.  ديگر  تنها  به  یک  نوع آنها  بسنده  نمی‌کند،  و  صفت  شرک  را  فقط  بر  یکی  از آنها  اطلاق  نمی‌نماید،  و  سـرنوشت  و  فرجام  و  سزا  و  جزای  دنیا  و  آخرت  اقسام  مشرکان  را  از  همدیگر  جدا  نمی‌سازد.

عربها  هر  یک  از گو‌نه‌های  این  نوع  شرّکها  را  داشتند:  معتقد  بود‌ند که  پدیده‌هائی  از  آفریده‌های  یزدان  وجود  دارند  -‌ که  از  راه  شفاعت  و  میانجی  واجب  الاجراء  از  سوی  خدا  -  در  وقوع  حوادث  و  انجام  فرمان  قضا  و  قدر، شرکت  دارند،  از  قبیل‌:  فرشتگان ...  یـا  ایـن ‌که  شخصاً  می‌توانند  اذیّت  و  آزار  برسانند،  از  قبیل‌:  جنّیان  که  مستقیماً  خودشان  و  یا  از  راه ‌کاهنان  و  غیبگویان  و  جادوگران  اذیّت  و  آزار  می‌رسانند...  و  یـا  به  قدرت  بـعضیها هم  از آن  راه  و  هم  از این  راه  معتقد  بودند،  از  قبیل‌:  ارواح  آباء  و  اجداد...  همۀ  بت‌پرستان  هم  مرادشان  تنهائی  بود که  ارواح  چنین  پدیده‌هائی  آنـها  را  زندگی  مـی‌بخشیدند،  و  کاهنان  و  جادوگران  به  گفتارشان  در می‌انداختند،  و  برایشان  هر چه  را که  می‌خواسـتند  حلال  و  یا  حرام  می‌کردند...  در  حقیقت  آنان ‌که ‌کاهن  و  ساحر  بوده‌اند،  شریک  و  انباز  بشمار  آمده‌اند.

عربها  با  انجام  شعائر  و  مراسم  برای  چنین  تنهائی،  و  قربانی  نمودن  و  نذر کردن  برای  آنـها  - ‌و  بلکه  در  حقیقت  برای ‌کاهنان  و  جادوگران  -  مـرتکب  شرک  می‌گشتند.  بعضی  از  ایشان  با  تقلید  از  ایرانـیان  معتقد  بودند که  ستارگان  د‌ر  انجام  وقائع  و  حو‌ادث  و  امور  و  شؤون  جهان  از  راه  مشارکت  با  خدا  قدرت  و  تـوان  دارند!  برای  ایشان  شعائر  و  مراسم  انجام  می‌دادند  و  در  برابرشان  نماز  می‏بردند  و کرنش  می‌نمودند!

بدین  خـاطر  است ‌که  ایـن  حلقۀ  مذکوره  از  داسـتان  ابراهیم  عليه السّلام  در  این  سوره‌،  با  موضوع  سوره  پیوند  پیدا می کند،  همان ‌گونه ‌که  خواهد  آمد.

بدین  منوال  می‌بینیم‌ که  عربها  مرتکب  نوع  سوّمی  از  شرک  می‌شدند.  چرا که  از  طریق‌ کـاهنان  و  مـرشدان‌،  قوانـین  و  مـقرّرات  و  مـعیارها  و  ميزانـها  و  آداب  و  مراسمی  را  برای  خود  پدید  می‌آوردند  و  برای  آنـها  می‌زیستند  و  رفتار  می‌کردند  که  یزدان  جـهان  بدانـها  د‌ستور  نداده  بود  و  اجازه  نفرموده  بود...  ادّعاء  هـم  می‌کردند  -  همان ‌گونه ‌که  امروزه  برخی  از  مردم  ادّعاء  می‌کنند  - ‌این  چیز،  شریعت  و قانون  خدا  است‌!

در  این  صحنه‌،  صحنۀ ‌گرد همآئی  و  رویـاروئی‌،  یزدان  جهان  از  مشرکان  -  از  همۀ  انواع  مشرکان  با  هـر  نـوع  شرکی  که  داشته‌اند  -  دربارۀ  شـریکها  و  انـبازهایشان  پرسش  می‌فرماید:  شریکها  و  انـبازها کجایند؟  اصـلاً  اثری  از  آنها  بر  جای  نیست‌،  و  بهیچوجه  نمی‌توانند  هول  و  هراس  و  عذاب  و  عقاب  را  از  پـیروان  خویش  باز  دارند:

(وَيَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا أَيْنَ شُرَكَاؤُكُمُ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ).

 (‌برای  آنان  بیان  کن  چیزی  را  که  در  روز  قیامت  رخ  می‌دهد)  آن  روزی  که  همۀ ‌آنان  را  جمع  می‌کنیم  و  سپس  به  کسانی  که  (‌انبازانی  برای  خدا  قرار  داده‌انـد  و  بـدو)  شرک  ورزیده‌اند  می‌گوئیم‌:  انبازانی  که  گمان  می‌بردید  کجایند  (‌تـا  چنين  مـعبودهای  دروغین  در  عرصۀ  وحشتناک  به  فریادتان  رسند؟‌!)‌.

