  است‌:  امیدوارم  من  و  عثمان  و  طلحه  و  زبیر،  از  زمرۀ  کسانی  باشیم ‌که  خداوند  بزرگوار  دربارۀ  ایشان  فرموده  است‌:

(وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِنْ غِلٍّ). 

هرگونه  کینه‌ای  را  از  دلهایشان  می‌زدائیم‌.

دورخیان  با  آتشی  می‌سوزند که  از  بالا  و  پائین  ایشان  را  در برگرفته  است‌.  امّا  اهل  بهشت  از  زیر کاخها  و  درختان  ایشـان  رودبارها  و  چشـمه‌سارها  جاری  است‌،  و  نسیم‌های  خوش  و  ملایمی  فضا  را  عطرآگین ‌کرده  است‌:

(تَجْرِي مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ) 

در  زیر  (‌کاخها  و  درختان‌)  آنان  رودبارها  روان  است‌.  دورخیان  به  بدگوئی  همدیگر  و  دشـمنی  با  یکدیگر  سرگرم  هستند،  امّا  بهشتیان  سرگرم  سپاس  و  اقـرار  به  الطاف  خدایند:

(وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلاَ أَنْ هَدَانَا اللّهُ لَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ) 

می‌گویند:  خدائی  را  سپاسگزاریم  که  ما  را  بـدین  (‌نـعمت  جاویدان  و  بی‌پایان‌)  رهنمود  فرمود،  و  اگر  (‌لطف  عمیم  و  فضل  کریم‌)  خدا  (‌نبود  و  توسّط  پیغمبران  ما  را  توفیق  عـنایت  نـمی‌فرمود  و)  رهنمودمان  نـمی‌نمود،  هدایت  فراچنگ  نمی‌آوردیم‌.  واقعاً  پیغمبران  پروردگارمان  حقّ  آوردند  (‌و  حقّ  گفتند  و  به  سوی  حقّ  همگان  را  رهـبری  نمودند).

بدان  هنگام ‌که  دوزخیان  را  با  تـحقیر  و  توبیخ  فـریاد  می‌دارند:

(ادْخُلُوا فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُم مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ فِي النَّارِ) 

به  همراه  گروهها  و  دسته‌هائی  از  کافران  انس  و  جنّی  که  پیش  از  شما  رفته‌اند  وارد  آتش  دورخ  شوید!.

بهشتیان  را  با  تعظیم  و  تکریم  فریاد  می‌دارند:

(وَنُودُوا أَن تِلْكُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوهَا بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) 

ندا  داده  می‌شوند  که‌:  ایـن  بـهشت  شـما  است  آن  را  بـه  خاطر  اعمالی  که  انجام  داده‌اید  به  ارث  می‌برید.

