تُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ لَكُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرَامًا وَحَلالا قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ) (٥٩)

بگو:  به  من  بگوئید:  آیا  چیزهائی  را  کـه  خدا  بـرای  شـما  آفریده  و  روزی  شما  کرده  است  و  (‌خودسرانه‌)  بخشی  از  آنها  را  حرام  و  بخشی  از  آنها  را  حلال  نموده‌ایـد.  آیـا  خدا  به  شما  اجازه  داده  است  (‌که  از  پیش  خود  چنین  کنید)  یا  این  که  بر  خدا  دروغ  می‌بندید  (‌و  از  زبـان  خدا  چیزهائی  میگوئید  و  می‏‎کنید  که  خدا  بدانها  دستور  نداده  است‌؟‌)‌.(‌يونس  /  5٩) 

 آنچه  ما  در  این  روز  و  روزگار  در  آن  هستيم‌.  به  هیچ  وجه  فرقی  با  چیزی  ندا‌رد که  اهل  جاهليّت  در  آن  بودند،  آن‌ کسانی‌ که  یزدان  سبحان  با  این  سخن  خود  ایشان  را  فریاد  می‌زند:

(ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلا تَذَكَّرُونَ) (٣)

 این  خدا  است  که  صاحب  و  پروردگار  شما  است‌،  پس  او  را  پرستش  کنید  (‌نه  دیگری  را)‌.  آیا  گوشزد  نمی‌شوید  (‌و  پند  و  عبرت  نمی‌گیرید؟‌)‌.

خدا  را  بپرستید  و  چیزی  را  انباز  او  نکنید.  چه  برگشت  شما  به  سوی  او  است‌،  و  حساب  و کتابتان  در  پیشگاه  او  صورت  می‌پذیرد،  و  او  است ‌که  مؤمنان  را  پـاداش  و  کافران  را  پادافره  می‌دهد:

(إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا ).

بازگشت  همۀ  شما  به  سوی  او  است‌.  این  وعدۀ  راستین  خداوند  است  (‌و  خداوند  خلاف  وعده  نمی‌کند)‌.

فقط  به  سوی  خدا  برمی‌گردید،  و  نه  به  سوی  انبازها  و  میانجیان‌.

خدا  وعده  داده  است  و  خلافی  و  واپس‌کشیدنی  در  آن  نیست‌.  دوباره  زنده‌کردن  و  زندگی  نو  بخشيدن،  یعنی  رستاخیز،  مکمّل  آفرینش  نخستین  است‌:

(إِنَّهُ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ بِالْقِسْطِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَعَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْفُرُونَ) (٤)

 خدا  است  كه  از  آغاز،  موجودات  را  مـی‌آفریند  (‌و  جـامۀ  هستی  به  تن  همۀ  کائنات‌،  از  جمله  انسانها  می‌کند)  و  هم  او  است  که  آنها  را  دیگر  بار  پس  از  تخریب  جهان‌،  هستی  می‌بخشد  و  به  سوی  خدا)  برمی‌گردانـد،  تـا  دادگرانـه  پاداش  کسانی  را  بدهد  که  ایمان  آورده‌اند  و  كـارهای  نیکو  کـرده‌انـد  و  امّـا  کسانی  کـه  راه  کفر  پـوئیده‌انـد،  (‌بــی‌سزا  نمی‌مانند،  و  بـلکه‌)  نـوشیدنی  از  آب  داغ  و  سوزانی  دارند  و  دارای  عذاب  بس  دردناکی  هستند،  بـه سبب  کفری  که  ورزیده‌اند.

چه  دادگری  در  جزا  و  سزا،  هـدفی  از  ا‌هـداف  آفرینش  نخستین  و  آفرینش  واپسین  است‌:

(لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ بِالْقِسْطِ...). 

تا  دادگرانه  پاداش  کسانی  را  بدهد  که  ایمان  آور‌ده‌اند  و  کارهای  نيکو  کرده‌اند.

