  آن  آثـار  و  تأثــیرات  کاری  بود که  غیبگویان  و  سـردستگان  آن  را  بر  دست  می‌گرفتند،  و  میوه‌ها  و  چهارپایانی  را  برایشان  حرام  یـا  حلال  می‌کردند،  و  بخشی  از  آن  میوه‌ها  و  چهارپایان  را  بهرۀ  خدا  می‌شمردند،  و  بخشی  از  آنها  را  بهرۀ  خدایان  ادّعائی  خود  به  حساب  می‌آوردند!

بدان  هنگام‌ که  قرآن  بر  عقائد  سخیف  و  سبکشان‌،  و  بر  جـاهلیّت  مـتناقض  و  نـاهمگونشان  مـی‌تازد،  تصمیم  می‌گیرند که  نبوّت  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  را  و  وحی  خدا  بدو  را  دروغ  بنامند.  گمان  می‌بردند  که  او  جادوگر  است‌!  از  او  می‌طلبیدند  که  خارق‌العاده ای  را  ارائه  دهد  که  برساند  که  خدا  بدو  وحی  مـی‌کند.  در  طـلبیدن  هـمچون  خـوارق  عاداتـی  شـیوه‌ها  و  روالهـای ‌گوناگـونی  را  در  پـیش  می‌گرفتند،  همان  گونه  که  در  سورۀ  اسراء  برخی  از  این  درخواستها  حکایت  گردیده  است  و  قرآن  مجید  بدانـها  پرد‌اخته  است‌.  همچون  این  فرمودۀ  یزدان  بزرگوار:

(ولقد صرفنا للناس في هذا القرآن من كل مثل , فأبى أكثر الناس إلا كفورا . وقالوا:لن نؤمن لك حتى تفجر لنا من الأرض ينبوعا , أو تكون لك جنة من نخيل وعنب فتفجر الأنهار خلالها تفجيرا , أو تسقط السماء كما زعمت علينا كسفا , أو تأتي بالله والملائكة قبيلا , أو يكون لك بيت من زخرف , أو ترقى في السماء , ولن نؤمن لرقيك حتى تنزل علينا كتابا نقرؤه ! قل:سبحان ربي ! هل كنت إلا بشرا رسولا ? وما منع الناس أن يؤمنوا إذ جاءهم الهدى إلا أن قالوا:أبعث الله بشرا رسولا ?).

مـا  در  ایـن  قــرآن‌،  هـر  نـوع  مـثلی  را  برای  مردم‌،  بـه  شیوه‌های  گوناگون  بارها  بیان  داشته‌ایـم‌،  ولی  بیشتر  مردم  جز  انکار  (‌حق‌ّ،  و  نادیده  گرفتن  دلائـل  هـدایت‌،  و  تکذیب  خـدا  و  رسـول‌،  چــیزی  قـبول  نـمی‌کنند  و)  نمی‌پذیرند.  و  (‌هنگامی  که  کافران  مکّه  در  برابـر  اعـجاز  قرآن  و  دلائل  روشن  آن  درمانده  و  مبهوت  شدند)  گفتند:  ما  هرگز  به  تو  ایمان  نمی‌آوریم‌،  مگر  ایـن  کـه  از  زمـین  (‌خشک  و  سـوزان  مکّـه‌)  چشـمه‌ای  برای  مـا  بـیرون  جوشانی  (‌که  آب  آن  دائم  و  روان  باشد)‌.  یا  این  که  باغی  از  درخـتان  خرما  و  انگور  (‌در  مکّـه‌)  داشـته  باشی  و  رودبارها  و  جویبارهای  فراوان  در  آن  روان  گردانی.  یا  آسمان  را  تکه‌تکه  بر  سرما  فرود  آری  هـمان  گونه  کـه  می‌پنداری  (‌و  می‏گوئی  که  خدا  ما  را  بیم  داده  است‌)  و  یا  این  که  خدا  و  فرشتگان  را  بـیاوری  و  بـا  مـا  رویـاروی  گردانی.  یا  این  که  سرای  بزرگ  زرنگاری  داشته  باشی‌،  و  یا  این  که  به  سوی  آسـمان  بـالا  روی‌.  و  تـنها  بــه  بـالا  رفتنت  از  آسمان  هم  ایمان  نمی‌آوریم  مگر  این  که  کتابی  همراه  خود  برایمان  بیاوری  که  آن  را  بخوانیـم  (‌و  ببینیم  که  از  جانب  خدا  در  آن  نوشته  شده  است  که  تو  فرستادۀ  پروردگار  می‌باشی‌)‌.  بگو:  پروردگار  من  منزّه  است  (‌از  آن  که  کسی  بدو  فرمان  دهد،  یـا  این  که  در  قدرت  او  شریک  گردد)‌.  مگر  من  جز  انسان  فرستاده‌ای  (‌از  سوی  یزدان  برای  رهنمود  مردمان‌)  هستم‌؟  (‌معجزه  در  دست  خدا  است‌؛  نه  من‌)‌.  تنها  چیزی  که  مـانع  ایـمان  آوردن  مــردمان  بـعد  از  نـزول  هدایت  (‌وحی  آسـمان  )  بـرای  ایشان  شد،  این  است  که  می‌گویند:  آیا  خداوند  انسانی  را  به  عنوان  پيغمبر  فرستاده  است‌؟‌!  (‌فرشتگان  افلاکـی  سزاوار  این  مقام  بزرگ  رسالتند؛  نه  انسانهای  خاکی‌)‌. (‌اسراء / 89-94‌)  

