ز  آن  که  دلهای  دسته‌ای  از  آنان  اندکی  مانده  بود  كه  منحرف  شود.  

یعنی  منحرف  شود  از  حق‌ّ،  و  دربارۀ  آئین  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  دچار  شکّ  و گمان  شود،  و  دستخوش  تردید از  این  بابت  گردد  که  اگر  آئین  ایشان  حقّ  است  مسلمانان  چرا  بـاید  دچار  سختی  و  مشـقّت  و  نـاراحـتی  در  سـفرشان  و  در  جنگشان  گردند؟‌!

(ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ). 

باز  هم  خدا  توبۀ  آنان  را  پذیرفت‌.

ابن  جریر  می‌گوید.  یعنی  سپس  توبه  و  بـازگشت  به  سوی  خدا  را  نصیبشان‌ کرد،  و  از  نعمت  ثبات‌،  بر  آئـین  خدا  بهره‌مندشان  ساخت‌.

(إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِيمٌ) (١١٧)
چرا  که  او  بسیار  رؤوف  و  مهربان  است‌.

شاید  این  بررسی  امروزه  برایتان  به  تصویر کشـد  کـه  «‌سختی  و  دشواری‌«  چگونه  بوده  است‌.  همچنین  پرتوی  از  آن  فضائی  را  پیش  چشمانمان  دارد  که  در  آن  زمــان  جامعۀ  مسلمانان  در  آن  سر  می‏بردند.  از  دیگر  سو  تفاوت  مراتب  ایمانی  نیز  جلوه‌گر  آید،  از  جمله‌:  یقین  و  باور  خوبی  که  دسته‌ای  داشتند،  و  تزلزل  و  تـردّدی  کـه  گروهی  زیر  پتکهای  سختی  و  دشواری  پیدا  می‌کردند،  و  نفاق  بزهکارانه‌ای‌ که  جماعتی  بدان  دچار  آمده  بودند،  و  نفاق  توطئه‌گرانه‌ای  که  طائفه‌ای  طرح  آن  را  درانداخته  بودند...  اینها  چیزهائی  بود که  پیش  از  هر  چـیز  بـیانگر  حالت  عمومی  و  وضع  همگانی  ترکیب‌بند  اندامان  جامعه در  این  برهه  از  زمان  است‌،  و  در  مرتبۀ  دوم  بیانگر  رنج  و  مشقّتی  است‌ که  در رویاروئی  با  رومیان  در  میان  بوده  ا‌ست‌،  و  خود  سختیها  و  دشواریها  به  همراه  داشته  است‌،  رنج  و  مشقّتی ‌که  برای  آزمایش  و  آزمون  پیش  کشیده  شده  است‌،  و  چه  بسا  یزدان  سبحان  مـحض  امتحان  و  آزمون‌،  و کشف  حقّ  و  باطل،  و  جداسازی  نادرست  از  درست‌،  آن  را  مقدّر  فرموده  باشد.

این  همان  رنج  و  مشقّتی  است ‌که  واپس‌کشیدگان  در آ‌ن  واپس  کشیدند  و  بر  جای  مـاندند.  بسياری  از  ا‌یشـان  منافقانی  بودند که  پیشتر  از کار  و  بارشان  سخن  رفت‌.  و  مســلمانانی  بـودند کـه  از  روی  شکّ  و  نـفاق  واپس  نکشیده  بودند.  بلکه  کسانی  بودند  که  از  تنبلی  در  خانه  نشسـته  بودند،  و  برای  آسـایش  و  آرمـیدن  در  زیـر  سایه‌های  درختان  مدینه  حرکت  ننموده  بودند.  اینان  دو  گروه  بودند، ‌گروهی  قبلاً  دربارۀ ایشان  داوری  صورت  گرفته  است‌.  آنان  کسانیند که ‌کار  خوبی  را  با  کـار  بد  دیگـری  آمـیخته‌انـد،  و  به  گـناهان  خـویش  اعـتراف  نموده‌ا‌ند...  گروه  دیگری‌:

(مُرْجَوْنَ لأمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ ).

به  فرمان  خدا  واگذار  گردیده‌اند  یا  خدا  ایشان  را  به  گناه  خود  می‏‎گیرد  و  یا  بر  آنان  می‌بخشاید. (‌توبه  /106) 

 اینان  همان  سه  نفری  هستند که  واپس  نهاده  شدند،  یعنی  بدون  هیچ‌ گونه  حکمی  به  حـال  خـود  رهـا  شـدند،  و  کارشان  به  آ‌ینده  واگذار گردید  تا  یزدا‌ن  سبحان  دربارۀ  ایشان  فرمان  صادر  می‌فرماید.  در  اینجا  تفصیل  کارشان  به  میان  می‌آید  پس  از  آن‌ که  حکم  آنان  به  آینده  واگذار  شده  بود  و  در  روند  قرآنی  نیز  بعدها  از  ایشـان  سـخن  رفته  است‌.

