د،  و  قوانینی  را  برمی‌گزیند که  بر  قدم  به  قدم  و  بر  حالات‌ گوناگون‌ و  بر  نتائج  امور  فرمان  می راند. 

(مَا مِنْ شَفِيعٍ إِلا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ).

کسی  میانجی  نمی‌تواند  بشود  مگر  پس  از  اجازۀ  او.

  فرمان  در  همه  چیز  فرمان  او  است‌.  حکومت  همه  چیز  در  دست  او  است‌.  ا‌و  است ‌که  فرمان  می‌راند،  و  او  است ‌که  داوری  می‌فرماید.  میانجیانی  وجود  ندارند  که  دیگـران  را  بدو  نزدیک  گردانند.  هیچ  مـیانجی‌ای  وجـود  نـدارد  مگر  پس  از  این ‌که  خدا  بدو  اجازه  دهد  و  برابر  خواست  و  صلاح  دید  یزدان  دم  برآورد  و  خواستار  چیزی  شود.  سزاوار  مورد  شفاعت  قرار گرفتن  هم  با  ایمان  و  با  عمل  صالح  است‌،  نه  با  توسّل  به  میانجیان‌...  این  هم  قلم  بطلان  می‌کشد  بر  اعـتقادی  کـه  مشـرکان  در  حقّ  فـرشتگان  داشتند.  آنان  معتقد  بودند  فرشتگانی  که  مجسّمه‌هایشان  را  می‌پرستند  در  پیشگاه  خدا  آن‌ گونه  شفاعتی  می‌کنند  که  ردخور  ندارد!

خدا  آفریدگار  جهان  و گردانندۀ  امور  آن  و  فـرمانروای کل‌ّ کیهان  است‌،  خدائی ‌که  در  پیشگاه  او کسی  نمی‌تواند  شفاعت  بکند  جز  با  اجازۀ  او...

(ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ ).

خدا  است  که  صاحب  و  پروردگار  شما  است‌،

خدا  است ‌که  سزاوار  ربوبّيت  است

 (فَاعْبُدُوهُ).

 پس  او  را  پرستش  کنید.

چه  تنها  خدا  است‌ که  سزاوار  این  است‌ که  با  کرنش  پرستش  شود.  هیچ‌کس  و  هیچ  چیز  دیگری  نیست‌کـه  سزاوار کرنش  و  پرستش  باشد...

(أَفَلا تَذَكَّرُونَ) (٣)

آیا  گوشزد  نمی‌شوید  (‌و  پند  و  عبرت  نمی گيريد‌؟‌)‌.  

چه‌کار  آن  اندازه  ثابت  و  روشن  است ‌که  به  چیزی  جز  گوشزد کردن  و  یادآور  شـدن  ایـن  حقیقت آشکار  و  پدیدار  نیازی  نیست‌.

در  برابر  این  سخن‌ گهربار  آفریدگار که  به  دنبال  بیان  دلائل  الوهیّت  موجود  در  آسمانها  و  زمین  آمده  است‌،  لحظه‌ای  می‌ایستیم‌:

(ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ ).

این  خدا  است  که  صاحـب  و  پروردگار  شما  است ، پس  او  را  پرستش  کنید  (‌نه  دیگری  را)‌.

ما گفتیم‌:  مسألۀ  الوهیّت‌،  محل  انکار  مشرکان  نبود.  آنان  معترف  بودند  که  یـزدان  سـبحان  روزی  دهـنده‌‌، زنـده  کننده‌،  می‌رانند٥،  اداره  کننده‌،  و  گردانندۀ  جهان  هسـتی  است  و  بر  هر  چیزی  تـوانا  است‌...  ولی  ایـن  اعـتراف  مقتضیات  خود  را  به  دنبال  نداشت‌.  چرا  که  از  مقتضـیات  اعتراف  به  الوهیّت  یزدان  -  با  ا‌ین  صفات  و  ‌خصالی‌ کـه  گذشت  -  این  است‌ که  در  زندگانی  ایشان  ربوبیّت  تنها  متـعلّق  به  خدا  باشد  و  بس‌...  ربوبیّت  هم  جلوه‌گـر  می‌آید  در  این‌که  تنها  خدا  پرستش‌گردد،  و  برای  جز  او  بندگی  وکرنش  نشود.  دیگر  آنان  نباید  شعائر  دینی  و  مراسـم  عبادی  را  جز  برای  خدا  انجام  بدهند،  و  نـباید  در  هـمۀ  امور  زندگانی  خود  جز  او  را  حاکم  و  قـاضی  بکـنند  و  فرمانروا  بدانند...  این  است  معنی  ایـن  فـرموده  یـزدان  جهان‌:

(ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ ).

این  خدا  است  که  صاحب  و  پروردگار  شما  است‌،  پس  او  را  پرستش  کنید،  (‌نه  دیگری  را)‌.

عبادت  و  پرستش‌،  عبودیّت  و  بندگی  است‌.  عبودیّت  و  بندگی  نیز کرنش  بردن  و  تسلیم  فرمان  یزدان  شدن  است‌.  کرنـش  بردن  و  تسلم  فرمان  یزدان  شدن  هم  پـیروی  و  اطاعت  نمودن  است‌،  همراه  با  منحـصر کردن  همۀ ایـن  ویژگيها  به  خداوندگار کیهان‌.  چه  این  امور  از  مقتضیات  اعتراف  به  الوهیّت  است‌.