یا  این  فرمودۀ  یزدان  در  خود  همین  سوره‌:

(وَيَقُولُونَ لَوْلا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ) (٢٠)

 کافران  می‌گویند:  کاش‌!  معجزه‌ای  (‌جز  قرآن‌،  همچون  معجزۀ  سایر  پیغمبران‌)  بر  او  (‌که  محمّد  است‌)  از  سوی  پروردگارش  فرو  فرستاده  مـی‌شد  (‌و  مـا  را  بـه  صـدق  رسالتش  قانع  می‌کرد!  بدیشان‌)  بگو:  (‌نزول  معجزات  از  عالم  غیب  است  و)  تنها  خدا  است  که  بر  غیب  آگاه  است‌.  (‌اگر  قرآن  شما  را  قانع  نمی‌سازد)  پس  مـنتظر  بـاشید  و  من  هم  با  شما  منتظر  می‌مانم  (‌تـا  بـبینم  عـاقبت  کـار  و  فرمان  پروردگار  چه  خواهد  بود)‌.(يونس/20)  

همچنين  از  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  می‌خوا‌ستند که  قرآنی  را  بیاورد که  جز  این  قرآن  باشد  و  در  آن  به  خدایان  ایشان  و  عقائد  و  جاهلیّت  آنان‌ کاری  نداشته  باشد  تا  بدو  پاسخ  دهند  و  بدو  ایمان  بیاورند!  همان  گونه  که  در  این  سوره  راجع  بدیشان  می‌فرماید:

(وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ ).

هنگامی  که  آیه‌های  روشن  ما  بر  آنان  خوانده  می‌شود،  کسـانی  کـه  بـه  مـلاقات  مـا  (‌در  روز  رسـتاخیز)  ایمان  ندارند  می‌گویند:  قرآنـی  جز  ایـن  را  برای  مـا  بیاو‌ر  (‌و  کتابی  جز  قرآن  را  ارائه  بده‌)  یا  این  که  آن  را  تغییر  بده  (‌و  آیه‌های  مربوط  به  قیامت  و  آیه‌های  راجع  به  بتان  مـا  را  حذف  و  دگرگون  کن‌)‌.(‌يونس  /  ١5)  

پاسخ  بدین  انحراف  ساده  لوحانه  چنین  است‌:     

(قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلا مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (١٥) قُلْ لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَلا أَدْرَاكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُرًا مِنْ قَبْلِهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ (١٦) فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ) (١٧)

بگو:  مرا  نرسد  كه  خودسرانه  و  به  میل  خود  آن  را  تغییر  دهم‌.  من  جز  به  دنبال  چیزی  نـمی‌روم  و  جـز  چیزی  را  نمیگویم  کـه  بـر  مــن  وحـی  گردد.  اگر  از  فـرمان  پروردگارم  تخطّی  کنم‌،  از  عذاب  روز  بزرگ  مـی‌ترسم  (‌که  دامنگیرم  شود  و  تغیير  و  تبدیل  قرآن  مـایۀ  عقاب  و  عذابم  گردد)‌.  بگو:  اگر  خدای  می‌خواست  (‌قرآنی  بر  من  نازل  نمی‌کرد  و  من‌)  آن  را  بر  شما  نمی‌خواندم  (‌و  آن  را  به  کسی  از  شما  نمی‌رساندم‌،  و  خدا  توسّط  من‌)  شما  را  از  آن  آگاه  نمی‌کرد.  (‌به  هر  حال  من  تنها  مبلّغ  قرآنـم  نـه  مؤلف  آن‌،  و  در  ایــن  بــاره  اختیاری  از  خود  نـدارم‌.  سالهائی  در  میان  شما  بسر  برده‌ام  و  از  این  نوع  سخنـان  چیزی  نگفته‌ام  و)  عمری  پیش  از  این  با  شما  بـوده‌ام  (‌و  صدق  و  امانت  خود  را  نشان  داده‌ام‌.  از  بررسی  گذشته  و  حال  می‌توانید  بفهمید  که  آنچه  برای  شـما  مـی‌خوانـم  وحی  آسـمانی  است‌)‌.  آیـا  (‌مـطلبی  بـه  ایـن  روشنی  را)  نـمی‌فهمید؟  چـه  کسـی  سـتمکارتر  