ند،  دربـارۀ  آیه‌های  الهی  به  مکر  و  حیله  می‌پرداختند  و  آنها  را  به  صورت  نادرستی  تأویل  و  تفسیر  می‌کردند  و  می‌گفتند:  عذاب  و  عقوبت  به  علّت فلان  چیز  و  به  سبب  فلان  شی‌ء  از  سر  ما  دور  و  برداشته  شده  است‌...  قریشیان  نیز  چنین  کاری‌ کردند،  بدان  هنگام  که ‌گرفتار  خشکسالی  شدند  و  از  هلاک  و  نابودی  بـه  هـراس  افـتادند.  به  خدمت  پیغمبر صلّی الله عليه و آله وسلّم  آمدند  و  او  را  به  خویشی  و  خویشاوندی  با  خود  قسم  دادند کـه  خـدا  را  به ‌کمک  و  یاریشان  بخواند.  پیغمبر  صلّی الله عليه و آله وسّلم دعا کرد  و  خـدا  را  بـه ‌کـمک  و  یاری  طلبید  و  از  پیشگاه  باری  تعالی  برای  ایشان  بارش  باران  درخواست  نمود.  خدا  دعا  و  زاری  او  را  پذیرفت  و  باران  را  برایشان  باراند.  بعدها  قریش  مجدّداً  دربارۀ  آیات  خدا  به  مکر  و  حیله  نشـستند  و  نیرنگ  ورزیدند،  و  به  هـمان  بـدیها  و  پلشتیهای  پـیش  برگشتند  و  دست  یازیدند...  این  پدیده‌ای  است  که  پیوسته  انسانها  آن  را  تکرار  می‌کنند،  مگر کسانی ‌که  ایمانشان  ایشان  را  بپاید  و  از  این ‌کار  نابهنجار  محفوظ  و  نگاهداری  نماید.

(قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَكْرًا إِنَّ رُسُلَنَا يَكْتُبُونَ مَا تَمْكُرُونَ) (٢١)

بگو : خداوند در چاره سازی (حيله گريهای شما) از سرعت  بیشتری  برخوردار  است  (‌و  می‌تواند  شما  را  در  اسرع  وقت  نابود  نـماید  و  سریعاً  تـازیانۀ  عذاب  را  بـه  تنتان  آشنا  کند  و  فوراً  در  برابر  اعمال  زشتتان  سزایتان  دهد.  امّا  تا  آن  زمان  که  خود  می‌داند،  مهلتتان  می‌دهد  و  به  حال  خودتان  وامی‌گذارد)‌.

خدا  در  تدبیر  امور  و  در  چاره‌سازی  نیرنگشان  و  پـوچ  گرداندن  مکر  و کیدشان‌،  از  ایشان  تواناتر  است  مکر  و  کیدشان  برای  خدا  آشکار  و  روشن  است‌.  مكر  و کیدی  که  آشکار  و  روشن  باشد،  باطل  و  بی‌اثر ‌كردن  آن  تضمینی  و  قطعی  است‌:

(إِنَّ رُسُلَنَا يَكْتُبُونَ مَا تَمْكُرُونَ ).
بی‏گمان  فرستادگان  (‌مأمور  ثبت  و  ضبط  کردار  و  گفتار  و  پـندار  شـما،  یـعنی  فـرشتگان‌)  مــا  حيله‌گریها  و  چاره‌سازیهای  شما  را  مـی‌نویسند  (‌و  در  قيامت  کـیفر  آنهـا  را  به  کف  دستتان  می‌گذاریم‌)‌.

هیچ  چیزی  بر  یزدان  پنهان  نمی‌ماند،  و  هـیچ  چـیزی  را  فراموش  نمی‌کند...  امّا  این  فرستادگان  کیانند  و  چگونه  می‌نویسند،  غیبی  از  جهان  غیب  است‌،  و  از  آن  چـیزی  بیش  از  آنچه  در  همچون  نصوص  و  آیاتی  بیان  شـده  است  نمی‌دانیم‌.  بر  ما  واجب  است‌،  بدون  این  که  معانی  واژگان  روشن  و  رسا  را  تأویل‌ کنیم‌،  و  بدون  این‌ که  بر  مفاهیم  ظاهری  آنها  چیزی  بیفزائیم  به  مـعنی  و  مـفهوم  پیدا  و  هویدای  آن  بسنده‌ کنیم‌.

آن  گاه  صحنۀ  زنده‌ای  نمایش  داده  می‌شود،  صحنه‌ای  که  انگار  همین  حالا  رخ  می‌دهد  و  چشمها  آن  را  می‏بینند  و  می‌پایند،  و  احساس  و  شعور  آن  را  دنـبال  می‌کنند  و  ورانـداز  مـی‌نمایند،  و  دلهـا  از  آن  بـه  تپش  و  تکـان  درمی‌آیند.  این  صحنه  با  سخن  از  قدرتی  آغاز  می‌گردد  که  مراقب  همه  چیز  و  همگان  است  و  مستوجب  بـر  هـر  حرکت  و  سکونی  در  جهان  است‌:

(هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ ).

