ضعانه  به  اندازۀ  توانائی،  جزیه  را  می‌پردازنـد  (‌که  یک  نوع  مـالیات  سـرانـه  است  و  از  اقليّتهای  مذهبی  بـه  خاطر  مـعاف  بـودن  از  شرکت  در  جهاد،  و  تأمين  امنیّت  جان  و  مال  آنان  گرفته  مـی شود)‌.  (‌توبه  /  ٢٩)  

پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  به  اصحاب  خود  دستور  فـرمود کـه  برای  جنگ  با  رومیان  آماده  شوند...  ملاحظه  می‌گردد  که  برخورد  با  رومیان  پیش  از  نزول  ایـن  آیـات  بـوده  است‌،  آیاتی‌ که  را‌جع  به  جنگ  موته  است‌.  چرا كه  آیات  راجع  به  جنگ  موته  برای  بیان  طرح  و  نقشه‌ای  است‌ که  دائمی  است  و  از  حیث  نزول  در  واپسین  بخشهائی  از  قرآن  قرار  دارد...  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  زمانی  به  اصحاب  خود  آماده  باش  د‌اد که  برای  مـردمان  بسـیار  سـخت  و  دشوار  بود. گرما  شـدید  بود.  بــر  اثـر  بـلا  و  مـصیبت  خشکسالی  و  قحطی  بود.  میوه‌ها  رسیده  بودند.  مردمان  دوست  می‌داشتند  در  میان  میوه‌ها  و  محصولات  بمانند  و  در  زیر  درختان  میوه‌دارشان  بنشینند.  بر  این  حـالی  کـه  داشتند  و  در  این  زمانی  که  بودند،  نمی‌خواستند که  بار  سفر  بربندند  و  به  جائی  بکوچند.  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم کمتر  برای  جنگی  بیرون  می‌رفت  و  با  ایـماء  و  اشـاره  بـدان  اشاره  نکند  و  آن  را  پنهان  ندارد.  به  دیگران  خبر  می‌داد  که  به  راهی  و  به  جائی  جز  راه  و  جای  اصلی  مـی‌رود.  مقصد  را  پنهان  مـی‌فرمود  و  مکـان  دیگری  را  اعـلان  می‌نمود.  امّا  در  جـنگ  تبوک  چـنین  نکـرد.  آن  را  با  مردمان  در  میان  نهاد  و  آشکارا  از  آن  سخن  گفت‌.  چرا  که  فاصلۀ  زیادی  در  میان  بود.  وقت  سخت  و  دشواری  بوده  دشمنانی  که  به  سـویشان  رهسـپار  مـی‌شد  زیــاد  بودند.  لذا  از  همچون  جنگی  نام  برد  تا  مردمان  خویشتن  را  آماده‌ کنند  و  تدارک  آن  را  بـبینند  و  تـوشه  و  ابـزار  لازم  را  فراهم  آورند.  به  مردمان  دستور  داد  آماده  شوند  و  مجهّز گردند.  بدیشان  خبر  داد که  می‌خواهد  با  رومیان  بجنگد.

بعضی  از  مـنافقان  از  پـیغمبر  خـدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  درخـواست  کردند  در  مدینه  بمانند  چرا  که  می‌ترسند  شیفتۀ  جـمال  دختران  رومی  شوند  و  به  دام  آنان  بیفتند!  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بدیشان  اجازه  فرمود  بمانند!  در  این  باره  است‌ که  عتاب  خدا  نسبت  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  سـر  مـی‌رسد  و  سـرزنش  می‌شود که  چرا  بدیشان  اجـازۀ  هـمچون  کـاری  را  داده  است‌.  ایــن  ســرزنش  بـا  عـفو  خـدا  از  ایـن  اجـتهاد  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  آغاز  می‌گردد:

(عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ) (٤٣)

 خدا  تو  را  بیامرزاد!  چرا  به  آنان  اجازه  دادی  (‌که  از  جهاد  باز  مانند  و  با  شما  خارج  نشوند)  پیش  از  آن  که  برای  تو  روشن  گردد  کـه  ایشـان  (‌در  عذرهائی  کـه  مـی‌آورند)  راستگویند  و  یا  بدانی  که  چه  کسانی  دروغگویند؟‌.(‌توبه / 43)  

گروهی  از  منافقان  به  یکدیگر گفتند:  در گرما  به  سوی  جنگ  نروید.  این  را  بدان  خاطر گفتند  تا  از  جنگ  دوری  گزینند،  و  دربارۀ  حقّ  و  حقیقت  همدیگر  را  گمان‌ کنند  و  به  شکّ  و  تردید  اندازند،  و  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم    را  به  هول  و  هراس  افکنند.  خداوند  تبارک  و  تـعالی  دربـارۀ  ایشان  نازل  فرمود:

