 در  بارۀ  ایشـان  است‌.  بیانگر  این  است ‌که  شعو‌ر  و  ادراک  آنـان  ایـن  حقّ  و  حقیقت  را  دریافت  نمی‌دارد  و  نمی‌فهمد،  و گوشهایشان  وظیفه  و كار  خود  را  انجام  نمی‌دهد  تا  آنچه  را که  از  این  حقّ  و  حقیقت  می‌شنود  هم  به  شعور  و  ادراک  ایشـان  برساند،  و  هم  آن  را  پذیرا  و  پاسخگو  باشد.  اين  است  آنان  هر  چند که  نشانه‌های  رهنمود  را  ببینند  و  دلیلهای  هدایت  را  بشنوند  و  الهامهای  ایـمان  را  حسّ ‌کنند،  راستای  راه  حقّ  و  حقیقت  را  در  پیش  گیرند.

چیزی ‌که  مانده  است  و  باید  از  آن  سخن ‌گوئیم  این  است  که  سنّت  و روش  یزدان  را  در مسألۀ  قضا  و  قدر پیجوئی  و  بررسی ‌کنیم‌.  خداوند  سبحان  می‌فرماید:

(والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا). 

کسانی  که  برای  (‌رضایت‌)  ما  به  تلاش  ایستند  و  در  راه  (‌پیروزی  دین‌)  ما  جهاد  کنند،  آنان  را  در  راههای  مـنتهی  به  خود  رهنمود  (‌و  مشمول  حمایت  و  هـدایت  خویش  می‌گردانیم‌.(عنكبوت/69)  

همچنین  می‌فرماید:

(ونفس وما سواها , فألهمها فجورها وتقواها , قد أفلح من زكاها , وقد خاب من دساها). 

سوگند  بــه  نـفس  آدمـی‌،  و  بـه  آن  کـه  او را  سـاخته  و  پرداخته  کـرده  است  (‌و  قوای  روحـی  وی  را  تـعدیل‌،  و دستگاههای  جسـمی  او  را  تنظیم  نـموده  است‌)‌.  سـپس  بدو  گناه  و  تـقوی  را  الهـام  کـرده  است  (‌و  چـاه  و  راه  و  حسن  و  قبح  و  توسط  عقل  و  وحـی  بـه  او  نشـان  داده  است‌.  قســم  بـه  هـمۀ  اینها)  کسـی  رستگار  و  کامیاب  مـی‌گردد  که  نـفس  خویشتن  را  (‌بـا  انجام  طاعات  و  عـبادات‌،  و  تـرک  مـعاصی  و  مـنهیّات‌)  پـاکـیزه  دارد  و  بپیراید  (‌و  آن  را  رشد  دهد  و  بالا  برد)‌.  و  کسی  نومید  و  ناکام  می‏‎گردد  که  نفس  خویشتن  (‌و  فضائل  و  مـزایـای  انسانیّت  خود  را  در  میان  کفر  و  شرک  و  معصیت)  پنهان  بدارد  و  بپوشاند،  و (‌به‌معاصی‌)  بیالاید.   (‌شمس‌/  7-10) 

 کار  خدای  سبحان  این  است‌ که  مردمانی  را  به  سوی  هدایت  رهنمود  فر‌ماید که  بر‌ای  رسیدن  به  هدایت  تلاش  می‌کنند،  و کسانی  را  پیروز  و  رستگار گرداند که  نفس  خود  را  پاک  و  پاکیزه  دارند  و  از  ناشایستها  بزدایند...  امّا  اینان  به  سوی  هدایت  نگرائیده‌اند  و  رو  نکرده‌اند  تـا  یزدان  ایشان  را  رهنمود گرداند  و  هدایت  بخشد.  تلاش  نکرده‌اند  که  از  دستگاههای  گیرندۀ  فطری  مـوجود  در  وجود  خو‌د  استفاده‌ کنند  و  آنها  را  بکار گیرند  تا  یـزدان  بدیشان  پاسخ‌ گوید  و كار  و  تلاششان  را  به  هـدف  برساند...  اینان  پیش  از  هر  چیز  دستگاه‌های  فطری  و  سرشتی  خود  را  بیفائده  رها کرده‌اند،  خدا  هم  حجابی  را  میان  اینان  و  هـدایت  پد‌ید  آورده  است  و  پرده ای  را  فرو هشته  است‌.  قضا  و  قدر  یزدان  هم  دربارۀ  آنـان  به  پاداش‌ کار پیشین  و  نیّت نخستین ایشان  جاری شده است ...  همه  چیز  به  فرمان  یزدان  صورت  می‌گيرد  و  انجام  می‌پذیرد.  از  جملۀ  مصداقهای  فرمان  یزدان  این  است‌ که ‌کسی  را  هدایت  عطاء  فرماید که  تلاش  می‌کند،  و کسی  را  پیروز  و  رستگار گرداند که  نفس  خود  را  پاکیزه  و  پاک  می‌گرداند.  دیگر  از  مصداقهای  فرمان  خدا  این  است‌ که  پرده‌هائی  بر  دلهای  رویگردانان  بیفکند،  و  در گوشهایشان  کری  پدیدار کند،  و  چنان  کند  که  هـر  آیه‌ای  را  بشنوند  و  هر  نشانه‌ای  را  ببینند  بدان  ایـمان  نیاورند...  آنان  که  گمراهی  و  انباز  و گناهان  خود  را  به  ارادۀ  یزدان  و  قضا  و  قدر  او  در  بارۀ  مردمان  حواله  می‌کنند،  در  این  حواله‌ کردن  راه  مغالطه  می‌پویند  و  ناروا  می‌گویند.  یزدان  سبحان  ایشان  را  به  سوی  حقّ  و  حقیقت  فرا  می‌خواند  و  با  حقّ  و  حـقیقت  رویـاروی  می‌گرداند،  بدانگاه ‌که  اقوال  آنان  را  در  این  باره  حکایت  مـی‌فرماید  و  سخنانشان  را  کلام  ابلهانه‌ای  قلمداد  می‌نماید:

