هر  مکانی  از  خيال  پردازیــها  و  خـیالبافیهای  عوام  اسـتفاده  مـی‌کنند،  بـه  همچون  خدایانی  حکیدۀ  رنج  و  فراهم  آوردۀ  ارزاقی  را  تقدیم  می‌دارند که  یزدان  جـهان  بـهرۀ  ایشـان  فـرموده  است‌،  بلکه  بالاتر  از  این  جگر گـوشه‌های  خویشتن  را  پـیشکش  ایشان  مـی‌کنند،  و گـاهی  ارواح  خـو‌یش  را  فدایشان  می‌نمایند...  خدایانی  کـه  چـیزهای  بی جان  و  آفریدگان  جانداری  بیش  نیستند  و  هیچ  گونه  قدرت  و  توانی  ندارند  و  برایشان  نه  مالک  زیانی  و  نـه  مـالک  سودی  هسـتند...  زنـدگی  هـمچون  انسـانی  بطور کلّی  پریشان  و  نابسامان  می‌شود،  و  در  ترس  و  هراس  میان  ایــن  چـنین  چـیزهای  بـی‌جان  و  آن  چنان  آفریدگان  جانداری  زندگی  مـی‌کنند،  و  در  اندیشۀ  نـزدیکی  به  آفریدگان  همچون  خود  روزگار  را  بسر  مـی‌برند،  و  بـه  بندگی  آنان  همسان  بندگی  یـزدان  مـی‌پردازنـد...  ایـن  بسان  همان  چیزی  است  که  خداونـد  بـزرگوار  دربــارۀ  ایشان  فرموده  است‌:

(وجعلوا لله مما ذرأ من الحرث والأنعام نصيبا . فقالوا:هذا لله - بزعمهم - وهذا لشركائنا ! فما كان لشركائهم فلا يصل إلى الله , وما كان لله فهو يصل إلى شركائهم ! ساء ما يحكمون ! وكذلك زين لكثير من المشركين قتل أولادهم شركاؤهم ليردوهم وليلبسوا عليهم دينهم - ولو شاء الله ما فعلوه فذرهم وما يفترون - وقالوا:هذه أنعام وحرث حجر لا يطعمها إلا من نشاء - بزعمهم - وأنعام حرمت ظهورها , وأنعام لا يذكرون اسم الله عليها افتراء عليه ! - سيجزيهم بما كانوا يفترون - وقالوا:ما في بطون هذه الأنعام خالصة لذكورنا ومحرم على أزواجنا , وإن يكن ميتة فهم فيه شركاء ! سيجزيهم وصفهم إنه حكيم عليم - قد خسر الذين قتلوا أولادهم سفها بغير علم , وحرموا ما رزقهم الله افتراء على الله , قد ضلوا وما كانوا مهتدين).[5] 

