ت  بر  آن  تکـیه  شود...  در  آیات  بعدی  روشن  می‌گردد که  چه  اندازه  خدا  نسبت  به  مؤمنان  بزرگواری  و  مهربانی  فــرموده  است‌،  بدان  هنگام  که  واپسگرائـی  و  سـر  بـاز  زدن  مـؤمنان  مخلص  به  میان  آمده  است‌.  چگونه  ایـزد  سبحان  از  ایشان  صرف  نظر  می‌فرماید  و  توبه  و  پشیمانی  آنان  را  می‌پذیرد،  چـه  تـوبه  بـر گـناهان  بزرگ  بـاشد  و  چـه  کـوچک‌...  هـمچنين  سـرنوشت  سه  نـفری  را  روشـن  می‌نماید که  بدون  هیچ‌گو‌نه  حکمی  دربارۀ  ایشـان  به  آینده  واگذار  شده  بودند.  این  سه  نفر  همان  کسانیند که  کار  و  بارشان  به  خدا  حواله  داده  شده  بود  و  از  ایشـان  قبلاً  سخن  رفت‌. کارشان  به  حال  خود  رها  شد  تا  پس  از  گذشت  مدّت  زمانی  این  حکم  نازل  شد:

(لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالأنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِيمٌ (١١٧) وَعَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الأرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ) (١١٨)

خداوند  توبۀ  پیغمبر  (‌از  اجازه  دادن  منافقان  بـه  عدم  شــرکت  در  جـهاد)  و  تـوبۀ  مــهاجرین  و  انـصار  (‌از  لغزشهای  جنگ  تـبوک‌،  مثل  کندی  و  سسـتی  اراده  و  اندیشۀ  بد  به  دل  راه  دادن  و  آهنگ  بازگشت  از  نیمۀ  راه  جهاد)  را  پذیرفت‌.  مهاجرین  و  انصاری  که  در  روزگار  سختی  (‌با  وجود  گرمای  زیاد،  کمی  وسـیلۀ  سـواری  و  زاد،  فـصل  درو  و  چـیدن  مـحصول  خـود)  از  پیغمبر  پیروی  کردند  (‌و  همراه  او  رهسپار  جنگ  تـبوک  شدند)  بعد  از  آن  که  دلهای  دسته‌ای  از  آنان  اندکی  مانده  بود  که  (‌از  حقّ  به  سوی  باطل‌)  منحرف  شود.  (‌در  این  حال‌)  باز  هـم  خداونـد  تـوبۀ  آنـان  را  پـذیرفت‌.  چـرا  که  او  بسـیار  رئوف  و  مهربان  است‌.  خداوند  توبۀ  آن  سه  نفری  را  هم  می‌پذیرد  که  (‌بی  هیچ  حکمی  به  آینده‌)  واگذ‌ار  شـدند  (‌و  پیغمبر  و  مؤمنان  و  خانوادۀ  خودشان  با  ایشان  سخن  نگفتند  و  از  آنان  دوری  جستند)  تا  بدانجا  که  (‌نـاراحتی  ایشان  به  حدّی  رسید  که‌)  زمین  با  همۀ  فراخی،  بر  آنـان  تنگ  شد،  و  دلشان  به  هم  آمد  و  (‌جانشان  به  لب  رسـید.  هم  مردم  از  آنان  بیزار  و  هـم  خودشان  از  خود  بـیزار  شدند.  بالأخره‌)  دانسـتند  که  هـیچ  پناهگاهی  از  (‌دست  خشم‌)  خدا  جز  برگشت  به  خدا  (‌با  استغفار  از  او  و  پـناه  بردن  بدو)  وجود  ندارد  (‌چرا  که  پناه  بی‌پناهان  او  است  و  بس‌)‌.  آن  گاه  خدا  (‌به  نظر  مرحمت  در  ایشان  نگریست  و)  بدیشان  پیغام  توبه  داد  تا  توبه  کنند  (‌و  آنان  هم  توبه  کردند  و  خدا  هـم  توبۀ  ایشان  را  پذیرفت‌)‌.  بیگمان  خدا  بسیار  توبه‌پذیر  و  مهربان  است‌.

