زش  و  چرخش  مستمرّ با  آموخته‌ها  و  برداشت‏های  بشری  قرار  می‌دهد،  به  گونه‌ای‌ که  دیگر  ترازو  و  معیار  ثابتی  بر  جای  نمی‌ماند  تـا  آموخته‌ها  و  برداشت‏های  بشری  بدان  عرضه  و  سنجیده  شود.

این  سخن  فاصلۀ  کوتاهی  با  این  سخن  دارد که  می‌گوید:  دین  سـاختۀ  انسـان  است‌!  نـتیجۀ  نـهائی  یکی  است‌.  لغزشگاه  خطرناکی  ا‌ست  و  بسیار  هم  خطرناک  است‌.  این  شیوه  و  طریقه‌ای  است‌ که  باید  سخت  از  آن  خویشتن  را  حذر  داشت‌،  و  از  نتائج  نزدیک  یا  دور  آن  خود  را  پائید.

با  وجود  روشنی  مسألۀ  وحی  بدین  نـحوی‌ کـه  از  آن  سخن  رفت‌،‌ کافران  به  عـنوان‌ کـار  بسـیار  شگـفت  و  عجیبی  پذیرۀ  آن  می‌رفتند:

(قَالَ الْكَافِرُونَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ مُبِينٌ) (٢)

 (‌امّا  بـا  وجود  صدق  رسـول  و  اعـجاز  قرآن‌)  کافران  می‏‎گویند  که‌:  این  مرد،  (‌محمّد  نام‌)  واقعاً  جادوگر  آشکار  است‌.

او  جادوگر  است  چون  چیزی  را  که  بیان  می‌دارد  معجزه  است  و  دیگران  را  درمانده  می دارد.  اگر  می‌اندیشیدند  برای  آنان  بهتر  بود  بگویند:  او  پیغمبر  است‌،  چون  چیزی  را که  بیان  می‌دارد  معجزه  است‌.  چه  جادو،  دربرگیرنده  و  آورندۀ  حقائق  بزرگ  جهانی‌،  و  برنامۀ  زندگی  و  حرکت‌،  و  رهنمودها  و  قوانینی  نیست‌ که  جامعۀ  مترقّی  بدان  استوار  و  رهسپار  شود،  و  یک  نظام  منحصر  به  فـردی  متّكی  بدان‌ گردد.

وحی  و  سحر  برای‌ کافران  آمیزۀ  همدیگر  می‌گردید،  چون  در  همۀ  بت‌پرستیها  دین  با  سحر  می‌آمیخت‌.  همچنین  در  ذهن  ایشان  روشن  نبود  آن  چیزی  که  برای  یک  شخص  مسلمان  روشن  است  بدان  هنگام‌ که  حقیقت  دین  خدا  را  فـهم  و  درک  مـی‌کند  و  در  نـتیجه  از  ایـن  بت‌پرستیها  و  از گمانها  و  افسانه‌های  بت‌پرستیها  آزاد  و  رها  می‌گردد.  
*(إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الأمْرَ مَا مِنْ شَفِيعٍ إِلا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلا تَذَكَّرُونَ (٣) إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا إِنَّهُ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ بِالْقِسْطِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَعَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْفُرُونَ (٤) هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ مَا خَلَقَ اللَّهُ ذَلِكَ إِلا بِالْحَقِّ يُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (٥) إِنَّ فِي اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ لآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَّقُونَ) (٦)
پروردگار  شما  خداوندی  است  که  آسـمانها  و  زمـین  را  در  شش  دوره  بیافرید،  سـپس  بـه  ادارۀ  جـهان  هسـتی  پرداخت‌.  زمام  ادارۀ  جهان  هستی  بـه  دست  او  است  (‌و  چرخش  امور  آن  به  فرمان  او)‌.  کسی  میانجی  نمی‌تواند  بشود  مگر  پس  از  اجازۀ  او.  این  خدا  است  که  صاحب  و  پروردگار  شما  است‌،  پس  او  را  پرستش  کنید  (‌نه  دیگری  را)‌.  آیا  گوشزد  نمی‌شوید  (‌و  پند  و  عبرت  نـمی‌گیرید؟‌)  بازگشت  همۀ  شما  به  سوی  او  است‌.  این  وعدۀ  راستین  خداوند  است  (‌و  خداونـد  خـلاف  وعده  نـمی‌کند)‌.  خدا  است  که  از  آغاز،  موجودات  را  می‌آفریند  (‌و  جامۀ  هستی  به  تن  کائنات‌،  از  جمله  انسانها  می‌کند)  و  هم  او  است  که  آنها  را  (‌دیگر  بار  پس  از  تخریب  جهان‌،  هستی  می‌بخشد  و  به  سوی  خدا)  برمی‌گرداند،  تا  دادگرانه  پاداش  کسانی  را  بدهد  که  ایمان  آورده‌اند  و  کارهای  نیکو  کرده‌اند.  و  امّا  کسانی  که  راه  کفر  پوئیده‌انـد  (‌بـی‌سزا  نمی‌مانند،  و  بـلکه‌)  نـوشیدنی  از  آب  داغ  و  سـوزانـی  دارنـد  و  دارای  عـذاب  بس  دردنــاکـی  هسـتند،  بـه  سـبب  کفری  کـه  ورزیده‌اند.  خدا  است  که  خورشید  را  درخشان  و  ماه  را  تابان  گردانده  است‌،  و  بـرای  مـاه  مـنازلی  مـعیّن  کرده  است  تــا  شـمارۀ  سـالها  و  حسـاب  (‌کـارها)  را  بـدانـید.  خداوند  (‌آن  همه  عجائب  و  غرائب  آفرینش  و  چرخش  و  گردش  مهر  و  ماه  را  سرسری  و  از  بهر  بازیگری  پـدید  نیاورده  است  و  بلکه‌)  آن  را  جز  به  حکمت  نیافریده  است‌.  خداوند  آیات  (‌قرآن  و  نشانه‌های  جهان‌)  را  برای  آنان  که  می‌فهمند  و  درک  می‌کنند  شرح  و  بسط  می‌دهد.  بیگمان  در  آمدن  و  شدن  شب  و  روز  (‌و  تفاوت  کیفی  و  کمی  آنها)  و  در  چیزهائی  که  خداوند  در  آسمانها  و  زمین  آفـریده  است‌،  نشـانه‌هائی  (‌بر  وجود  آفریدگار  و  دلائـلی  بـر  عظمت  پروردگار)  برای  کسانی  است  که  پرهیزگارند  (‌و  هراس  از  عقاب  و  عذاب  خدا  را  در  مدّ  نظر  دارند)‌.

