یـه  را  در  مکـانهای  مختلف  و  پراکنده  در  این  درس  و  بطور کلّی  در  فضای  سوره  می‌یابیم  و  می‏‎بینیم.  دو  آیه‌ای  هستند  که  یکی  از  آنها  از  رابطۀ  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم و  قوم  او  صحبت  می‌کند،  و  از  عشق  و  علاقه‌اش  بـدیشان  و  ا‌ز  مـهر  و  عـطوفتش  بدانان  سخن  می‌گوید.  مناسبت  این  آیـه  در  وظـائف  و  تکالیف  و  مشقّات  و  مشکلاتی  پیدا  و  جلوه‌گر  است‌ که  این  ملّت  ایماندار  در  راه  یاری  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  دعوت  او،  و  جــنگ  با  دشـمنانش‌،  و  تـحمّل  دشـواریـها  و  تنگدستیها،  و  شکیبائی  در  تنگناها  و  ناگواریها،  از  خود  نشــان  داده‌انـد.  در  آیۀ  دوم  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  رهنمود  می‌شود  به  این ‌که  تنها  بر  یزدان  توكّل‌ کند  و  پشت  بندد  بدان  گاه‌ که  بعضیها  بدو  پشت  مـی‌کنند  و  از  پـیش  او  می‌روند،  چه  یزدان  سرپرست  و کمک‌ کنندۀ  او  است  و  او  را  بس  است‌:

(لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ (١٢٨) فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ) (١٢٩)

بیگمان  پیغمبری  (‌محمّد  نام‌)  از  خود  شما  (‌انسانها)  بـه  سویتان  آمده  است‌.  هرگونه  درد  و  رنج  و  بلا  و  مصیبتی  که  به  شما  برسد،  بر  او  سخت  و  گران  مـی‌آید.  بـه  شـما  عشق  می‌ورزد  و  اصرار  به  هدایت  شما  دارد،  و  نسبت  به  مؤمنان  دارای  محبّت  و  لطف  فراوان  و  بسیار  مهربان  است‌.  اگر  آنان  (‌از  ایمان  به  تو)  روی  بگـردانند  (‌بـاکـی  نداشته  باش  و)  بگو:  خدا  مرا  کافی  و  بسنده  است.  جز  او  معبودی  نیست‌.  به  او  دلبسته‌ام  و  کارهایم  را  بدو  واگذار  کرده‌ام‌،  و  او  صاحب  پادشاهی  بزرگ  (‌جهان  و  ملکوت  آسمان‌)  است‌.

خداوند  نفرموده  است‌:  پیغمبری  از  خود  شما  به  پـیش  شما  آمده  است‌.  بلکه  فرموده  است‌:

(مِنْ أَنْفُسِكُمْ). 

از  نفس  خودتان‌.

این  شیوه  بیانگر  حسّاسیّت  بیشتری  و  پیوند  ژر‌ف‌تـری  است‌،  و  دالّ  بر  خـویشاوندی‌ای  است  که  آنا‌ن  را  بـه  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  پیوند  می‌دهد.  چه  او  پـاره‌ای  از  وجـود  ایشان  است‌،  و  پیوند  وجودی  آنان  را  به  همدیگر  متّصل  می‌کند.  همچون  پیوندی  ژرف‌تر  و  احساس  برانگـیزتر  است‌.

(عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ ).

هر گونه  درد  و  رنج  و  بلا  و  مصیبتی  که  به  شما  برسد،  بر  او  سخت و  گران می‌آید.

رنج  بردن  و  سختی‌ کشیدن  شما  برای  او  ناراحت کننده  و  درد آور  است‌.

(حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ). 

به  شما  عشق  می‌ورزد  و  اصرار  به  هدایت  شما  دارد.  شما  را  به  مهلکه‌ها  و  جاهای  خطرناک  نمی‌اند‌ازد  و  به  درّه‌ها  و  ژرفاها  نمی‌افکند.  زمانی‌ که  شما  را  به  جهاد  و  تحمّل  مشکلات  و  مبارزه  با  مشقّات  مکلّف   مـوظّف  می‌کند،  بدین  خاطر  نیست‌ که  شما  در  پیش  او کوچک  و  خوار  باشید،  یا  او  سنگین‌ دل  و  درشتخوی  باشد.  بـلکه  ایـن‌ کـار  او  مـهربانی  در  شکـلی  از  اشکـال  است‌.  او  مهربان  است  و  لذا  نمی‌خواهد  دچار  خـواری  و  پسـتی  شوید،  و  به‌ گـناه  و  لغـزش‌ گـرفتار  آئید.  او  بـه  شـما  عـلاقه‌مند  است  و  مــهر  شــما  را  بـه  دل  دارد  و  لذا  می‌خواهد  افتخار  برداشتن  پرچم  این  دعوت  نصیب  شما  گردد،  و  خشنودی  خدا  را  بهرۀ  خود  سازید،  و  به  بهشتی  درآئید که  به  پرهیزگاران  وعده  داده  شده  است‌.

