بلاً  بدانها  اشاره  شد.  اگر  درست  باشد  این  سـوره  را  به  بـخشها  و  بندهای  جداگانه  تقسیم ‌کرد،  می‌توان گفت‌:  بیش  از  نیمۀ  نخستین  سوره  يک  بخش  و  بند  بشـمار  است  و  لبـریز  از  ایـن  موجهای  پیاپی  است‌.  آن‌ گاه  داستان  نوح  به  میان  می‌آید  و  چکیده‌وار  از کسـانی  سخن  مـی‌رود کـه  پس  از  او  زیسته‌اند.  سپس  داستان  موسی  ذکر  می‌شود.  آن  وقت  به  داستان  یونس  اشاره  می‌رود.  همۀ  اینها  بخش  و  بند  دیگری  را  تشکیل  می‌دهند.  سپس  آهـنگها  و  نـواهای  واپسین  سوره  زمزمه  می‌شود،  و  آخرین  بخش  و  بند  را  می‌سازند.

با  توجّه  به  سرشت  این  سوره‌،  خواهیم ‌کوشید  موج  موج  آن  را  بررسی‌ کنیم‌،  یا  مجموعه‌ای  از  امواج  متناسب  و  هماهنگ  آن  را  عرضه  داریم‌،  بدان گونه ‌کـه  سـرشت  متمایز  سوره  می‌طلبد.

*
نخستین  درس  این  سوره  با  سه  حـرف‌:  «‌الف‌،  لام‌،  را»  آغاز  می‌گردد،  همان  گـونه  کـه  سـوره‌های  بـقره  و  آل  عمران  و  اعراف  با  حروفی  آغاز  شده  بودند  و  در  تفسیر  آنها  نظریّۀ  مورد  پسند  خود  را  بیان  داشتیم‌.  اين  سه  حرفی ‌که  سوره  با  آنها  آغاز  می‌شود  مبتدا  هستند  و  خبر  مبتدا: «‌تلک  آیات  الکتاب  الحکيم‌«  است‌.

سپس  روند  سوره  به  عرضه ‌کـردن  و  بـررسی  نـمودن  چندین  کار  می‌پردازد،  کارهائی  کـه  در  آنها  فلسفه  و  حکمت  است‌.  بدین  فلسفه  و  حکمت  نیز  در  وصف‌ ‌کتاب  اشاره  شده  است  و گفته  شده  است‌ که  هدف  از  وحی  به  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  این  است  مردمان  را  بترساند  و  به  مؤمنان  مژده  دهد.  به  معترضانی  پاسخ  داده  می‌شود که  می‌گفتند  چگونه  خدا  باید  به  انسان  وحی  کند...  آن  گاه  از  آفرینش  آسمانها  و  زمین  و  ادارۀ  آنها  سخن  رفته  است..  سپس  به  این  اشاره‌ گردیده  است‌ که  خورشید  تابان  است  و  ماه  رخشان‌،  و  برای  ماه  منازلی  ترتیب  داده  شده  است ‌کـه  مردمان  با  توجّه  بدان  حساب  سالها  و  معاملات،  خود  را  نگاه  می‌دارند...  از  اختلاف  و  دگـرگونی  شب  و  روز  و  حکمت  و  تدبیری‌ که  در  آن  است  بحث‌ گردیده  است‌.  روند  سوره  آن‌ گاه  پس  از  عرضۀ  این  نشانه‌های  جهانی‌،  به  غافلان  از  این  نشانه‌ها  می‌پردازد،  آن ‌کسانی‌ که  چشم  به  راه  ملاقات  با  خدائی  نیستند که‌ گردانندۀ  امور  هـمه  چیز  است‌.  از  فرجام  بدی  سخن  می‌گوید که  در  انـتظار  هـمحون  غــافلانی  است‌.  از  دیگـر  سـو  از  نعمتهای  جاویدانی  صحبت  می‌کند  که  در  انتظار  مـؤمنان  است‌.  حکمت  به  تأخیر  انداختن  سرنوشت  تا  روز  ‌موعود  را  می‌نگارد،  و  فلسفۀ  شتاب  نورزیدن  در  رساندن  شـرّ  و  بلا  به  مردمان  را  پیش  چشـم  مـی‌دارد،  و  به  مـردمان  گوشزد  می‌شود که  سرشت  انسان  این  است‌ که  در  دنیا  با  همان  شتابی ‌که  خوبی  را  برای  خود  می‏طلبد  بدی  را  نیز  برای  خویش  درخواست  می‌نماید.  لذا  خداوند  اگـر  بـه  شتاب  ایشان  در  درخواست  شرّ  و  بلا گوش  فرا  دارد،  کارشان  به  تـباهی  مـی‌کشد  و  هـر  چـه  زودتر  نابود  می‌شوند  و  بدون  هیچ  گونه  مهلتی  به  کـیفر گناهانشان  می‌رسند  و كار  از کار  می‌گذرد.

