یزی‌ که  بیشتر گمان  آن  می‌رود  این  است  که  آن ‌گونه  کسانی  توقّع  و  انتظار  نـداشـتند کـه  خـدا  را  روزی  و  روزگاری  ملاقات  کنند،  ایـن  مسأله  را  مسألۀ  مـهارت  می‌انگاشتند،  و  بدان  به  چشـم  مسابقات  و  رقابتهائی  می‌نگریستند  که  در  بازارهای  عربها  در  دورۀ  جـاهلیّت  انجام  می‌پذیرفت‌.  به  همین  جهت  بود که  می‌گفتند:  چه  می‌شود  اگر  محمّد  این  مبارزۀ  پیشنهادی  را  بـپذیرد  و  قرآن  دیگری  را  جمع  و  جور  و  تألیف‌ کند،  و  یا  قسمتی  از  آن  را  حذف‌ کند  و  بجای  آن  بخش  دیگری  را  بیاورد  و  چیز  دیگری  را  جایگزین  آن  قسمت  ساز‌؟‌!

(قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلا مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ )(١٥)

بگو:  مرا  نرسد  که  خودسرانه  و  به  میل  خود  آن  را  تغییر  دهم‌.  من  جز  به  دنبال  چیزی  نمی‌روم  و  جـز  چـیزی  را  میگویم  کـــه  بــر  مــن  وحـی  گردد.  اگر  از  فرمان  پروردگارم  تخطّی  کنـم‌،  از  عذاب  روز  بزرگ  مـی‌ترسـم  (‌که  دامنگیرم  شود  و  تغییر  و  تبدیل  قرآن  مایۀ عـقاب  و  عذابم  گردد)‌.

قرآن  بازی  بازیگران،  و  مهارت  شاعران  نـیست‌.  بـلکه  قرآن  قانون  کامل  و  شاملی  است  که  از  جانب  گردانـندۀ  کلّ  جهان  و  آ‌فریدگار  انسان  صادر  شده  است  و  فـرود  آمد٥  است‌،  خدا  نیک  می‌داند که  چه  چـیزی  بـه  سـود  انسان  است  و  حال  و  زندگی  او  را  اصلاح  و  رو  به  راه  می‌کند.  فرستاده  خدا  را  نرسد که  این  قرآن  را  خودسرانه  تغییر  دهد.  او  جز  یک  مبلغ  و  پیام‌رسان  نیست‌.  او  تنها  پیرو  وحی  و  پیغامی  است ‌که  از  سوی  خدا  بدو  می‌رسد.  هر  تغییر  و  تبدیلی  که  در  قـرآن  داده  شـود  گـناه  است‌،  گناهی‌ که  عذاب  روز  بزرگ  قیامت  را  در  پی  خـواهـد  داشت‌.

(قُلْ لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَلا أَدْرَاكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُرًا مِنْ قَبْلِهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ )(١٦)

 بگو:  اگر  خدای  می‌خواست  (‌قرآنی  بر  من  نازل  نمی‌کرد  و  من‌)  آن  را  بر  شما  نـمی‌خوانـدم  (‌و  آن  را  بـه  کسـی  از  شما  نمی‌رساندم‌،  و  خدا  توسط  من‌)  شما  را  از  آن  آگاه  نمی‌کرد.  (‌به  هر  حال  من  تنها  مبلّغ  قرآنم  نه  مولّف  آن‌،  و  در  این  باره  اختیاری  از  خود  ندارم‌.  سـالهائی  در  مـیان  شما  بسر  برده‌ام  و  از  این  نوع  سخنان  چیزی  نگفته‌ام  و)  عمری  پیش  از  این  با  شما  بوده‌ام  (‌و  صدق  و  امانت  خود  را  نشان  داده‌ام‌.  از  بـررسی  گذشته  و  حـال  مـی‌توانـید  بفهمید  که  آنچه  بـرای  شـما  مـی‌خوانـم  وحی  آسـمانی  است‌)‌.  آیا  (‌مطلبـی  به  این  روشنی  را)  نمی‌فهمید؟‌.

