ر  سـیستمها  و  نظامهای  «‌علمگرائی‌«  جایگاهی  ندارد...  از  جملۀ  غیب  هم  همۀ چیزهائی  ا‌ست‌ که  به  الوهیّت  مربوط  و  مـتعلق  باشد!  ا‌ز  این  رهرو  پنهان  و گریزگاه  نـهان  در  قسـمت  عقبی  ساختمان‌،  کسـانی  می‌خواهـند  بـیرون  رونـد  و  بـریزند که  از  بندگی  خدا گـریزانـند!  آنـان  از  خدا  نمی‌ترسند،  بلکه  از  مردم  می‌ترسند!  این  است  این  چنین  حیله‌گرانه  با  مردمان  حیله  می‌کنند! همیشه  و  همیشه‌،  خود  وجود  جهان‌،  و  همچنین  حـرکت  منظّم  و  مرتّب  و  همآوا  و  همنوائی‌ که  بر  سـراسر  آن  حكمفرما  است‌،  به  عنوان  دلیل  قوی  و  برهان  محکمی‌،  همگان  را  به  پذیرش  وجـود  یـزدان  فـریاد  مـی دارد،  و  گریزندگان  از  یزدان  سبحان  را  در  اینجا  و  آنجا  محاصره  می‌کند  و  در  تنگنا  قرار  می‌دهد.  سراپای  وجود  فـطرت  بشری  -  اعـم  از  قلب  و  عقل  و  شـعور  و  وجـدان  -  بـا  همچون  دلیل  و  برهان  متین  و  محکمی  روبرو  می‌گردد  و  بدان  پاسخ  می‌گوید.  پیوسته  این  برنامه  قرآنی‌،  سراپای  وجود  فطرف  را  مخاطب  قرار  می‌دهد،  و  از کوتاه‌ترین  و  فراخ‌ترین  و  ژرف‌ترين  راه  با  آن  به  سخن  درمی‌آید.

کسانی ‌که  همۀ  اینها  را  می‌بینند،  و  با  وجود  این‌،  دیدار  با  یزدان  را  باور  نمی‌دارند،  و  چشم  به  راه  حساب  و کتاب  با  ایزد  منان  نمی‌مانند،  آنان  نمی‌دانند که  این  نظم  و  نظام  محکم  و  استوار  مقتضی  است ‌که  جهان  دیگری  در  پیش  باشد،  و  این  دنیا  هدف  نهائی  و  نقطۀ  پایانی  جهان  هستی  نیست‌،  زیرا  انسانها  در  این  دنیا  به‌ کمال  مطلوب خـود  نــمی‌رسند...  کســانی  کــه  از  کـنار  ایـن  نشانه‌های  خداشناسی  و  پدیده های  شگرف  هستی‌،  غافل  -  بی‌خبر  می‌گذرند،  و  این  همه  عظمت  و  قدرت  دلهایـشا‌ن  را  به  تدبّر  و  عـقلهایشان  را  به  تفکّر  نـمی‌انـدازد،  اين ‌گـونۀ  کسان  هرگز  راه‌ کمال  مردمی  را  نمی‌پیمایند،  و  هرگز  به  بهشتی  در نمی‌آیند  که  یزدان  به  پرهیزگاران  نوید  داده  است‌.  بهشت  فقط  متعلق  بـه  کسانی  است  که  ایـمان  می‌آورند  و  کارهای  نیکو  می‌کنند.  آنان  در  بهشت  از  رنــجها  و  سـختیهای  ایـن  دنـیا  رهـائی  می‌‌یابند  و  می‌آسایند،  و  جاودانه  خوش  و  خشنود،  به  ذکر  و  سپاس  و  ستایش خدا  می‌پردازند:

(إِنَّ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَرَضُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَ (٧)
أُولَئِكَ مَأْوَاهُمُ النَّارُ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ (٨)
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ يَهْدِيهِمْ رَبُّهُمْ بِإِيمَانِهِمْ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الأنْهَارُ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ (٩)
دَعْوَاهُمْ فِيهَا سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَتَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلامٌ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ )(١٠)

مسلّماً  کسانی  که  (‌به  روز  رستاخیز  و  زندگی  دوبـاره  ایمان  نـدارنـد  و)  دیـدار  مـا  را  انـتظار  نـمی‌کشند،  و  بـه  زندگی  دنیوی  بسنده  می‌کنند  (‌و  گمان  می‌برند  که  جهان  دیگری  پس  از  این  چهان  وجود  ندارد)  و  به  ایـن  جـهان  دل  می‌بندند  (‌و  برای  جهان  دیگر  تلاش  نمی‌نمایند)‌،  و  از  آیات  (‌قرآنی  و  نشانه‌های  جهانی‌)  ما  غـافل  و  بـی‌توجّه  می‌مانند،  چنین  کسانی  چایگاهشان  دوزخ  است  به  سبب  کارهائی  که  می‌کنند.  بی‏گمان  کسانی  که  ایمان  می‌آورند  و  کارهای  شایسته  می‌کنند،  پروردگارشان  آنـان  را  بـه  سبب  ایمان  (‌راستین  و  کارهای  خداپسند)  رهنمودشان  می‌نماید  (‌و  در  دنیا  بر  ایمان‌،  استوار  و  ثـابت  قدمشان  می‌دارد،  و  در  آخرت  به  بهشت  نائلشان  می‌فرماید  که‌)  جویبارها  در  زیر  (‌کاخهای‌)  ایشان  در  بهشت  خوش  و  پر  ناز  و  نـعمت  روان  است‌.  در  بهشت  دعـای  مومنان‌:  پروردگارا!  تو  منزّهی  (‌از  آنچه  کافران  در  دنیا  می‌گفتند)  و  سلام  آنان  در  آن  (‌خطاب  به  هـمدیگر)  درودتـان  بـاد  (‌ای  فـرمانبرداران  یـزدان  ســبحان‌!)  و  خـتم  دعــا  و  گفتارشان،  شکر  و  سپاس  پروردگار  جهانیان  را  سـزا  است‌،  (‌که  ایمان  را  نصیب  ما  كرد  و  از  ما  خشنود  گردید)  می‌باشد.

