ی  در  (‌قبول‌)  دین  نیست‌،  چرا  که  هدایت  و  کمال  از  گمراهی  و  ضلال  مشخّص  شده  است‌.(‌بقـر‌ه‌/  256)

  امّا  چرا  جهاد گرانه  با  شمشیر  به  پیش  می‌تازد؟  و  چرا  اعلان  می‌دارد؟:

(إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ).

 بیگمان  خداوند  (‌کالای‌)  جان  و  مال  مؤمنان  را  به  (‌بهای‌)  بهشت  خریداری  می‌کند.  (‌آنان  باید)  در  راه  خدا  بجنگند  و  بکشند  و  کشته  شوند.(توبه  /  ١١١) 

جهاد  اسلامی  برای  چیزی  جدای  از  وا داشتن به هر  پذیرش  عقیده  است‌...  بلکه  جهاد  اسلامی  بـرای  کـاری  انــجام  می‌گیرد  که  درست  مخالف  وا داشتن  به  پذیرش  عـقیده  است‌...  جهاد  اسـلامی  بـرای  تـضمین  آزاد‌ی  پـذیرش  عقیده  است‌!...  زیرا  اسلام  به  منزلۀ  اعلان  عمومی  برای  آزادی  «‌انسان‌«  در  «‌زمـین‌«  از  بندگی  بندگان  است‌.  اسلام  پیوسته  با  طاغوتهائی  می‌رزمد  که  بندگان  یزدان  را  در  برابر  مردمان  به  کرنش  وا می‌دارنـد  و  ایشان  را  بندگان ‌کسانی  همچون  خود  می‌گردانند.  اسلام  پیوسته  با  حکومتها  و  رژیمهائی  می‌رزمد که  بـر  اسـاس کـرنش  بندگان  برای  بندگان  و  بر  پـرستش  اینان  برای  آنان  استوار  است‌،  و  نیروی  دولتی  یا  نیروی  تشكیلاتی  بـه  شکلی  از  اشکـال  از  هـمچون  حکـومتها  و  رژیـمهائی  پـشتیبانی  و  نگاهبانی  می‌نمایند،  و  در  داخل  سرزمینهای  خود  نمی‌گذارند  مردمان  دعوت  اسلامی  را  بشنوند  و  به  ندای  آن‌ گوش  فرا  دهند.  همچنین  در  صورت شنیدن  و  پذیرفتن  دعوت  اسلامی  و  خشنودی  از  آن  بدان  گردن  نهند  و  از  آن  پیروی‌ کنند،  و گذشته  از  ممانعت  پذیرش  با  وسائل‌ گوناگون  و  از  راه‌های  مختلف  گـرويدگان  به  اسلام  را  از  اسلام  برمی‌گردانند...  این  کار جلوگیری  از  آزادی  انــتخاب  و  حـرمت‌ شکنی  حـرّیّت  اعـتقاد  به  زشت‌ترین  صورت  ممکن  است‌...  از  ایـنجا  است  کـه  اسلام  با  شمـشیر  حرکت  می‌کند  و  بـا  قـدرت  همچون  حکومتها  و  رژیمهائی  را  درهــم  مـی‌شکند،  و  هـمچون  قدرتها  و  نیروهائی  را  از  هم  می‌پاشد که  از  آن  حکومتها  و  رژیمها  حمایت  و  حفاظت  می‌کنند...  دیگر چه  چیز؟‌..  آن‌ گـاه  اسـلام  واقعاً  مــردمان  را  آزاد  می گذارد  که  عقیده‌ای  را  انتخاب ‌کنند  و  برگزینند که  خود  می‌خواهند.  اگـر  خواستند  اسلام  را  می‌پذیرند،  و  در  صورت  پذیرش  اسلام  هر گونه  حقّ  و  حقوقی‌ که  مسلمانان  دارند  آنـان  نیز  خواهند  داشت  و  هر گونه  وظیفه  و  تکلیفی  کـه  بـر  مسلمانان  واجب  و  لازم  است  بر  آنان  هم  واجب  و  لازم  می‌گردد،  و  برادران  مسلمانانی  می‌شوند  که  در  اسـلام  پیشتاز  و  پیشاهنگ  بوده‌اند!  و  اگر  هم  خواستند  بر  عقائد  خود  ماندگار  می‌مانند  و  جزیه  را  می‌پردازند،  پرداخت  جزیه  به  نشانۀ  این ‌که  تسلیم  حرکت  دعوت  اسلامی  در  میان  خود  هستند  و  هيچ‌ گونه  مـقاومت  و  پـایداری  از  خود  نشان  نمی‌دهند،  و  د‌ر  هــزینه‌های  دولت  اسـلامی  شرکت  می‌کنند،  دولتی‌ که  ایشان  را  از  تعدّی  و  تـجاوز  کسانی  می‌پاید  و  محافظت  می‌نماید که  هـنوز  تسليم  نگردیده اند،  و  ناتوان  و  تنگدست  و  بـیمار  ایشـان  را  سرپرستی  می‌کند  و  در  پناه  خود  می‌دارد،  بدان  گونه  که  مسلمانان  را  سرپرستی  و  نگاهداری  مـی‌نماید،  بـدون  هیچ‌گونه  فرق  و  جدائی  آنان  با  مسلمانان‌.