بدین  خاطر  است‌ که  از  سرشت  انسان  سخن  می‌رود  و  گفته  می‌شود که  انسانها  در  وقت  روبرو  شدن  با  خیر  و  شرّ  و  خوبی  و  بدی  چگونه  رفتار  می‌کنند.  زمانی‌ که  بلا  و  مصیبتی  بدیشان  دست  می‌دهد  در  پیشگاه  یزدان  به  تضرّع  و  زاری  می‌ا‌فتند،  و  هنگامی‌ که  خدا  بلا  و  مصیبت  را  دفع  و  بر  طـرف  فـرمود  خـدا  را  فـرامـوش  می‌کنند،  و  دیگر  باره  مصرّانه  به  همان  کـارهائی  دست  می‌یازند  که  قبلاً  می‌کردند،  بدون  این  کـه  از  نسـلهای  پیشینی  عبرت  بگیرند که  در گذشته  خود  هـمین  راه  را  پیموده‌اند  و  در  مسیر  آن  هلاک  و  نابود گردیده‌اند!

  با  وجود  این‌ که  هلاک  و  نابودی  پیشینیان  برای  عربهائی  که  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  آنان  را  به  پـذیرش  اسـلام  دعـوت  می‌فرمود  روشن  بوده  است‌،  تکـذیب  کـنندگان  حـقّ  و  حقیقت  از  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  درخـواست  مـی‌کردند  بــرای  ایشان  قرآنی  جدای  از  این  قرآن  بیاورد  یـا  برخی  از  قرآن  را  تغییر  دهد.  دیگر  نمی‌اندیشیدند  و  نمی‌فهمیدند  که  این  قرآن  از  سوی  یزدان  جهان  نـازل  مـی‌گردد،  و  دارای  فـلسفه  و  حکـمت  ویـژۀ  خـود  است  و  تـغییر  و  تبدیلی  در  آن  صـورت  نـمی‌گیرد.  آنـان  غـیر  از  خـدا  چیزهائی  را  پرستش  می‌کردند کـه  نـه  بدیشان  زیـانی  می‌رسانید  و  نه  سودی  بهرۀ  آنان  می‌کرد،  بدون  این  که  در  این  پرستش  دلیل  و  برهانی  و  سند  و  مدرکی  داسته  باشند.  پرستش  خـدای  یگانه  را  رهـا  مـی‌کردند  و  از  یگاپرستی‌ که  متکّی  به  وحی  از  سوی  خدا  است  دوری  می‌گزیدند. گذشته  از  اینها  به  معجزۀ  روشن  یـزدان  در  قرآن  نگاهی  نمی‌انداختند  و  توجّهی  نـمی‌نمودند،  و  از  نشانه‌های  اعجازانگیز  موجود  در  گسترۀ  هستی  غـافل  می‌گردیـند،  و  پیشنهاد  می‌کردند  که  یـزدان  مـعجزه‌ای  جدای  از  اینها  را  بدیشان  بنماید  و  خارق  العاده‌ای  کـه  آنان  می‌خواهند  روی  نماید.

پس  از  سخن  از  این  امـور،  رونـد  سـوره  بـه  سـرشت  انسانها  برمی‌گردد  و  می‌فرماید  چگونه  انسـانها  پـذیرۀ  رحمت  و  زیان  می‌شوند.  نمونۀ  زنده‌ای  از  این  سرشت  در  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  جنبان  و  پـویا  و  مـؤثّر  بـه  تصویر  زده  می‌شود.  این  صحنه  مربوط  به‌ کسانی  است  که  در  دریا  سوار  بر كشتی  به  مسافرت  می‌پردازند.  در  آغاز  سفر کشتی  خوش  و  خرّم  ایشان  را  به  پیش  می‏‎برد.  ولی  بعدها  طوفان  باد  درمی‌گيرد  و  امواج  از  هر  سو  بر  سر  و کول  همدیگر  می‌دوند  و کشتی  را  ا‌ز  هر  سـو  در  برمی‌گیرند...

صحنۀ  دیگری ‌گول  این  جهان  را  به  تصویر  می‌کشد که  چگو‌نه  با  زرق  و  برقی ‌که  دارد  مردمان  را  مـی‌فریبد.  ولی  رخشندگی  و  تـابندگی  آن  نـاگـهان  در  لحظه‌ای  خـاموشی  مـی‌پذیرد،  و  دل  به  دنـیا  دادگـان  و  فـریب  خوردگان  زر  و  زیور  جهان  که  غافل  از  فـرجـام  بد  و  ناگوار  و  هراسناک  خود  بوده‌اند  نابود  شـده انـد  و  به  عذاب  گرفتار  آمده‌اند...  یـزدان  جـهان  مـردمان  را  به  سرا‌ی  ا‌من  و  ا‌مان‌،  یعنی  بهشت  جاویدان  می‌خواند.  آ‌ن  سرای  سرمدی  و  جاویدا‌نی ‌که  جای  آرامش  و  آسایش  است‌،  هیچ  ترس  و  هراسی  نیست  از  ناگهانی  آمدن  آن‌: 

(كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (٢٤)
ما  این  چنین  (‌روشـن‌)  آیـه‌ها  را  بـرای  قومی  تشـریح  و  تبیین  می‌کنیم  که مـی‌اندیشند  (‌و  می‌فهمند)‌.(‌یونس  /  ٢4) 

 آیات  خود  را  برای  مردمانی  شرح  و  بسط  می‌دهیم  و  روشن  می‌کنیم ‌کـه  فـلسفه  و  حکـمتی  را  درک  و  فـهم  می‌کنند  که  یزدان  سـبحان  در  آفـرینش  و  آفـریده‌های  جهان  و  در  ا‌دارۀ  امور  و گ