  در  واقعیّت  زندگی  مردم  به  جهاد  و  تلاش  ایستند،  و  با  حرکت  عملی  ایـن  آئین  را  بر  جاهلیّت  پیروز گردانند.

تجارب  قاطعانه  نشان  می‌دهد کسانی  که  در  سایۀ  این  آئین  خود  را  به  امواج  حرکت  نمی‌اندازند  و  در  وسـط  جویبار  جوشان  آن  به  پیش  نمی‌روند،  آداب  و  مـطالب  این  آئین  را  درک  و  فهم  نمی‌کنند  و  نمی‌آموزند،  هر  اندازه  هم  فرصت  و  فراغت  فراوان  برای  پـژوهش  ایـن  آئین  در  لابلای‌ کتابها  داشته  باشند  و  به  بررسی  سرد  و  خشک  آن  بپردازند!  پرتوهای  روشنگر  این  آئین  برای  کسانی  جلوه‌گر  می‌آید  و  می‌درخشد که  این  آئين  را  در  حرکت  جهادگرانه  برای  تثبیت  و  اسـتوار  داشـتن  آن  در  رندگی  مردم  می‌جویند  و  در  چکاچا‌ک  رزم  و  در  پهنۀ  کارزار  می‌پویند.  آداب  و  مطالب  این  آئین  برای  کسانی  جلوه‌گر  و  نمایان  نمی‌گردد  که  در  میان  کتابها  غـرق‌،  و  روی  صفحات  و  اوراق  معتكف  و  ماندگار  می‌شوند!  شناخت  این  آئین  برنمی‌جوشد  مگر  در  سرزمین  حرکت‌،  شناخت  این  آئین  از  عالم  نشسته  به  دست  نمی‌آید  بدان  هنگام  که  حرکت  واجب  است‌. کـسانی‌ که  در  این  زمان  بر کـتابها  و  صـفحه‌ها  مـی‌افتند  و  بـه  بررسی  آنـها  می‌پردازند  تا  احکام  فقهی  را  درک  و  استنباط‌ کنند،  و  با  آن  احکام‌،  فقه  اسلامی  را  «نوگرا کنند  و  تازگی  بخشند»  یا  آن  را  «‌متحّول  و  مترقّی  سازند»  -  هـمان‌ گـونه‌ کـه  خاورشناسان  مسیحی  می‌گویند  -  و  خود  این  افراد  دور  از  حرکت  و  جنبشی  هسـتند کــه  هـدفش  آزادسـازی  مردمان  از  بندگی  بندگان‌،  و  برگشت  دادن  ایشـان  بـه  بندگی  یزدان  یگانۀ  جهان  است‌،  و  این  هدف  را  با  حاکم  و  فرمانروا  کردن  شریعت  خـدای  یکـتا،  و  رانـدن  و  دور  دا‌شتن  شریعتهای  طاغوتها  از  صحنۀ  زنـدگی  انسـانها،  دنبال  کنند،  همچون  کسان  بر کنار  و  دور  از  حرکت‌،  سرشت  این  آئین  را  درک  و  فهم  نمی‌کنند،  و  به  هـمین  خاطر  ساختار  فقه  این  آئین  را  چنان  که  باید  نمی‌شناسند  و  نیکو  درک  و  فهم  نمی‌کنند.

فقه  اسلامی  فرزند  حرکت  اسلامی  است‌...  نخست  دین  پدید  آمده  است  و  آن  گـاه  فـقه  پـدیدار  گشته  است‌.  بر عکس  این‌،  درست  نیست‌...  نخست  اطاعت  از  یزدان  سبحان  و کرنش  در  برابر  خدای  مهربان  موجود  بوده  است  و  آنگاه  جامعه‌ای  پدید  آمده  است‌ که  مقرّر  داشته  است  باید  تنها  از  خدای  یکتا  اطاعت ‌گردد  و  فـقط  در  برابر  او کرنش  برده  شود.  همچون  جامعه‌ای  شریعتهای  جاهلیّت  را  و  آداب  و  رسوم  جاهليّت  را  به  دور  افکنده  است‌،  و  نپسندیده  است‌ که  شریعتهای  بشری  بر گوشه‌ای  از گوشه‌های‌ گوناگون  زندگی  خودش  حاکم  و  فرمانروا  شود...  سپس  این  جا‌معه  برابر  مبادی  و  اصول ‌کـلّی  شریعت‌،  در کنار  احکام  فرعی  موجود  در  اصل  شریعت‌،  عملاً  زندگی  را  آغاز کرده  است‌،  و  در  لابلای  زنـدگی  عملی  خود  که  در  سایۀ  اطاعت  از  یزدان  یکتا  و کرنش  در  برابر  او  به  جـلو  رفـته  است‌،  و  بـرای  پـیاده  کـردن  همچون  اطاعتی  و کرنشی  از  شریعت  یزدان  یگانۀ  جهان  پیام  و  الهام ‌گرفته  است‌،  مسائل  فرعی  و  قضایای  جانبی  به  سبب  دگرگونی  حالتهای  واقعيّت  زندگی  بـرای  آن  جـامعه  پـیش  آمـده  است‌...  فقط  در  ا‌یـنجا  است  کـه  استنباط  احکام  فقهی  آغاز گردیده  است‌،  و  رشد  و  نموّ  فقه  اسلامی  حاصل  آمده  است‌...  حـرکت  و  جـنبش  در  رکاب  این  آئین  است‌ که  فـقه  را  پدید  آورده  است‌،  و  مایۀ  رشد  و  نموّ  آن‌ گردیده  است‌.  هرگز  فقه  اسلامی  از  صفحات  سرد  و  خشک  دور  از گرمی  زنـدگی  واقعی،  استنباط  نگردیده  است  و  برگرفته  نشده  است‌...  به  همین  خاطر  است ‌که  عالمان  آشنا  با  فقه  این  آئین‌،  علم  و  آگهی  دینی  آنان  از  حرکت  و  جنبش  خودشان  در  رکـاب  این  آئین‌،  و  از  حرکت  و  جنبش  این  آئین  همگام  با  زندگی  واقعی  جامعۀ  مسلمان  زنده‌ای  فراهم  می‌آ‌ید که  با  ایـن  آئین  می‌زید،  و  در  راه  این  آئین  جهاد  می‌کند،  و  با  این  فقه  برجوشیده  از  حرکت  واقعی  زندگی‌،  رفتار  می‌نماید،  و  همآوا  با  روند  آن  به  پیش  می‌تازد.

