نش‌،  برای  ظلم  و  تعدّی‌،  آنان  را  دنـبال  کردند  و  در  پی  ایشان  راه  افتادند،  تا  بدانجا  که  (‌گذرگاه  دریا  بهم  آمد  و  آب  از  هر  سـو  ایشـان  را  در  برگرفت  و)  غرقاب  فرعون  را  در  خود  پیچید  (‌در  این  هنگام  بود  که‌)  گفت‌:  ایمان  دارم  که  خدائی  وجود  ندارد  مگـر  آن  خدائـی  که  بـنی‌اســرائـیل  بـدو  ایـمان  آورده‌انـد  و  مــن  از  زمــرۀ  فــرمانبرداران  (‌و  مطيعان  فرمان  یـزدان‌)  هستم‌.  آیـا  اکنون  (‌کـه  مرگت  فرا  رسـیده  است  و  توبه  پذ‌یرفتنی  نـیست‌،  از  کـردۀ  خـود  پشــیمانی  و  روی  به  خدای  می‌داری‌؟‌)  و  حال  آن  که  قبلاً  سـرکشی  مـی‌کر‌دی  و  از  زمرۀ  تباهکاران  بودی‌.  ما  امروز  لاشۀ  تـو  را  از  امواج  دریا  و  یـورش  مـاهیها)  مـی‌رهانیم  (‌و  آن  را  به  سـاحل  می‌رسانیم  و  به  پپش  کسانی  گسیل  می‌داریم  كه  تو  را  خدا  می‌دانستند)  تا  برای  کسانی  که  اینجا  نیستند  و  برای  آیندگان  درس  عـبرتی  بـاشی‌.  بی‏مان  بسـیاری  از  مردمان  از  آیات  (‌خواندنی  و  دیدنی  جهان‌) مـا غـافل  و  بی‌خبرند  (‌و  بدانها  چنانکه  شاید  و  باید  نمی‌نگرند)‌.  (‌یونس/90- ٩٢)

  سپس  در  لابلای  سوره  میان  آن  پاسخ  و  ایـن  داسـتان‌،  صحنه‌هائی  همآوا  و  همآهنگ  می‌گردد که  در  آنها  تاخت  ناگهانی  یزدان  بر  تکذیب  کـنندگان  و گـرفتار  سـاختن  ایشان  نبوده  می‌شود،  به‌ گونه ای‌ که  انتظار  نداشته‌اند  و  از  جائی  که  ندانسته‌اند.  این  صحنه‌ها  فضائی  را  تـرسیم  می‌کنند  کـه  یکـپارچگی  و  هـمآهنگ  است‌،  و  بـطور  یکسان  میان  صحنه‌ها  و  موضوعها  و  نحوۀ  اداء  پیوند  و  همبستگی  است‌.

همچنين  در  نقل  قـول ‌گـفتار  مشـرکان  دربـارۀ  پـیغمبر  خدا  صلّی اله عليه وآله وسلّم  در  سرآغاز  سوره  آمده  است‌:

(قَالَ الْكَافِرُونَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ مُبِينٌ) (٢)

کافران  می‏‎گویند  که‌:  این  مرد،  (‌محمّد  نام‌)  واقعاً  جادوگر  آشکاری  است‌. (يونس/2)                                  

 سپس  در  نقل  قول  گفتار  فرعون  و  درباریانش  دربـارۀ  موسی  عليه السّلام  می آید:

(فَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنَا قَالُوا إِنَّ هَذَا لَسِحْرٌ مُبِينٌ) (٧٦)

هنگامی  که  حقّ  از  سوی  ما  (‌بر  دست  موسی‌)  برای  آنان  روشـن  و  جلوه‌گر  شد،  گفتند:  واقـعاً  ایـن  جـادوی  آشکاری  است‌.  (‌يونس  /76) 

این  سوره‌،  سورۀ  یونس  نامیده  شده  است‌.  در  صورتی  که  داستان  یونس  در  این  سوره  از  اشارۀ  گذرائی  تجاوز  نمی‌کند.  بدین  گونه‌:

(فَلَوْلا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ) (٩٨)

هیچ  قومی  و  مـلّتی  (‌کـه  در  شـهرها  در  گذشته  زندگی  می‌کرده‌اند  بطور  دسته  جمعی  در  برابر  پیغمبران  الهـی  بـه  مـوقع‌)  ایـمان  نـیاورده‌انـد  تـا  ایـمانشان  بـرایشـان  سودمند  باشد،  مگر  قوم  یونس  که  چون  ایمان  آوردند،  عذاب  خوار  کـننده  را  در  دنـیا  از  آنـان  بـدور  داشتیم  و  ایشان  را  تا  مـدّت  زمـانی  (‌کـه  خواسـته‌ایـم  بـمانند،  از  زندگی‌)  برخوردار  کردیم‌. (‌يونس  /  98) 

 امّا  با  وجود  اين‌،  داستان  یونس  مـثال  یگانۀ  برجسته  مردمانی  است‌ که  خویشتن  را  درمی‌یابند  پیش  از  ایـن  که  ناگهانی  عذاب  بر  سرشان  تازد.  آنان  توبه  می‌کنند  و  به  سوی  خدایشان  بر  می‌گردند  هنگامی‌ که  هنوز  فرصت  برگشت  باقی  است‌.  ایشـان  یگـانه  کسـانی  در  تـاریخ  دعوتهای  پیامبران  آسمانی  هستند  کـه  هـمگی  پس  از  تکذیب  حقائق‌،  ایمان  آورده‌اند،  و  در  نتیجه  عذابی  از  ایشان  برگردانده  شده  است  و  باز  داشته  شده  است  کـه  پیغمبرشان  پیش  از  وقوع  عذاب  ایشان  را  از  آن  بیم  داده  است‌،  همان  گـونه  که  قـانون  یـزدان  دربـارۀ  تکـذیب  کنندگان  مصرّ  است‌.

