 که  آنها  را  سالم  یا  بیمار  می‌کند؟  چه ‌کسی  است ‌که  آنها  را  متوجّه  انجام  وظیفه  می‌کند  یا  از  انجام  وظیفه  باز می‌دارد؟  چه  کسی  است  که  گوشها  را  شنوا،  و  چشمها  را  بینا  می‌گرداند،  تا  بشنوند  یا  ببینند  آنچه  را که  مـی‌خواهـند  و  مـی‌پسندند،  یـا  نـمی‌خواهـند  و  نمی‌پسندند؟‌..  در  آن  زمان  این  چیزها  را  دربارۀ  گوشها  و  چشمها  می‌دانستند.  این  اندازه  هم  برای  ایشان  بسنده  بود.  چه  آنان  می‌توانستند  با  این  مقدار  آگاهی‌،  مفهوم  این  پرسش  را  درک ‌کنند  و  رهنمود  آن  را  بفهمند...  انسانها  پیوسته  دربارۀ  ساختار گوش  و  چشم‌،  و  طرز  عملکرد  آنها  و  ریزه‌کاریهائی ‌که  یزدان  در  وجود  این  دو  دستگاه  به  ودیعت‌ گذاشته  است‌،  بیشتر  و  بـهتر کشـف  می‌کنند  و  بر  دامنۀ‌ گسترش  و  فـراخـی  ایـن  پـرسش  می‌افزایند.  تـرکیب‌بند  چشـم  و  اعصاب  آن‌،  و کیفیّت  دیدن  اشیائی‌ که  قابل  رویت  است‌،  یا  ترکیب‌بند گوش  و  اندامهای  آن‌،  و  شیوۀ دریافت  امواج  صوتی  توسّط  گوش‌،  خودش  به  تنهائی  جـهانی  است‌ کـه  انسـانها  را  سرگشته  و  سرها  را گیج  می‌کند،  وقتی ‌که  این  دسـتگاه  گوش  و  آن  دستگاه  چشم  با  دقـیق‌ترین  دسـتگاه‌هائی  مقایسه  می‌شود  و  سنجیده  می‌گردد که  انسانها  آنها  را  از  معجزات  علم  در  روزگـار  کـنونی  بشمار  مـی‌آورند!  دستگاهی که  انسان  آن  را  می‌سازد  مردمان  را  به  هراس  می‌اندازد  و  مایۀ شگفتی  ایشان  می‌گردد  و  آنان  را  واله  و  شیفتۀ  خود  می‌سازد،  دستگاهی‌ که  اصلاً  قابل  مقایسه  با  ساختارهای  خدا  نیست‌،  با  این  وجود  مردمان  از کنار  پدیده‌های  شگـفت  و  زیـبای  کـردگار،  و  از  لابـلای  آفریده‌های  شگرف  و  دلربای  آفریدگار،  اعم  از  عجائبی  که  در  جهان  بیرون  کیهان  و  در  جهان  درون  خـودشان  است‌،  غافل  و  بی‏خبر  می‌گذرند،  انگار که  نـمی‌بینند  و  فهم  و  درک  نمی‌کنند!

)ومن يخرج الحي من الميت ويخرج الميت من الحي ?).

یا  چه  کسی  زنده  را  از  مرده‌،  و  مرده  را  از  زنده  بـیرون  می‌آورد  (‌و  حیات  و  ممات  در  دست  او  است‌؟‌)‌.

درگذشته  چیزی  را که  ساکن  و  بـی‌حرکت  بود  مـرده  می‌نامیدند،  و  چیزی  را کـه  رشـد  مـی‌کرد  یـا  حـرکت  می‌نمود  و  می‌رفت  زنده  قلمداد  می‌کردند.  در  نظرشان  مدلول  و  مفهوم  سؤال‌،  در  بیرون  آمدن  گیاه  از  دانه‌،  و  دانه  از گیاه‌،  و  جوجه  از  تخم‌،  و  تخم  از  جوجه‌،  خلاصه  می‌شد  ...  و  سـائر  چـیزهائی  کـه  در  مشـاهدات  دیـده  می‌شد.  این  چیزها  برایشان  شگفت‌انگیز  بود.  واقعاً  هـم  شگفت‌انگیز  است‌.  این  چیزها  واقعاً  هم  شگفت‌انگیزند،  حتّی  اینها  شگفت‌انگیزند  بعد  از  زمانی‌ که  معلوم  شده  است  دانه  و  تخم  و  امثال  ایـنها  جـزو  مـرده‌ها  بشمار  نمی‌آ‌یند  و  از  زمرۀ زنده‌ها  هستند،  زیرا  در  آنها  حیات  و  استعداد  حیات‌،  نهفته  است  و  به  ودیعت  نهاده  شده  است‌.  نهفتن  و  قرار  دادن  حیات  با  همۀ  استعدادها  و  وراثتها  و  سیماها  و  نشانه‌های  حیات‌،  از  زمرۀ  شگفت‌انگـیزترین  شگفتیهائی  است‌ که  قدرت  یزدان  آن  را  پدید  می‌آورد.  ایستادن  در  برابر  دانه  و  هسته‌،  بدان  هنگام  که  از  آنـها  گیاه  برمی‌دمد  و  خرما  می‌روید،  یا  ایستادن  در  مقابل  تخم  و  تخمک‌،  بدان ‌گاه‌ که  از  آنها  جوجه  و  انسان  سـر  بیرون  می‌آورند،  کافی  است‌ کـه  مـا  را  یک  عـمر  بـه  اندیشیدن  و  لرزیدن  بیندازد!