(وَقَالُوا لا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ (٨١) فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلا وَلْيَبْكُوا كَثِيرًا جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ) (٨٢)

می‌گویند:  در  گرما  (‌ی  سوزان  تابستان  به  سوی  میدان  نبرد)  حرکت  نکنید.  (‌ای  پیغمبر!  بدانان‌)  بگـو:  اگر  دانـا  بــودند  مــی‌فهمیدند  کــه  آتش  دوزخ  بسـیار  گرمتر  و  سوزانتر  (‌از  گرمای  تابستان  و  از  همۀ  آتشهای  جـهان‌)  است‌.  (‌بگــذار  در  ایــن  جـهان  بـر  اثـر  مسـخره  کـردن  مؤمنان‌)  اندکی  بخندند  و  (‌امّا  لازم  است  بدانند  که  در  آن  جهان‌)  بسیار  گریه  کنند،  این  جزای  کارهائی  است  کـه  می‌کنند.  

به‌ گوش  مبارک  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌ رسید که  مردمانی  از  منافقان  در  خانۀ  سویلم  یهودی  گرد  می‌آیند،  و  مردمان  را  از  پـیرامـون  پـیغمبر  خـدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌ در  جـنگ  تـبوک  پراکـنده  و  دور  مـی‌کنند.  پـیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم   طـلحه  پسـر  عبیدالله  را  همراه  با  دسته‌ای  از  اصحاب  خود  بـه  سـوی  ایشان  فرستاد  و  بدو  دستور  داد  که  خانۀ  سـویلم  را  بر  روی  ایشان  بسوزاند.  طلحه  چنین  کرد.  ضـحّاک  پسـر  خلیفه  خویشتن  را  از  پشت  بام  فرو  انداخت  و  پـایش  شکست‌.  یاران  او  نـیز  خـویشتن  را  فـرو  انـداخـتند  و  گریختند‌.  سپس  ضحّاک  توبه ‌کرد.

آن‌ گاه  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  تند  و  تیز  آمادۀ  سفر  شد،  و  به  مردمان  هم  دستور  فرمود که  آماده  شوند  و  شتاب‌ کنند.  ثروتمندان  را  به  هزینه‌ کردن  و  خرج  نمودن  و  بر مرکبها  سوار کردن  مجاهدانی  تشویق  کرد  که  چیزی  نمی‌یافتند  که  بر  آنها  سوار  شوند  و  رهسپار  میدان ‌کارزار  شوند.  افراد  ثروتمند  برای  رضای  خدا  مجاهدانی  را  بر  مرکبها  سوار  و  روانـۀ  پیکار کـردند.  در  پـیشاپیش  هـمچون  ثروتمندانی  که  خشنودی  خدا  را  می‌خواسـتند،  عـثمان  پسر  عفّان  رضی الله عنهُ  بود.  او  هزینۀ  زیادی  را  بر  عهده‌ گرفت  و  اموال  فراوانی  را  صرف كرد،  آن  اندازه  که  کسی  به  پای  او  نرسید...  ابن  هشام  گفته  است‌:  کسی  که  بدو  اعـتماد  دارم  برایم  روایت ‌کرده  است  کـه  عـثمان  بـرای  جـیش  العسرۀ  جنگ  تـبوک  هـزار  دیـنار  خـرج‌ کـرد.  پـیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم فرمود:

(اللهم ارض عن عثمان فإني عنه راض ).

خداوندا  از  عثمان  خشنود  شو،  چه  من  از  او  خشنودم‌. 

 عبدالله  پسر  احمد  در  مسند  پدرش  -  با  اسنادی‌ که  داشته  است  -  از  عبدالرحمن  پسر  حباب  سـلمی  روایت  کـرده  است  و گفته  است‌:  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم سخنرانـی  فرمود  و  مردمان  را  برای  تجهیز  جیش  العسره  تشویق  و  تحریک  کرد.  عثمان  پسر  عفّان ‌گفت‌:  من  صد  شتر  تقبّل  می‌کنم  با  زین  و  پالان  و  یراق‌.  عبدالله  پسر  احمد  می‌گوید:  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  را  دیدم‌ که  از  منبر  پلّه‌ای  پائین  آمد.  سپس  دوباره  به  تشویق  و  ترغیب  مردمان  پـرداخت‌.  عثمان  دیگر  باره ‌گفت‌:  صد  شتر  دیگر  را  با  زیـن  و  یـراق  بر  عهده  می‌گیرم‌.  عـبدالله  پسـر  احـمد  مـی‌گوید:  پـیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  را  دیدم  دستش  را  تکان  داد  و  با  آن  شگفت  و  خوشحالی  خود  را  به  تصویر کشید  و  فرمود: ‌[4]

(ما على عثمان ما عمل بع