دن  یقین  پیدا  می‌کنند.  از کشتی  پیاده  می‌شوند  و  پاهایشان  بر  خشکی  قرار  می‌گیرد.  خوف  آن‌گاه  چه  می‌شود؟

(فَلَمَّا أَنْجَاهُمْ إِذَا هُمْ يَبْغُونَ فِي الأرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ).

   امّا  هنگامی  که  خدا  آنان  را  نــجات  مـی‌دهد،  ناگهان  بــه  ناحقّ  در  زمین  شروع  به  ظلم  و  فساد  می‏‎کنند  (‌و  عهد  و  پیمان  را  فراموش  می‌نمایید!)‌.

فوری  و  ناگـهانی  ایـن‌گونه  و  ایـن  جور  دگـرگون  می‌شوند!  

صحنۀ کاملی  است‌.  تکان  و  تپشی  و  حرکت  و  احساسی  از  آن  حذف  نگردیده  است  و  از  ما  فوت  نشده  ا‌ست‌...  صحنه‌ای  است‌ که  اتّفاق  افتاده  است  و  اتّفاق  می‌افتد.  امّا  این  صحنه‌،  صحنه‌ای  درونی‌،  و  صـحنه‌ای  سـرشتی‌،  و  صحنه‌ای  از  نمونۀ  بشری  است‌ که  در  هـر  زمـان  و  در  میان  همۀ نسلهای  مردمان  از گروه  فراوانی  از  انسانها  سر  می‌زند  و  دیده  می‌شود.  بدین  خاطر  است ‌که  پس  از  نمایش  این  صحنه‌،  پیروی  می‌آید  و  همۀ  مـردمان  را  بیدار  و  هوشیار  می‌کند  و  بیمشان  می‌دهد:

(يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْيُكُمْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ ).

ای  مردمـان‌!  ظلم  و  ستمی  که  مرتکب  می‌شوید،  و بـال  و  زیان  آن  متوجّه  خود  شما  می‌شود.

این  ظلم  و  ستمی ‌که  می‌کنید  خواه  ظلم  و  ستم  بـه  ذات  خودتان  باشد  به  وسیله  خویشتن  را  به  مهلکه‌ها  افکندن‌،  و  با  مـعصیت  و گناه  خود  را  با کاروان  زیانباران  همسفر  کردن  و  در  پایان  سفر  خود  را  و  همه  چیز  خـود  را  از  دست  دادن  و  دست  ندامت  به  دندان  گزیدن‌...  و  خـواه  ظلم  و  ستم  به  مردمان  باشد.  چه  انسانها  در  واقع  اعضاء  و  اندام  یک  پیکرند.  مگر  نه  ایـن  است‌ کـه  ظـالمان  و  سـتمگران  و کسـانی ‌که  از  ایشـان  ظـلم  و  سـتم  را  می‌پذیرند،  سرانجام  یکسانی  دارند  و  با  یکدیگر  دچار  بلا  و  عذاب  می‌گردند؟‌!

ظلم  و  ستمی‌ که  زشت‌تر  و  پلشت‌تر  از  تعدّی  و  تجاوز  به  الوهیّت  یزدان  سبحان،  و  از  غصب  ربوبیّت  و  قیمومت  و  حاکمیّت  ایزد  منان‌،  و  از  خودسرانه  فرمانروائی ‌کردن  بر  مردمان  با  قوانین  و  شرائی  جز  قوانـین  و  شرائـع  خداوند  جهان‌،  وجود  ندارد.

مردمان  هر  زمان  مرتکب  ظلم  و  ستم  اخیر گردند،  عاقبت  و  فرجام  آن  را  در  همین  زندگی  دنیوی  خواهند  دیـد  و  مزۀ بد کردار  ستمگرانۀ خود  را  خواهند  چشید،  بیش  از  این‌که  جزا  و  سزای  آن  را  در جهان  آخرت  ببينند  و  ثمرۀ  تلخ  و  ناگوار  ظلم  خود  را  بچینند.  در  این  جهان‌ کیفری‌ که  می‏بینند  فساد  و  تباهی  در  زندگی  به  طور کلّی  است‌، فسادی  و  تباهی‌ای ‌که  دود  آن  به  چشم  همگان  می‌رود  و  کسی  نمی‌ماند که  به  سبب  آن  بدبخت  نشـود‌،  و  هـیچ  گونه  انسانیّتی  و کرامتی  و  حریّتی  و  فضیلتی  بر  جـای  نمی‌ماند که  از  آن  زیان  نبیند  و  زیانبار  نشود،

