  موقعیّتهای  پـیاپی  با  جـاهلیّت  رویـاروی  مـی‌شود  و  می‌رزمد.  این  آئین  را  می‌بیند  در  حالی‌ که  احکام  خود  را  در  رویاروئی  با  واقـعیّت  مـوجود  مـتحرّک  و  پـویا  می‌نگارد  و  قانون  و  شریعت  مردمان  مـی‌نماید،  بـدان  گونه ‌که  همطراز  و  همآوا  با  این  واقعیّت  باشد،  و  بر  آن  فرمانروا گردد،  و  با  دگرگونی  و  پیشرفت  آن  نیز  دگرگون  شود  و  پیشرفت ‌کند.

در  پایان  باید  گفت  این  احکام  نهائی  وارده  در  سـورۀ  اخیر،  وقـتی  نـازل  گـردیده  است  کـه  واقـعیّت  جـامعۀ  اسلامی  و  واقعیّت  جاهلیّت  پیرامون  آن  بدان  صـورتی  بوده  است ‌که  گذشت‌.  هم  واقعیّت  جامعۀ  اسلامی  و  هم  واقعیّت  جاهلیّت  پیرامون  آن  هر  دو،  اجرای  این  مقرّرات  و  ایــن  احکـام  را  واجب  مــی‌کرده  است  و  قـاطعانه  مـی‌طلبیده  است‌...  ولی  زمـانی  کـه  واقـعیّت  جـامعۀ  اسلامی  و  واقعیّت  جاهلیّت  پیرامون  آن  مقتضی  احکام  دیگری  بوده  است‌،  یعنی‌:  احکام  تدریجی  و  مرحله‌ای‌...  در  سـوره‌های  پـیشین  نصوص  و  احکـام  تـدریجی  و  مرحله‌ای  نازل  گردیده  است‌.

وقتی‌ که  جامعۀ  اسلامی  دیگر  باره  پدید  آید  و  به  حرکت  جهادگرانه  درآید،  اجازه  د‌ارد  که  احکام  تـدریجی  و  مرحله‌ای  را  در  زمان  مقتضی  پیاده  کـند،  ولی  بر  ایـن  جامعۀ  اسـلامی  واجب  است  که  بداند  ایـن  احکـام  تدریجی  و  مرحله‌ای  است‌،  و  بر  او  واجب  است‌ که  جهاد  کند  تا  سرانجام  احکام  نـهائی‌ای  را  پـیاده‌ کـند کـه  بـر  روابط  نهائی  موجود  در  میان  او  و  میان  سائر  جامعه‌ها  حاکم  می‌گردد.

خدا  است‌ که  توفیق  مـی‌دهد،  و  خدا  است‌ کـه  کـمک  می‌کند  و  یاری  می‌بخشد.

*
پایان  سورۀ  توبه
--------------------------------------------------------------------------------
[1] ترجمۀ آیه در صفحات پیشین ‌گذشت‌.  
[2] در روايت آمده است ‌كه ناز‌ل شد‌: ( ‌انّ الله اشْتَری مِنْ الْمؤ‌منينَ انْفُـسَهُم‌ و ‌‌اموالهم‌ بأنّ ‌لَهُمْ ‌الْجَنّةَ)‌... ما بعید میدانيم كه این ‌آیه در آن ‌رو‌ز نازل شده باشد. هرا که در آن روز هنوز جنگ  واجب نشده بود. این آیه قطعاً مدنی است‌. و ‌لیکن این آيه با مضمون هـمچو‌ن بـیعت عـامی‌،  هـمساز و سازگار است. 
[3] مراجعه شود به کتاب: (‌معالم فـی الطـریق‌) فـصل‌: (‌جنسیة المسـلم عقیدته‌)‌. 
[4] عبدالصمد همچون شگفت زده‌ای دستش را بیرون آورد.   
[5] در پایان جزء دهـم از این اشخاص سخن رفت‌. بـرای اطّـلاع بـیشتر بدانجا مراجعه شود. 
[6] جرامه «‌مُخشّن‌» به مـعنی «‌کـینه‌توز و تـندخو» و «‌حـمير» بـه مـعنی  «‌خرک‌» است‌. (‌مترجم‌)   
[7] این روایت را در سيرۀ ابن هشام به نقل از ابن ا‌سحاق پیدا نکردم‌.   
[8] یعنی از اوّل آیۀ  117 تا آخر آیۀ  119 توبه‌.(‌مترجم)  
[9] یعنی از اوّل آیۀ 95 تا آخر آیۀ 96 توبه. (‌مترجم‌)   
[10] اميدواریم خدا توفیق نگارش (‌فی ظلال السیره‌) را عطاء فرمايند تا بیشتر در مقابل این مواضع  و موارد الهامگرانۀ موجود در سیره بـایستیم آنها را ورانداز کنیم‌. 
[11] مراجعه شود به صفحات 1564-‌1584، 1586-‌1598  و  1606-‌1609 و  1620- ‌ 1630جزء دهم‌.  
در  لابلای  بررسی  مواضع  قدرت  و  تأثیر  ژرف  این  دین  که  به  شکل  عدالت  و  دادگری  مکّارانه‌ای‌،  و  مـدح  و  ثنای  فریبکارانه‌ای‌،  جلوه‌گر  می‌آید  -  نویسندگان  اهل  کتاب  بـه  قـوم  خـود  رو  مـی‌کنند  و  بـدیشان‌ گـوشزد  می‌نمایند که  متوجّه  خطر  این  آئین  باشند،  و  راز  و  رمز  قدرت  و  قوّت  آن  را  بشناسند.  چـنین  نـویسندگانی  در  پرتو  نور  آگاهی‌،  پیشاپیش  دستگاههای  ویرانگر  حرکت  می‌کنند،  تا  ضربه‌های ‌کاری  خود  را  درست  به  هدف  بزنند،  و  این  دین  را  بشناسند  همان  گونه  کـه  فـرزندان  خود  را  می شناسند!

