اره  آخرت  به  بیرون  آوردن  زنده  از  مرده ‌که  آن  را  می‌پذیرند،  شباهت‌ نزدیکی  دارد:

(قل:الله يبدأ الخلق ثم يعيده ).

بگو:  تنها  خدا  آفرینش  را  آغاز  می‌کند  و  سپس  بار  دیگر  آن  را  از  سر  می‏‎گیرد.  (‌یعنی‌:  پدیدآورندۀ  جهان  خدا،  و  گرداننده  هستی  خدا،  و  برگشت‌ دهندۀ حیات  و  ممات  در  چرخۀ  کائنات  او  است‌،  و  سـرانـجام  بازگشت  انام  بــه  سوی  خدای  لاینام  است‌)‌.

این  بسیار  مایۀ  شگفتی  است‌ که  از  دریافت  این  حقیقت  رویگردان  شوند،  حقیقتی ‌که  مقدّمات  آن  را  پذیرفته‌اند: 

 (فأنى تؤفكون ).

پس  چگونه  (‌بعد  از  این  بیان‌،  از  عبادت  یزدان  به  عبادت  دیگران  می‌گرائید  و  از  حق‌ّ)  منحرف  می‌شوید؟‌.

چگونه  از  حقّ  دوری  مـی‌گزینید  و  به  بهتان  و  دروغ  شاخدار  رو  می‌کنید  و گمراه  و  سرگردان  می‌شوید؟

  (قل:هل من شركائكم من يهدي إلى الحق ?). 

  بگو:  آیا  از  این  انبازان  (‌خیالی‌)  شما  کسی  هست  کـه  بـه  سوی  حقّ  راه  نماید  (‌و  راه  راستین  را  بنماید؟‌)‌.

 آیا  در  میان  این  انبازان  شما  که  برای  خدا  پنداشـته‌ایـد  کسی  هست ‌که‌ کتابی را  نازل‌ کند؟  پیغمبری  را  ارسـال  دارد؟  نظم  و  نظامی  برقرار  سازد؟  قانون  و  شريعتی  بنهد  و  وضع‌ کند؟  مردمان  را  بیم  دهد  و  به  سـوی  خوبی  و  نیکی  رهبری‌ کند؟  علائم  و  دلائـل  خـداشـناسی  را  در  جهان ‌کبیر  جهان  و  در  جهان  صغیر  انسان  بنمایاند  و  نشان  دهد؟  دلهای  خفته  را  از  خـواب  غفلت  بیدار  و  هوشیار  سازد؟  دستگاه‌های  درک  و  فهم  از  کار  افتاده  را  به  جنبش  و  چرخش  اندازد؟  چنان  که  می‌دانید  خدا  این  کارها  را  می‌کند،  و  پیـغمبرش  هـمۀ  این  امور  را  برای  شما  به  ارمغان  آورده  است  و  به  شما  نشان  داده  است  تا  شما  به  سوی  حقّ  و  حقیقت  رهنـود  و  راهیاب  شوید‌..

این  مسأله  از  جملۀ مسلّمات  پیشین  ایشان  نیست‌،  ولی  در  حضور  آنان  روی  می‌دهد  و  آن  را  می‌بینن‌.  و  لمس  می‌کنند.  پس  باید  پیغمبر صلّی الله عليه و آله وسلّم  آن  را  برایشان  بیان  دارد  و  ایشان  را  بدان  خواند:

(قل:الله يهدي للحق ).

بگو:  خدا  راه  حقّ  را  می‌نماید.

از  این  مسأله‌،  قضیۀ  تازه‌ای  پیدا  می‌شود  که پاسخ  آن  نیز  بیان  گردیده  است‌:

(أفمن يهدي إلى الحق أحق أن يتبع أم من لا يهدي إلا أن يهدى ).

آیا  آن  کس  که  راه  راست  را  نشـان  مـی‌دهد  سـزاوارتر  است  که  پیروی  شود  (‌و  انسـان  بـه  فرمان  او  رود)  یـا  کسـی  که  راهی  نمی‌نماید  و  بلکه  باید  خـودش  راهنمائی  گردد  (‌و  راه  برده  شود؟‌)‌.

پاسخ  روشن  است‌.  آنچه  عیان  است  چه  حاجت  به  بیان  است‌.  کسی ‌که  مـردمان  را  بـه  سـوی  حـقّ  و  حـقیقت  رهنمود  می‌گردانـد،  سـزاوار  است  کـه  از  او  پـیروی  و  فـرمانبرداری‌ گـردد.  نـه  ایـن  کـه  از کسـی  پـیروی  و  فرمانبرداری  شود  که  لازم  است  راهنمائی  شود  و  راه  را  دیگری  باید  به  او  نشان  دهد...

این  سخن  بر  همۀ  انبازانی  صادق  است  کـه  برای  خـدا  می‌پنداشتند،  خواه  آنها  سـنگ  یــا  درخت  و  یـا  سـتاره  باشند.  و  خواه  آنها  از  زمرۀ  آدمیزادگـان  باشند،  حتّی  عیسی  عليه السّلام ...  چه  عیسی  عليه السّلام  ‌هر چند که  برای  رهنمونی  مردمان  برانگیخته  و  روانه  شده  است‌،  امّا  چون  انسـان  است  خودش  نیازمند  راهنمائی‌ کردن  و  دستگیری  نمودن  یزدان  است‌.  معلوم  است‌ که  اگر  این  انبازان  پنداری  جز  عیسی  عليه السّلام   باشند،  این  حقیقت  بر  آنـها  بـیشتر  صـدق  می‌کند:

(فما لكم ? كيف تحكمون ?). . 

