نـد!  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  خشمگین ‌گردید  و  این  چـنین  چـیزی  یـا  چیزی  را  در  معنی  آن  فرمود:

(إن هؤلاء خير منكم , إنهم على الفطرة , أو لستم أبناء المشركين . فإياكم وقتل الأولاد . إياكم وقتل الأولاد). 

اینان  از  شما  بهترند.  اینان  بر  فطرت  استوارند،  آیا  شما  فرزندان  مشرکان  نیستید؟  پس  بر  شما  باد  که  کودکان  را  نکشید.  بر  شما  باد  که  کودکان  را  نکشید.

این  چیزها  هم  تعلیمات  پیامبرانه‌ای  است ‌که  پس  از  او  خلفاء  بر  آن  بوده  و  بر  آن  رفته‌اند:

امام  مالک  از  ابوبکر  صدیق  رضی الله عنهُ  روایت  کـرده  است  که  گفته  است‌:

«‌مردمانی  را  خواهید  یافت ‌که  گمان  می‌برند  خویشتن  را  به  پرستش  یزدان  اختصاص  داده‌اند.  ا‌یشان  را  به  چیزی  واگذارید  که  خویشتن  را  بدان  اختصاص  داده‌اند.  هیچ  زنی  را  و کودکی  را  و  پیر  فرتوتی  را  نکشید»‌.

زید  پسر  وهب  گفته  است‌:  نامۀ  عمر رضی الله عنهُ  بـه  دسـتمان  رسید.  در  آن  آمده  بود:  «‌غلوّ  و  زیاده‌روی  نکنید.  ظلم  و  سـتم  نـنمابید. کـودکان  را  نکشـید.  از  خـدا  بـترسید  و  برزگران  را  بپائید  و  با  ایشان  نیکو  رفتار کنید»‌.

از  جملۀ  سفارشهای  عمر  رضی الله عنهُ  این  است‌:  «‌پیران  و  زنان  و کودکان  را  نکشید،  از کشتن  آنان  خویشتن  را  بر  حذر  دارید  هنگامی  که  سپاهان  درگیر  کـارزار  گـردیدند،  و  وقتی  که  ناگهان  بر  دشمنان  می‌تازید  و  ایلغار  می‌برید»‌.  اخبار  بدین‌ گونه  پـیاپی  قـرار  مـی‌گیرند  و  خطّ  سـیر  همگانی  روشنی  از  برنامۀ  اسلامی  را  در  جنگ  اسلام  با 

 دشمنان  خود  به  دست  می‌دهد،  و  آداب  و  رسوم  بلند  و  والای  جنگ  اسلام  را  می‌نمایاند،  و  رعـایت  کرامت  انسان  را  در  جنگ  اسلام  به  تصویر  می‌زند،  و  بیانگر  این  واقعیّت  است ‌که  جنگ  اسـلام  تـنها  بـا  نـیروهای  مادی‌ای  است‌ که  نمی‌گذارند  مردمان  از  پرستش  بندگان  رها  شوند  و  به  پرستش  یـزدان  یگـانۀ  جـهان  درآیـند.  همچنین  اخبار  متواتر  بیان  می‌دارند  که  اسلام  چه  اندازه  با  مردمان  آسانگیری  می‌کند  و  حتّی  بـا  دشمنان  خود  سخگیری  نمی‌کند.  امّا  شدّت  و  حدّتی‌ که  اسلام  بدان  توصیه  می‌کند،  خشونت  در  جنگ  و  شدّت  و  حدّت  در  آن  است‌.  این  خشونت  و  شدّت  و  حدّت‌،  وحشیانه  با  کودکان  و  زنان  و  پیران  و  درماندگان  رفتار کردن  نیست‌،  کودکان  و  زنان  و  پیران  و  درماندگانی‌ کـه  اصـلاً  اهـل  جنگ  و  نبرد  نیستند.  همچنین  این  خشونت  و  شـدّت  و  حدّت  مثله  کردن  لاشه‌های  انسانها،  و  بریدن  اندامـهای  ایشان  نیست‌،  کاری  که  وحشیانی  آن  را  انجام  می‌دهند  که  خود  را  در  این  زمـان  مـتمدّنان  مـی‌نامند...  اسـلام  اوامــری  را  بــرای  پــائیدن  و  نگـهبانی  کـردن  از  غـیر  جنگجویان‌،  و  رعایت  انسانیّت  جنگجویان‌،  صادر  کرده  است‌ که‌ کافی  و  وافی  هسـتند.  مـقصود  از  خشـونت  و  شدّت  و  حدّت‌،  آن  خشونت  و  شدّت  و  حدّتی  است‌ که  پیکار  را  سست  و  بی‌جان  رها  نمی‌کند،  بلکه  از  مجاهدان  می‌خواهد که  شهامت  و  شجاعت  خویش  را  در  چکاچاک  کارزار  نشان  دهند.  این  کار  هم  برای  مردمانی  ضروری  است‌ که  به  کرّات  و  به  مرّات  مؤکّدانه  بـدیشان  فـرمان  داده  شده  است  که  رأفت  و  رحمت  داشـته  بـاشند.  لذا  می‌بایستی  حالت  جنگ  مستثنی  شـود،  و  خشـونت  و  شدّت  و  حدّت  مقتضی  با  حالت  جنگ  از  مجاهدان  دیده  شود،  نه  این  که  به  شکنجه  کردن  و  مثله  کـردن  و  اذیّت  دادن  و  آزار  رساندن  رغبت  و  علاقه  ایجاد گردد  و  شوق  و  علاقه  نشان  داده  شود.

