ـه  انـجام  می‏‎دهند.  

*به  عنوان  بخشی  از  این  پیرو،  روند  قرآنی  مشرکان  را  به  گردش  و  چرخش  تازه‌ای  پیرامون  قرآن  می‌برد.  بـخش  نخست  این  گردش  و  چرخش  آغاز  می‌شود  با  نفی  این  که  تصور گردد  امکان  دارد  قرآن  ساخته  و  پرداختۀ  کسی  جز  یزدان  جهان  باشد.  همچنین  همگان  را  به  مبارزه  مـی‌طلبد  و  از  ایشـان  مـی‌خواهـد  سـوره‌ای  هـمچون  سوره‌ای  از  قرآن  را  بسازند  و  بیاورند...  بخش  دوم  این  گردش  و  چرخش  ادامه  می‏‎یابد  با  رخنه ‌گرفتن   از  ایشان  در  این ‌که  شتاب  می‌ورزند  و  بی‌جهت  داوری  می‌کنند  دربارۀ  چیزی‌ که  با  یقین  و  اطمینان  آن  را  نمی‌دانند  یـا  راجع  بدان  بررسی  و  پژوهش  نکرده‌اند.  بخش  سوم  این  گردش  و  چرخش  راجع  به  ایـن  است‌ که  مشـرکان  در  مقابلۀ  با  این  قرآن  تغییر  حالت  نمی‌دهند  و  در  پایگاه  و  جایگاهی  که  دارنـد  محکم  و  استوار  می‌ایسـتند.  پیغمبر  صلّی الله عليه و آله وسلّم  هم  باید  ثابت ‌قدم  به‌ کار  خود  بپردازد  و  طرح  و  خط  سیر  خود  را  ادامه  دهد،  پـاسخ  آنان  بدو  هر چه  باشد  و  چه  بپذیرند  و  چه  نپذیرند.  این‌ گردش  و  چرخش  به  پایان  می‌آید  با  مأیوس‌ کردن  از  دستۀ  گمراه‌،  و  اشاره  نمودن  به  سرنوشت  شـوم  ایشـان‌،  سـرنوشت  شومی‌ که  خدا  در  آن  بدانان  ستم  نمی‌کند،  و  بلكه  ایـن  خــودشان  هسـتند کـه  خـویشتن  را  سـزاوار  هـمچون  سرنوشتی  می‌سازند  و  به  وسیلۀ  گمراهی  و  ضلالتی‌ که  در  آن  بسر  می‏‎برند  و  می‌لولند:

(وما كان هذا القرآن أن يفترى من دون الله ; ولكن تصديق الذي بين يديه , وتفصيل الكتاب لا ريب فيه من رب العالمين أم يقولون:افتراه ? قل:فأتوا بسورة مثله , وادعوا من استطعتم من دون الله إن كنتم صادقين . بل كذبوا بما لم يحيطوا بعلمه ولما يأتهم تأويله . كذلك كذب الذينمن قبلهم , فانظر كيف كان عاقبة الظالمين . ومنهم من يؤمن به ومنهم من لا يؤمن به , وربك أعلم بالمفسدين . وإن كذبوك فقل:لي عملي ولكم عملكم , أنتم بريئون مما أعمل وأنا بريءمما تعملون . ومنهم من يستمعون إليك , أفانت تسمع الصم ولو كانوا لا يعقلون ? ومنهم منينظر إليك , أفأنت تهدي العمي ولو كانوا لا يبصرون ? إن الله لا يظلم الناس شيئا . ولكن الناسأنفسهم يظلمون . . )

