ال  بشری  را  نمی‌سپرند،  و  بلکه  از  آن‌ کـناره‌گـیری  مـی‌کنند  و  بـه  کژراهه  می‌روند.  این‌ کارها  مقتضی  این  است ‌که  برابر  سنّت  تخلّف‌ناپذیر  خدا  از  آنان  به  مرتبۀ  کمال  نـرسند،  چون  ایشان  از  قانون  کمال  منحرف  مـی‌شوند  و  بـاید  فرجام  انحراف  خود  را  ببینند  و  عـذاب  آن  را  بـچشند،  همان ‌گونه ‌که  بیمار  اگر  از  قوانین  تندرستی  سرپیچی  و  دوری‌ کند  باید  فرجام  سرپیچی  و  دوری  خود  را  ببیند  و  بچشد.  بیمار کیفری ‌که  می‌بیند  و  به  رنجی  که  می‌افتد،  ضعف  و  مرض  است‌،  ولی‌ کافران ‌کیفری‌ که  می‌بینند  و  به  رنجی‌ که  می‌افتند  سرنگون  به  دوزخ  درافتادن  و  به  غمها  و  اندوه‌هائی  گرفتار  آمدن  است  که  اصلاً  لذائذ  و  خوشیهائی  به  دنبال  ندارد،  بـجای  ایـن‌ کـه  بـه  عـنوان  انسانهای  راهیاب  به  لذائذ  و  خوشیهائی  برسند  که  غمها  و  اندوه‌هائی  به  دنبال  ندارد.[3] 

(وَالَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَعَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْفُرُونَ) (٤)

کسانی  كه  راه  کفر  پوئیده‌اند،  (‌بی‌سزا  نمی‌مانند،  و  بلکه‌)  نوشیدنی  از  آب  داغ  و  سوزانی  دارند  و  دارای  عذاب  بس  دردناکی  هستند،  به  سبب  کفری  که  ورزیده‌اند.

روند  قـرآنی  به  دنـبال  تـوجّه  دادن  بـه  نشـانه‌های  خداشناسی  موجود  در  آفرینش  و  آفریده‌های  آسمانها  و  زمین‌،  نگاه  و  نگرشی  به  عبادت  و  پرستش  یزدان  یگانۀ  جهان  دارد،  یزدانی‌ که  همگان  به  سوی  او  برمی‌گردند  و  در  پیشگاه  او  جزا  و  سزای  خود  را  می‌بینند  و  پاداش  و  پادافره  خـویش  را  می‌گیرند...  رونـد  قـرآنی  پس  از  همچون  نگاه  و  نگرشی‌،  دیگر  باره  به  سوی  نشانه‌های  خداشناسی  موجود  در  چیزهای  جهان  هستی  برمی‏گردد،  چیزهائی‌ که  از  لحاظ  سیما  و  ستبرا  پس  از  آسمانها  و  زمین  قرار  دارند:

(هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ مَا خَلَقَ اللَّهُ ذَلِكَ إِلا بِالْحَقِّ يُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ) (٥)

خـدا  است  کــه  خورشید  را  درخشـان  و  ماه  را  تـابان  گردانده  است‌،  و  برای  ماه  منازلی  معیّن  کرده  است  تـا  شمارۀ  سالها  و  حساب  (‌كارها)  را  بدانید.  خداونـد  (‌آن  همه  عجائب  و  غرائب  آفرینش  و  چرخش  و  گردش  مهر  و  ماه  را  سرسری  و  از  بهر  بازیگری  پدید  نیاورده  است  و  بلکه‌)  آن  را  جز  به  حکمت  نیافریده  است‌.  خداوند  آیات  (‌قرآن  و  نشانه‌هـای  جهان‌)  را  برای  آنان  که  مـی‌فهمند  و  درک  می‏‎کنند  شرح  و  بسط  می‌دهد.

این‌،  دو  منظرۀ  برجسته  از  مناظر  جهان  ا‌ست‌.  چون  زیاد  آنها  را  دیده‌ایم  و  بدانها  الفت‌ گرفته‌ا‌یم  آنها  را  فراموش  می‌کنیم‌،  و  بر  اثر  تکرار  دیـدار  تأثـیر  چـندانـی  در  دل  ندارند  و  آن  را  به  شگفت  و  شگرف  نمی‌اندازند.  پیش  خود  تصوّر کنید که  اگر  انسان  نخستین  طلوع  و  نخستین  غروب  خورشید،  و  نخستین  برآمدن  و  نخستین  فـرو  شدن  ماه  را  می‌دید،  چه  حالی  بدو  دست  می‌داد  و  چـه  ترس  و  هراسی  او  را برمی‌داشت‌؟‌!