مردمان  یــا  در  بـرابـر  یـزدان‌ کـرنش  مـی‌برند  و  او  را  خالصانه  می‌پرستند،  و  یا  این‌ کـه  قـلدران  و  سـرکشان  ایشان  را  به  بندگی  و کرنش  خود  می‌کشانند  و  خوار  و  زبونشان  می‌گردانـند...  مـبارزه‌ای  کـه  بـرای‌،  اسـتقرار  الوهیّت  یزدان  یگانۀ جهان  در  زمین‌،  و  استقرار  ربوبیّت  ایزد  سبحان  در  زندگی  مردمان‌،  صـورت  می‌پذیرد  و  انجام  می‌گیرد،  مبارزۀ  این  انسانیّت  و  حرّیّّت  و ‌کرامت  و  فـضیلت‌،  و  بــرای  هــرگونه  معنی  و  مـفهوم  والا  و  ارزشمندی  است‌ که  انسانها  در  پرتو  آن  اوج  می‌گیرند  و  از  خواری  و  زبونی  غل  و  زنجیر  اسارت  می‌ر‌هند،  و  از  گندابها  و  پلشتیهای  باتلاقها  بیرون  می‌آیند،  و  فراتر  و  برتر  از  این  خواهند  بود  و  خواهند  رفت ‌کـه  بگـذارنـد  کرامتشان  تحقیر،  و  جامعه‌شان  تـباه‌،  و  زنـدگیشان  به  پستی  و  زبونی  دچار شود.         .

(يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْيُكُمْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ مَتَاعَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ).

ای  مردم‌!  ظلم  و  ستمی  که  مـرتکب  می‌شوید،  وبـال  و  زیان  آن  متوجّه  خود  شما  می‌شود.  چند  روزی  از  متاع  و  لذّت  دنیا  بهره‌مند  می‌شوید....

بر  این  متاع  و  لذّت  دنیا  چیزی  نمی‌توانید  بیفز‌ائید!  

(ثُمَّ إِلَيْنَا مَرْجِعُكُمْ فَنُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) (٢٣)

  پس  از  آن  بازگشت  شما  به  سوی  خدا  است‌،  و  آن  گاه  ما  شما  را  از  آنـچه  انــجام  مـی‌داده‌ایـد  آگاه  می‌سازیم  (‌و  سزای  اعمالتان  را  مـی‌دهیم‌)‌.

به  دنبال  بدبختی  ایـن  جـهان  و  شکـنجه  و  عذاب  آن‌،  حساب  و کتاب  آخرت‌،  و  سزا  و  جزای  آن  جهان  قـرار  دارد.

*
ارزش‌:  «‌چند  روزی  از  متاع  و  لذّت  دنیا  بهر‌مند  شدن‌«  چیست‌؟  حقیقت  آن  کدام  است‌؟  روند  قرآنی  این  حقیقت  را  در  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  تصویری  لبریز  از  حرکت  و  حیات  جلوه‌گر  و  نشـان  مـی‌دهد.  ایـن  بـجای  خود،  همچون  صحنه‌ای  از  جملۀ صحنه‌هائی  است‌ که  هر  روزه  اتّفاق  می‌افتد  و  دیده  می‌شود،  و  مردمان  بدون  توجه  بر  آن  می‌گذرند  و  بیدار  و  هوشیار  نمی‌شوند:

(إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الأرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَالأنْعَامُ حَتَّى إِذَا أَخَذَتِ الأرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّيَّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَيْهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَيْلا أَوْ نَهَارًا فَجَعَلْنَاهَا حَصِيدًا كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالأمْسِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ )(٢٤)

حال  دنیا  (‌از  حیث  زوال  و  فنا  و  از  میان  رفتن  نعمت  آن‌)  همانند  آبی  است  که  از  آسمان  می‌بارانـیم  و  بـر  اثر  آن  گیاهان  زمین  که  انسانها  و  حیوانها  از   آنها  می‌خورند  (‌و  استفاده  می‌کنند،  می‌رویند  و)  به  هم  می‌ آمیزند  تا  بدانجا  که  زمین  (‌در  پرتو  آن‌)  کاملاً  آرایش  و  زیبائی  می‌گیرد  و  آراسته  و  پـیراسـته  می‏‎گردد  و  اهـل  زمـین  یـقین  پیدا  می‌کنند  که  بر  زمین  تسلط  دارند  (‌و  حتماً  مـی‌توانـند  از  ثمرات  و  غـلّات  و  مـحصولات  آن  بـهره‌مند  شـوند.  در  بحبوحۀ  ایـن  شـادی  و  در  گیراگیر  ایـن  سـرسبزی  و  آراستکی‌)  فرمان  ما  (‌مبنی  بر  در  هـم  کوبیدن  و  ویـران  کـردن  آن‌)  در  شب  یـا  روز  درمـی‌رسد  (‌و  بـا  بـلاهای  گوناگون،  از  قبیل‌:  سرمای  سخت‌،  تگرگ  شدید،  سـیل‌،  طوفان‌،  و  غیره‌،  آن  را  نابود  می‌سازیم‌)  و  گیاهانش  را  از  ریشـه  بـرآورده  و  دروده  و  نـابودش  مـی‌کنیم‌.  انگـار  دیروز  در  اینجا  نـبوده  است  (‌و  هرگز  وجود  نـداشـته  است‌،  و  انسـانهائی  در  آن  سـرزمین  نـزیسته‌انـد)‌.  مـا  (‌بدین  وضوح‌)  آیه‌ها(‌ی  خویش‌)  را  برای  قومی  تشـریح  و  تبیین  می‌کنیم  که  می‌اندیشند  (‌و  می‌فهمند)‌.

این  مثل  زندگی  دنیا  است‌،  دنیائی ‌کـه  مـردمان  ج