀ  بشر  است‌)  شما  یک  سورۀ  همانند  آن  را  بسازید  و  ارائه  دهید،  و  در  این  کار  هر کسی  را  که  می‌خواهید  بجز  خدا  فراخوانید  و  به  کمک  بطلبید،  اگر  راست  می گوئید  (‌که  قرآن  را  مـن  ساخته  و  پرداخته‌ام‌)‌.

نتیجۀ  این  مبارزه ‌طلبی  ثابت  و  آشکار گردید،  و  معلوم  و  پدیدار  شد که  از  انجام  چنین‌ کاری  درمانده  و  ناتوانند.  هنوز  هم  چنین  است  و پیوسته  هم  چنین  خواهد  بود:  هیچ  کسی  و  هیچ‌ گروهی  نتوانسته  و  هرگز  نـمی‌توانند کـه  سوره‌ای  همانند  سوره‌ای  از  قرآن  را  بسازند  و  بیاورند.

  کسانی ‌که  بلاغت  و  فصاحت  زبان  عربی  را  فهم  و  درک  می‌کنند،  و  با  جمال  و  زیبائی  هـنری  ایـن  زبان،  و  بـا  همآوائی  و  هماهنگی  آن  آشنا  هستند،  خوب  مـی‌دانـند  ایـن‌ گونه  سـخنگوئی  از  آدمـیزاد  بـرنمی‌آید.  همچنین  کسانی‌ که  نـظامها  و  سـیستمهای  اجتماعی‌،  و  اصـول  قانونگذاری  را  بررسی  و  پژوهش  می‌نمایند،  و  نظام  و  سیستمی  را که  این  قرآن  با  خود  به  ارمغان  آورده  است  مطالعه  و  وارسی  می‌کنند،  خوب  می‌دانند که  در قرآن  به  تنظیم  جامعۀ  بشری،  و  به  مقتضیات  زندگی  انسا‌نها  از  هر  جهت  توجّه  شده  است  و  همۀ جوانب  حـیات‌،  آنـان  پیش  چشم  بوده  است‌،  و  همۀ  نیروهای  اندوختۀ  سودمند،  و  همۀ  فرصتهای  مناسب‌،  برای  رویاروئی  ساده  و آسان  با  حوادث  زمان  و  با  دگرگونیها  و  تـحوّلات  آن‌،  مورد  استفاده  قرار گرفته  است‌...  همۀ  اینها  بالاتر  و  فراتـر  از  آن  هستند که  عقل  یک  انسان‌،  یا  مجموعۀ  عقلهای  یک  نسل‌،  و  یا  مجـموعۀ  خردهای  همۀ  نسـلهای  پیاپی  در  طول  زمان‌،  بتوانند  بدانها  احاطه  و  دسترسی  پیدا  کنند...  و  نیز  چنین  است  حال  کسانی ‌که  دربارۀ  روانشنا‌سی  و  روانکاوی  انسانها،  و  دربارۀ  وسائل  و  راه‌های  تأثیر  در  نفس  انسانها،  و  راجع  به  کارها  و  شیوه‌های  نفوذ  به  دلها  و  درونها،  مطالعه  و  تحقیق  مـی‌کنند،  و  به  بـررسی  و  پژوهش  وسائل  و  روشهای  قرآن  می‌پردازند.

در  قرآن  تنها  اعجاز کلمات  و  تعبیرات‌،  و  اعجاز،  نـحوۀ  ادای  سخن‌،  موجود  نیست  و  بــس ‌.  بلکه  اعجاز  مطلقی  در  قرآن  است  که  کارشناسان  آگـاه  از  ایـن  امور،  و  نـیز  کارشناسان  آگاه  از  نظامها  و  سـیستمهای  اجـتماعی  و  مسائل  حـقوقی  و  قانونگذاری‌،  و  امور  روانی‌،  و نظائر  اینها،  بدان  آگاه  هستند.

کسانی‌ که  در  فن  تعبیر  وارسته‌اند،  و کسانی‌ که  از  نحوۀ  اداء  هـنری  آگـاهی  زیـادی  دارنـد،  بـیشتر  از  دیگـران  می‌دانند  چه  اندازه  تعبیر  قرآنی  از  اعـجاز  بـرخـوردار  است  و  نـــیز کســانی‌ کـه  راجـع  بـه  افکـار  و  آراء  و  نـظریه‌پردازیـهای  اجـتماعی  و  قـانونی  و  روانی،  و  اندیشه‌های  انسانی  به  طور کـلی‌،  تحقیق  کـرده‌انـد  و  پژوهش  نموده‌اند،  از  دیگران  بهتر  و  بیشتر  به  فراخی  و  ژرفی  اعجاز  موضوعی  این ‌کتاب  پی می‌برند.

پیشاپیش  اعتراف  می‌کنم‌ که  از  بیان  حقیقت  اعجاز  قران  و  از  ذکر  اندازۀ  اعجاز  آن  چـنان  کـه  باید  درمـانده  و  ناتوانم‌.  همچنین  عاجزم  از  این  که  اعـجاز  قرآن  را  با  اسلوب  بشری  به  تصویر  بکشم.  این  را  هم  می‌دانم ‌ کـه  سخن  به  درازا  کشاندن  دربارۀ  این  اعجاز  -  آن  هـم  در  حدود  توان  بشری  -  موضوع‌ کتاب  مسـتقلی  است‌.  لذا  در  اینجا  خواهم  کوشید که  نگاه  گذرائی  به  گوشه‌هائی  از  اعجاز  قرآن  بیندازم.

شـیوۀ  سـخن‌پردازی  قـرآنـی  از  شـیوۀ سـخن‌پردازی  انسانی‌،  ممتاز  و 