  خوابیده‌،  و  چه  نشسـته‌،  و  چه  ایسـتاد‌ه  بـاشد  

(‌برای  رفع  مشکل‌)  ما  را  به  کمک  می‌خواند.  امـا  هـنگامی  که  ناراحتی  و  بلائی  را  (‌که  در  مقابل  آن  درمانده  بود)  از  او  به  دور  داشتیم‌،  آن  چنان  راه  (‌سابق‌)  خود  را  در  پیش  می‏‎گیرد  (‌و  خدای  را  باز  هم  فراموش  می‌کند)  که  انگار  ما  را  بـرای  دفـع  مـحنتی  کـه  بدو  رسـیده  است  بـه  فریاد  نخوانده  است  (‌و  اصلاً  ضرر  و  زیانی  متوجّه  او  نبوده  و  بلائی  بدو  دست  نداده  است‌.  آری‌!  هـمیشه‌)  این  چنین  اعمال  اسرافگران  در  نـظرشان  آراسـته  شـده  است  (‌و  تکرار  گناه  از  قباحت  آن  کاسته  است‌.  و  اهریمن  نابکار  باطل  را  برای  آنان  حقّ  جلوه  داده  است‌)‌.

تصویر  زیبا  و  شگرفی  است  و  نمایانندۀ  نمونه  و  مثالی  از  انسانها  اسب‌،  نـمونه  و  مـثالی‌کـه  پـیوسته  تکـرار  می‌گردد  و  در  طول  روزگاران  دیده  مـی‌شود.  انسـانها  وقتی  که  صحّت  کامل  و  قدرت  فراوان  دارند،  و  شرائط  و  ظروف  مکانی  و  زمانی  به  مرام  ایشان  است‌،  خویشتن  را  به  امـواج  سيـلاب  زنـدگی  مـی‌سپارند  و  راه  خطا  می‌پویند  و گناه  می‌ورزند  و  طغیان  و  سرکشی  می‌کنند  و  به  گزاف  و  اسـراف  مـی‌پردازنــد...  انسـانها  -  مگـر  کسانی‌ که  یزدا‌ن  بدیشان  لطف  و  عنایت  فرماید  و  ا‌یشان  را  با  فضل  و کرم  خـود  بـباید  و  مـحفوظ  نـماید  -  در  بحبوحۀ  قوّت  و  قدرت  خویش‌،  بیدار  نمی‌شوند  و  به  یاد  نمی‌آورند که  در  مسیر  زندگی  ضعف  و  عجز  و  ناتوانی  و  درماندگی  نیز  هست‌.  اوقات  خوشی  و  رفاه‌،  خدا  را  از  یاد  ایشان  می‌برد،  و  احساس  بی‌نیازی  و  ثروتمندی  مایۀ  سرکشی  ایشان  از  فـرمان  یـزدان  مـی‌شود...  و  هـمین  انسانها  وقتی‌ که‌ گزند  و  بلائی  مـی‌بینند  و  بیماری  و  زیانی‌ گریبانگیرشان  می‌گردد،  به  جزع  و  فزع  می‌افتند  و  بی‏تاب  و  پریشان  می‌شوند.  دست  دعا  به  پیشگاه  خدا  برمی‌دارند  و  دعاهای  عریض  و  طویلی  سر  می‌دهند.  به  خدا  امیدها  می‌بندند  و  با  تضرّع  و  زاری  او  را  به  کمک  می‌طلبند.  از  سختیها  و گرفتاریها  به  تـنگ  مـی‌آیند،  و  آسایش  و گشایش  زودرس  را  خواهان  می‌گردند،  و  از  خدا  می‌خواهند که  هر  چه  زودتـر  از  سـختی  و  تـنگی  برهند  و  به  رفاه  و  خوشی  برسند...  جای  شگـفت  است  

زمانی‌ که  دعاها  و  زاریهایشان  پذیرفته  شد،  و  بلاها  و  سختیها  زدوده  و  برطرف  گردید،  دیگر  باره  راه  خود  را  در  پیش  می‌گيرند  و  به  همان  پرده‌دریها  و  بی‌شرمیها  و  بزهکاریها  و  پلشتیها  می‌پردازند  و  نگاهی  هم  به  عقب  نمی‌اندازند  و  بی‌اندیشه  و  بی‌خیال  به  پیش  می‌تازند.  روند  قرآنی‌،  گامها  و  آهـنگهای  تـعبیر  را  بـا  حـالتهای  نفسانی‌ای  که  به  تصویر  می‌زند،  و  مثالها  و  نمونه‌هائی  که  از  انسانها  پیش  چشم  می‌دارد،  همردیف  و  هـمطراز  می‌گرداند،  و  منظرۀ  زیان  و  ضرر  و  بلا  و  مصیبت  را کند  و  آرام  و  دیرپا  و  دراز آ‌هنگ‌،  به  تصویر  می كشند: 

(دَعَانَا لِجَنْبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَائِمًا ).

چه  بر  پهلو  خوابیده‌،  و  چه  نشسته‌،  و  چه  ایستاده  باشد  (‌برای  رفع  مشکل‌)  ما  را  به  کمک  می‌خواند.

