دیدار  می‌کند،  قانونی‌ که  زندگی  انسانها  را  می‌چرخاند  و  یک  بار  هم  به  خطا  نمی‌رود  و  به‌ کژراهه  نمی‌افـتد؟  و  چه  کسی  و  چه‌کسی  ...؟

(فَسَيَقُولُونَ اللّهُ ).

(‌پاسخ  خواهند  داد  و)  خواهند  گفت‌: آن‌،  خدا  است.

کافران  مـنكر  وجود  خدا،  و  یا  منکر  دست‌انـدرکار  ایـن  امور  بزرگ  داشتن  او  نبودند.  ولی  چون  فطرت  ایشان  انحـراف  پیدا  کرده  بود،  با  وجود  اعتراف  به  وجود  خـدا،  شرک  می‌ورزیدند،  و  شعائر  و  مراسم  عـبادی ر‌ا  برای  غیر  خدا  انجام  می‌دادند.  همچنین  از  شريعتهائی پیروی  می‌کردند که  خدا  بدانـها  دسـتور  نـداده  بود  و  اجازه  نفرموده  بود.

(فَقُلْ أَفَلاَ تَتَّقُونَ ).

پس  بگو:  آیا  نمی‌ترسید  و  پرهیزگار  نمی‌شوید؟‌.

آیا  از  خدائی  نمی‌ترسید  و  پروا  نمی‌کنید که  از  آسـمان  و  زمين  به  شما  روزی  می‌دهد،  و گوشها  و  چشمها  متعلّق  بدو  هستند  و  بر  آنها  سلطه  و  قدرت  دارد،  و  زند‌ه  را  از  مرده  و  مرده  را  از  زنده  بیرون  می‌آورد،  و  همۀ  این  امور  را  و  سائر  امور  دیگر  را  اداره  و  رهـنمود  می‌کند؟  آن  کسی ‌که  بر  همۀ  اینها  و  بر  همۀ  آنها  تـوانـا  است  خدا  است‌.  او  است‌ که  معبود  بر حقّ  و  خداونـدگار  راسـتین  است‌،  نه  غیر  او.

) فَذَلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ ).

آن‌،  خدا  است  که  پروردگار  برحقّ  شما  است‌.

خدا  حقّ  است‌.  حقّ  یکتا  است  و  چند تا  نیست‌. کسی ‌که  از  حق‌ّ کناره‌گیری  کـند  گـرفتار  بـاطل  مـی‌شود،  و  در  سنجش  و  برآورد  امور گمراه  می‌گردد  و  به‌ کـژراهه می‌رود:  
(فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَلُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ ).
آیا  سوای  حقّ  جز  گمراهی  است‌؟  پس  چگونه  باید  از  راه  به  دور  برده  شوید؟‌.

شما  را  چه  می‌شود که  با  وجود  این‌ که  حقّ  آشکار  است  و  چشــمها  آن  را  می‏بینند،  از  آن  رویگردان  و  دور  می‌گردید؟ به  سبب  همچون  رویگردانی  و  انصرافی ‌که  مشرکان  از  حقّ  روشن  دارند،  حقی‌ّ که  به  مقدّمات  آن  اعتراف  می‌نمایند  ولی  نتائج  ضروری  آن  را  انکار  می‌کنند،  و  واجبات  و  وظائفی  را  انجام  نمی‌دهند که  این  حقّ  اقتضاء  می‌کند  و  می‏طلبد،  خدای  سبحان  در  قوانین  و  سنن  خود  چنان  مقدّر  و  مقرّر  فرموده  است  و گنجانده  است  و  جای  داده  است  که‌:  کسانی  که  از  منطق  فـطرت  سالم‌،  و  از  سنّت  جاری  آفرینش‌،  بیرون  رونـد  و  منحرف  شوند،  چنان  گردند که  ایمان  نیاورند:

(كَذَلِكَ حَقَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِينَ فَسَقُواْ أَنَّهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ )(33) 

همان‌گونه  (‌که  بعد  از  حقّ  جز  گمراهی  نیست‌،  همانگونه  هم‌)  فرمان  پروردگار  تو  دربارۀ  کسانی  که  (‌بـرخـلاف  حکم  عقل  و  ندای  وجدان‌،  از  دسـتور  یـزدان  سـبحان‌)  سرپیـچی  می‏‎کنند  (‌و  بزهکاریها  و  سرکشیها  دلشـان  را  تاریک  و  روحشان  را  آلوده  می‌کند  و  آگاهانه  به  بیراهه  می‌روند)  صادر  شده  است  که  ایمان  نیاورند  (‌چرا  که  با  انجام  نابایستها  و  ناشایستها  محکوم  به  این  شده‌اند)‌.  ایمان  نیاوردن  ایشان  نه  بدان  خاطر  است‌ که  خدا  آنان  را  از  ایمان  آوردن  بازمی‌دا‌رد.  دلائـل  ایـمان  آوردن  در  جهان  پیش  چشمان  است‌.  مقدّمات  ایمان  آوردن  هـم  حاضر  و  آماده  در  اعتقاد  و  باور داشت  ایشان  است‌.  اما  ایمان  نیاوردنشان  بدان  خاطر  است  که  از  راهی  منحـرف  می‌شوند  و  به ‌کژراهه  می‌روند که  به  ایمان  می‌پیوندد،  و  مقدّماتی  را  انکار  می‌کنند که  در  دسترسشان  است‌،  و  خود  را  از  دلائل  واضح  و  از  نشانه‌های  دیدنی  مـحروم  می‌کنند،  و  به  منطق  فطرت  سالمی‌ گوش  فرا نمی‌دارنـد  که  در  اندرونشان  غوغا  می‌کند.آن‌گاه  روند  سوره  به  نشانه‌ها  و  نمادهای  نمایان  قدرت  یزدان  برمی‌گردد،  و  از  مشترکان  می پرسد که  آیا  در  این  چیزها  انبازهایشان  سهمی  و  دستی  دارند:

