ان  نداده  است‌.  در  آخر  سوره  از  ایـن  پـندار  و  کردار  و گفتارشان  سخن  می‌رود،  و  با  فرمودۀ  یزدان  جهان‌،  یعنی‌:  (بزَعْمِهِمْ  )‌.  به ‌گمانشان  همراه  می‌شود.  رفتارشان  در  این  باره  به  رفتار  برخی  از کسانی  می‌ماند  که  امروزه  می‌پندارند که  پای‌بند  آئین  یزدانند!  آئینی‌ که  محمّد صلیّ الله عليه وآله وسّلم   با  خود  آورده  است‌.  ایـنان  به  خویشتن  (‌مسلمان)  می‌گویند!  این  ادّعاء‌،  دروغی  از  زبان  یزدان  است‌.  زیرا که  آنان  نیز  از  پیش  خود  احکامی  را  صادر  می‌کنند،  و  اوضاعی  را  پدیدار  می‌سازند،  و  معیارها  و  ارزشهائی  را  تعیین  می‌کنند که  در  آنها  سلطۀ  یـزدان  را  غصب  می‌نمایند  و  آن  سلطه  را  برای  خود  ادّعاء  می‌کنند  و گمان  هم  می‌برند که  این  چیزها  آئـین  یـزدان  است‌!  بـعضیها  هم‌ که  دین  خود  را  فروخته‌اند  تا  با  فروش  آن  جایگاهی  در  پــرتگاههای  دوزخ  خـریداری  کـنند  و  دوزخی  شوند،  تصدیق  می‌کنند  و گواهی  می‌دهند که  ادّعاهای  گروه  فوق  الذّکر  آئین  یزدان  است‌!  روزی  فرا  می ر سد  که  مشرکان  انکار  می‌کنند کـه  آیـات  خدا  را  تکذیب ‌کرده  باشند،  آیاتی‌ که  پیغمبر صلیّ الله عليه وآله وسّلم   آنها  را  با  خود  آورده  است  و  ایشان  آنها  را  نه  تنها  نپذیرفته‌انـد،  بلکه  با  آنها  مبارزه  هم  نموده‌اند،  و  از  زمرۀ  آئین  یزدان  نشمرده‌اند.  بلکه  آن  چیزهائی  را که  در  جاهلیّت  خویش  کرده‌اند،  آئین  یزدان  شمرده‌اند  و  ناشی  از  دستور  خدا  دانسته‌اند...  امروزه  درست  همین  پندار  و گفتار و  کردار  از  اهل  جاهلیّت  معاصر  سر  می‌زند!  درست  همسان  و  بسان  همدیگر‌!

روند  قرآنی  همۀ  اینها  را  مـردود  می‌دارد  و  بر  آنـان  زشت  می‏شمارد،  و  این  روش  را  ستمگرانـه‌ترین  سـتم  قلمداد  می‌فرماید:

(وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ).

 چه  کسی  سـتمکارتر  از  کسـی  است  که  بـر  خـدا  دروغ  مــی‌بندد  (‌و  فـرزند  و  انـباز  بـرای  او  قرار  مـی‌دهد  و  چیزهای  ناروای  دیگر  بدو  نسبت  می‌دهد؟‌)  یا  دلائل  (‌دالّ  بر  یگانگی  خدا  و  صدق  انبیاء‌)  او  را  تکذیب  مـی‌نماید  (‌و  آیـات  قرآن  و  معجزات  پـیغمبران  را  بـاور  نـمی‌دارد  و  نادیده  می‌انگارد؟‌)‌.

ظلم  در  اینجا کنایه  از  شـرک  است‌،  و  برای  زشت  و  پلشت  نشان  دادن  شرک  بدین  شکل  بیان  شده  است‌.  این  هم  تعبیری  است ‌که  در  روند  قرآنی  اغلب  در  بارۀ  شرک  بکار  رفته  است‌.  در  مواردی  از  شرک  با  واژۀ  ظلم  تعبیر  شده  است‌ که  خدا  می‌خواهد  شرک  را  زشت  نشان  دهد  و  انسانها  را  از  آن  بیزار  و گریزان  فرماید.  این  نیز  بدان  خاطر  است‌ که  شرک  ستم  نسبت  به  حقّ‌،  و  نسبت  به  خود  مشرک‌،  و  نسبت  به  مردمان  است‌.  شرک  تجاوز  به  حقّ  یزدان  سبحان  است‌.  چرا که  یـزدان  باید  به  یگانگی  پرستیده  شود  و  بدون  انباز  پـرستش  و  عـبادت ‌گردد.  شرک  تجاوز  به  حقّ  خود  مشرک  نیز  هست‌،  زیرا  شرک  وجود  مشرک  را  زیان  می‌رساند  و  او  را  به  مهلكۀ  دوزخ  می‌کشاند.  شرک  تعدّی  به  حقّ  مردمان  نیز  می‏‎باشد.  چه شرک  مردمان  را  به  بندگی  و  پرستش  چیزهائی  بجز  خداوند  راستین  ایشان  می‌کشاند،  و  زندگی  آنان  را  با  احکام  و  اوضاعی  تباه  می‌گر‌داند ‌که  بر  پـایۀ  چنین  تجاوزی  برقرار  و  استوار  می‌شود...  از  اینجا  است ‌که  همان‌گونه‌ که  خدا  می فرماید  شرک  ظلم  عظميم  است[1]،‌‌  و  شرک  و  مشرکان  هرگز  رستگار  نمی‌شوند:

(إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ).