امّا  امروز...  «چه  خبر»‌...؟  جامعۀ  مسـلمانی  كه  مـقرّر  داشته  است  که  اطاعت  او  از  خداوند  یگانه  باشد  و  بس‌،  و کرنش  او  در  برابر  خدای  یکتا  بـاشد  و  بس،  و  عـملاً  اطاعت  از کسی  از  بندگان  را  و کرنش  در  برابر  دیگران  را  مردود  و  رها  کـرده  است‌،  و  مقرّ‌ر  نـموده  است ‌کـه  شــریعت  یــزدا‌ن  شــریعت  او  باشد  و  بس‌،  و  عملاً  مشروعیّت  قانونگذاری  ناشی  از  غیر  این  منبع ‌-  یگـانۀ  قانونی  را  مردود  کرده  است  و  ناپسند  شمرده  است،  کجا  است‌؟

هیچ  کسی  نمی‌تواند  بگوید  این  جامعۀ  مسلمان  موجود  و  برجا  است‌!  بدین  خاطر  مسلمانی  که  با  اسـلام  آشـنا  است  و  برنامۀ  آ‌ن  را  می‌داند  و  تاریخ  آن  را  می‌شناسد،  برای  رشد  فقه  اسلامی  یا  «‌نوگرائـی‌«  و  یـا  «‌دگرگون  سازی‌«  آن  در  سایۀ  جامعه‌هائی  تلاش  نمی‌کند که  اصلاً  این  فقه  را  شریعت  یگانۀ  خود  نمی‌داند،  شریعتی ‌كه  تنها  باید  برابر  آن  زندگی‌ کند.  ولی  مسلمان  جدّی  پيش  از  هر  چیز  برای  پیاده‌ کردن  اطـاعت  از  یزدان  یگانه  و  کرنش  بردن  در  برابر  خداوند  یکتا،  بيان  و  استقرار  این  اصل‌ که  حاکمیّت  و  فرمانروائی  تنها  از  آن  یزدان  است  و  بس،  و  هیچ ‌گونه  تعیین  مقرّراتی  و  نگـارش  قـانونی  اعتبار  و  رسمیّت  ندارد  مگر  این‌ که  تنها  از  شریعت  خـدا  بـرای  پیاده‌ کردن  آن  چنان  اطاعت  و کرنشی‌،  استمداد  بگیرد  و  برجوشد...

بیهوده‌ کاری  است  و  با  جدّی  بودن  این  آئین  نمی‌سازد  این‌ که  مردمانی  خـویشتن  را  سرگرم  رشـد  دادن  فـقه  اسلامی  و  «‌نـوگرائـی‌«  یـا  «‌دگـرگون  سـازی‌«  آن  در  جامعه‌ای  سازند که  برابر  ایـن  فـقه  رفتار  و  معامله  نمی‌کند  و  زنـدگی  خـود  را  بـر  آن  اسـتوار  و  برجای  نمی‌دارد.  همچنین  بی‌خبری  رسواگرانـه‌ای  از  سـرشت  این  آئین  است  کسی‌ که  چنین  بداند که  او  می‌تواند  بـا  این  آئین  آشنائی  پیدا كند  هر  چند  او  نشسته  باشد  و  فقط  با کتابها  و  صفحات  سرد  و  خشک  سر  و كار  داشته  باشد،  و  فـقه  را  از  قـالبهای  جامد  و  را‌کـد  فـقه  ا‌سـتنباط  و  استخراج  نماید!...  فقه  از  شریعت  استنباط  و  اسـتخراج  نمی‌شود  مگر  در  مسیر  پرآب  و  موّاج  زندگی‌،  و  مگر  با  حرکت  در  پرتو  این  آئین  در  جهان  واقع.

قطعاً  خضوع  و کرنش  در  برابر  یزدان  یگانۀ  جهان  است  کـه  جـامعۀ  اسـلامی  را  پـدید  آورده  است‌،  و  جـامعۀ  اسلامی  است‌ که  «‌فقه  اسلامی‌«  را  پدید  آورده  است‌...  این  ترتیب  باید  باشد.‌..  باید  جامعۀ  اسلامی  از  خضوع  و  کرنش  در  برابر  زدان  یگانۀ  جهان  یافته  شود،  جامعه‌ای  که  تنها  مصمّم  بر  اجرای  شریعت  یزدان  یگـانۀ  جـهان 