اسلام  هیچ کسی  را  وادار  به  تغییر  عقیدۀ  خـود  نکـرده  است‌،  بدان ‌گونه ‌که  صلیبیان  در  طول  تاریخ  دیگران  را  وادار  نموده‌اند،  و  ملّتهائی  را  بطور کلّی  در  صورت  عدم  تغییر  عقیدۀ  خویش  سر  بریده‌اند  و کشته‌اند  و  از  مـیان  برده‌اند  -  همچون  ملّت  اندلس  در  زمـان  قـدیم‌،  و  به  تازگی  ملّت  زنگبار  -  تا  ایشـان  را  وادار  بـه  پذیرش  مسیحیت ‌کنند. گاهی  بوده  است ‌که  حتّی  مسیحیّت  را  نیز  از  ایشان  نپذیرفته‌اند،  و  آنان  را  فقط  به  خاطر  این  کـه  مسلمان  بوده‌اند کشته‌اند...  گاهی  نیز  مردمان  را  كشته‌اند  چون  به  مذهبی  از  مذاهب  مسیحی  معتقد  بوده‌انـد کـه  مخالف  با  مذهب  کلیسای  رسمی  بـوده  است‌...  کشتن  دوازده  هـزار  مسـیحی  مـصری  بـه  شکلهای  زشت  و  پلشتی  ضرب‌المثل  گردیده  است‌.  دوازده  هـزار  نـفر  از  مسیحیان  مصری  را  روی  آتش  مشعلها  سوزاندند  تنها  به  خاطر  این‌ که  در  جزئیّات  اعتقادی  با کلیسای  واتیکان  اختلاف  داشتند،  جزئیّاتی  که  مربوط  بـود  به  ایـن ‌کـه  روح‌القدس  یا  جبرئیل  از  پدر  یعنی  خدا  بردمیده  است‌!  يا  از  پدر  یعنی  خدا  و  از  پسر  یعنی  عسی  برجـوشیده  است‌!  یا  مربوط  بود  به  این که  آیا  مسیح  سرشت  یگانۀ  لاهوتی  داشته  است‌،  یا  این‌ که  سرشت  لاهوتی  ناسوتی  داشته  است‌...  و  سائر  جزئیّات  دیگری‌ که  جنبی  و  فرعی  بوده‌اند!...

خلاصه  شکل  حـرکت  در  زمـین  بـرای  رویـاروئی  بـا  کافرانی ‌که  به  مسلمانان  نزدیک  بوده‌اند  و  در  همسایگی  ایشان  بسر  برده‌اند،  کسانی  را  که  از  لحـاظ  روحـی  در  این  زمان  شکست  خورده  هسـتند  بــه  تـرس  و  هـراس  می‌اندازد  و  بر  ایشان  تصوّر  همچون  کـاری  سترگ  و  دشوار  است‌،  زیرا  آنان  در  واقعیّت  جـهان  چـه  کسـانی  پیرامونشان  هستند  و  وظائف  و  تکالیف  همچون  حرکتی  چه  اندازه  سنگین  و  توانفرسا  است‌.  این  است‌ که  همچون  کاری  ایشان  را  به  وحشت  می‌اندازد  و  هوش  از  سرشان  می‌برد...  ایـن‌ کـار  عـملاً  هـم  مـایۀ  وحشت  و  هـراس  است‌!...  چه  این‌ کسانی ‌که  اسمهای  مسلمانان  را  بر  خود  گذاشته‌انـد  و  نـامهای  مسـلمانان  را  یـدک  مـی‌کشند،  ملّتهای  شکست  خورده‌ای  هستند  و  چارۀ ‌کـار  خود  را  نمی‌دانند،  یا  بطور کلّی ‌کمتر  چاره‌سازی  امور  زندگی  را  می‌دانند،  آیا  اینان  همان  کسانیند  که  در  زمـین  حـرکت  می‌کنند  و  بیرون  می‌روند  تا  با  همۀ  ملّتهای  روی  زمین  بجنگند،  تا  فتنه  و  بلائی  و  برگرداندن  از  دین  در  مـیان  نماند  و  آ‌ئین  خالصانه  از  آن  یزدان ‌گردد  و  تـنها  خـدا  پرستیده  شود  و  بس؟‌!  این  کاری  است ‌که  از  نظر  عـقل  تصوّر  نمی‌شود...  و  عملاً  ممکن  نیست‌ که  این  امر  ناشی  از  فرمان  یزدان  باشد!

امّا  از  دید  جملگی  چنین  کسانی  پنهان  مـانده  است‌ کـه  بنگرند  این ‌کار  چه  وقت  بوده  است‌؟  و  در  چه  شرائط  و  ظروفی  صورت  گرفته  است‌؟  این  کار  وقـتی  صـورت  گرفته  است‌ که  دولتی  برای  اسلام  پدید  آمده  است‌ کـه  برابر  فرمان  یزدان  فرمانروا‌ئی  و  حکو‌مت  کـرده  است‌.  جزیرة‌العرب  از  این  دولت  فرمان  برده  است  و  بدین  آئین  درآمده  است‌،  و  بر اساس  آن  نظم  و  نظام  و  سر  و  سامان  گرفته  است‌.  مقدّم  بر  همۀ  اینها گروه  مسلمانی  بوده‌اند  که  جان  خویشتن  را  صادقان