توبه‌ای ‌که  خدا  از  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  پـذیرفته  است  وقتی  فهمیده  می‌شود که  به  همۀ  حوادث  و  رخدادهای  جنگ  تبوک  مراجعه  شود.  ظاهر  این  است ‌که  همچون  توبه‌ای  متعلّق  به  همان  چیزی  است ‌که  قبلاً  خداوند  سبحان  بـه  پیغمبر  خود  صلّی الله عليه وآله وسلّم  راجع  بدان  فرموده  است‌:

(عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ) (٤٣)

خدا  تو  را  بیامرزاد!  چرا  به  آنان  اجازه  دادی  (‌که  از  جهاد  باز  مانند  و  با  شما  خارج  نشوند)  پیش  از  آن  كه  برای  تو  روشن  گردد  کـه  ایشـان  (‌در  عذرهائی  که  مـی‌آورند)  راستگویند  و  یا  بدانی  که  چه  کسانی  دروغگویند.(توبه/43)

این  کار  وقتی  صورت  گرفت‌ که  گروهی  از  کسانی  کـه  دارا  و  توانا  بودند  از  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  با  بهانه‌های  نادرست  و  عذرهای  ساختگی  اجازه  خواستند  در  جنگ  شــرکت  نکنند  و  در  مدینه  بمانند.  پـیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  هـم  بدیشان  اجازه  داد.  یـزدان  مهربان  در  هـمچون  اجـتهادی  از  او  صرف  نظر  فرمود  و  وی  را  مورد  عفو  قرار  داد.  ولی  بدو  یادآور  شد که  بهتر  ا‌یـن  بود کـه  درنگ  مـی‌کرد  تـا  عذرهای  راستان  و  راستگویان  را  می‌شناخت  و  ایشـان  را  از  دروغ  پردازان  و  دروغگویان  نـیرنگباز  نـادرست  تشخیص  می داد.

توبه‌ای  که  خدا  از  مهاجرین  و  انصار  پذیرفته  است  همان  توبه‌ای  است ‌که  نصّ  حاضر  بدان  اشارت  دارد  و  شرائط  و  ظروف  آن  را  در  این  فرموده  یزدان  بزرگوار  به  تصویر  می‌کشد:

(الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ).

آن  کسانی  که  در  روزگار  سختی  از  پـیغمبر  پیروی  کردند،  بعد  از  آن  که  دلهای  دسته‌ای  از  آنان  اندکی  مانده  بود  که  منحرف  و  از  راه  بدر  شود.  

برخی  از  مهاجرین  و  انصار  سـرسنگینی  کـردند  و  در  بیرون  رفتن  برای  جهاد  درنگ  ورزیدند،  ولی  به  دنبال  آن  بیرون  رفتند  و  خویشتن  را  به‌ کاروان  سـپاهیان  رسانیدند،  بدان  گونه  که  شرح  خواهیم  دا‌د.  ا‌یـن  چـنین  مهاجرین  و  انصاری  از  مؤمنان  مخلص  و  یکرنگ  بودند.  برخی  از  ايشان  گوش  بـه  سخنان  مـنافقان  داده  بودند،  منافقانی  که  دیگران  را  از  رویاروئی  به  ‌هول  و  هراس  افگنده  بودند.  امّا  خدا  دلهایشان  را  بر  جای‌  داشت  و  آنان  پس  از  درنگ  و  تأخیر  به  راه  افتادند.خوب  است‌ که  برخی  از  شرائط  و  ظروف  جنگ  تـبوک  را  بیان  داریم  تا  در  فضائی  بسر  بریم ‌که  یزدان  ‌سبحان  آن  را  «‌روزگار  سختی  و  دشواری‌«  می‌نامد.  همچنین  در  پرتو  آن‌،  سرشت  فعل  و  انفعالات  و  حرکات  و  سکناتی  را  فهم ‌کنیم ‌که  چنین  جنگی  به  همراه  داشته  است‌.  ما  در  این  کار  از کتابهای  سیرۀ  ابـن  هشـام‌،  امـتاع  الأسـماع  مقریزی‌،  البدایة  و  النهایة  ابن‌کثیر،  و  تفسیر  ابن کـثیر،  سود  می‌بریم‌:

هنگامی‌ که  این  نصّ  قرآنی  نازل‌ گردید که  می‌فرماید: 

(قَاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلا بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ) (٢٩)

با  کسانی  (‌از  اهل  کتاب‌)  که  نه  به  خدا،  و  نه  به  روز  جرا  (‌چنان  که  شاید  و  باید)  ایمان  دارند،  و  نـه  چیزی  را  كـه  خدا  (‌در  قرآن‌)  و  فرستاده‌اش  (‌در  سـنّت  خود)  تـحریم  کرده‌اند  حرام  می‌دانـند،  و  نـه  آئین  حقّ  را  می پذیرند،  پـیکار  و  کارزار  کنید  تـا  زمــانی  که  (‌اسـلام  را  گردن  می‌نهند،  و  یا  این  که‌)  خا