(‌بت‌پرستان  همیشه  دچار  اوهـام  خرافـاتند.  مثلاً  ایـن  گونه‌)  مشرکان  سـهمی  از  زراعت  و  چهارپایانی  را  کـه  خدا  آنها  را  آفریده  است  برای  خدا  قرار  مـی‌دهند  و  بـه  گمان  خود  می‌گویند:  این  برای  خدا  است  (‌و  با  این  سهم  به  خدا  تقرّب  می‌جوئیم  و  بدین  منظور  آن  را  به  مهمانان  و  ناتوانان  می‌دهیـم‌)  و  این  برای  شرکاء  (‌و  مـعبودهای‌)  او  است  (‌و  بـا  ایـن  سـهم  نیز  بـه  بتها  و  اصنام  تـقرّب  مــی‌جوئیم  و  بـدین  مـنظور  آنـها  را  صـرف  رؤسـاء  و  پرده‌داران  و  خادمان  بتکده‌ها  و  مـعابد  مـی‌نمائیم‌)‌.  امّـا  آنچه  به  شرکاء  (‌و  معبودهای‌)  ایشان  تعلّق  می‏‎گیرد  به  خـدا  نـمی‌رسد  (‌و  صـرف  آن  در  راه  او  مـمنوع  است‌)  و  آنـچه  مـتعلّق  بـه  خدا  است  بـه  شرکاء  (‌و  مـعبودهای‌)  ایشان  می‌رسد  (‌و  مـی‌توانـد  صـرف  آنـها  گـردد  و  بـه  سرپرستان  و  خدمتگذاران  اصـنام  ایشـان  داده  شـود)  چـه  بـد  داوری  مـی‌کنند!  هـمان  گونه  (‌کـه  اوهـام  و  خـیالبافیهایشان  تــقسیم‌بندی  سـتمگرانۀ  فـوق  را  در  نظرشان  آراسته  بود،  گمانهای  نادرستی  که  دربـارۀ  بــتهایشان  داشـتند  کار  را  بدانجا  کشـانده  بـود  کـه‌)  بتهایشان  کشـتن  فرزندانشـان  را  در  نـظر  بسـیاری  از  مشركان  زیبا  جلوه  دآده  بود  (‌و  دسته‌ای  فرزندانشان  را  قربانی  بتان  می‌کردند  و  دسته‌ای  دخترانشـان  را  زنده  بگور  می‌نمودند)  تا  سرانجام  آنان  را  هـلاک  گردانند  و  آئین  ایشان  را  بر  آنان  مشتبه  کنند  (‌و  یگانه  پرستی  را  با  خرافـه‌پرستی  بـیامیزند  و  راه  را  از  چـاه  بـازنشناسند)  اگر  خدا  می‌خواست  آنان  چنین  نـمی‌کردند.  (‌حال  کـه  مشیّت  خدا  چنین  می‌خواهد)  پس  بگذار  آنان  (‌بر  خدا  و  رسول  او)  دروغ  بندند  (‌چرا  که  عقاب  و  عذاب  در  انتظار  ایشان  است‌)‌.  و  (‌از  جملۀ  خرافات  ایشان  ایـن  است  که‌)  مـی‌گویند:  ایـن  (‌قسـمت  از)  چـهارپایان  و  كشت  و  زرع  ممنوع  است  (‌و  مخصوص  بتها  می‌باشد)  و  جز  کسانی  (‌از  خدمتگذاران  اصـنامی‌)  کــه  مــا  بــخواهـیم  از  آن  نمی‌خورند،  و  این  (‌قاعدۀ  ناروا  ساختۀ  آنان  و  ناشی  از)  گمان  ایشان  است  (‌نه  ناشی  از  فرمان  یزدان‌،  و  همچنین  می‌گفتند:  اینها)  حیواناتی  هستند  که  سوار  شدن  بر  آنها  حرام  است  و  (‌کسـی  نباید  سـوار  آنـها  شـود.  و  ایـنها)  حیواناتی  هستند  که  به  هنگام  ذبح  نـام  خدا  را  بـر  آنـها  نمی‌رانند  (بلكه  نام  بتان  را  بر  آنها  می‌رانند  و  اين  را  دستور  خدا  می‌دانند  و)  بر  خدا  دروغ  می‌بندند.  هـر  چـه  زودتر  کیفر  افتراهای  آنان  را  خواهیم  داد.  و  (‌یکی  دیگر  از  انواع  قبائح  و  احکام  خرافی  ایشـان  ایـن  است  کـه  در  مورد  گوشت  حیواناتی  که  ذبح  کردن  و  سوار  شـدن  و  بار  کشیدن  از  آنـها  را  قدغن  و  حرام  اعلام  کرده‌انـد)  می‌گویند:  جنینی  که  در  شکم  این  حیوانـات  است  ویـژۀ  مردان  ما  است  و  بر  زنان  ما  حرام  است  (‌پس  اگر  زنده  متولّد  شود،  تنها  باید  مـردان  از  گوشت  آن  بخورند  و  زنان  از  آن  محرومند)  و  اگر  جنین  مرده  مـتولّد  بشـود،  همه  در  آن  شریک  هستند  (‌و  مردان  و  زنان  می‌توانند  از  گوشت  آن  استفاده  کنند)‌.  هر  چه  زودتر  خداونـد  کـیفر  این  توصیف  (‌افعال  و  احکام  دروغین‌)  ایشان  را  خواهد  داد.  چه  او  حکیم  (‌است  و  کارهایش  به  مقتضی  حکمت  انجام  می‏‎گیرد  و)  آگاه  است  (‌و  از  هر  چیز  باخبر  است‌)‌.  مسلّماً  زیان  مـی‌بینند  کسـانی  کـه  فرزندان  خود  را  از  روی  سفاهت  و  نادانـی  مـی‌کشند  و  چیزی  را  که  خدا  بدیشان  می‌دهد  با  دروغ  گفتن  از  زبان  خدا  بر  خویشتن  حرام  می‏کنند.  (‌به  سبب  چنین  دروغ  و  افترائی  و  تحریم  نـاروا  و  نـابجائی‌)  بی‏گمان  گمراه  مـی‌شوند  و  راهیاب  نمی‌گردند.(‌انعام  /  136-140) 

 این  نـمونه‌هائی  از  تکـالیف  و  وظـائف  و  مشکلات  و  مشقّات  بندگی  برای  غیر  خـدا  در  امـوال  و  اولاد  بـود،  بندگی‌ای  که  برای  بندگانی  از  آفریده‌های  یزدان  انـجام  می‌گیرد،  اعم  از  اشیاء  بی‌جان  یا  جاندار،  بندگی‌ای  کـه  خداوند  دلیل  و  برهانی  بـر  صـحّت  آن  نازل  نـفرموده  است‌.

همچنین  زندگی  انسانها  نسـبت  به  هـمدیگر  راست  و  درست  نمی‌گردد  بدون  این ‌که  حقيقت  الوهیّت  و  حقیقت  عبودیّت  در  اعتقاد  و  جهان‌بینی  و  در  زندگانی  و  واقعیّت  ایشان‌،  راست  و  درست  و  روبراه گردد...  انسانیّت  انسان  و کرامت  و  حرّیّت  حقیقی ‌کامل  او  ممکن  نیست  تـحقّق  پذیرد  در  سایۀ  اعتقادی  یا  نظامی که  ربوبیّت  و  قیمومت  و  حاكميّت  را  منحصر  به  يزدان  سبحان  نمي‌كند،  و  حقّ  نظارت  بر  زندگی  مردمان  را  در  دنـیا  و  آخرت  و  در  پنهان  و  آشکار  ویژۀ  آفریدگار  جهان  نمی‌داند،  و  در  همۀ  جوانب  و  زوایای  حیات  انسانیّت  به  خدای  یگانه  حـقّ  قانونگذاری  و  فرمانروایی  و  حاکمیّت  نمی‌دهد!

واقعيّت  زندگی  انسانها  در  طول  تاریخ  این  حقیقت  را  ثابت  می‌کند  و  تصدیق  