صحنۀ  برجسته  و  روشنی  است‌،  و گردهمآئی  واقعی  است‌،  و  مشـرکان  با  چنین  پـرسش  سترگی  مورد  بازخو‌استند،  پرسش  سترگ  دردناکی‌:

(أَيْنَ شُرَكَاؤُكُمُ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ؟).

انبازانی  که  گمان  می‌بردید  کجایند؟‌.

هول  و  هراس‌،  در  اینجا کار  خود  را  می‌کند...  در  ایـنجا  فطرت  از  زیر  انبوه  تودۀ  چرک  و کثافاتی‌ که  در  دنیا  بر  آن  افتاد‌ه  است  بدر  می‌آید...  در  اینجا  وجود  انبازها  از  فطرت  می‌زدایند  و  از گسترۀ  حافظه  رخت  برمی‌بندند،  همانگونه ‌که  در  جهان  واقعی  و  حقيقی‌،  موجود  نبوده  و  نیستند...  این  است‌ که  مشرکان  احساس  می‌کنند  اصلاً  شرکی  در میان  نبوده  است‌،  و انبازی  وجود  نداشته  است  ...  لذا  هیچ  شرکی  و  هیچ  انبازی  نه  در  جهان  حقیقت  و  نه  در  دنیای  واقعيّت  موجود  نبوده  است  ...  در  اینجا  است  که  (در  بوتۀ  آزمایش ‌گذاشته  می‌شوند)  و  نـاپاک  و  ناسره  جدا  می‌شود،  و  توده  و  اندوده ‌کنار  می‌رود  و  دور  ریخته  می‌شو‌د.  (فتنه  -  در  بوتۀ  آزمایش  گذاشتن)  از  ریختن  طلا  به  بوته  است  تا  بر  اثر  حـرارت  آتش  ذوب  شود  و  ناسره  از  سره  بپالاید  و کف  و کثافات  آن ‌گرفته  و  دور  ریخته  شود:

(ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلا أَنْ قَالُوا وَاللَّهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ).

سپس  عاقبت  کفر  و  سرانجام  آزمایش  آنان  چیزی  جز  این  نیست  که  می‌گویند:  به  خداوندی  که  پروردگار  مــا  است  سوگند  که  ما  مشرک  نبوده‌ایم‌!.

حقیقتی‌ که  آزمایش  از  آن  پرده  به ‌کـنار  زده  است‌،  یـا  حقیقتی‌ که  آزمایش  در  آن  جلوه‌گر  آمده  است  و  تبلور  پیدا  کرده  است‌،  عبارت  است  از:  دست  کشیدن  آنان  از  سراسر گذشتۀ  خودشان‌،  و  اعترافشان  به  ربوبیّت  یگانۀ  یزدان‌،  و  زدودن  از  شرکی ‌که  در  زندگی  دنیوی  خود،  آن  را  در  پیش‌ گرفته  بودند  ...  امّا  اعتراف  ایشان  به  حقّ  و  حقیقت  و  بیزاری  و  دوری  جستن  از  باطل،  در  زمانی  صورت  می‌گیرد که  اعتراف  به  حقّ  و  حقیقت  و  بیزاری  و  دوری  جستن  از  باطل،  فائده‌ای  در  بر  ندارد.  لذا  چیزی  که‌ گفتارشان  آن  را  به  تصویر  می‌کشد  بلا  و گرفتاری  است  نه  رهائی  و  رستگاری  ...  فرصت  از  دست  رفته  است  و  زمان  بهره‌برداری  سپری گشته  است  ...  امروز  روز  جزا  و  سزا  است  نه  روز كار  و کوشش  ...  امروز  روز  بیان  چیزهائی  است ‌کـه  بوده  است‌،  نه  روز  برگرداندن  چیزهائی  که  از  دست  رفته  است‌...

بدین  خاطر  است‌ که  یزدان  سبحان  پیغمبر  خود صلیّ الله عليه وآله وسّلم ‌ را  از کار  و  بار  مردمان  به  شگفت  می‌انـدا‌زد.  ا‌و  را  به  شكّ  می‌اندازد  از  این ‌که  آنـان  با  خویشتن  دروغ  گفته‌اند،  در  آن  زمان  که  انبازها  را  به  انبازی ‌گرفته‌اند،  هر  چند  در  حقیقت  اصلاً  انباز  خدا  نبوده‌اند.  امروز  نـیز  دروغها  و  نارواهائی ‌که  به  هم  می‌بافته‌اند  از  دیدن  نهان  گشته‌اند  و  بر  جای  نمانده‌اند،  لذا  چون  افتراء  آنـان  ســودی  نبخشیده  است‌،  به  حـقّ  و  حـقیقت  اعـتراف  نمو ده‌اند:

(انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ).

 بنگر  کـه  چگونه  بـا  خویشتن  نـیز  دروغ  می‏‎گویند،  و  نشـانی  از  شـرکاء  و  انـبازانـی  نـماند  کـه  آنـان  بـه  هـم  می‌بافتند.

آنان  با  خویشتن  دروغ ‌گفته‌اند.  ایشـان  با  خود  دروغ  گفته‌اند  و  خویشتن  را گول  زده‌اند،  آن  روزی‌ که