ُولَئِكَ مَأْوَاهُمُ النَّارُ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ )(٨)

آنان  جـایگاهشان  دوزخ  است‌،  بـه  سبب  کارهائی  کـه  می كنند.

چه  بد منزل  و  جایگاهی  است‌!  و  چه  بـد  سـرنوشت  و  فرجامی  است‌!

در  سوئی  این  گونه  کسانند...  و  امّا  در  دیگر  سو  کسانی  هستند  که  ایمان  آورده‌اند  و کارهای  نیک  و پسنديده کرده‌اند.  این  چنین  مؤمنانی  به  مقتضی  ایمان‌،  و  برای  اجرای  فرمان  یزدان‌،  و  به  خاطر  چشـم  امـید  و  انـتظار  دوختن  به  فرجام  خجستۀ  جهان  آخرت  خوش  و  خـرّم‌،  کارهای  نیک  و  پسندیده ‌کرده‌اند،  -  البتّه  راه  رسیدن  به  سعادت  آخرت  هم  انجام  دادن  کارهای  نیک  و  پسندیده‌،  یعنی  اعمال  صالحه  است  -  همچون  کسانی‌:

(يَهْدِيهِمْ رَبُّهُمْ بِإِيمَانِهِمْ ).
پــروردگارشان  آنــان  را  به  سـبب  ایـمان  (‌راستین  و  کارهای  خداپسند)  رهنمودشان  می‌فرماید.

خدای  سبحان  ایشان  را  در  پرتو  ایمانی‌ که میان آنان  و  میان  یزدان  پـيوند  برقرار  می‌کند،  به‌کـارهای  خـوب  و  پسندیده  رهنمود  و  راهیاب  می‌نماید،  و  چشم  درونشان  را  برای  ماندگاری  بر  راستای  راه  باز  می‌کند،  و  آنان  را  با  الهام  حسّاسیّت  و  تقوای  دل  و  درون  به  انجام  خوبیها  و  نیکیها  هدایت  و  رهنمون  می‌فرماید...  آنان  به  بهشت  داخل  می‌گردند.

(تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الأنْهَارُ ).
جویبارها  در  زیر  (‌کاخهای‌)  ایشان  روان  است‌.

همیشه  آب،  نماد  و  نشانۀ  فراوانی  و  فراوانی  نـعمت  و  شادی  و  شادابی  و  ترقّی  و  تعالی  و  رشد  و  نمو  و  حیات  و  زندگی  بوده  است  و  خواهد  بوده

آیا  آنان  در  این  بهشت  در  اندیشۀ  چه  چیزهائی  هستند؟  چه  چیزهائی  ایشان  را  به  خود  مشغول  و  سرگرم  می‌کند؟  خواستهائی‌ که  می خواهند  حاصل  آید  و  تـحقق  پـذیرد  کدام  است‌؟  ایشان  در  بهشت  در  انـدیشۀ  جـاه  و  مـال  نیستند.  چیزهائی‌ که  ایشان  را  به  خود  مشغول  و  سرگرم  دارد،  دفع  اذیّتها  و  آزارها  و  رفع‌ گرفتاریها  و  ناگواریها  نیست‌،  و  برای  بهبود  وضع  و  مصلحت  حال  نیز  تلاش  و  کوشش  نمی‌کنند.  چه  آنـان  از  غـم  و  شـر  هـمۀ  ایـنها  رسـته‌انـد،  و  از  دست  ایـن  گـونه  نیازمندیها  رهـائی  یافته‌اند،  و  با  چیزهائی‌ که  یزدان  سبحان  بدیشان  ارمغان  فرموده  است  و  ارزانی  داشته  است‌،  بی‏نیاز  از  همـه  چیز  گشته‌اند،  و  بر  تمام  این  گرفتاریها  فائق  آمده‌اند،  و  بـر  همگی  این  اندیشه‌ها  و  غص همچون  مسائل  و  شواغلی  بالاتر  رفته‌اند.  بزرگ‌ترین  و  سترگ‌ترین  چیزی‌ کـه  ایشـان  را  بـه  خـود  مشغول  و  سرگرم  می‌دارد،  تا  ا‌نجا که  عنوان‌:

(دَعْوَاهُمْ )

دعای  ایشان  ...  خواست آنان‌.

به  خود گرفته  است‌،  ذکر  و  تسبیح  آفریدگار  در  آغاز  مناجات‌،  و  حمد  و  سـپاس  کردگار  در  پـایان  مناجات  است‌.  در  لابلای  ابتداء  و  انتهاء  تسبیح  و  نقدی،  یزدان‌،  سلامها  و  درودهائی  است  که  مـیان  خودشان  و  مـیان  ایشان  و  فرشتگان  رد  و  بدل  می شود:

(دَعْوَاهُمْ فِيهَا سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَتَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلامٌ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ )(١٠)

  در  بهشت  دعـای  مؤمنان :  پروردگارا!  تـو  منزّهی  (‌از  آنـچه  کـافران  در  دنـیا  مـی‌گفتند)  و  سـلام  آنـان  در  آن  (‌خطاب  بـه  هـمدیگر)  درودتـان  بـاد  (‌ای  فرمابرداران  یزدان  سبحان‌)‌!  و  ختم  دعا  و  گفتارشان‌:  شكر و سپاس  پروردگار  جهانیان  را  سزا  است  (‌که  ایمان  را  نصيب مـا  کرد  و  از  ما  خشنود  گردید)  می‌باشد.

