  و  مـعجزات  رو-‌ن  به  میانشان  آمدند،  همان‌گونه‌که  ـغمبر  شما  به  میان  شما  آمده  است‌:

(وَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا ).

آنــان  کســانی  نـبودند  کـه  ایـمان  بـیاورند  (‌و  سخنان  پیغمبران  را  بشنوند  و  به  دنبال  ایشان  روند)‌.

آنان  راه  ایمان  نـپیمودند  و  بـلکه  راه  طـغیان  در  پـیش  گرفتند  و  تا  توانستند  طاغی  و  یاغی  شدند.  به  سـوی  ایــمان  بـرنگشتند  و  خویشتن  را  آمـادۀ  پذ‌یرش  آن  نکردند.  به  ناچار  به  سزا  و  جزای  بزهکاران  رسیدند.  

(كَذَلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ )(١٣)

 (‌در  گذشته  و  حال  و  آیـنده‌)  این  چنین  گروه  بزهكاران  را  کیفر  و  سزا  می‌دهیم‌.

زمانی  که  روند  قرآنی  پـایان  کـار  و  فـرجـام  زنـدگی  بزهكا‌ران  را  به  مشرکان‌ گوشزد  می‌کند،  بزهکارانی ‌کـه  پیغمبرانشان  هـمراه  بـا  دلائـل  و  مـعجزات  روشن‌  بـه  میانشان  آمـدند  ولی  ایـمان  نـیاورد‌ند  و  بدین  سـبب  مستحقّ  عذاب  شدند  و  عـذاب  ایشـان  را  دربـرگرفت‌،  روند  قرآنی  به  مشرکان  تذکّر  می‌دهد کـه  هـم  اينک  آنانند  که  جانشینان  بزهکاران  قرون  و  اعصارند.  و  در  سرزمینهایشان  زندگی  بسر  می‏‎برند.  ایشان  هم با همین  جانشینی  امتحان  و  آزمایش  می‌شوند،  و  آزمون  آنـان  در  چـیزهائی  است ‌کـه  بـه  ارث  برده‌اند  و  به  دست  آورده‌اند:

(ثُمَّ جَعَلْنَاكُمْ خَلائِفَ فِي الأرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ) (١٤)

سپس  به  دنبال  آنان  شما  را  در  زمین  جانشینان  (‌ایشان  و  سرنشینان  زمین‌)  کرده‌ایم  تا  بنگریم  شما  چگونه  عمل  می‌کنید.

این  پسودۀ  نیرومندی  برای  دل  انسـان  است‌.  چرا که  انسان  با  این  پسوده  مـتوجّه  مـی‌گردد کـه  او  جانشین  ملکی  است‌ که  در  میان  مالکان  پیشین  دست  به  دست  گشته  است  و  اینک  به  دست  او  افتاده  است‌.  صاحبان  پیشین  این  ملک‌ که  در  آن  برو  و  بیائی  داشته‌اند  همه  و  همه  این  ملک  را  به ‌درود گفته‌اند  و  مرده‌اند!  او  نیز  در  وقت  خودش  این  ملک  را  به ‌درود  می‌گوید  و  می‌میرد.  تنها  چند  روزی  در  این  ملک  می‌ماند.  آنـچه  از  او  در  این  ملک  سرمی‌زند  و  هرکاری‌ که  در  آن  می‌کند  آزمون  و  امتحان  او  است  و  در  مقابل‌کارهایش  محاسبه  می‌گردد  و  به  حساب  و کتاب  او  رسیدگی  می‌شود  بعد  از  اندک  ماندنی  که  در  آن  دارد!

ایـن  انـدیشه‌ای  که  اسـلام  آن  را  در  دل  انسـان  برمی‌انگیزد،  گذشته  از  این‌ که  حقیقت  را  بدو  نشـان  می‌دهد  و  نمی‌گذارد  نیرنگها  او  را  از  این  حقیقت  غافل  گرداند،  پیوسته  بیداری  و  حسّاسیّت  و  پرهیزگاری  را  در  او  برمی‌انگیزد که  اینها  بنیاد  امن  و  امان  او،  و  بنیاد  امن  و  امان  جامعه‌ای  است‌ که  در  آن  زندگی  می‌کند.وقتی  که  انسان  احساس  کند:  او  در  برابر  روزگارانی  که  بر  این  زمین  سپری  خواهدکرد،  و  در  مقابل  هر  چیزی‌ که  خواهد  داشت  و  هر  چیزی  که  بدو  بخشیده  مـی‌شود،  امتحان  می‌گردد  و  از  او  حساب  و کتاب‌گرفته  می‌شود،  این  احساس  بدو  عظمتی  و  مناعتی  می‌بخشد که  وی  را  از  مـغرور  شـدن  و گـول  خـوردن  و  غـافل ‌گـردیدن  بازمی‌دارد،  و  بدو  خویشتنداری  و  استقامتی  می‏بخشد  که  نمی‌گذارد  غرق  در  مال‌پرستی  و  دنیادوستی  شود،  و  سخت  شیفته  و  دلباختۀ کالاها  و  امتعه‌ای  گردد  که  در  مقابل  آنها  از  او  پرس  و  جو  می‌شود  و  مورد  امـتحان  قرار  می‌گیرد.