پیش  از  این ‌که  ما  دربارۀ  اینان  چیزی  در  تـفسیر  نـصّ  قرآنی  بگوئیم،  نصّی ‌که  حال  و  وضع  ایشان  را  به  تصویر  مـی‌کشد؛  و  پــیش  از  ایـن‌ کـه  صـورت  هـنرمندانۀ  اعجازانگیزی  را  بررسی‌ کنيم  که  تعبیر  قرآنی  از  ایشان  و  از  حالشان  ترسیم  می‌کند،  می‌گذاریم  یکی  از  آنان  از  چیزی ‌که  بوده  است  سخن  بگوید...  این  شخص‌،  کـعب  پسر  مالک  رضی الله عنهُ  است‌:

احمد  و  بخاری  و  مسلم  از  طریق  زهری  این  روایت  را  استخراج  کرده‌اند  که  زهری  گفته  است  عبدالرحمن  پسر  عبدالله  پسر  کعب  پسر  مالک‌،  به  من  خبر  داده  است‌ که  عبدالله  پسر کعب  پسر  مالک  -  او  عصاکش‌ کعب  از  بین  فرزندانش  بود  وقتی‌ که  کعب ‌کور  شد  -‌ گفته  است‌:  در  جنگی  جز  جنگ  تبوک  از  پـیغمبر  خـدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  واپس  نکشیده‌ام  و  بر  جای  نمانده‌ام‌.  همچنین  در  جنگ  بدر  نیر  در  خدمتشان  نبوده‌ام  و کسی  هم‌ که  به  جنگ  بدر  نرفته  است  مورد  عتاب  و  سرزنش  قرار  نگـرفته  است‌.  بلکه  پیغمبر  خـدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  مسـلمانان  بیرون  رفتند  و  می‌خواستند  خود  را  به ‌کاروان  قریش  برسانند،  ولی  یزدان  ایشان  را  با  دشمنانشان  رویاروی ‌گرداند،  بدون  این  که  قبلاً  به  یکدیگر  وعدۀ  ملاقات  و  درگـیری  داده  باشند.

در  شب  عقبه  با  پیغمبر  خدا صلّی الله عليه وآله وسلّم  حاضر  آمدم‌،  بـدان  هنگام‌  که  بر  پذیرش  اسلام  پیمان  بستیم.  هرگز  حـاضر  نیستـم  آن  شب  عقبه  را  با  حضور  در  جنگ  بدر  عـوض  کنم‌،  هر  چند که  جنگ  بدر  بیشتر  بر  سر  زبان  مـردمان  است  و  مشهوتر  از شب   عقبه  است‌.  داسـتان  مـن  ایـن  است  بدان  هنگام‌ که  در  جنگ  تبوک  واپس ‌کشیدم  و  در  خانه ‌گرفتم  و  نشستم‌.  هیچ  وقت  از  آن  زمان‌ که  از  جنگ  تبوک  واپس  کشیده‌ام  نیرومندتر  و  داراتر  و  دست  و  بال  بازتر  نبوده‌ام‌.  به  خـدا  سوگند  هـرگز  مـن  دو  مـرکب  سواری  با  همدیگر  نداشته‌ام‌.  در  آن  زمان  من  دو  مرکب  سواری  را  برای  جنگ  تبوک  تهیّه  دیده  بـودم‌.  پیغمبر  خدا صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌ هر  وقت  می‌خواست  به  جنگی  برود  محلّ  آن  را  پنهان  می‌کرد  و  جای  دیگری  را  نام  می‏‎برد  مگـر  در  این  جنگ‌ که  آشکارا  از  آن  نام  برد.  پیغمبر  خدا صلّی الله عليه وآله وسلّم  در گرمای  شدیدی  به  سوی  جنگ  تبوک  حرکت  کـرد.  سفر  دور  و  درازی  را  در  پیش‌ گرفت‌.  راه‌های  دور  و  دراز  و  فرازها  و  نشیبهای  فراوانی  را  پشت  سرگذاشت‌.  

رو  به  سوی  دشمنان  زیادی  کرد.  این  بود  که  روشن  و  اشکار کار  را  با  مسلمانان  در  میان  گذاشت  تا  خو‌یشتن  را  چنان ‌که  باید  برای  رویاروئی  با  دشـمنانشان  آمـاده  کنند  و  ساز  و  برگ  و  توشۀ  لازم  را  برگیرند. بديشان   فـرمود  بـه ‌کـجا  مـی‌رود.  مسلمانانی‌ که  بـا  پـیغمبر  خدا صلّی الله عليه وآله وسلّم  بودند  و  در  خـدمتش  حـرکت ‌کـردند  زیـاد  بودند  و کتاب  بزرگی  نمی‌تواند  آنان  را  در  خود  گـرد  آورد.

کعب رضی الله عنهُ‌  گفته  است‌:‌ کمتر کسی  بود که  بخواهد  غائب  شود  و  نداند که  غیبت  او  بر  پیغمبر خدا صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌پنهان  می‌ماند  و  متوجّه  عدم  حضور  او  نمی‌شود  مگر  این ‌که  وحی  بر  او  نازل  شود  و  از  سوی  خداوند  بزرگوار  باخبر گـردد.  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  وقتی  به  سوی  جنگ  تبوک  حـرکت  فرمود  که  مـیوه‌ها  رسـیده  بـودند  و  سـایه‌ها  ‌خوشایند  گردیده  بودند.  من  دوست  داشتم  از  مـیوه‌ها  و  سایه‌ها  استفاده‌ کنم‌.  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم و  مس