قطعاً کسانی‌ که  به  تفکّر  و  تدبّر  نمی‌پردازند  در  بارۀ نظم  و  نظامی ‌که  دالّ  بر  وجود  یــزدان  است‌،  و  بیانگر  ایـن  است  که  این  جـهان  آفـریدگار  مـدبّری  دارد،  همچون  کسانی  این  مطلب  را  درنمی‌یابند که  جهان  دیگر  لازمۀ  همین  نظم  و  نظام  بوده  و  آن  جهان  ادامۀ این  جهان  است‌،  و  در  آنجا  است  که  عدالت  و  دادگری  به  تمام  و  کـمال  انجام  می‌پذیرد،  و  خدا  انسانها  را  به  اوج  والای  بشریّت  می رساند...  کسانی  که  دربارۀ  کـیهان‌،  و  نـظم  و  نظام  شگفت  و  شگرف  آن  نمی‌اندیشند،  بدین  خاطر  انـتظار  ملاقات  با  خدا  را نیز  نمی‌کشند!  در  نتیجۀ  همین  قصور  و  کوتاهی  است‌ که  به  زندگی  دنیوی  بسنده  می‌کنند،  و  به  کاستیها  و  پستیهای  آن  راضی  و  قانع  می‌گردند.  این  دنیا  را  مــی‌پسندند  و  بدان  ســخت  چنگ  مـی‌زنند  و  می‌چسبند.  به  دنیا  کـاملاً دل  مـی‌بندند  و  غـرق  در  آن  می‌شوند. کاستی  و  پستی  را  در  آن  بد  نمی‌دانند،  و  بر  زشتیها  و  بدیها  نمی‌شورند.  آنان  نمی‌دانند  که  این  دنیا  لیــاقت  و  ارزش  ایــن  را  نـدارد کـه  هـدف  نـهائی  و  پایان‌بخش  زندگانی  انسانها  باشد.  انسانها  مـی‌میرند  و  به  ترک  این  جهان  می‌گویند  در  حالی  که  پاداش‌ کـامل  کارهای  نیک  خود  را  نگرفته‌اند،  یا  کـاملاً  بـه  کـیفر  و  سزای  بدیها  و  زشتیهائی  نرسیده‌اند که  مرتکب  شده‌اند.  همچنین  به‌ کمالی  نائل  نیامده‌اندکه  مردمی  آنان  مقتضی  و  خواستار  آن  است‌...  بسنده  کردن  بـه  دنـیا  و  راضـی  شدن  بدان‌،  کسانی  را  پیاپی  از  مرتبۀ  بشـریّت  سـقوط  می‌دهد  و  پائین‌تر  و  پائین‌تر  مـی‌کشد کـه  دل  بـه  دنـیا  داده‌اند  و  شیفته  و  دلباختۀ  آن  شده‌اند.  چـه  ایـن  گـونه  کسان  سرهایشان  را  به  سوی  قلۀ  بالا  برنمی‌افرازنـد،  و  چشمانشان  را  به  سوی  افق  والا  نمی‌دوزند.  بلکه  همیشه  سرهای  خود  را  به  سوی  این  زمین  و  چیزهائی ‌که  در  آن  است  پائین  می‌اندازند،  و  چشمهای  خویش  را  به  ایـن  زمین  و  چیزهائی ‌کـه  در  آن  است  مـی‌دوزند  و  خـیره  مـی‌کنند!  غــافل  و  بــی‌خبر  مـی‌مانند  از  نشـانه‌های  خداشناسی  پراکنده  در  گسترۀ  جـهان  و  از  پـدیده‌های  اعجازانگیزی  که  یزدان  آنـها  را  آفریده  است  و  پیش  چشمانشان  داشته  است‌.  نشانه‌ها  و  پدیده‌هائی  که  دل  را  بیدار  می‌کنند،  و  حس  و  شعور  را  برمی‌انگیزند،  و  انسان  را  بر  آن  می‌دارند  که  به  والائی  و کـمال  بـنگرد...  آن  کـسانی‌ که  فقط  خواستار  دنیایند،  و  غافل  از  همه  چیز  و  همه  جایند،  آنان‌:

(