شـما  را  چـه  مـی‌شود  (‌کـه  چراغ  عقل  از  کفتان  بـه  در  می‌رود؟  به  دنبال  چه  چیز  مـی‌روید؟‌)  ایـن  چـه  حکمی  است  که  می‌کنید؟‌.

شما  را  چه  شده  است  و  چه  بر  سرتان  آمده  است‌؟ ‌کارها  را  چگـونه  مـی‌سنجید  و  امـور  را  چگـونه  برآورده  می‌کنید؟  انگار  در نتیجۀ  بلا  و  مصیبتی  که ‌گریبانگیرتان  گردیده  است  و  به  سبب  سنجش  نادرستی ‌که  دارید  از  حقّ  و  حقیقت  روشن  و  آشکار کناره‌گیری  می‌کنید؟  روند  قرآنی  زمانی  که  از  پرسش  و  پاسخ  ایشان  فـارغ  می‌شود،  و  از  پاسخ  فرضی‌ای  می‌پردازد  کـه  روشـنی  موضوع  و  مقدّمات  مورد  قبول  خود  ایشان  آن  را  قطعی  و  حتمی  می‌سازد،  اصل  حال  ایشان  را  از  لحاظ  نگرش  و  استدلال  و  داوری  و  اعتقاد  به  تصویر  می‌کشد  و  پیش  چشم  می‌دارد.  می‌گوید  که  آنان  در  اعتقاداتی  که  دارند،  یا  در  عباداتی ‌کـه  مـی‌کنند،  و  یـا  در  پرستشهائی ‌کـه  می‌ورزند،  متّکی  بـه  یـقین  و  اطـمینان  نـیستند،  و  بر  حقائقی  هم  تکیه  ندارند که  مطالعه  و  پژوهش  شده  باشد  و  عقل  و  فطرت  بدانها  راضی  و  قانع‌ گردد.  بلکه  دست  به  دامان  پندارها  و گمانها  می‌شوند،  و  بـا  پـندارهـا  و  گمانها  زندگی  می‌کنند  و  زنـدگانی  را  بسـر  مـی‌برند.  پندارها  و گمانها  هم  انسان  را  از  حقّ  و  حقيـقت  بی‏نیاز  نمی‌کنند  و  جای  حقّ  و  حقیقت  را  نمی‌گیرند:

(وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنّاً إَنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً إِنَّ اللّهَ عَلَيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ )(36) 

بیشتر  مشرکان  (‌در  معتقدات  خود)  جز  از  شکّ  و  گمان  پـیروی  نمی‏‎کنند  (‌و  جز  بـه  دنـبال  اوهـام  و  خـرافـات  نمی‌روند)‌.  شکّ  و  گـمان  هـم  اصـلاً  انسان  را  از  حقّ  و  حقیقت  بی‌نیاز  نمی‌سازد  (‌و  ظنّ  جای  یقین  را  پر  نمی‌کند  و  سودمند  نمی‌افتد)‌.  بی‏گمان  خداوند  آگاه  از  چـیزهائی  است  که  انجام  می‌دهند.

مشرکان  گمان  می‌برند  که  خدا  انبازهائی  دارد.  ولی  آنان  دربارۀ  این  پندار  تحقیق  نمی‌کنند  و  از  راه  عملی  و  عقلی  آن  را  مـورد  آزمـایش  قـرار  نمی‌دهند.  ایشـان  گـمان  می‌برند که  پدرانشان  این  بتها  را  پرستش  نمی‌کردند  اگر  چیزی  در  وجود  آنها  نبود کـه  بـدان  سـزاوار  پـرستش  شوند.  دیگر  خودشان  ایـن  خـرافـه  را  نـمی‌آزمایند،  و  خـردهایشان  را  از  اسـارت  تـقلید  ظنّی  و  وهـمی  نمی‌رهانند.  گمان  می‌برند  که  یزدان  به  کسی  از  ایشـان  وحی  نمی‌فرستد  و  انسانی  پیغمبر  خدا  نمی‌شود.  دیگـر  در  این  باره  تحقیق  نمی‌کنند که  چرا  این  کار  برای  خـدا  ممتنع  و  ناشدنی  است‌.  می‌پندارند که  قـرآن  سـاخته  و  پرداختۀ  محمد صلّی الله عليه و آله وسلّم است‌.  ولی  نمی‌اندیشند که  اگـر  محمد  صلّی الله عليه و آله وسلّم  آدمیزاد  توانائی  تألیف  قرآن  را  دارد،  چرا  خودشان  که  همانند  او  آدمیزاد  هستند  توانائی  هـمچون  کــاری  را  نـدارنــد...  بدین  صـورت  مشـرکان  در  مجموعه‌ای  از  پندارها  و گمانها  می‌زیستـد،  پندارها  و  گمانهائی‌ که  اصلاً  ایشان  را  از  حقّ  بـی‌نیاز  نـمی‌کرد...  تنها  خدا  است  که  از  روی  یقین  از  کارها  و کردارهـای  ایشان  آگاه  است‌.

(إن الله عليم بما يفعلون).

بی‏گمان  خـداونـد  آگاه  از  چیزهائی  است  