در  همۀ  جاهلیّتها  دائرة  الوهیّت  تنگ  می‌گردد  و  فـراهـم  می آید.  مردمان  گمـان  می‏‎برند  که  اعتراف  به  الوهیّت  فقط  ایمان  آوردن  و  ایـمان  داشتن  است‌،  و  هر  وقت  آنان  اعتراف  و  اقرار  کنند  به  این  کـه  یـزدان  خـداونـدگار  و  معبود  ایشان  است‌،  به  هدف  رسیده‌اند! بدون  این‌ که  به  دنبال  الوهیّت  مقتضی  آن  را  بیاورند که  ربوبیّت  است‌...  یعنی  تنها  در  برابر  خدا کرنش  بردن،  و  فـقط  او  را  بـه  یگانگی  پرستش‌کردن‌،  تا  یزدان  جهان  خـداونـدگار  و  مــعبودشان  شـود،  خداوندگار  و  مـعبودی  کـه  هـیچ  خداوندگار  و  معبودی  جز  او  وجود  ندارد،  و  یزدان  جهان  حاکم  و  فرمانروایشان ‌گردد،  حاکم  و  فرمانروائی‌ که  هیچ  کسی  سلطه  و  قدرتی  پیدا  نمی‌کند  مگر  در  پرتو سلطه  وقدرت او...

هـچنین  در  همۀ  جاهلیّتها  دائرۀ  معنی  «‌عــادت‌«‌  تنگ  می‌گردد  و  فراهم  مي آید،  تا  آنجا که  معنی  عـبادت  به  انجام  شعائر  و  مراسـم  دیـنی  منحصر  مـی‌شود  و  بس.  مردمان  گمان  می‏‎برند  هر  وقت  شعائر  و  مراسم  دینی  را  برای  خـدای  یکـتا  انـجام  دهند،  او  را  به  یگـانگی  پرستیده‌اند...  در  صورتی  که  واژۀ عبادت  پیش  از  هـر  چیز،  مشتقّ  از  فعل  «‌عَبَدَ»  است‌ کـه  معنی  اصـلی  آن‌:  «‌کرنش  برد  و  سر  تسلیم  فـرود  آورد»  است‌.  شعائر  و  هراسم  دینی‌،  فقط  مظهر  و  نمادی  از  مظاهر  و  نمادهای  کـرنش  بردن  و  سر  تسـلیم  فـرود آوردن  است‌،  و  هـمۀ  حقائق  و  همۀ  مظاهر کرنش  بودن  و  سـر  تسـلیم  فـرود  آوردن  را  در  برنمی‏گیرد.

جاهلیّت  نیز  تنها  دوره‌ای  از  روزگاران‌،  و  تنها  مرحله‌ای  از  مراحل  نیست‌.  بلکه  جاهلیّت،  تنگ  شـدن  و  فـرا‌هم  آمدن  دائرۀ  معنی  الوهیّت  و  معنی  عبادت  است  بدان  گونه ‌که‌ گذشت‌.  این  تنگ  شدن  و  فراهم  آمدن‌،  مردمان  را  به  شرک  ورزیدن  می‌کشاند.  آ‌نان  برای  یزدان‌،  خدا  گونه‌ها  و  انبازها  تهیّه  می‌بینند  و  می‌تراشند،  در  حالی‌ که  گمان  می‏‎برند  ایشان  بر  آئین  خدایند!  هـمان  گونه‌ کـه  امروزه  در  همه  ممالک  و کشورها  حـال  و  وضـع  ایـن  جنین  است‌،  از  جمله  در  ممالک  و کشورهائی‌ که  اهالی  آنجاها  نامهای  اسلامی  را  بر  خود  نـهاده‌اند،  و  بـه  خویشتن  لقب  مسلمان  داده‌اند،  و  شعائر  و  مراسم  دینی  را  نیز  برای  خـدا  انـجام  مـی‌دهند.  امّـا  در  عین  حال  خداوندگارانی  بجز  خدا  دارند.  چه  خداونـدشان  کسـی  است‌ که  با  سلطه  و  شـریعت  خـود  بر  ایشـان  فـرمان  می‌راند،  و  خداوندشان  کتب  است  که  برای  او کرنش  می‏‎برند  و  در  برابر  امر  و  نهی  او  سر  تسـلیم  فرود  می‌آورند،  و  از  قوا‌نینی  فرمانبرداری  می‌نمایند  که  وی  برای  ایشان  وضع  و  مقرّر کند.  این  است‌ که  می‌گوئیم  او  را  می‌پرستند،  همان‌ گونه ‌که  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  فرمود:

(فاتبعوهم . فذلك عبادتهم إياهم).

...  آنان  از  پیشوایان  دینی  (‌در  هـر  آنچه  از  پیش  خود  گفتند  و  کردند)  پیروی  کردند.  این  پرستش  پیروانشان  برای  ایشان  (‌یعنی  احبار  و  رهبان‌)  است‌.

این  حدیث  در گفتگوی  عدی  پسر  حاتم  آمـده  است  و  ترمذی  آن  را  استخراج  و  روایت‌ کـرده  است‌.

برای  تأکید  معنی  مقصود  عبادت،  در  خود  این  سوره  این  فرمودۀ  یزدان  بزرگوار  آمده  است‌:

(قُلْ أَرَأَي