ردا‌ندن  کار  و  بار کیهان‌،  به  ودیعت  نهاده  است‌.

*
(الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِيمِ) (١)

الف‌.  لام‌.  را...  این  آیه‌های  کتاب  استواری  است  (‌که  هر  چند  از  همین  نوع  حرفها  فراهم  آمـده  است‌،  نـمی‌توانید  هـمانند  آن  را  بســازید.  از  اســتحکام  و  نـظم  و  نـظام  برخوردار  است  و  باطل  و  خرافه  و  هزل  بدان  راه  ندارد،  و  پـر  است  از  سـخنان  حکمت‌آمیزی  که  سـود  دنیا  و  آخرت  مردم  را  در  بر  دارد)‌‌.

ا‌ز  ا‌ین  حروف  و  همسان  آنها،  آیـات‌ کـتاب  استوار  و  حکمت‌آمیز،  فراهم  می‌آید،‌ کـتابی‌ کـه  برخیها  قـبول  نمی‌کنند که  یزدان  آن  را  برای  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم نازل  و  وحی کرده  باشد.  این  حروف  در  دسترس  همچون‌ کسانی  است‌.  امّا  نمی‌توانند  از  آنها  آیـه‌ای  هـمچون  آیـه‌های  کتاب  قرآن  ترتیب  دهند  -‌ همان‌ گونه‌ که  در  این  سوره  ا‌یشان  را  به  مبارزه  طلبيده  است  -‌ ا‌ین کار  هم  ایشان  را  به  اندیشه  و  بینش  نمی‌کشاند،  و  بدین  درک  و  فـهم  نمی‌رساند که  متوجّه‌ گردند  وحی  دو  راهۀ  جدائی  ميان  آنـان  و  مـیان  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  است‌،  و  اگر  وحی  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم نیز  همچون  ایشان  از  ساختن  یک  آیه  با  این  حروف  درمانده  و  ناتوان  می‌گردید،  حروفی ‌که  در  دسترس  همگان  است‌.

(تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِيمِ) .

این  آیه‌های  کتاب  استواری  است  (‌که  هر  چند  از  هـمین  نوع  حرفها  فراهم  آمده  است‌،  نـمی‌توانید  هـمانند  آ‌ن  را  بسازید.  از  استحکام  و  نظم  و  نظام  بـرخوردار  است  و  بـاطل  و  خرافـه  و  هـزل  بدان  راه  نـدارد،  و  پـر  است  از  سخنان  حکمت‌آمیزی  که  سود  دنیا  و  آخرت  مردم  را  در  بر  دارد)‌.

قرآن  کتاب  استوار  و  حکمت‌آمیزی  است  که  انسانها  را  با  چیزی  مخاطب  قرار  مـی‌دهد کـه  با  سـرشت  آنـان  مناسبت  و  سـازگاری  دارد.  قــرآن  در  ایـن  سوره  گوشه‌های  درست  و  ماندگاری  ا‌ز  سرشتهای  انسانها  را  عرضه  می‌دارد که  مصداق  آنها  را  در  هر  نسلی  خواهیم  یافت‌.  قرآن  کـتاب  اسـتوار  و  حکـمت‌آمیزی  است‌ کـه  غافلان  را  هوشیار  می‌گرداند  و  ایشـان  را  به  اندیشه  دربارۀ  نشانه‌های  خداشناسی  موجود  در گسترۀ  هستی  و  در  لابلای  آن‌،  در  آسمان  و  زمین‌،  در  خورشید  و  ماه‌،  در  شب  و  روز،  در  هلاک  و  نابودی  نسلهای  پیشین‌،  در  داستانهای  پیغمبران  با  اقوام  خویش،  و  در  دلائل  قدرت  پنهان  و  پیدا  در  این  جهان‌...  فرا  می‌خواند.

*

(أَكَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَيْنَا إِلَى رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قَالَ الْكَافِرُونَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ مُبِينٌ) (٢)

آیــا  ایــن  برای  مـردم  شگـفتی  دارد  کـه  مـا  مردی  از  خودشان  را  (‌پـیغمبر  کردیم  و  بـدو)  پـیغام  داد‌یـم  که  مردمان  را  (‌از  عذاب  خدا)  بـترسان  و  مؤمنان  را  مژده  بده  که  آنان  در  نزد  پروردگارشان  دارای  مقام  و  متزلت  عالی  هستند  (‌و  از  سابقۀ  نیک  برخوردار  و  بـر  دیگـران  برتری  دارند.  امّا  با  وجود  صدق  رسول  و  اعجاز  قرآن‌)  کافران  می‏‎گویند  که‌:  این  مرد،  (‌محمّد  نام‌)  واقعاً  جادوگر  آشکاری  است‌.

ایـن  یک  پــرسش  اسـتنکاری  است‌.  شگـفتی  را  زشت  می‌شمارد  که  مردمان  از  حقیقت  وحی  اظهار  داشته‌اند  از  آن  زمان ‌که  پیغمبران  به  میانشان  روانه  شده‌اند.