*از  این‌ گلچینهائی  که  از  نصوص  قرآنی  سـوره  در  ایـن  دیباچه‌،  روشن  می‌گردد  که  مسألۀ  بنیادینی  که  سـراسـر  روند  سوره  بر  آن  تکیه  دارد،  مسألۀ  الوهیّت  و  عبودیّت‌،  و  جلوه‌گر  ساختن  و  آشکار  نمودن  حقیقت  آن  دو،  و  بیان  مقتضیات  این  حقیقت  در  زندگی  مردمان  است‌.  امّا  سائر  مسائل  دیگری  که  سوره  بدانها  پرداخته  است‌،  هـمچون  مسألۀ  وحـی‌،  و  مسألۀ  آخـرت‌،  و  مسألۀ  پـیغمبریها  و  رسالتهای  پیشین‌،  همه  و  همه  برای  روشنگری  همچون  مسألۀ  بزرگی،  ژرفا  بخشیدن‌،  توسعۀ  مفهوم  و  مقصود،  و  بیان  مقتضیات  آن  در  زندگی  انسانها  و  در  اعـتقاد  و  عبادت  و  عمل  آنان  است‌.

در  واقع  این  مسألۀ  بزرگ،  مسألۀ ‌کلّ  قرآن‌،  به  ویژه  مسألۀ  قرآن  مکّی  است‌.  چه  شناساندن  الوهیّت  راستین‌،  و  بیان  ویژگیهای  ربوبیّت  و  سرپرستی  و  فرمانروائی‌،  و  شناساندن  عبودیّت  و  حدود  و  ثغوری‌ که  از  آن  تعدّی  و  تجاوز  نکنند،  و  در  پرتو  همۀ  اینها  وصول  به  ایــن ‌که  مردمان  را  بندۀ  خدای  واقعی  خودشان  نمودن‌،  تا  بدانجا  که  آنـان  تـنها  وتنها  به  ربوبیّت  و  سرپرستی  و  فرمانروائی  او  اعتراف  و  اقرار کنند،  اینها  موضوع  اصلی  کلّ  قرآن  است‌...  چیزهای  دیگر  جز  بیان  مقتضیات  این  حقیقت  بزرگ  در  زندگی  انسانها  نیست  با  تمام  جوانب  و  زوایائی  که  زندگی  انسانها  دارد.

این  حقیقت  بزرگ  - ‌اگر  ژرف  بیندیشیم  و  ژرف  بنگریم  -‌ شایان  همچون  بـیانی  است کـه  مـوضوع  ایـن  قــرآن  است‌...  سزاوار  این  است  که  یزدان  سبحان  به  خاطر  آن  همۀ  پیغمبران  را گسیل  دارد،  و کتابهای  خود  را  جملگی  همراه  با  آن  نازل  فرماید:

(وما أرسلنا من قبلك من رسول إلا نوحي إليه أنه لا إله إلا أنا فاعبدون).

ما  پیش  از  تو  هیچ  پپغمبری  را  نفرستاده‌ایم‌،  مگر  این  که  به  او  وحی  کرده‌ایم  که‌:  معبودی  جز  من  نیست‌،  پس  فقط  مرا  پرستش  کنید.(‌انبياء  /  ٢5)  

قطعاً  زندگی  انسانها  در  زمین  استوار  و  پابرجا  نمی‌گردد  مگر  این  که  این  حقیقت  در  اعتقادشان  و  در  جـهان بینی  ایشان‌،  و  همچنین  در  زندگی  آنان  و  در  واقعیّت  عملی  ایشان‌،  استوار  و  پابرجا  گردد.

زندگی  انسـانها  پـیش  از  هـر  چـیز  اسـتوار  و  پـابرجـا  نمی‌گردد  در  برابر  جهانی‌ که  در  آ‌ن  می‌زیند،  و  با  چیزها  و  زنده‌های  آن  که  با  آنها  در کار  و  در  گشت  و  گذار  و  بده  و  بستان  هستند...  مـردمان  زمـانی  که  جهان‌بینی  ایشـان  دربارۀ  حقیقت  الوهـیّت  و  حـقیقت  عـبودیّت‌،  پــریشان  و  نابسامان  مـی‌شود،  چـیزهای  بی‏جان  و  آفریده‌های  جاندار  را  خـدا  مـی‌کنند  -  بـلکه  شـبحها  و  گمانها  را  خدا  می‌سازند!  -  و  به  شکلهای  خـنده‌آور،  و  بلکه  به  صورتهای  بسیار  پست  و  ناجوری،  خویشتن  را  بــندگان  آنـــها  مــی‌کنند،  و  با  سـخنان  غـیبگویان  و  سودجویانی‌ که  د‌ر  هر  زمانی  و  در  