تقابل  تامّی  میان  بهشتیان  و  دوزخیان  است‌.در  این  لحظه  موج  دیگری  می‌آغازد  و  موقعیّت‌ کسانی  را  نشان  می‌دهد  که  نشـانه‌های  شناخت  یـزدان  را  نمی‌پذیرند  که  در  جهان  و  زندگی  پخش  و  پراکنده‌اند.  همراه  با  عرضۀ  موقعيّت  زشت  و شگفت  اینان‌،  تهدید  و  بیم  سر  می‌رسد.  این  موج  هلاک  شدن  و  نابود گشتن  گذشتگان  را  می‌نمایاند،  و  سلطۀ  چیره‌ای  جلوه‌گر  می‌آید  که  این  هلاکها  و  نابودیها  و  این  سرکوبیها  و  در  هم ‌کوبیها  بیانگر  آنند.  در  اینجا  عیبجوئی  ناباوران‌،  با  وجود  ایـن  چنین  حقیقت  روشن  و  پیدائی،  زشت  و  پلشت  می‌نماید.  روشن  می‌گردد که  ناباوران  به  خاطر  نبودن  دلیل  نیست  که  حقائق  را  نمی‌پذیرند،  بلکه  نـیّت  پـاک  و  درستی  ندارند،  و  دریچۀ  د‌ل  را  بر  روی  د‌لیل  نمی‌گشایند:
(وَمَا تَأْتِيهِمْ مِنْ آيَةٍ مِنْ آيَاتِ رَبِّهِمْ إِلا كَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِينَ .فَقَدْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ فَسَوْفَ يَأْتِيهِمْ أَنْبَاءُ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ .أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَكَّنَّاهُمْ فِي الأرْضِ مَا لَمْ نُمَكِّنْ لَكُمْ وَأَرْسَلْنَا السَّمَاءَ عَلَيْهِمْ مِدْرَارًا وَجَعَلْنَا الأنْهَارَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَأَنْشَأْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِينَ .وَلَوْ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ كِتَابًا فِي قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلا سِحْرٌ مُبِينٌ .وَقَالُوا لَوْلا أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَلَوْ أَنْزَلْنَا مَلَكًا لَقُضِيَ الأمْرُ ثُمَّ لا يُنْظَرُونَ .وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكًا لَجَعَلْنَاهُ رَجُلا وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِمْ مَا يَلْبِسُونَ .وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ .قُلْ سِيرُوا فِي الأرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ.)  (‌4-11)  
هيچ  دلیلی  از  دلائل  (‌دالّ  بر  وجود)  پروردگارشان  بدانان  نمی‌رسد  مگر  آن  که  از  آن  روی  می‏‎گرداند.  هنگامی  که  قرآن  بدانان  رسید،  آن  را  تکذیب  کردند،  پس  اخبار  آن  چیزی  که  (‌در  قرآن  راجع  بـه  مکافات  دنـیا  و  مــجازات  آخرت  بدیشان  گوشزد  شـده  است  و)  بــه  مسخره‌اش  گرفته‌اند  بـه  سـراغشـان  خواهـد  آمد  و  دامنگیرشان  خواهد  گردید.  آیا  ندیده‌اند  (‌و  آگاهی  پـیدا  نکرده‌اند)  که  پیش  از  ایشان  چقدر  از  اقوام  و  مـلّتها  را  هلاک  کرده‌ایم‌؟  اقوام  و  ملّتـهائی  که  در  زمین  (‌اسباب  و  ابزار)  قدرت  و  نعمت  بدیشان  دادیم‌،  قدرت  و  نعمتی  که  آن  را  به  شما  نداده‌ایـم‌،  و  بـارانـهای  پـیاپی  بـرای  آنـان باراندیم  و  رودبارها  در  زیر  (‌منازل  و  کاخهای‌)  ایشـان  روان  کـردیم‌.  امّـا  (‌هـنگامی  کـه  سـرکشی  و  نـافرمانی  کـردند  و  شکـر  نـعمت  بــجای  نـیاوردند،  بــه  پـاس  گناهانشان‌)  آنان  را  نـابود  سـاختیم  و  اقوام  و  ملّتهای  دیگری  را  پس  از  ایشان  پدیدار  کردیم  (‌و  زمام  امـور  را  به  دستشان  سپردیم‌.  پس  از  گذ‌شتگان  پـند  گیرید  و  از  خواب  غفلت  بيدار  شوید.  ای  پيغمبر!)  اگر  نامه‌ای  نوشته  در  صفحۀ  کاغذی  بر  تـو  نـازل  کنیم  (‌و  در  آن  حـقّانیّت  رسالت  تو  نگاشته  شده  باشد)  و  آن  را  (‌علاوه  از  دیدن‌)  با  دستهای  خود  لمس  کنند  (‌کـه  در  ایـن  صـورت  جـای  شکّ  و  گمانی  باقی  نمی‌ماند)  باز  هم  کافران  (‌دشمن  حقّ  و  نــاباوران  سـتیزه‌گر)  مـی‌گویند:  ایـن‌،  چیزی  جـز  جادوگری  نیست‌.  می‏‎گویند  که  چه  می‌شد  اگر  فرشته‌ای  به  پیش  او  بـیاید  (‌و  در  حضور  مـا  بـر  نـبوّت  و  صدق  گفتارش  گواهی  دهد  تا  بدو  ایمان  بیاوریم‌؟  بگو:‌)  اگر  فرشته‌ای  به  پيش  او  بفرستیم  (‌و  موضوع  جنبۀ  حسّی  و  شهود  پيدا  کند،  برابر  سنّت  همیشگی  خدا  دربارۀ  آنـان  که  طلب  معجزه  کرده‌اند  و  پس  از  مشاهدۀ  معجزه  ســر  برتافته‌اند  و  نابود  گشته‌انـد)‌،  کـار  از  کار  می‌گذ‌رد  (‌و  فرمان  هـلاک  ایشـان  صـادر  مـی‌گردد)  و  دیگر  مـهلت  (‌زنده  ماندن‌)  بدیشان  داده  نمی‌شود.  اگر  هم  فرشته‌ای  را  (‌مؤیّد  پیغمبر)  مـی‌کردیم‌،  او  را  بـه  شکـل  انسـان  در  می‌آوردیم  (‌تا  آنان  بتوانند  او  را  بـبینند  و  سـخنانش  را  فـهم  کـنند.  در  ایـن  صـورت  بـاز  هـم  اشکـال  بـرطرف  نمی‌شد)  و  ایشان  را  دچار  همان  اشتباهی  می‌کردیم  که  قبلاً  در  آن  بودند.  بی‏گمان  پیغمبرانی  پیش  از  تـو  مـورد  استهزاء  قرار  گرفته‌اند،  و  همان  چیزی  که  پـیغمبران  را  بدان  سبب  مسخره  می‏کرده‌اند،  مسخره  کنندگان  را  فرا  گرفته  است  (‌و  عـذابــی  کـه  بـ