نعمتی‌ که  هرگز  چیزی  آن  را  به  هم  نزند  و  از  ميان  نبرد،  و  هیچ  وقت  موانع  و  ناگواریهائی  به  دنبال  آن  نـیاید  و  خوشیها  و  شادیهای  آن  را  نزدایـد،  هـدفی  از  اهـداف  آفرینش  نخستین  و  آفرینش  واپسین  است‌. ایـن  هـدف‌،  اوج  کمال  بشری  است‌،  کمالی که  انسانها  می‌توا‌نند  بدان  برسند.  انسانها  هم  هرگز  نمی‌توانند  بـه  چنین‌،  هد‌فی  برسند  در  این  جهان  خاکدان‌،  و  در  این  زندگی  دنـیوی  آمیخته  با  پریشانیها  و  ناگواریها،  و  در  این  دنيائی  کـه  یک  لذّت  و  خــوشی  آن  پـیراسـته  و  زدوده  از  غـم  و  اندوهی  نیست‌،  یـا  هیچ  لذّت  و  خوشی  آن  ‌خالی  از  دردسرها  و  ناگواریهائی  نیست  که  به  دنبال  آن  سر  بـر  می‌زنند  و  سور  را  به  سوگ  تبدیل  می‌کنند.  -  مگـر  لذّتهای  روح‌آزاد  و  رها  از  بند  جهان‌،  و  این  هم  بـرای  انسان‌ کمتر  دست  می‌دهد  -  اگر  در  جهان  بینگاریم  برای  انســان  هــیچ ‌گونه  دردهـا  و  رنـجها  و  نـاگو‌اریـها  و  ناخوشیهائی  وجود  ندارد  مگـر  احسـاس  کـردن  پایان  پذیرفتن  نعمتهای  جهان‌،  این  خود  به  تنهائی‌، كافی  است  از  شادیها  و  خوشیهای  نـعمت  دنـیا  بکـاهد  و  نگـذارد  انسان  به  کمال  آن  نائل  آید.  انسانها  در  زند‌گی  این  جهان  خاکدان  به  بالاترین  و  والاترین  مـنزلتهائی  کـه  می‌توانند  برسند،  نخواهند  رسید.  این  منزلت‌،  نجات  ا‌ز  کــمی  و کاستی  و  ضـعف  و  نــاتوانـی‌،  و  رهـائی  از  پیآمدهائی  است  که  آنها  بـه  دنبال  دارند.  و  هـمچنین  بهره‌مند  شدن  از  نعمتها  و  رسیدن  به  خوشیها  است  بدون  این  که  هراسی  از  نابودی  آنها  و  دلهره  و  اضطرابی  از  پایان‌پذیری  آنها  در  میان  باشد...  انسانها  به  همۀ  اینها  در  بهشت  می‌رسند،  همان‌ گونه  که  قرآن  فرموده  است  و  نعمتهای‌ کامل  و  فراخ  آن  را  برشمرده  است‌...  پس  لازم  است‌ کـه  هـدف  از  آفـرینش  نخستین  و  از  آفـرینش  واپسین‌،  رساندن  انسـانهای  راهیاب  به  بالاترین  و  والاترین  مقام  و  منزلت  بشـری  یـعنی  بهشت  بـاشد،  انسانهای  راهیابی ‌که  از  قانون  راست  و  درست  زندگی  پیروی  می‌کنند  و  در  راستای  راست  و  درست  زنـدگی  راه  می‌سپرند.روند  قرآنی  به  پیش  می‌رود  و  حال ‌گروهی  از  مشرکان  را  به  تصویر  می‌کشد،  و  فرجام  ایشان  را  در  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  قیامت  مقرّر  می دارد...  حال  آنان  را  بگونه‌ای  به  تصویر  می‌زند که  آنان  به  قرآن ‌گوش  فرا  می‌دهند،  ولی  فهم  و  شعورشان  از کار  افتاده  است‌،  و  فطرتشان  نــهان  و  پــنهان‌ گشــته  است‌،  و  راه  سـتیزه‌گری  و  خود بزرگ ‌بینی  را  در  پیش ‌گرفته‌اند،  و  با  چنین  وضـع  نابهنجار گوش  دل  و  جان  بستن  و  با  حقّ  و  حـقیقت  ستيز یدنی‌،  با  پیغمبر  خدا صلیّ الله عليه وآله وسّلم  به  جدال  می‌نشینند  و  ادّعاء  می‌کنند که  این  قرآن  افسانه‌های  پـیشینیان  است‌.  خودشان  نمی‌خواهند  بدان  گوش  فرا  دهند،  و  دیگران  را  نیز  از  شنیدن  قـرآن  باز می‌دارنـد...  در  پـرده‌ای  حال  دنیوی  ایشان  را  این  چنین  به  تصویر  می‌کشد،  و  در  پردۀ  دیگری  صحنۀ غم‌ انگیز  و  دلخراشی  از  ایشان  را  ترسیم  می‌کند،  بدانگاه ‌که  آنان  بر  لبۀ  آتش  دوزخ  نگاه  داشته  شده‌اند  و گرفتار  آن  گشته‌اند.  آتـش  دوزخ  ایشان  را  با  سرنوشت  پر  هول  و  هراسی  رویـاروی  می‌گردانـد،  و  آنان  خو‌ار  و  رسوا  در  آن  فرو  می‌افتند  و  افسوس ‌کنان  و  نالان  به  ژرفای  دوزخ  افکنده  می‌شوند.  آرزو  می‌کنند  کاش  می‌شد  به  دنیا  برگردند  و  موضع  و  موقعیّتی  جدای  از  موضع  و  موقعیّت  پیشین  را داشته  باشند،  مـوضع  و  موقعیّتی‌ که  ایشان  را  بدین  سرنوشت  شوم  دچار کرده  است‌.  امّا  با  تحقیر  آنـان  را  از  رسـیدن  به  ایـن  آرزو  باز می‌دارنـد،  و  درخواست  ایشان  نـه  تنها  پذیرفته  نمی‌گردد،  بلکه  بر  زبونی  و  خو‌اری  آنان  می‌افزاید:

(وَمِنْهُمْ مَن