این  قرآن  از  سوی  غیرخدا،  (‌چـه  مـحمّد  و  چـه  احبار  و  کهّان  و  چه  دیگر  مردمان‌)  ساخته  و  پرداخته  نشده  است  و  بـلکه  (‌وحـی  خـدا  است  و)  تـصدیق‌ کنندۀ  کـتابهای  آسـمانی  پـیشین  (‌هـمـچون  تـورات  و  انـجیل‌)  است‌،  و  بیانگر  (‌شـرائــع  و  عقائد  و  احکـام‌)  کتابهای  گذشته  مـی‌باشد.  شکّ  و  تـردیدی  در  آن  نیست‌،  و  از  سـوی  پروردگار  جـهانیان  فرستاده  شـده  است‌.  بـلكه  آنـان  می‌گویید  که  (‌محمّد  قرآن  را  خود  سـاخته  و  پرداخته  است  و)  آن  را  به  دروغ  به  خدا  نسبت  داده  است.  بگو:  (‌اگر  چنین  است  و  قرآن  سـاختۀ  بشـر  است‌)  شـما  یک  سورۀ  همانتد  آن  را  بسازید  و  ارائه  دهید  و  در  اين  کار  هر کسی  را  که  می‌خواهید  بجز  خدا  فراخوانید  و  به  کمک  بطلبید،  اگر  راست  میگوئید  (‌که  قـرآن  را  مـن  ساخته  و  پرداخته‌ام‌)‌.  بلکه  آنان  چیزی را  تکذیب  می‏‎کنند  .كه  اصلاً  آگاهی  از  آن  ندارند  و  واقعیّت  آن  بـرای  ایشـان  روشـن  نشده  است‌.  (‌مگر  این  صحیح  است  که  انسان  چیزی  را  تکـذیب  کند  که  دربـارۀ آن  نیندیشیده  و  آن  را  مـورد  مـطالعۀ دقـیق  قـرار  نـداده  است  و  مـوضوعات  آن  را  نفهمیده  است‌!)‌.  به  همین  منوال  پیشینیان  هم  (‌پیغمبران  و  کتابهای  آسمانی  را  خود سرانه  و  نـاآگـاهانه‌)  تکذیب  می‌کردند.  (‌ای  انسان‌!)  بنگر  که  سرانجام  ستمـكا‌ران  بـه  کجا  کشید  (‌و  چگونه  نـابود  گشـتند.  ایـن  درس  عبرتی  برای  شما  و  آیندگان  بـعد  از  شـما  است  و  سرنوشت  ستمکاران  جز  همین  نیست‌)‌.  از  میان  ایشان‌،  برخی  (‌پس  از  پی  بردن  به  قـرآن  و  درک  عظمت  مـعانی  آن‌)‌،  بـدان  ایمان  می‌آورد،  و  دسته‌ای  بدان  ایـمان  نـمی‌آور‌د  (‌و  از  گمراهی  و  عناد  با  قرآن  برنمی‌گردد)‌.  خداوند  تبا‌هکاران  را  بــهتر  مـی‌شناسد  (‌و  از  هـر  کسـی  آگاه‌تر  از  حـال  مفسدان  است‌)‌.  اگر  (‌با  وجود  دلائل  روشن  بر  حقّانیّت  پیغمبریت‌)  تو  را  تکذیب  کردند،  بگو:  عمل  خودم  از  آن  خـودم  و  عـمل  خـودتان  از آن  خودتان‌.  شـما  پـاک  و  بیگناهید  از  آنچه  می‌کنم‌،  و  مـن  هـم  پـاک  و  بـیگناهم  از  آنچه  می‌کنید.  (‌هرکسی  در  گرو  اعمال  خویش ‌،  است  و  هر کسی  آن  درود  عاقبت  کار  که  کشت‌)‌.  گروهی  از  آنان‌،  گـوش  بـه  سـوی  تـو  فرا می‌دهند  (‌هنکامی  که  قرآن  مـی‌خوانــی  یــا  آیـه‌های  تـازه‌ای  از  سـوی  خدا  بـیان  می‌نمائی‌.  اما  گوئی  هـیچ نـمی‌شنوند  و  کرند!)  آیـا  تـو  می‌توانی  سخن  خود  را  به  گوش  کران  برسانی  هرچند  نفهمند!  و  گروهی  از  آنان  به  تو  می‏نگرند  (‌و  دربارۀ  تـو  می‌اندیشند  و  دلائل  آشکار  نبوّت  تو  را  درک  مـی‌کنند  و  به  حقانیّت  اسلام  پی  مـی‌برند،  امّـا  انگـار  کـه  چیزی  را  نمی‌فهمند  و  نـمی‌بینند!)  آیـا  تـو  مـی‌توانـی  نـابینایان  را  رهنمود  کنی  هر چند  نبینند  (‌و  فاقد  بصیرت  هم  باشند؟‌)‌.  خداوند  هیچ  بـه  مـردم  سـتم  نمی‏‎کند،  بـلکه  ایـن  مردم  هستند  که  (‌با  اختیار  کفر  و  ترک  ایمان‌)  به  خویشتن  ستم  می‏‎نمایند.

(وما كان هذا القرآن أن يفترى من دون الله).

 این  قرآن  از  سوی  غیر خدا،  (‌چه  مـحمّد،  و  چـه  احبار  و  کهّان‌،  و  چه  دیگر  مردمان‌)  سـاخته  و  پرداخته  نشـده  ا ست  .

این  قرآن  با  ویژگیهای  موضوعی  و  تعبیری  خود،  آن  هم  بدین  کمال  هماهنگی‌،  و  با  این  کـمالی  کـه  مـندرج  در  عقیده‌ای  است‌ که  به  ارمغان  آورده  است‌،  و  با  این‌ کمالی  که  در  نظم  و  نظام  انسانی‌ای‌ که  قواعد  و  اصول  آن  را  دربر  دارد،  و  با  این  کمالی  که  در  بـه  تـصویر کشـیدن  حقیقت  الوهیّت‌،  و  در  به  تصویر  زدن  سرشت  انسـان  و  سرشت  حیات  و  طبیعت  جهان  دارد...  ممکن  نیست  که  کسی  آن  را  ساخته  باشد  و  به  خدا  نسبت  داده  باشد.  چه  تنها  قدرتی  می‌تواند  قرآن  را  بسازد  و  آن  قدرت  خـدا  است‌،  همان  قدرتی‌ که  بر  اوائل  و  اواخر،  و  بر  آشکارها  و  نهانها  و  بیرونها  و  درونها،  اطّـلاع  و  احـاطه  دارد،  و  برنامه‌ای  را  طرح‌ریزی  می‌کند  کـه  از کـم  و کـاست  و  نقص  و  قصور،  و  از  آثار  نادانی  و  از  نشانه‌های  ناتوانی  پاک  و  زدوده  است‌.

(وما كان هذا القرآن أن يفترى من دون الله).

 این  قرآن  از  سوی  غیر خدا،  (‌چه  مـحمّد،  و  چــه  احبار  و  كهّان‌،  و  چه  دیگر  مردمان‌)  سـاخته  و  پـرداخته  نشـده  است.

قرآن  به  گونه‌ای  است  که  اصلاً  امکان  نـدارد  از  سـوی  کسی  ساخته  و  پرداخته  شود...  ساختن  و  پرداختن  نـفی  نمی‌گردد،  بلکه  امکان  آن  نفی  مـی‌گردد.  نـفی  امک