  به  خدا  فروخته‌انـد،  و  در  نتيجه  خدا  ا‌یشان  را کمک  و  یاری  داده  است‌،  و  روز  به  روز  چیره  و  موفّق‌ کرده  است‌،  و  در  جنگهای  پياپی  و  در  مراحل‌ گوناگون  پیروز گردانده  است‌...  امروز  زمان  دور  زده  است  و  چرخیده  است  و  بدا‌ن  شکلی  درآمده  است  که  یزدان  محمّد  صلّی اله عليه وآله وسلّم  را  برانگیخت  تا  مردمان  را  -  در  دورۀ  جاهلیّت  خودشان  -  به  سوی ‌گواهی  لا  اله   الّا الله‌ ‌و  محمّد رسول  الله  دعـوت  کـند.  پـیغمبر  صلّی الله عليه واله وسلّم  و گـروه  اندکی ‌که  در  خدمت  او  بودند  جهاد کردند  و  رزمیدند  تا  وقتی ‌که  کار  به  واپسین  صورت  درآمد...  امروز  مردمان  باید  کار  را  از گواهی  لا  اله  الّا الله‌ ‌و محمّد  رسـول  الله  بیاغازند  تا  با  ا‌جازۀ  خدا  برسند  به  واپسین  صورت‌.  آن  روز که  به  واپسین  صورت  می‌رسند  دیگر  آنان  ناتوانی  بسان  خس  و  خاشاکی  نخواهـند  بـود کـه  مـذهبها  و  برنامه‌ها  و  هواها  و  هوسها  ایشـان  را  سـبک  از  جـای  برگیرند  و  میان  خود  تقسیم ‌کنند.  ناتوانانی  نخواهند  بود  که  پرچمهای  قبیله‌گرائی  و گروه‌گرائی  و  نژادگـرائـی  و  ملّی‌گرائی  آنان  را  تقسیم  و  پراکنده  دارند.  بـلکه  آنـان  گروه  مسلمانی  خواهند  بود که  یکپارچه  و  متّحد  پرچم  لا  اله  الّا الله‌ را  بالای  سرشان  برافراشته  می‌دارند،  و  با  آن  پرچم  هیچ‌ گونه  پرچم  دیگری  را  برنمی‌دارند،  و  شـعار  دیگری  را  در  پیش  نمی‌گیرند،  و  هـیچ‌ گـونه  مکـتب  و  برنامه‌ای  را  از  ساختار  بندگان  روی  زمین  برنمی‌گیرند.  بلکه  تنها  و  تنها  به  نام  خدا  حرکت  می‌کنند  و  رهسـپار  می‌شوند،  و  فقط  و  فقط  از  خدا  مدد  و  یاری  می‌جویند.  مـردمان  احکـام  ایـن  آئـین  را  نـمی‌توانند  بفهمند  و  بیاموزند،  د‌ر  حالی ‌که  در  این  رنجوری  و  ناتوانی  باشند  که  هم  اینک ‌گرفتار  آن  هستند!  احکام  این  آئین  را  جز  کسـانی  فـهم  نـمی‌کنند  و  نـمی‌آموزند کـه  بـه  جـهاد  می‌پردازند  در  میان  امواج  روانی  که  هدف  ان  استقرار  الوهیّت  یزدان  یگانه  در  زمین،  و  مبارزۀ  بـا  ا‌لوهـیّت  طاغوتها  است‌!

فـقه  ایـن  آئـین  را  نـمی‌باید  از  نشستگان  آمـوخت‌،  نشستگانی ‌که  با کتابها  ورمی‌روند  و  در  لابلای  برگهای  سرد  آنها  می‌غنوند!  فقه  این  آئین  فقه  حیات  و  حرکت  و  روان  شدن  و  به  پیش  تاختن  است‌.  حفظ  و  از  بر کردن  چیزهائی ‌که  در  متون‌ کـتابها  است‌،  و  بـدون  حـرکت  و  پویش  و  جهش  با  نصوص  و  آیات  بودن  و  وررفتن‌،  انسان  را  آمادۀ  درک  و  دریافت  فقه  این  آئین  نمی‌سازد،  و  هیچ  وقت  انسان  را  آمادۀ  درک  و  دریافت  فقه  ایـن  آئین  نساخته  است‌.

در  پایان‌،  شرائط  و  ظروفی‌ که  این  فرمودۀ  یزدان  در  آن  نازل  گردیده  است‌:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ) (١٢٣)

ای  مؤمنان‌!  با  کافرانی  بجنگيد  که  به  شما  نزدیک‏‏ترند،  و  باید  که  (‌در  جنگ‌)  از  شـما  شدّت  و  حـدّت  (‌و  جرأت  و  شهامت‌)  ببینند.  و  بد‌انید  که  خداوند  (‌یاری  و  لطفش‌)  بـا  پرهیزگاران  است‌.  