اگر  قدرت  خدا  چنین  نمی‌کرد،  در  دانـه‌ کجا  خـوشه  و  ساقه  و  ریشه  و  برگ  نهفته  می‌شدند  و  قرار  می‌گرفتند؟  در  هسته‌ کجا  مغز  و  پوسته  و  ساقۀ  بلند  و  خوشه‌های  خرما  و  الیاف  آن  جای  می‌گرفتند؟  مـنبع  مـزه  و  بـو  و  رنگ  و  بلح  و  تمر  و  رطب  و  بسر[2]...کجا  جایگزین  و  جایگیر  می‌گردید؟

اگر  قدرت  خدا  چنین  نمی‌کرد،  جوجه  کجا  در  تخم  جای  می‌گرفت‌؟  منبع  و  منشأ  استخوانها  و گوشتها،  پوش‌پرها  و  شاه‌پرها،  رنگ‌ها  و  نشانه‌ها  و  پریدنها  و  چهچهه  زدنها  و  نغمه‌خوانی‌ کـردنها،  کجا  پدیدار  و  برقرار  می‌گردید؟..  کجا  پدیدۀ  شگفت  انسان  در  تخمک  نهفته  می‌شد؟ ‌کجا  نشانه‌ها  و  سیماهای  انسـان  از  راه  وراثت  بـدو  مـنتقل  می‌گردید،  وراثتی‌ که  ریشه  در  ژرفاهای  منابع  و  نواحی  دور  و  دراز  تاریخ  دارد؟  کجا  زیـر  و  بم  آواهـا  و  تـن  صداها،  نگـرشها  و  نگـاه‌های  چشـم‌،  خـم  و  چـمها  و  

چرخشها  و  گردشهای  گردن‌،  و  اسـتعدادهـای  اعـصاب  فراهم  می‌آمد؟  و کجا  وراثتهای  نژادی  و  خانوادگـی  از  پدران  و  مادران  به  فرزندان  منتقل  می‌گردید؟  کجا  آخر  کجا  خویها  و  سیماها  و  نشانه‌ها،  ذخیره  و  نهفته  می‌شد؟  آیا  بسنده  است  که  بگوئیم‌:  این  جهان  فراخ  و گسـترده‌،  در گیاهک  و  هسته‌،  و  در  تخم  و  تخمک‌،  پنهان  و  نهفته  بوده  است‌،  تا  با  همچون  پاسخی  شگرفی  شگفت  ما  به  پایان  آید؟  شگفتی‌ که  هیچ‌گونه  تفسیری  و  تأویلی  آن  را  نمی‌زداید  مگر  این‌ که ‌گفته  شود:  قدرت  یزدان  و  تدبیر  و  تقدیر  ایزد  سبحان  چنین‌ کارهائی  را کرده  است  و  بس‌.  انسانها  پیوسته  از  رازهای  مرگ  و  از  اسرار  حیات‌،  و  بیرون  آوردن  زنده  از  مرده‌،  و  مرده  از  زنده‌،  و  از  تحـوّل  و  تبدّل  عناصر  در  مراحـلی  به  ممات  یـا  به  حـیات‌،  چیزهائی  را کشف  کنند که  هر  روز  و  هر  آن  پـهنا  و  ژرفا  و  فراخی  چنين  پـرسشی  را  افــزون‌تر  مـی‌سازد.  خوراک  و  طلعامی‌ که  با  پخت  و  پز  و کباب‌ کردن  و  روی  آتش ‌گذاشتن‌،  در  پیکر  موجود  زنده  به  خون  زنده  تبدیل  می‌شود،  و  این  خون  زنده  با  متابولیسم  یعنی  سوخت  و  ساز  بدن،  به  مواد  زائد  مرده  تغییر  پیدا  مـی‌کند،  امـری  بسیار  شگفت‌انگیز  است  و  هر  اندازه  دانش  دربـارۀ آن  آگاهی  بیشتری  پیدا كند  بر  شگفتی  آن  افزون‌تر  می‌شود.  این  عمل  هم  در  هـر  لحظه‌ای  از  لحـظات  شب  و  روز  انـجام  مـی‌گیرد.  حـیات  پـدیدۀ  شگــرف  پیچیدۀ سوال برانگیزی  است‌.  همۀ  انسانها  را  طرف  خطاب  قرار  مـی‌دهد  و  می‌پرسد:  چه‌ کسی  مرا  آفریده  است‌؟  پــرسشهای  فــراوانی  در  ایـن  زمـینه  مطرح  است‌،  پرسشهائی  که  بی‌پاسخ  می‌مانند،  مگر  ایـن  پـاسخ‌ کـه  یزدان  جهان  حیات  را  آفریده  است  و  می‌آفریند.

( وَمَن يُدَبِّرُ الأَمْرَ).

 چه  کسی  امور  (‌جهان  و  جهانیان‌)  را  می‌گرداند؟‌.

چه  کسی  همۀ  آنچه‌ گفته  شد  و  سائر کارهای  دیگر  جهان و  آدمیان  را  اداره  می‌کند  و  می‌گرداند؟  چه  کسی  قانون  هستی  را  مقرّر  و  پدیدار  مـی‌کند،  قـانونی‌ کـه  حرکت  افلاک  را  بدین  نحو  و  شیوۀ  دقیق  نظم  و  نظام  می‌خشد؟  چه‌ کسی‌ گردانندۀ  حرکت  و  چرخش  این  زندگی  است  و  آن  را  با  این  نظم  و  نظام کاملاً  دقیق  در  مسیر  معيّن  خود  به  پیش  می‌برد؟  چه ‌کسی  قوانینی  را مقرّر  و  