ایـن‌،  مسألۀ  اساسی  بزرگی  در  عقیده  است‌.  مسألۀ  ربوبیّت  است‌...  مسألۀ  الوهیّت‌،  بطور  جدّی  از  سوی  مشرکان  انکار  نگردیده  است‌.  آنان  معتقد  به  وجود  خدا  بودند.  زیرا  فطرت  بشری  نمی‌تواند  از  اعتقاد  به  وجود  خداوندگار  این  جهان ‌کناره‌گیری  و  دوری  کند  مگر  در  حالتهای  نادری  که  دچـار  انـحراف  و  کـجروی  سـختی  می‌گردد.  مشرکان  خداگونه‌هائی  را  انباز  خدا  می‌کردند  و  آنها  را  پرستش  می‌نمودند.  پرستش  خداگونه‌ها  را  بدان  خاطر  انجام  می دادند کـه  ایشـان  را  به  خـدا  نـزدیک  گردانند،  و  در  پیشگاه  خدا  بـرایشـان  مـیانجی  شـوند.  گذشته  از  این‌،  همچون  خداگونه‌هائی  از  پـیش  خـود  و  برای  خود  قوانین  و  مقرّرات  وضع  می‌کردند،  قوانین  و  مقرّراتی‌ که  خدا  از  آنها  ناخشنود  بوده  است  و  بـدانـها  اجازه  نداده  است‌.

قرآن  مجید  دربارۀ  مسألۀ  الوهيّت  و  ربوبیّت  به  جـدال  ذهنی  خشکی  می‌پردازد ‌که  بعدها  مسلمانان  تحت  تأثیر  منطق  یونانی  و  فلسفۀ  رومی  سخت  بدان  سرگرم  شدند  و  به  غور  آن  فرو  رفتند.  بلکه  قرآن  مجید،  منطق  فطری  را  لمس  و  پسوده  می‌کند،  منطق  فطری ‌که  روشن  و  ساده  و  بدون  واسطه  است‌.  فطرت  را  ندا  در  می‌دهد که  هان‌!  خدا کسی  است ‌کـه  آسـمانها  و  زمـین  و  چـیزهائی  را  آفـریده  است‌ که  در  میان  آسمانها  و  زمـین  است‌.  خورشید  را  نورافشان  و  ماه  را  تابان ‌کـرده  ا‌ست‌.  برای  ماه  منازلی  را  پدید  آورده  است‌.  آمد  و  شد  شب  و  روز را  پدیدار  کرده  است‌،  و  کمیّت  و کیفیّت  جداگانه‌ای  را  بدانها  بـخشیده  است‌...  ایـنها  پـدیده‌های  برجسته‏ای  هستند که  حسّ  و  شعور  را  لمس  می‌کنند  و  می‌پسا‌یند،  و  دل  را  بیدار  می‌نمایند،  اگر  دل  دریچۀ  خود  را  به  روی  آنها  بگشاید،  و  هـوشیارانـه  و  آگـاهانه  دربـارۀ  آنـها  بیندیشد  و  پژوهش  کند...  خدائی  کـه  ایـنها  را  آفر