(قل:هل من شركائكم من يبدأ الخلق ثم يعيده ? قل:الله يبدأ الخلق ثم يعيده . فأنى تؤفكون ? قل:هل من شركائكم من يهدي إلى الحق ? قل:الله يهدي للحق أفمن يهدي إلى الحق أحق أن يتبع أم من لا يهدي إلا أن يهدى ? فما لكم ? كيف تحكمون ?). . 

بگو:  آیا  از  این  انبازان  (‌خیالی‌)  شما  کسی  هست  کـه  بـه  سوی  حقّ  راه  نماید  (‌و  راه  راستین  را  بنماید؟‌)‌.  بگو:  خدا  راه  حقّ  را  می‌نماید.  آیا  آن  کس  کـه  راه  راست  را  نشـان  می‌دهد  سزاوارتر  است  که  پیروی  شـود  (‌و  انسـان  بـه  فرمان  او  رود)  یا  کسی  که  راهی  نمی‌نماید  و  بـلکه  بـاید  خودش  راهنمائی  گردد  (‌و  راه  برده  شود؟‌)‌.  شما  را  چه  می‌شود  (‌که  چراغ  عقل  از  کفتان  به  در  می‌رود؟  به  دنبال  چه  چیز  می‌روید؟‌)  این  چه  حکمی  است  که  می‌کنید؟‌.  این  اموری‌ که  دربارۀ آنها  پرسش  شده  است  -  از  قبیل‌:  برگرداندن  مردمان  به  زندگی  دوباره  در  آن  جـهان  و  رهنمودشان  به  حقّ  و  حقیقت  در  این  جـهان  -  هـمچون  بخش  نخست  دائرۀ  مشـاهدات  و  در  حوزۀ  مسلّمات  اعتقادات  ایشان  نمی‌گنجد.  ولیکن  با  تکیه  بر  مسلّمات  پیشین  ایشان  از  آنان  دربارۀ  آنها  پرسش  می گردد،  چون  این  امور  با  اندکی  تفكّـر  و  تدبّر  از  مقتضیات  مسـلّمات  پیشین  ايشان  بشمار  می‌آید.  پـاسخ  را  نـیز  از  آنـان  نمی‌خواهد.  بلکه  آن  را  برایشان  بیان  می‌کند،  به  اعتماد  وضوح  نتائجی ‌که  مترتّب  بر  مقدّماتی  است ‌که  آنان  آنها  را  پذیرفته‌ان

(قل:هل من شركائكم من يبدأ الخلق ثم يعيده ? ).

بگو٠  آیا  از  این  انبازان  (‌خیالی‌)  شما  کسی  هست  کـه  بـه  سوی  حقّ  راه  نماید  (‌و  راه  راستین  را بنماید؟‌)‌.

آنان می پذیرفتند که  یزدان  آفرینش  را  سر  دا‌ده  است‌،  ولی  نمی‌پذیرفتند که  دیگر باره  آن  را  اعـادت  دهـد  و  بازآفرینی‌ کند.  همچنین  به  رستاخیز  و  همایش  محشر  و محاسبۀ مردان  توسّط  یزدان  سبحان  باور  نداشتند...  امّا  حکمت  آفریدگار  مدبّر  و کردگار  مقتدر  با  آفرینش  نخستین  جهان  و  سر  دادن  آغازین  آن‌،  و  پایان  گـرفتن  زندگانی  مردمان  در  این  زمین‌،  در  حالی‌ که  هنوز  به  کمال  لازم  و  مقدّر  خود  نائل  نیامده‌اند،  و  به  پـاداش  نیکیها  و  به ‌کیفر  بدیهای  خویش  نرسیده‌انـد،  و  سـزا  و  جزای  حرکت  در  راه  راست  یـا  انحراف  از  آن  و  به  کژراهه  افتادن  را  دریافت  نداشته‌اند،  تکمیل  نـمی‌گردد.  اگر کاروان  زندگی  مردمان  با  زادن  شروع  شود  و  با  مردن  پایان‌ گیرد،  کو چ ناقص  و  سـفر  نـاتمامی  است‌،  و  همچون  کاری  با  عـدالت  خـداونـدگار  مـدبّر  و  حکیم  نمی‌خواند.  زندگی  آن  جهانی  یکـی  از  ضـرورتهای  اعتقاد  به  حکمت  آفریدگار  و  تدبیر  و  عدالت  و  رحمت  او  است‌.  ناگزیر  باید  برای  ایشان  این  حقیقت  بیان  شود.  چرا که  آنان  معتقدند که  خدا  آفریدگار  است‌،  و  ایـن  را  قبول  دارند که  خدا  زنده  را  از  مرده  بیرون  می‌آورد.  زندگی  دو