رازها  ر  رمزهای  این  قرآن  در  دراز نـای  زمـان  برای  پیروان  آن  روشن  و  برملا  می‌گردد،  رازها  و  رمزهائی‌ که  همیشه  نو  و  شایسته  و  بایستۀ  آنان  خواهد  بود.  هر  زمان  که  پیروان  قرآن  در  سایۀ  قرآن  زندگی  را  بسر  ببرند،  در  پیکار  عقیدتی  هوشیار  و  بيد‌ار  خواهند  بود،  و  حوادث  تاریخی  را  با  اطّلاع  و  بیداری  کامل  وارسی  و  ورانداز  می‌کنند،  و  رخدادهای  مـعاصر  را  آگاهانه  و  تـیزبینانه  پیش  چشم  می‌دارند،  با  نور  هدایت  یـزدان  بـه  جهان  می‌نگرند،  نور  هدایتی ‌که  حقّ  را  عیان  نشان  می‌دهد  و  راه  را  روشن  می‌گرداند.

(وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ .وَيَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا أَيْنَ شُرَكَاؤُكُمُ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ .ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلا أَنْ قَالُوا وَاللَّهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ .انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ).

 چه  کسی  سـتمکارتر  از  کسـی  است  کـه  بـر  خدا  دروغ  مــی‌بندد  (‌و  فـرزند  و  انــباز  بـرای  او  قـرار  مـی‌دهد  و  چیزهای  ناروای  دیگر  بدو  نسبت  می‌دهد؟‌)  یا  دلائل  (‌دالّ  بر  یگانگی  خدا  و  صدق  انبیاء‌)  او  را  تكذیب  مـی‌نماید  (‌و  آیـات  قرآن  و  معجزات  پیغمبران  را  بـاور  نـمی‌دارد  و  نــادیده  مـی‌انگارد؟‌)  مسـلّمآً  ســتمکاران  رستگار  نمی‏شوند.  (‌برای  آنـان  بـیان  کن  چیزی  را  کـه  در  روز  قـیامت  رخ  مـی‌دهد)  آن  روزی  که  همۀ  آنـان  را  جمع  می‌کنیم  و  سپس  به  کسانی  که  (‌انبازانی  برای  خدا  قرار  داده‌اند  و  بدو)  شرک  ورزیده‌اند  می‌گوئيم‌:  انبازانی  که گمان  می‌بردید  کجایند  (‌تا  چنین  معبودهای  دروغین  در  عرصۀ  وحشتناک  به  فریادتان  رسند؟‌!)‌.  سپس  عـاقبت  کـفر  آنــان  چیزی  جز  ایـن  نـیست  کـه  مـی‌گویند:  بـه  خداوندی  که  پروردگار  ما  است  سوگند  که  مـا  مشـرک  نبوده‌ایم‌!  (‌و  هرگز  جز  تـو  را  نـپرستیده‌ایـم‌!)‌.  بنگر  که  چگونه  بـا  خـویشتن  نـیز  دروغ  می‏‎گویند،  و  نشـانی  از  شركاء  و  انبازانی  نماند  که  آنان  به  هم  می‌بافتند.

در  اینجا  مطالبی  پیگیری  می‌گردد کـه  مشـرکان  انـجام  می‌دهند.  موقعیّت  ایشان  و  اعمال  آنان  از  دیدگاه  یزدان  سبحان  به  تصویر  زده  می‌شود،  و  رویـاروی  به  خود  مشرکان  گفته  می‌شود.  رویـاروی  ایشـان  با  اسـتفهام  تقریری  دربارۀ  ستمی‌ که  مرتکب  شده‌اند  آغاز  می‏‎گردد.  ستم  آنان  این  است ‌که  بر  خدا  دروغ  می‌بندند  و  ادّعاء  می‌کنند که  آنان  استوار  بر  آئین  یـزدانـند،  آئـینی ‌که  ابراهیم  عليه السّلام  با  خود  به  ارمغان  آورده  است‌.  گمان  هـم  می‌بردند:  حیوانات  و  خوراکیها  و  آداب  و  مراسمی  را که  از  پیش  خود  حلال  یا  حرام  می‌کردند،  مورد  پسند  خدا  می‌دانستند  و  ناشی  از  فرمان  یزدان  می‌پنداشـتند!  هر  چند  دستور  یزدان  چنین  نبوده  است  و  اجازۀ  چنین  چیزی  را  بدیش