آن‌ گاه  خطاب  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  می‌شود  و  او  را  با  راه  و  روش  خود  آشنا  می‌سازد  و  بدو گفته  می‌شود  وقتی‌ که  کسانی  پشت‌ کردند  و  رفتند  و  راه‌ گریز  و  ستیز  در  پیش  گرفتند  بر  نیروئی  تکیه ‌کند که  او  را  می‌پاید  و  محافظت  می‌نماید،  نیروئی‌ که  او  را  بسنده  و کافی  است‌:

(فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ) (١٢٩)

اگر  آنان  (‌از  ایمان  به  تو)  روی  بگردانند  (‌باکی  نـداشـته  بــاش  و)  بگــو:  خدا  مـرا  کافی  و  بسـنده  است‌.  جز  او  معبودی  نیست‌.  به  او  دلبسته‌ام  و  کارهایم  را  بدو  واگذ‌ار  کرده‌ام‌.  و  او  صاحب  پادشاهی  بزرگ  (‌جهان  و  ملکوت  آسمان‌)  است‌.

نیرو  و  ملک  و  عظمت  و  جاه  و  مقام  در  دست  او  است‌،  و  او کسی  را  بس  است‌ که  بدو  پناه  ببرد  و  پناهنده  شود،  و  او کسی  را  بس  است‌ که  او  را  به  دوستی  و  سـرپرستیگیرد.

پایان  بخش  سورۀ  جنگ  و  جهاد  عبارت  است  از:  تنها  بر  خدا  تکیه‌ کردن‌،  و  تنها  بدو  پشت  بستن‌،  و  فـقط  از  او  قدرت  و  قوّت  طلبیدن‌.

(وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ) (١٢٩)

و  او  صاحب  پادشاهی  بزرگ  (‌جهان  و  ملکوت  آسمان‌)  است.

این  سورۀ  استوار  و  پایدار،  دربرگیرندۀ  احکـام  نـهائی  روابط  همیشگی  جامعۀ  اسلامی  و  سـائر  جـامعه‌های  پیرامون  خود  است‌،  همان ‌گونه  که  در  دیباچۀ  سـوره  و  لابلای  عرضۀ  آن  بیان  داشتیم‌.  بـدین  سـبب  بـاید  بــه  نصوص  واپسین  آیات  آن  به  عنوان  واپسین  سخن  در  بارۀ  همچون  روابطی  نگـریست‌،  و  برحسب  نـصوص  سوره  احکـام  آن  را  بـه  عـنوان  احکام  نـهائی  مـطلق  پذیرفت‌.  از  سوی  دیگر  نباید  ایـن  نـصوص  و  احکـام  نهائی  را  با  نصوص  و  احکامی  مقیّد کرد که  قـبلاً  ذکـر  شده‌اند  و  به  میان  آمده‌اند  -  آن  نصوص  و  احکامی  که  ما  آنـها  را  نصوص  و  احکـام  تـدریجی  و  مـرحـله‌ای  نامیده‌ایم  -  در  این  نامگذاری  استناد  کرده‌ایم  پـیش  از  هر  چیز  به  خود  ترتیب  نزول  آیات‌،  و  پس  از  آن  استناد  نموده‌ایم  به  پیشروی  احادیث  در  حرکت  اسلامی‌،  و  به  درک  و  فهم  سرشت  برنامۀ  اسلامی  در  این  حرکت‌...  این  سرشتی ‌که  در  دیـباچۀ  سـوره  و  هـمچنین  در  لابلای  عرضۀ  آن  بیان  داشته‌ایم  و  از  آن  سخن ‌گفته‌ایم‌.

این  برنامه‌ای  است ‌که  آن  را  درک  و  فهم  نمی‌کنند  مگر  کسانی‌ که  همگام  با  این  آئـین  در  حـرکت  جـهادگرانـه  حرکت ‌کرده  باشند  و  در  عمل  جهادگرانه  بـا  ایـن  آئـین  آشنا  شده  باشند،  جهادی  که  برای  بیان  و  اسـتقرار  ایـن  آئین  در  واقعیّت  زندگی  انجام  گرفته  است‌،  و  جهادگران  در  پــرتو  آن  مـردمان  را  از  پـرستش  بندگان  بـیرون  آورده‌اند  و  به  ربوبیّت  یگانۀ  جهان  برگردانده‌اند.

میان  فقه  حرکت  جهادگرانه‌،  و  فقه  صفحات‌ کتابها،  فاصلۀ  بسیاری  است‌.  فقه  صفحات‌ کتابها،  حرکت  جهادگرانه  و  مقتضیات  آن  را  به  دست  فراموشی  می‌سپارد  و  حسابی  برای  آن  باز  نمی‌کند،  چون  بـدان  نـمی‌پردازد  و  آن  را  نمی‌چشد.  امّا  فقه  حرکت  جهادگرانه‌،  این  آئین  را  می‌بیند  در  حالی‌ که‌ گام  به‌ گام  و  مـرحله  به  مرحله  و  د