ئی  بـدانان  داده  می‌شود)‌.  بیگمان  خداوند  پاداش  نیکوکاران  را  (‌بـی‌مزد  نمی‏گذارد  و  آن  را)  هدر  نمی‌دهد.  (‌همچنین  مجاهدان  راه  حقّ‌)  هیچ  خرجی  خواه  کـم  خواه  زیاد  نـمی‌کنند،  و  هیچ  سرزمینی  را  (‌در  رفت  و  برگشت  از  جهاد)  نـمی‌سپرند،  مگر  این  که  (‌پاداش  آن‌)  برایشان  نوشته  می‌شود،  تا  (‌از  این  راه‌)  خداوند  پاداشی  نیکوتر  از  کـاری  کـه  می‏‎کنند  بدیشان  دهد.

در  برابر  تشنگی  پاداشی  است‌.  در  برابر  رنج  و  خستگی  پاداشی  است‌.  در  برابر گرسنگی  پاداشی  است‌.  در  برابر  هر گامی  و  قدمگاهی ‌کـه  کـافران  را  به  خشــم  آورد  پاداشی  است‌.  در  برابر  هر  پیروزی  بر  دشمن  و  هر  بلائی  رساندن  به  دشمن‌،  پاداشی  است‌.  یکان ‌یکان  این  چیزها  عمل  صالحی  بشمار  می‌رود،  و  در  برابر  یکایک  آنـها  انسان  از  زمرۀ  نیکوکارانی  بشمار  مـی‌آید  کـه  یـزدان  پاداش  ایشان  را  هدر  نمی‌دهد.

در  برابر  هزینه‌ کـردن  و  خـرج  کـردن  اندک  و  فـراوان  پاداشی  است‌.  در  برابر گامهائی  که  برای  طـیّ  دشت  و  بیابان  برداشته  می‌شود  پاداشی  است‌...  پاداشـی  بسـان  پاداش  زیباترین  کاری  کـه  مجاهد  در  زندگی  انـجام  می‌دهد!

هان‌ که  یزدان  به  خدا  سوگند  عطاء  را  برای  مـا  فـراوان  می‌گرداند.  این‌ کار  به  خدا  سوگند  بزرگواری  در  پاداش  دادن  و  بخشندگی‌ کـردن  است‌.  ایـن  کـارهائی  کـه  مـا  می‌کنیم  و  همچون  پاداشی  را  می‌گیریم‌،  در  برابر کاری  کـه  پـیغمبر  خـدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌کـرده  است  و  سختیها  و  گـرفتاریهائی ‌کـه  او  تحمّل  نموده  است‌،  در  راه  ایـن  دعوتی  که  مـا  در  آن  جانشین  هستیم‌،  و گذ‌شته  از  جانشینی  امین  آن  هستیم‌،  بسیار  اندک  و  ناچيز  است‌!

*
چنین  به  نظر  می‌رسد  قرآن‌ که  نازل  می‌شود  و  در  ایـن  سوره  بر  واپس  ماندگان  و  واپس‌ کشیدگان  می‌تازد،  و  واپس  ماندن  و  واپس‌کشیدن  را  مـورد  تـهدید  قـرار  می‌دهد،  سبب  شده  است ‌که  مردمان  به  مدینه  بیایند  و  در  آنجا گرد  هم  آیند  و  بیشتر  و  بیشتر  شوند،  تا گوش  به  فرمان  و  چشم  به  اشارۀ  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  باشند،  به  ویـژه  اهالی  قبائلی ‌که  پیرامون  مـدینه  بوده‌اند.  اين  مسأله  باعث‌ گـردیده  است ‌کـه  حدود  و  مقرّرات  همگانی  لشکرکشی  و  سپاهیگری  بیان‌ گردد،  بدان  هنگام  کـه  از  نظر  واقعیّت  زندگی  فرصت  مناسبی  دست  داده  است‌،  و  گسترۀ  سرزمین  اسلامی  فراخ  گـردیده  است‌،  از  جمله  تقریباً  سراسر  جزیرة‌العرب  آئین  اسلام  را  گردن  نــهاده  است‌،  و  تعداد  نفرات  مردان  آمادۀ  جهاد  زیاد  شده  است‌.  پس  از  واپس‌کشیدن  و  واپس  ماندن  سر  باز  زنند‌گان  از  جنگ  تبوک‌،  تعداد  جهادگران  به  حدود  سی  هزار  نـفر  می‌رسید.  هـمچون  تـعدادی  قبلاً  در  هیچ  جنگی  از  جنگهای  مسلمانان  فراهم  نیامده  بود.  لذا  وقت  آن  فــرا  رسیده  بود که  تلاشها  و کوششها  تقسیم  شود  میان  جهاد  و  آبادانی  زمین  و  بازرگانی  و  سائر کارهائی‌ که  زندگانی  ملّت  نوخاسته  بر  آنها  استوار  و  پابرجا  می‌گردد،  و  جدای  از  مطالب  سادۀ  قبیله‌،  و  جدای  از  نیازمندیهای  اوّلیّـۀ  جامعۀ  قبیله‌گری  است‌...  آیۀ  زیر  نـازل  گـرديد  و  اين  حدود  و  مقرّرات  را  آشکارا  تبیين ‌کرد  و  توضیح  داد‌: 

(وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ) (١٢٢)

مؤمنان  را  نســزد  که  همگی  بیرون  بـروند  (‌و  برای  فراگرفتن  معارف  اسلامی  عازم  مراکز  علمی  اسلامی  بشوند)‌.  باید  که  از  هر  قوم  و  قبیله‌ای‌،  عدّه‌ای  بـروند  (‌و  در  تحصیل  علوم  دینی  تلاش  کنند)  تا  به  تعلیمات  دينی  آشنا  گردند،  و  هنگامی  که  به  سـوی  قوم  و  قبیلۀ  خود  برگشتند  (‌به  تعلیم  مردمان  بپردازند  و  ارشادشان  کنند  و)  آنـــان  را  (‌از  مــخالفت  پـروردگار)  بـترسانند  تا  (‌خویشتن  را  از  عقاب  و  عذاب  خدا  برحذر  دارنـد  و  از  بطالت  و  ضلالت‌)  خودداری  کنند.

روایتهای  متعدّدی  دربارۀ  تفسیر  اين  آیـه  و  تـعیین  گروهی  ذ‌کر  شده  است ‌که  باید  با  تعليمات  دینی  آشنا  شوند  و  وقتی‌ که  به  سوی  قوم  خود  برگشتند  ایشان  را  بیم  دهند...  آنچه  به  عقیدۀ  ما  با  معنی  آیه  جور  درمی‌آید  این  است‌:  مؤمنان  همه  نمی‌توانند  ببرون  بروند.  بلکه  از  هر  دسته‌ای  جماعتی  از  ایشان  بیرون  می‌روند  -  بطور  متناوب  می‌روند  و  می‌مانند،‌ گاهی  این  جماعت  و  وقت  دیگری  آن  جماعت  -  تا  این  جماعت  با  بیرون  شدن  و  سپاهیگری  و  جهاد  و  حرکت  پا  به  پای  این  عـقیده‌،  با  تعلیمات  دینی  آشنا  شوند،  و  مردمانی  از  قوم  خود  را که  در  خانه  و کاشانه  مانده‌اند  با  چیزی ‌که  دیـده‌انـد  و  با  مسائلی‌ کـه  از  ایـن  آئین  در  اثنای  جهاد  و  حرکت  آموخته‌اند  بترسانند.

برداشتی ‌که  ما  از  ا‌ین  آیه  داریم  -‌ که  همخوانی  با  تفسیر  ابن ‌عبّاس  -  رضی  الله  عنه  -  و  تفسیر  حسن  بصری‌،  و  گزینش  ابن  جریر،  و  سخنی  از  ابن‌ کثیر  دارد  -  این  است  که  این  آئین  برنامۀ  پویائی  است  و کسی  آن  را  نمی‌فهمد  مگر  شخصی‌ که‌ گـام  به‌ گام  آن  می‌جنبد  و  حـرکت  می‌کند.  پس‌ کسانی ‌که  برای  جهاد  بیرون  می‌روند  بهتر  از  دیگران  از  دین  آگاهی  پیدا  می‌کنند،  زیـرا  اسـرار  و  معانی  دین  برايشان  جلوه‌گر  و  روشـن  می‌شود،  و  در  اثنای  حرکت  گام  به ‌گام  با  دین‌،  آیات  دین  و  تطبیقات  عملی  آن  پـیدا  و  هویدا  می‌آید.  ولی‌ کسـانی‌ که  می‌نشينند  آنان  محتاج  ایـن  هستند که  مطالب  را  از  اشخاصی  بیاموزند که  جنبیده‌ا‌ند  و  به  تلاش  ایستاده‌اند.  زیرا  آنان  ندیده‌اند  چیزی  را که  بیرون  روندگان  دیده‌اند،  و  نياموخته‌اند  چیزی  را که  آنان  آموخته‌اند،  و  به  اسرار  و  رموز  این  آئين  پی  برده‌اند،  اسـرار  و  رمـوزی‌ کـه  بـرون  روندگان  از  آنها  اطّلاع  پیدا  کرده‌اند،  بویژه  اگـر  بیرون  رفتن  ایشان  با  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  باشد.  بطور  کلّی  بیرون  رفتن  به  فهم  و  شعور و  اطّلاع  و آگاهی  بهتر  کمک  می‌کند.

شاید  این  مخالف  چیزی  باشد که  به  ذهن  متبادر  می‌شود.  این‌ که‌ کسانی‌ کـه  از  جنگ  و  جـهاد  و  حـرکت  واپس  می‌مانند،  آنان  افرادی  هستند  که  برای  آموزش  آداب  و  مطالب  دینی  فرصت  و  فراغت  بیشتری  دارند!  امّا  ایـن  گمانی  بیش  نیست‌.  این  اندیشه  با  سـرشت  ایـن  آئـین  نمی‌سازد  و  جور  درنمی‌آید...  حرکت  اساس  این  آئين  است‌.  بدین  خاطر  است‌ که  آداب  و  مطالب  این  آئین  را  نمی‌فهمند  و  نمی‌آموزند  مگر کسانی‌ که  در  سایۀ  ایـن  آئین  حرکت‌ کنند  و  برای  استقرار  آ