 مسلّماً  ستمکاران  رستگار  نمی‌شوند.

یزدان  سبحان  حقیقت ‌کلّی  را  مقرّر  می‌فرماید،  و  نـتیجۀ  نهائی  شرک  و  مشرکان  -‌ یا  ظلم  و  ظـالمان  -  را  بیان  می‌نماید.  آنچه  چشمان  کو‌تاه‌ بین  در  فاصلۀ  زمـانی  و  مکانی‌ کوتاهی‌،  رستگاری  و  پیروزی  می‏بینند،  ملاک  کار  و  معیار  سنجش  نـیست‌...  رسـتگاری  و  پیروزی  کوتاه  مشرکان  و  ظالمان  استدراج  بشمار  است.[2]‌  استدراجی ‌که  منتهی  به  زیان  و  نابودی  می شود...

(ومن أصدق من الله حديثا؟!). 

چه  کسی  از  خدا  راستگوتر  است‌؟‌!. (‌نسا/‌87)  

در  اینجا  یزدان  جهان‌،  صحنه‌ای  از  عـدم  رستگاری  و  پیروزی  را  با  ذکر  موقعیّت  ایشان  در  روز گرد همآئی  و  حساب  و کتاب  قیامت  به  تصویر  می‌کشد،  صحنه‌ای‌ که  زنده  و  برجسته  و  الهامگرانه  است‌:

(وَيَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا أَيْنَ شُرَكَاؤُكُمُ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ .ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلا أَنْ قَالُوا وَاللَّهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ .انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ).

  (‌برای  آنان  بیان  کن  چیزی  را  که  در  روز  قیامت  رخ  می‌دهد)‌ آن  روزی  که  همۀ ‌آنان  را  جمع  می‌کنیم  و  سپس  به  کسانی  که  (‌انبازانی  برای  خدا  قرار  داده‌اند  و  بدو)  شرک  ورزیده‌اند  می‌گوئيم‌:  انبازانی  که  گمان  می‌بردید  کــجایند  (‌تـا  چـنین  مـعبودهای  دروغین  در  عرصۀ  وحشتناک  به  فریادتان  رسند؟‌!)‌.  سپس  عاقبت  کفر  آنان  چیزی  جز این  نیست‌ که  مـی‌گویند:  به  خداوندی  که  پروردگار ما  است  سوگند  که  ما  مشـرک  نبوده‌ایـم‌!  (‌و  هرگز  جز  تو  را  نپرستیده‌ایـم‌!)  بنگر  که  چگونه  بـا  خویشتن  نـیز  دروغ  می‏‎گویند،  و  نشـانی  از  شـرکاء  و  انبازانی  نماند  که  آنان  به  هم  می‌بافتند.

شرک  دارای  انواعی  است‌.  انبازها  هم  اقسـامی  دارنـد.  مشرکان  نیز گوناگونند...  وقتی  که  امـروزه  مـردمان  واژه‌های  شرک  و  شرکاء  و  مشرکان  را  می‌شنوند،  شکل  بسیار  ساده‌ای  به  نظرشان  می‌رسد،  و  آن  ایـن‌ که  انسانهائی  بوده‌اند  و  بتها،  سـنگها،  درختها،  سـتاره‌ها،  آتـش‌،  و  یا  چیزهای  دیگری  را  پرستش  می‌کرده‌اند.  این  یگانه  شکل  شرک  بوده  است  و  بس!

شـرک  در  اصـل‌،  عبارت  است  از  اعطاء  یکی  از  ویژگیهای  الوهیّت  به‌ کسی  یا  چیزی  جز  یزدان  سبحان  ...  چه  این  ویژگی،  اعتقاد  به  این  باشد که  چنین‌ کسی  یـا  چنین  چیزی  می‌تواند  رخدادها  را  پـدیدار  و  مـقدّرات  جهان  را  برقرار گرداند  و  چرخۀ  حیات  را  بچرخاند،  یـا  این  ویژگی  انجام  آداب  و  مراسم  عبادی،  و  قربانی  و  نذر  و  نذور  و  همچون  چیزهائی  برای  ديگران  باشد،  و  یا  این  که  دریافت  قوانین  و  مقرّرات  برای  سر  و  سامان  بخشیدن  به  اوضاع  زندگی  و  ادارۀ  امـور،  از  انسـانها  باشد...  هر  یک  از  اینها  نوعی  شرک  است‌،  و  قسمتی  از  مشرکان  دست  بدان  می‌یازند،  و گونه‌ای  از  انبازها  را  بکار  می گیرند!

قرآن‌ کریم  همۀ  اینها  را  شرک  می‌نامد،  و  وقتی‌ که  صحنه‌های  قیامت  را  به  تصویر  می‌کشد  در  آنها  انواع  و  اقسام  شرک  و  مشرک  و انباز را  نشان  می دهد