اشاره  به  این  دارد  که  نخستین  کسانی ‌که  باید  مسلمانان  به  سویشان  رهسپار  شوند  رومیان  هستند...  رومیان  اهل  کتاب  بودند...  قبلاً  در  تفسیر  سوره‌ گذشت‌ که  چرا  آنان  در  اعتقاد  و  در  عمل  کافر  بشمار  آمده‌اند.  بد‌ان  سـبب  کافر  بشمار  آمده‌اند  که  انحراف  در  عقیدۀ  ایشان  پـدید  آمده  است‌،  و  در  واقعیّت  زنـدگانی  آنـان  شریعتهای  بندگان  حاکـم  و  فرمانروا  گردیده  است‌.

این  نگرشی  است‌ که  باید  در کنار  آ‌ن  ايستاد  تا  بـرنامۀ  ا‌ین  آئین  را  در  حرکت  و  پویش  به  سوی  اهل ‌کتاب  درک  و  فهم‌ کرد،  اهل‌ کتابی‌ که  از کتاب  آسمانی  خود  منحرف  گردیده‌اند،  و  شریعتهائی  را  به  داوری  مـی‌طلبند  و  در  مسائل  زندگی  خود  فرمانروا  می‌گردانند کـه  سـاخته  و  پرداختۀ  مردانی  از  خودشان  است‌!  این  هم  قانونی  است  که  شامل  همۀ  اهل‌ کتابی  می‌شود که  در  هر  مکانی  و  در  هر  زمانی  با  رضایت  خویش  به  شریعتهائی  از  ساختار  مردانی  از  خود  قضاوت  و  داوری  را  می‌برند،  در  حالی  که  شریعت  یزدان  و کتاب  او  در  میان  ایشان  ا‌ست‌.

پس  از  این  یزدان  به  مسلمانان  دستور  مـی‌دهد کـه  بـا  کافرانـی  بـجنگند  کـه  بـدیشان  نـزدیک  و  با  ایشـان  همجوارند،  و  باید  از  ایشان  شدّت  و  حدّت  و  جرأت  و  شهامت  ببینند.  آن‌ گـاه  پیروی  بدین  صور‌ت  بر  آن  می‌زند:

(أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ) (١٢٣)

خداوند  (‌یاری  و  لطفش‌)  با  پرهیزگاران  است.

این  پیرو  دارای  معنی  ویژۀ  خود  است‌...  چه  تقوا  در  اینجا،  آن  تقو‌ائی‌ که  خـداوند  دارنـدگان  آن  را  دوست  می‌دارد،  تقوائی  است‌ که  در  زمـین  حـرکت  مـی‌کند  و  رهسپار  جنگ  با کسانی  از کفّار  می‌گردد که  در  نزدیکی  مسلمانان  قرار  دارند  و  با  ایشان  همجوارند.  با  همچون  کافرانی  با  «‌شدّت  و  حدّت‌«  می‌رزمد  و  بدون‌ کمترین  سستی  و  شل  و  ولی  به  پیکار  ادامـه  می‌دهد  و  از  آن  دست  نمی‌کشد...  تا  هیچ ‌گونه  فتنه‌ای  در  میان  نماند  و  کافران  نتوانند  دیگران  را  از  دیـن  برگردانـند  و  دیـن  خالصانه  از  آن  یزدان  باشد.

امّا  باید  ما  بدانیم  و  همۀ  مردمان  بدانـند کـه  شـدّت  و  حدّت  تنها  با کافرا‌نی  نشان  داده  شود که  چه  بسا  بجنگند.  این  شدّت  و  حدّت  هم  باید  در  چهارچوب  آداب  و  رسوم  همگانی  این  دین  باشد،  نه  این ‌که  خارج  از  هر گونه  قید  و  بند  و  آداب  و  رسومی  بوده  و  هر  جور که  دست  دهد  و  هر گونه  که  انجام  پذیرد.

بلکه  این  چنين  جنگی  باید  پیشاپيش  اعلان  شود. کافران  را  میان  پذیرش  اسلام‌،  و  پرداخت  جزیه‌،  و  جنگ  مختار  کرد...  همچنین  اگر  عهد  و  پیمانی  در  میان  است  و  بیم  خیانت  از  ایشان  می‌رود،  قبلاً  عهد  و  پیمان  را  به  هم  زد  و  بدانان  ابلاغ  داشت  و  سپس  به  جنگشان  رفت‌.

احکام  نهائی‌،  عـهد  و  پـیمان  بـا  اهـل  ذمّـه  را  برقرار  می‌دارد،  اهل  ذمّه‌ا‌ی‌ که  زندگی  مسالمت‌آمیز  با  اسـلام  را  می‌پذیرند  و  جزیه  را  می‌پردازند.  جز  در  این  حالت‌،  هیچ  گونه  عهد  و  پیمانی  با  کسی  در  میان  نخواهد  بود،  مگر  این‌ که  مسلمانان  ضعیف  باشند.  در  این  صورت  با  توجّه  به  احـوال  و  اوضـاع  مسـلمانان‌،  برابر  احکـام  مرحله‌ای  عهد  و  پیمانی  همسنگ  با  وضع  موجود  منعقد  می‌گردد.

آداب  و  رسوم‌ کلّی  پیکار  را  از  این  سفارشهای  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  می‌توان  پیش  چشم  داشت‌:

از  بریده رضی الله عنهُ  روایت  شده  است‌ که ‌گفته  است‌:  پـیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  وقتی ‌که  امیری  را  برای  سپاهی  یا  دسـته