پرسشی  که  پیوسته  از  پیغمبری  شده  است  ایـن  بـوده  است‌:  آیا  خدا  انسانی  را  به  عنوان  پیامبر  برانگیخته  و  روانه  داشته  است‌؟  انگیزۀ  این  پرسش  پی  نـبردن  بـه  ارزش  «‌انسان‌«  است‌.  انسانها  خودشان  ارزش  «‌انسان‌«  را  نشناخته‌اند که  در  ایشان  مجسّم  است‌.  مردمان  این  را  زیاد  می‌بینند که  انسانی  پیامبر  خدا گردد،  و  با  خـدا  از  راه  وحی  ارتباط  پیدا كند،  و  خدا  او  را  موظّف  فرماید  انسانها  را  هدایت  و  رهنمود  سازد.  هـمچون  مردمانی  انتظار  دارند  که  یزدان  فرشته‌ای  یا  آفـریده  دیگری  را  بفرستد  و  برانگیخته ‌کند  که  از  انسان  در  پـیشگا‌ه  خـدا  والا  مقام‌تر  و  برتر  باشد.  بدون  این  که  این  مردمان  بـه  حرمت  و کرامتی  بنگرند که  یزدان  به  این  آفریده  انسان  نام  بخشیده  است‌.  از  جملۀ  این  حرمت  و کرامت  یزدان  سبحان  در  حقّ  انسان  این  است ‌که  او  را  شایستۀ  حـمل  رسالت  فرموده  است  و  از  میانشان  افرادی  را  برگزیده  است‌ که  بدین  شیوۀ  ویژه  بـا  آفــریدگار  جـهان  تـماس  حاصل  کرده‌اند  و  مفتخر  به  مقام  پیغمبری  شده‌اند.

این  شبهه‌ای  بود که‌ کافران  تکذیب‌کنندۀ  حقّ  و  حقیقت  در  زمان  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  داشتند،  و  شبهۀ  امثال  ايشان  در  روزگاران  پیشین  بـوده  است‌.  ولی  در  ایـن  روز‌گـار  و  زمانی‌ که  ما  در  آن  بسر  می‌بریم  برخی  از  مردمان  برای  خودشان  شبهۀ  دیگری  را  ایجاد  و  مـطرح  مـی كنند کـه  بی‌ارزش‌تر  و  ناچیزتر  از  شبهۀ  روزگار  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  شبهۀ  روزگاران  پيشین  است‌!

آنان  می‌پرسند:  چگونه  تـماس  حـاصل  مـی‌شود  مـیان  انسانی  که  دارای  سرشت  مادی  است‌،  و  میان  یزدانی‌ که  دارای  سرشت  جدای  از  سرشت  همۀ  چیزهائی  است‌ که  آفریده  است‌،  یزدانی ‌که  هیچ  چیزی  بسان  او  نـیست  و  هیچ  چیزی  بدو  نمی‌ماند؟

این  پرسشی  است‌ که  شایستۀ  کسـی  نـیست‌ کـه  آن  را  بپرسد  مگر  این ‌که  دانش  او  از  یک  سو  به  غور  حقیقت  یزدان  سبحان  و  سرشت  ذات  الهی  رسـیده  بـاشد،  و  از  دیگر  سو  دانش  او  همۀ  ویژگیهائی  را  شناخته  باشد کـه  یزدان  به  انسان  ارمغان  داشته  است  و  در  وجود  او  بـه  ودیعت  نهاده  است‌.  این  هم  چيزی  است  کسی  که  برای  عقل  خود  احترام  قائل  باشد  و  حدود  و  ثغور  این  خرد  را  بشناسد،  آن  را  ادّعاء  نمی‌کند.  بلکه  کسـی  کـه  بـدانـد  ویژگیهای  انسان  پیوسته  قابل  کشف  است  و  هر  زمـان  چیزهای  تازه‌ای  از  ویـژگیهای  انسـان  کشـف  مـی‌شود  همچون  ادّعائی  نمی‌کند.  او که  می‌داند  هـنوز  دانش  از  تکاپو  نایستاده  است  و  علم  به  آخرین  مرز  خود  نرسیده  است  تا گفته  شود:  او  به  همۀ  ویژگیهائی  پی‌ برده  است‌ که  انسان  دارد  و  می‌توان  بدانها  دسترسی  پیدا  کرد...  افزون  بر  اینها  باید  گفت  که  همیشه  کرانـه‌ها  و گـوشه‌هائی  از  خصائص  هستی  انسان  ناشناخته  می‌ماند  و  در  فراسوی  فهم  و  درک  علم  و  عقل  قرار  می‌گیرد!

در  هستی  انسان  نیروهای  ناشناخته‌ای  وجود  دارد که  جز  خدا  کسی  از  آنها  آگاهی  پیدا  نمی‌کند.  خـدا  است‌ کـه  می‌داند  چگو‌نه  رسالت  خود  را  در  هستی  انسـان  قـرار  می‌دهد  و  پیامبری  را  بدین  آفـریده  ارمـغان  مـی‌دارد،  آفریده‌ای  که  دارای  تاب  و  تو