روند  قرآنی  هر  حالتی  و  هر  وضعی  و  هر  مـنظره‌ای  را  می‌نمایاند  تا  توقف  این  انسانها  را  به  تصویر  زند  در  آن  حال ‌که  امواج  قوت  و  قدرت  بدنی  و  مالی  ایشان  توقف  می‌کند،  بدان گونه ‌که  ا‌مواج  آ‌بها  در  پشت  سدّها  متوقّف  می‌شود  و  از  جریان  باز می‌ایستد  یا به  عقب  برمی‌گردد.  ا‌مّا  زمانی‌ که  سدّها  و  مـانعهائی  از  سـر  راه  آن  امـواج  برداشـه  شد  «‌مَـرّ  »   می‏‎گذرد  و  مـی‌رود.  تک  واژۀ  «‌مَرّ»  بیانگر  جـهش  و  سـرکشی  و  روان  شـدن  است‌...  (‌«‌مَرّ»  می‌گذرند  و  نمی‌ایستند  تا  سـپاسگزاری‌ کـنند  و  بنگرند  و  بیندیشند.  ایشان  نمی‌ایستند  تا  پند  و  عـبرت  بگیرند:

(مَرَّ كَأَنْ لَمْ يَدْعُنَا إِلَى ضُرٍّ مَسَّهُ). 

آن  چنان  می‌رود  (‌و  راه  سابق  خود  را  در  پیش  می‏‎گیرد  و  خدای  را  باز  هم  فراموش  می‌کند)  کـه  انگار  ما  را  بـرای  دفع  محنتی  که  بدو  رسیده  است  به  فریاد  نخوانده  است  (‌و  اصلاً  ضرر  و  زیانی  مـتوجّه  او  نـبوده  و  بــلائی  بـدو  دست  نداده  است‌!)‌.

بر می‌جهند  و  راه  می‌افتند،  و  بدون  توجّه  بـه  رادعـی  و  مانعی‌،  با  امواج  زندگی  به  پیش  مـی‌روند  و  انـدرزی  نمی‌شنوند  و  عبرتی  نمی‌گیرند.

این  گونه  کسان  با  سرشت  ناجوری  که  دارنـد  در  وقت  قدرت  و  قـوّت  و  خـوشی  و  نـعمت  سـر  به  طـغیان  برمی‌دارند،  و  تنها  در  زمان  گرفتار  آمدن  بـه  بلاها  و  مصیبتها  و  زیانها  و  ضررها  بیدار  و  هوشیار  می‌گردند.  ولی  هنگامی‌ که  مشکلات  و  مــعضلات  بـرطرف  شـد،  دوباره  راه  خود  را  در  پیش  می‌گیرند  و  با  سلاب  زمان  حرکت  می‌کنند  و  هر  چه  دلشان  بخـواهد  انجام  می‌دهند...  گزافکاران  و  اسراف‌کنندگان  بـا  همچون  سـرشتی  به  زشتیها  و  پـلشتیها  و  نـاکاریها  مـی‌پردا‌زنـد  و  اصـلاً  احســاس  نـمی‌کنند  کـه  از  حـدود  و  مقرّرات  یـزدان  می‌گذرند:

(كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ) (١٢)

این  چنین‌،  اعمال  اسرافگران  در  نظرشان  آراسته  شـده  است  (‌و  تکرار  گناه  از  قباحت  آن  کاسته  است‌،  و  اهریمن  نابکار  باطل  را  برای  آنان  حقّ  جلوه  داده  است‌)‌.

آیا  فرجام  کار  اسراف  کنندگان  در  میان  نسلهای  گـذشته  چه  بوده  است  و  سرنوشت  ایشان  به‌کجا  انجامیده  است؟

(وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا كَذَلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ) (١٣)

ما  گروهها  (‌و  نسلهای  زیادی‌)  را  هلاک  کرده‌ایم  که  پیش  از  شما  بوده‌اند،  بدان  گاه  که  ستـم  کرده‌انـد  (‌و  راه  گناه  سپرده‌اند)  و  پیغـبرانشان  برای  آنـان  دلائـل  روشـن  و  معجزات  آشکاری  آورده‌ند  و  ارائه  نموده‌اند،  ولی  آنـان  جزو  کسانی  نـبوده‌انـد  کـه  ایـمان  بـیاورند  (‌و  سـخنان  پیغمبران  را  بشنوند  و  به  دنبال  ایشـان  رونـد.  آری  در  گذشته  و  حا‌ل  و  آینده‌)  این  چنین  گروه  بزهکاران  را  سزا  می‌دهیم‌.  (‌پس  خویشتن  را  بپائید  و  نافرمانی  ننمائید)‌.  

اسرافکاری  و  تجاوز  و  تعدّی  از  حدود  و  ثغور  قوانین  و  مقررات  الهی  و  ستم  و  ظلم  -  به  معنی  شرک  -‌کارشان  ساخت  و  ایشان  را  به  هلاک  رسـاند...  مشـرکان  آثـار  جـایگاه‌های  هـلاک  اسـرافکـاران  و  تـجاوزپیشگان  روزگاران‌ گذشته  را  پیش  روی  خود  در  جزيرةالعرب  می‌دیدند  و  از کنار  مساکن  و  منازل  قـوم  عـاد  و  قـوم  ثمود،  و  شهرها  و  آبادیهای  قوم  لوط  می‌گذشتند  و  آنها  

را  ورانداز  می‌کردند.  

پیغمبران  این  اقوام  با  دلائـ