 (وقال الذين أشركوا:لو شاء الله ما عبدنا من دونه من شيء نحن ولا آباؤنا , ولا حرمنا من دونه من شيء . كذلك فعل الذين من قبلهم . فهل على الرسل إلا البلاغ المبين ? ولقد بعثنا في كل أمة رسولا:أن اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت , فمنهم من هدى الله , ومنهم من حقت عليه الضلالة , فسيروا في الأرض فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين).

کافران  (‌از  راه  استهزاء  و  مـغالطه‌)  مـی‌گویند:  اگر  خدا  می‌خواست  نه  مـا  و  نـه  پدران  مـا،  چیزی  جز  خدا  را  نـمی‌توانستیم  بپرستیم‌،  و  چیزی  را  بـدون  اجـازۀ  او  نـمی‌توانسـتیم  حـرام  بکنیم‌.  (‌پس  ماندگاری  ما  بر  پرستش  لات  و  عزّی  و  دیگر  بـتان‌،  و  تـحریم  بـحیره  و  سائبه  و  وصیله  و  غیره‌،  نشانۀ  رضایت  خدا  به  کارمان  می‌باشد،  لذا  فرمان  تو  را  نمی‌بریم  و  فرستادۀ  خدایت  نمی‌دانیم‌.  آری‌)  کسانی  که  پیش  از  ایشان  هم  بودند  این  چنین  می‌کردند  (‌و  با  اینگونه  بهانه‌های  واهی  و  دلیلهای  سست‌،  به  بت‌پرستی  و  تحریم  چیزهائی  از  پیش  خود،  ادامه  می‌دادند)‌.  مگر  بر  پـیغمبران  وظیفه‌ای  جز  تبلیغ  آشکار  (‌،  و  روشن  و  بی‌پرده  رساندن  اوامـر  کردگار)  است‌؟  (‌نه‌،  جز  این  نیست‌.  پس  تو  نیز  فرمان  بـرسان  و  حساب  ایشان  را  به  خدای  واگذار)‌.  ما  به  میان  هر  مـلّتی  پـیغمبری  را  فــرستاده‌ایـم  (‌و  مـحتوای  دعوت  همۀ    پـیغمبران  ایـن  بـوده  است‌)  کـه  خدا  را  بـپرستید  و  از  طاغوت  (‌شیطان‌،  بتان‌،  ستمگران،  و  غیره‌)  دوری  کنید.  (‌پیغمبران  دعوت  به  توحید  کردند  و  مـردمان  را  بـه  راه  حقّ  فرا خواندند.  خداوند  گروهی  از  مـردمان  را  (‌کـه  بـر  اثر  کردار  نیک‌،  شـایستۀ  مـرحمت  خدا  شـدند،  بـه  راه راست‌)  هدایت  داد،  و  گروهی  از  ایشان  (‌بـر  اثـر  کردار  ناشایست‌)  گمراهی  بر  آنان  واجب  گردید  (‌و  سرگشتگی  به  دامانشان  چسبید)  پس  (‌اگر  در  این  بـاره  در  شک  و  تردیدید،  بروید)  در  زمین  گردش  كنید  و  (‌آثار  گذشتگان  را  بر  صفحۀ  روزگار)  بنگرید  و  ببینید  که  سرانجام  کار  کسانی  (‌که  آیات  خدا  را)  تکذیب  کرده‌اند  به  کجا  کشیده  است  (‌و  بر  سر  اقوامی  چون  عاد  و  ثمود  و  لوط  چه  آمده  است‌)‌. (نحل  /  ٣5و  36) 

 این  مفاهیم  دالّ  بر  ایـن  است ‌که  یـزدان‌ گفتار  چنین  مردمانی  را  تکذیب  می‌فرماید،  و  بیان  می‌نماید که  پس  از  بر  حذر  داشتن  ایشان  از کردار  زشتشان  و  بیم  دادن  ایشان  از  فرجام  رفتار  ناپسندشان‌،  گـمراهی  بر  آنـان  واجب  گشته  است‌.

کسانی‌ که  مسائل‌:  قضا  و  قدر،  جبر  و  اختیار،  ارادۀ  بنده  و کسب  او،  و  چیزهائی  از این  قبیل  را  مطرح  می‌کنند  و  با  چنین  قضایائی  آشوب  برمی‌انگیزند،  تا  مباحث  لاهوتی  و  موضوعهای  کلامی  را  از  آنها  ترتیب  دهند،  مباحث  و  موضوعهائی ‌که  سـاختۀ  تـصوّرات  خردهای  آنـان  و  بر‌خاسته  از  فرضیه‌ها  و  معیارهای  اندیشۀ  ایشان  است‌،  چنین ‌کسانی  از  برنامۀ  قرآن  در  عرضۀ  ایـن  