این  قرآن  وحی  یزدان  است‌،  و  رساندن  آن  به  شما  نیز  به  فرمان  او  است‌.  اگر  خدا  می‌خواست  که  آن  را  بر  شـما  نخوانم  هرگز  آن  را  بر  شما  نـمی‌خوانـدم‌.  اگر  خدا  می‌خواست ‌که  قرآن  را  به  شما  نیاموزم  هرگز  آن  را  به  شما  نمی‌آموختم‌.  پس  در  فرود  آمدن  و  نازل  شـدن  و  تبلیغ  و  رساندن  این  قرآن‌،  فرمان  یزدان  در  میان  است  و  بس.  این  مطلب  را  بدیشان  بگو.  و  بدانان  بگو که‌:  تـو  یک  عمر کامل  چهل  ساله‌،  پیش  از  نبوّت‌،  در  مـیانشان  مانده‌ای  و  زندگی  را  سپری  کرده‌ای‌،  و  چـیزی  از  ایـن  قرآن  برایشان  نگفته‌ای‌،  چرا که  تو  به  چیزی  از  این  قرآن  دسترسی  پیدا  نکرده  بودی‌،  و  توان  نازل‌ کردن  و  فرود  آوردن  چیزی  از  آن  را  نداشته‌ای‌.  قرآن  در  آن  زمان  به  تو  وحی  و  پیغام  نشـده  بود.  اگـر  در  این  مـدّت  تـو  می توانستی  همچـون‌ کاری  را  بکنی  و  قرآنی  را  تألیف  و  فراهم  آوری‌،  یا  بخشهائی  از  آن  را  تهیّه  و  تنظیم ‌کنی‌،  چه  چیز  باعث  شده  است  در  این  عمر کامل  بـدین‌کـار  اقدام  نکنی‌؟  هان‌!  بدان  که  این  قرآن  وحی  و  پیغامی  است ‌که  از  تو  در  این  باره‌ کاری  سـاخته  نـیست  مگر  تبلیغ  و  رساندن  آن  به  مردمان‌.

بدیشان  بگو:  مرا  نسزدک ه  بر  خـدا  دروغ  بندم،  و  مـرا  نسزد که  بگویم‌:  فلان  چیز  به  من  وحی  شده  است،  ولی  واقعاً  وحی  نشده  باشد.  چه  ستمکارتر  از کس‌،  یـافته  نمی‌شود  که  بر  خدا  دروغ  بندد  یا  آیات  یزدان  را  دروغ  پندارد:

(فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ ).

چه  کسی  ستمكارتر  از  کسـی  است  که  دروغی  را به  خدا  نسبت  دهد،  یا  آیه‌های  او  را  تکذیب  کند؟‌.

من  چه  رسد  به  دومین  گناه  که  تکـذیب  آیـه‌های  خـدا  است‌،  نخستین  بزه  را  نیز  مرتکب  نمی‌شوم  و  بر  خـدا  دروغ  نمی‌بندم‌:

(إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ )(١٧)
قطعاً  مجرمان  (‌کفرپیشه‌)  رستگار  نمی‌گردند.

روند  قرآنی  به  نشـان  دادن‌ کارهائی  که  کرد‌ه‌انـد  و  چیزهائی‌ که‌ گفته‌اند  پس  از  آن  که  جانشین  و  جایگزین  دیگران  در  زمین  شده اند،  ادامه  می‌دهد،  جز  این‌ کـه  از  یاوه‌سرائی  و  بیهوده‌گوئی  ایشان  در  طلب  قرآنی  جز  این  قرآن‌،  دیگر  سخنی  نمی‌گوید:

(وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لا يَضُرُّهُمْ وَلا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لا يَعْلَمُ فِي السَّمَاوَاتِ وَلا فِي الأرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ) (١٨)

اینان  غیر  از  خدا،  چیزهائی  را  می‌پرستند  كه  نه  بدیشان  زیان  می‌رسانند  و  نـه  سـودی  عـائدشان  مـی‌سازند،  و  می‌گویند:  ایـنها  مـیانجیهای  ما  در  نـزد  خدايند (‌و  در  آخرت  رستگارمان  می‌نمایند!)‌.  بگو:  آیا  خدا  را  از  وجود چـیزهائی  (‌بــه  نــام  بـتان  و  انـبازهـای  یـزدان  )  بـاخبر  می‌سازید  که  خداوند  در  آسـمانها  و  زمین  سراغـی  از  آنها  ندارد؟  (‌مگر  شما  بتها  را  نمایندۀ  خدا  نمی‌دانيد ؟  آیا  ممکن  است  خدا  اگر  نـماینده‌ای  مـی‌داشت  از  بودن  آن  بی‌خبر  می‌گشت‌،  ولی  شـما  بـاخبر  از  آن  مـی‌شدید؟‌!)‌.  خـداونـد  مـنزّه  (‌از  هرگونه  انبازی‌)  و  فراتـر  از  آن  چیزهائی  است  كه  مشرکان  انبازشان  می‌دانند.

وقتی  که  نفس  آدمی  منحرف  می‌شود،  در  یاوه‌سرائی  و  هرزه‌گرائی  انـداه  نـمی‌شناسد  و  حدّ  و  مـرزی  نگاه  نمی‌دارد.  مشرکان  این  خداگونه‌ها  و  انبازهای  فراوانـی  را  کـه  مـی‌پرستیدند  نـمی‌توانسـتند  سـودی  و  زیـانی  بدیشان  برسانند،  ولی  آنان  گمان  می‌بردند که  همچون  خداگونه‌ها  و  انبازهائی  در  پیشگاه  خدا  برایشان  شفاعت می كنند: 

(وَيَقُولُونَ هَؤُلاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ ).

آنان  می‌گویند:  اینها  میانجیهای  ما  در  نزد  خدایند  (‌و  در  آخرت  رستگارمان  می‌نمایند)‌.

 (قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لا يَعْلَمُ فِي السَّمَاوَاتِ وَلا فِي الأرْضِ سُبْحَانَ