انسان  وقتی‌ که  احساس  می‌کند که  یزدان  او  را  می‌پاید  و  زیر  نظر  می‌دارد،  بدان‌گونه‌ که  ایـن  فرمودۀ خداونـد  سبحان  همچون  پائیدن  و  زیر  نظر  داشتنی  را  به  تصویر  می‌كشد‌:
(لِنَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ )(١٤)
تا  بنگریم  شما  چگونه  عمل  می‌کنید.

هـمچون  احسـاسی  انسـان  را  سـخت  مـحافظه‌کـار  و  خویشتندار  می‌کند،  و  او  را  بر  آن  می‌دارد کـه  آگـاه  و  هوشیار  باشد،  و  به  احسان  و  نیکوکاری  سـخت  عشـق  ورزد  و  رغبت  نماید،  و  در  راه  نجات  از  این  آزمون  و  توفیق  در  این  امتحان  نیز  به  جان  کوشد.

این  دوراهۀ  جدائی  جهان‌بینی‌ای  است  که  اسلام  آن  را  در  دل  ا‌نسان  توسط  همچون  پسوده‌های  نیرومندی  پدید  می‌آورد،  و  میان  جهان‌بینـهائی  است‌ که  نظارت الهی  و  محاسبۀ  اخروی  را  از  حساب  خود  حذف  می‌کند،  و  به  خدا  و  جهان  آخرت  ایمان  ندارد! هرگز  ممکن  نیست  دو  نفر  با  هم  بسازند  و  به  هـم  برسند  یکی  از آنـها  با  جهان‌بینی  اسلامی  و  دیگری  با  هـمچون  جـهان‌بینیهای  نــاقص  و کـوتاه ‌بینانه‌ای  زنـدگی  کـند...  ایـن  دو  نـفر  نمی‌توانند  در  جهان‌بینی  زندگی‌،  و  در  اخلاق  و  آداب‌،  و  در  حرکت  و کوشش  زندگی‌،  به  هم  برسند  و  متّفق‌ گردند.  همچنین  ممکن  نیست  دو سیستم  و  نظام  بشری  با  هـم  بسازند  و  متّحد  شوند،  یکی  از  آنها  بر اساس  یک  نوع  جهان‌بینی‌،  و  دیگری  براساس  نوع  دیگری  از  جهان‌بینی  زندگی  را  سپری‌کند.

زندگی  در  اسلام  یک  زندگی  است ‌که  دارای  قواعد  و  ارکان  و  اصول ‌کاملی  است‌.  کافی  است  مثل  این  حقیقت  اساسی  موجود  در  جهان‌بینی  اسـلامی  را  پـیش  چشـم  داریم‌،  و  آثاری  را  بـنگریم ‌که  از  ایـن  جهان‌بینی  در  حرکت  فرد  و  جامعه  سرچشمه  می‌گیرد  و  بـرمی‌خیزد.  بــدین  خـاطر  زنـدگی  اسـلامی  را  نـمی‌توان  آمـیزۀ  زندگی‌ای  کرد  که  براساس  و  پـایه‌ای  اسـتوار  و  جـا  می‌گردد که  جدای  از  این  حقیقت  است‌.  هـچنین  زندگی  اسلامی  را  نمی‌توان  آمیزه  و  آمیختۀ  دستاوردهای  این  چنین  زندگی‌ای  نیزکرد.

کـسانی‌ که  چنین  می‌اندیشند که  می‌توان  زندگی  اسلامی‌،  و  سیستم  و  نظام  اسلامی  را  با  فرآوردها  و  دستاوردهای  یک  نوع  زندگی  دیگری  و  سیـستم  و  نظام  دیگری  تغذیه  و  رو  به  راه‌کرد،  ناآگاه  و  بی‌خبرند  از  سرشت  اختلافات  ژرف  و  ریشه‌ای  موجود  در  مـیان  قواعد  و  ارکان  و  اصولی‌ که  زندگی  در  اسلام  بر  آنـها  استوار  و  پابرجا  می‌گردد،  و  قواعد  و  ارکان  و  اصولی ‌که  زندگی  در  همۀ  سیستمها  و  نظامهای  بشری  سـاختار  انسان  بر  آنا  استوار  و  پابرجا  می‌شود.  

*در  اینجا  رونـد  قرآنـی  از  خطاب  با  مشرکان  دست  برمی‏دارد  و  به  نمونه‌هائی  از  کارهایشان  می‌پردازد  که  پس  از  بر  سرکار  آمدن  و  جانشین‌ گذشتگان  شدن  انجام  داده‌اند.  آنان  جایگزین  اقوام  بزهکار گشته‌اند،  آیا  چه  کارهائی  کرده‌اند؟

(وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلا مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (١٥)

قُلْ لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَلا أَدْ