بهشت  جای  رهائی  از  غـمها  و  رنجها  وگـرفتا‌ریها  و  پریشانیهای  زندگانی  دنیا،  و  برتری  یافتن  و  فراتر  رفتن  از  ضرورتها  و  حاجتهای  آن‌،  و  پرواز  در کرنه‌های  آسمان  رضـایت  و  تسبیح  و  حمد  و  سلام  است‌،  آن  کرانه‌هائی  که  سزاوار  و  شایستۀ  کمال  انسان  است.

*پس  از  این‌،  روند  قرآنی  به  ذکر  مبارزه  طلبی  مشرکان  با  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه و آله وسلّم  و  بیان  درخواست  نـزول  عذابی  می‌پردازد که  پیغمبر صلّی الله عليه و اله وسلّم  ایشان  را  از  آن  بیم  می‌داد،  ولی  آنان  تـمسخرکنان  و  شتابان  همچون  عذابی  را  درخواست  می‌کردند.  روند  قرآنی  بدیشان  تذکّر  می داد  که  به  تأخیر  انداختن  همچون  عذابی  تا  وقت  معيّن‌  خود،  از  حکمت  و  رحمت  یزدان  سرچشمه  می‌گیرد.  آن‌گاه  صحنۀ  حال  و  وضعی  را  برای  آنان  به  تصویر  می كشد که  هنگام  عملاً گرفتار  آمدن  به  بلا  و  مصیبت‌،  و  دچار  شدن  به زیان  و  ضـرر  پـیدا  مـی‌کنند.  در  وقت  بلا  فطرت  

مـردمان  از  زیـر  تـوده‌های  دنـیادوستی  و  خـودپرستی  برمی‌خیزد  و  خالصانه  به  آفریدگار  خود  رو  مـی‌کند.  و  همین‌ که  بلا  بـرطرف ‌گرديد،  زياده‌روی‌ کنندگان  در  زشتیها  و  پلشتیها  دیگر  باره  به  سوی  غفلتی  برمی‌گردند  کـه  پـیش  از  نـزول  بلا  بدان  دچـار  بودند  و  در  آن  می‌غنودند.  رونـد  قرآنـی  سپس  هلاک  و  نابودی  پیشینیانی  را  به  یادشان  می‌آوردکـه  هم  اینک  آنان  جانشینان  ایشان  شده‌اند  و  در  جایگاه‌هایشان  زنـدگی  می‌کنند.  بدیشان  تذکّر  می‌دهد کـه  هـمچون  فـرجـام  و  سرنوشتی  در  انتظار  ایشان  نیز  می‏‎باشد،  پس  خویشتن  را  بپایند  تا  بدان  دچار  نـیایند.  آن‌گـاه  برایشـان  بیان  می‌کند که  زندگی  دنیا  تنها  جنبۀ  امـتحان  و  آزمـون  را  دارد،  و  پس  از  سپری  شدن  آن‌،  وقت  سزا  و  جزا  است‌. 

(وَلَوْ يُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجَالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِيَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ (١١)

وَإِذَا مَسَّ الإنْسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنْبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَائِمًا فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَنْ لَمْ يَدْعُنَا إِلَى ضُرٍّ مَسَّهُ كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (١٢)

وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا كَذَلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ (١٣)

ثُمَّ جَعَلْنَاكُمْ خَلائِفَ فِي الأرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ )(١٤)

اگر  خداوند  در  رساندن  شرّها  و  بلاهائی  شـتاب  ورزد  که  مردمان  (‌در  حـالت  خشـم  و  غضب  و  یـا  حماقت  و  جهالت‌)  در  طلب  آنـها  شتاب  مـی‌ورزند،  عمر  (‌هـمگی  انسانها  به  پایان  می‌رسد  و  اثری  از)  آنان  باقی  نمی‌ماند  (‌و  اختیار  که  پایۀ تکلـیف  و  وجه  امتیاز  انسان  از  حیوان  است‌،  از  میان  می‌رود،  و  اطاعت  جنبۀ  اضطراری  پـیدا  می‌کند)‌.  امّا  ما  افرادی  را  کـه  مـعتقد  بـه  مـلاقات  مـا  (‌در  قـیامت‌)  نـیستند،  بـه  حـال  خود  رهـا  مـی‌سازیم  (‌و  در  مجاز