قرآن  ما  را  متوجّه  ا‌ین  دو  منظره  می‌گردانـد کـه  بارها  تکرار گردیده‌اند  و  با  آنها  خون‌ گرم  شده‌ایم‌،  تا  در  دل  و  جان  ما  حالت  تازه‌ای  برانگـیزد،  و  مـا  را  به  نگرش  زنده‌ای  و  پژوهش  پویائی  بکشاند،  و  به  تأمّل  و  تفکّری  وا‌دارد که  تکرار  دیدار  آن  را  سست  و کند  نکرده  باشد،  و  بیدارمـان  سـازد کـه  بـنگر‌یم  و  ببينیم  در  آفـرینش  خورشید  و  ماه  و  در  سرشت  ساختار  آنـها  چـه  تدبیر  محکمی  و  چه  دقّت  ماهرانه‌ای  به  کار  رفته  است‌: 

(هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاءً ).

خدا  است  که  خورشید  را  درخشان  گردانده  است‌.  خورشید  شعله‌ور  و  روشنگر  است‌.

(وَالْقَمَرَ نُورًا). 

و  ماه  را  تابان  گردانده  است‌.

ماه  تابان  و  روشن  است‌.

(وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ). 

و  برای  ماه  منازلی  معیّن  کرده  است‌.

ماه  هر  شب  به  شکل  ویژه‌ای  در  منزلی  جای  مـی‌گیرد.  منازل  ماه  برا‌ی  همگان  روشن  و  قابل  دیدار  است  و  در  این  باره  نیازی  به  علوم  ستاره شناسی  نیست‌،  علومی‌ که  تنها  افراد  متخصّص  در  نجوم‌،  بدان  آشنا  هستند.

(لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ ).

تا  شمارۀ  سالها  و  حساب  (‌کارها)  را  بدانید.

پیوسته  مردمان  حساب  وقتها  و  وعده‌ها  را  به  وسیلۀ  دقّت  در گشت  و گذار  خورشید  و  ماه  نگاه  می‌دارند.  آیا  همۀ اینها  سرسری  و  بیهوده  است‌؟  آیـا  همۀ  ایـنها  باطل  و  پوچ  است‌؟  آیا  همۀ  اینها  تصادفی  و  نـاسنجیده  است‌؟

هرگزاهرگز!  همۀ  این  نظم  و  نظامها،  و  همۀ  این  همآوائیها  و  هماهنگیها،  و  همۀ  این  دقتّها  و  سنجشهائی‌ کـه  هـیچ  حرکتی  و  تکانی  از  قوانین  آنها  تخلّف  نمی‌کند  و  سر  باز  نمی‌زند،  ممکن  نیست  اینها  یـاوه  و  بـیهوده  و  پـوچ  و  سرسری  باشد،  و  تصادفی  و  همین  جوری  ناگهان  نیستی  به  هستی  تبدیل  شده  باشد:

(مَا خَلَقَ اللَّهُ ذَلِكَ إِلا بِالْحَقِّ ).

خداوند  (‌ آن  همه  عجائب  و  غرائب  آفرینش  و  چرخش  و  گردش  مهر  و  ماه  را سرسری  و  از  بهر  بازیگری  پـدید  نیاورده  است  و  بلکه‌) آن  را جز  به  حکمت  نیافریده  است‌.  حقّ  بنیاد  آن  است‌.  حق ّ ابزار  آن  است‌.  حقّ  هـدف  آن  است‌.  حقّ  پایدار  و  استوار  و  بالا  و  والا  است‌...  ایـن  دلائلی  که  بر  حق  گواهی  می‌دهند،  و  این  نشانه‌هائی  که  بیانگر  حقّ  هستند،  همه  آشکار  و  روشن  بوده  و  پیوسته  بر  جای  و  استوار  و  هـمیشه  آمـاده  در  جلو  یـدگان  همگانند:

(يُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ) (٥)

خداوند  آیات  (‌قرآن  و  نشـانه‌های  جهان‌)  را  برای  آنان  که  مـی‌فهمند  و  درک  می‏‎کنند،  شرح  و  بسط  می‌دهد.

صحنه‌ها  و  منظره‌هائی  که  در  اینجا  نموده  می‏شود  برای  پی  بردن  به  گردانندۀ  نهان  در  فراسوی  آنـها،  و  برای  درک  رازها  و  رمزهای  نهفته  در  ماورای  آنها،  به  علم  و  دانش  نیاز  است‌.

از  نحوۀ  ساختار  آسمانها  و  زمین‌،  و  از  این ‌که  خورشید  درخشان  و  ماه  تابان  است‌،  و  برای مـاه  مـنزلها  و  برجهائی  قرار  داده  است‌،  شب  و  روز  پدید  می آید.  پدید  آمدن  شب  و  روز  نیز  پدیدۀ  الهامگری  برای‌ کسی  است  که  دریچۀ  دل  خود  را  به  سـوی  الهـامهای  صحنه‌ها  و  منظره‌های  موجود  در  این  جهان  شگفت  بازکند:

(إِنَّ فِي اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ لآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَّقُونَ )(٦)

    بیگمان  در  آمد  و  شدِ  شب  و  روز  (‌و  تفاوت  کیفی  و  کمی  آنها)  و  در  چیزهائی  که  خـداوند  در  آسمانها و  زمـین آفریده  است‌،  نشانه‌هائی  (‌بر  وجود  آفریدگار  و  دلائـلی  بر  عظمت  پروردگار)  برای  کسانی  است 