*
اندکی  پیش  از  این‌ که  سوره  به  پایان  برسد،  سوره‌ای ‌که  بسیار  دربارۀ  منافقان  سخن ‌گفته  است‌،  آیاتی  می‌آید  و  راه  و  روش  مــنافقان  را  بـه  تصویر  مـی‌کشد  و  بـیان  می‌دارد  که  منافقان  چگونه  آیـات  یزدان  را  دریـافت  می‌دارند  و  از  تکالیف  این  عقیده  اسـتقبال  مـی‌نمایند،  عقیده‌ای  که  به  دروغ  بـدان  تـظاهر  مـی‌کنند.  در کـنار  منافقان‌،  سیمای  مؤمنان  و  طرز  دریافت  ایشان  از  ایـن  قرآن ‌کریم  را  پيش  چشم  می‌دارد:         

(وَإِذَا مَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ أَيُّكُمْ زَادَتْهُ هَذِهِ إِيمَانًا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَزَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَهُمْ يَسْتَبْشِرُونَ (١٢٤) وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَى رِجْسِهِمْ وَمَاتُوا وَهُمْ كَافِرُونَ (١٢٥) أَوَلا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِي كُلِّ عَامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ لا يَتُوبُونَ وَلا هُمْ يَذَّكَّرُونَ (١٢٦) وَإِذَا مَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ هَلْ يَرَاكُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ) (١٢٧)

هنگامی  کـه  سـوره‌ای  (‌از  ســوره‌های  قـرآن‌)  نـازل  می‌شود،  کسانی  از  آنان  (‌که  منافقند،  از  روی  تمسخر  و  استهزاء‌،  برخی  به  برخی  رو  می‌کنند  و)  مـی‌گویند:  ایـن  سوره  بر  ایمان  کدام  یک  از  شما  افزود؟  (‌و  آیا  چیز  مهمّ  و  مفیدی  گفت  و  نمود؟‌!)  و  امّـا  مـؤمنان‌،  (‌هـمان  سـورۀ  قرآن‌)  بر  ایمانشان  می‌افزاید  و  (‌نور  آن  بیش  از  پیش  راه  حقّ  را  بدیشان  می‌نماید،  و  از  این  نزول  قرآن  که  مـایۀ  افزایش  ایمان  و  پرتو  جان  و  سعادت  هر  دو  جهان  آنان  مــی‌شود)  شــادمان  مــی‌گردند.  و  امّـا  کسـانی  که  در  دلهــایشان  بـیماری  (‌نـفاق‌)  است‌،  (‌نـزول  سـوره‌ای  از  سـوره‌های  قرآن‌،  بـه  جـای  ایـن  که  روح  تـازه‌ای  بـه  کالبدشان  دمد  و  مایۀ  تربیت  جدیدی  شود)‌،  خباثتی  بـر  خـباثتشان  مـی‌افزایـد  (‌و  کفر  و  عنادشان  را  بـیشتر  می‌نماید،  و  پـلیدیهایشان  هـر  روز  فزونی  می‏‎گیرد،  و  تاریکیهای  جان  و  دلشان  دائماً  تراکم  مـی‌پذیرد،  و)  در  حال  کـفر  مـی‌میرند  (‌و  در  دوزخ  جـای  مـی‌گیرند)‌.  آیـا  منافقان  نمی‌بینند  که  در  هر  سـالی‌،  یک  یا  دو  بار  (‌و  بلکه  بیشتر)  مـورد  آزمـایش  قرار  می‏‎گیرند  (‌و  بـلاهائی  از  قبیل‌:  کشف  اسرار  و  ظهور  احوال  و  پیروزی  مؤمنان‌،  و  شکست  کافران  می‌بینند،  ولی‌)  بعد  از  آن  (‌همه  گرفتاری‏ها  و  آزمـونها،  از  کرده‌ها  و  گفته‌های  زشت  خود  دست  نمی‌کشند  و)  توبه  نمی‌کنند  و  عبرت  نمی‌گیرند  و  بیدار  و  هوشیار  نمی‌شود.  و  هر گاه  آنـان  (‌در  مجلس  پـیغمبر  بــاشند  و)  سـوره‌ای  نـازل  گردد،  برخـی  به  بـرخـی  می‏نگرند  (‌و  با  اشاره  به  همدیگر  می‌فهمانند  که‌)  آیا  کسی  شما  را  می‌بیند  (‌و  متوجّه  ما  می‌باشد؟  همین  که  اطمینان  یـــافتند  مــؤمنان  بــه  ســخنان  پـیغمبر  ‌سرگرم  و  سراپا گوشند)  آن  وقت  (‌از  مجلس‌)  بـیرون  می‌روند  (‌و  ندای  هدایت  را  نمی