بگو:  خداوند  در  چـاره  سـازی  (‌حیله‌گریهای  شـما)  از  

او  است  کــه  شما  را  در  خشکـی  و  دریـا  راه  مـی‌برد  (‌و  امکان  سـیر  و  حرکت  در  قـاره‌ها  و  آبـها  را  بـرای  شـما  میسّر  می‌کند)‌.

این  بجای  خود،  سراسر  این  سوره  بیانگر  هـچون  قدرتی  است‌،  قدرتی‌ که  بدون  شریک  و  انبازی  بر  بود  و  نبود  و  هست  و  نیست  جـهان‌،  سيطره  و  فرمانروائـی  دارد...  بگذریم‌،  آهای‌!  هم  اینک  ما  در  برابر  صـحنۀ  نـزدیکی  قرار  داریم‌:

(حَتَّى إِذَا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ ).

چه  بسا  هنگامی  که  در  کشتی  قرار  می‌گیرید....

  آهای‌!  این‌ کشتی  است‌ که  نرمک  نرمک  حرکت  می‌کند: 

(وَجَرَيْنَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ ).

و  کشتی  با  باد  موافق‌ سرنشینان  را  (‌آرام  آرام  به  سوی  مقصد)  حرکت  می‌دهد.

این  احساسات  سرنشینان  کشتی  است  که  فـهم  و  درک  می‌کنیم‌:

(وَفَرِحُوا بِهَا ).
و  سرنشینان  از  آن  شادمان  می‌شوند.

در  میانۀ  این  شادمانی  بی‌دغدغه  و  همه  جانبه‌،  ناگهان  حادثه‌ای  اتّفاق  می‌افتد!  و  سـرنشینان  مـغرور  و  ایـمن  نشسته  و  شاد  و  شنگول  را  فرا  می‌گیرد:

(جَاءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ ).
به  ناگاه  باد  سختی  وزیدن  می‏‎گیرد.

واویلا!  چه  طوفان  هراس‌انگیزی‌!

(وَجَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ ).
از  هر  سو  امواج  به  سویشان  می‌دود.

کشتی  از  هـر  سـو  دستخوش  طـوفان  بـاد  مـی‌شود  و  سرنشینان  را  پریشان  و  سراسیمه  می‌سازد.  امـواج  بـر  کشتی  سیلی  می‌نوازد  و  تازیانه  آشنا  می‌کند  و  بـر  آن  می‌دود،  و  آن  را  بالا  می‌برد  و  پائین  می‌اندازد،  و کشتی  را  همچون  پر  کاهی  در  میان  گردابهای  دریا  می‌چرخاند!  سرنشینان  به  جزع  و  فزع  و  شیون  و  واویلا  می‌پردازند  و گمان  می‌برند  که‌ دیگر  راه  رهائی  و گریزی  نیست‌: 

(وَظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ).
و  می‌پندارند  که  (‌توسّط  مرگ  از  هر  سو)  احاطه  شده‌اند  (‌و  راه  گریزی  نیست‌)‌.

دیگر  فرصتی  برای  نجات  نمانده  است‌...

تنها  بدین  هنگام‌،  و  فقط  در گیراگیر  این  هول  و  هـراس  فراوان  است  که  فطرت  ایشان  از  زیر  تودۀ  آلود‌گـیهائی  که  آن  را  فراگرفته  است  بیرون  می‌آید،  و  دلهایشان  به  تکان  درمی‌آید  و  زنگ  و  جرم  جهان‌بینیهای  بدشگون  و  اندیشه‌های  ناهمگو‌ن  را  از  خود  به  دور  می‌اندازد،  و  تـارهای  فطرت  اصـیل  و  سـالم‌،  نـغمه‌های  توحید  و  اخلاص  سرمی‌ دهد  و  می‌نوازد،  و  خالصانه  در  برابر  خدا – نه ‌کس  و  نه  چیز  دیگری  - ‌کرنش  می‏‎برد  و  بندگی  و  انقیاد  را  خاص  او  می‌گرداند:          

(دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنْجَيْتَنَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ) (٢٢)

 (‌در  این  وقت‌)  خدا  را  بـه  فریاد  مـی‌خوانـند  و  طـاعت  و  عبادت  و  فرمانبرداری  و  دین  را  تنها  از  آن  او  مـی‌دانند  

(‌چرا  کـه  همه  کس  و  همه  چیز  را  بسـی  ضـعیف‌تر  و  ناتوانتر  از  آن  می‌بییند  که  کاری  از  دست  آنان  برآید  و  از  این  ورطه  رستگارشان  نماید.  بدین  هنگام  عهد  می‌کنند  که‌)  اگر  ما  را  از  این  حال  برهانی‌،  از  زمرۀ  سپاسگزاران  خواهیم  بود  (‌و  دیگر  بــه  کسـی  و  چیزی  جـز  تـو  روی  نمی‌آوریم  و  هرگز  این  و  آن  را  به  فریاد  نـمی‌خوانـیم  و  نمی‌پرستیـم‌)‌.

طوفان  فرو  می‌نشیند.  امواج  فروکش  می‌کند.  جانهای  به  لب  رسیدۀ  پریشان  آرام  می‌گیرد.  دلهای  بیقرار  اطمینان  می‏‎یابد.  نفسها  له  له  نمی‌زند... کشتی  به  سلامت  به  ساحل  می‌رسد،  و  مسافران  آن  به  زنده  مان