 طلب آمرزش برای وی گفت). واقعاً ابراهيم بسيار مهربان و دست به دعا و فروتن و شكيبا بود.

تأسّی جستن و پيروی كردن از ابراهيم در اين كه برای پدر خود آمرزش خواسته بود روا نيست. چه طلب آمرزش او برای پدرش به سبب وعده ای بود كه بدو داده بود، مبنی بر اين كه برای او طلب آمرزش كند بلكه خدا او را هدايت دهد و به راه راست آورد. آخر ابراهيم بدو گفته بود:

 (سلام عليك سأستغفر لك ربي إنه كان بي حفياً , وأعتزلكم وما تدعون من دون اللّه وأدعو ربي عسى ألا أكون بدعاء ربي شقياً).

( ابراهيم به آرامی و مهربانی) گفت: (پدر) خداحافظ ! من از پروردگارم برای تو آمرزش خواهم خواست. چرا كه او نسبت به من بسيار عنايت و محبّت دارد. و از شما (ای! و ای قوم بت پرست!) و از آنچه بجز خدا می پرستيد كناره گيری و دوری می كنم، و تنها پرودگارم را می پرستم. اميد است در پرستش پروردگارم (طاعت و عبادت من پذيرفته شودو) بدبخت و نوميد نگردم.(مريم/47و48) 

چون پدر ابراهيم بر شرك مرد،و ابراهيم آشكارا پی برد كه پدرش دشمن خدا است و اميدی به هدايت و رهنمود او نمانده است:

 (تبرأ منه).

از او بيزاری جست( و به ترك درخواست آمرزش گفت).

(إن إبراهيم لأواه حليم).  

واقعاً ابراهيم بسيار مهربان و دست به دعا و فروتن و شكيبا بود.

ابراهيم بسيار تضرّع می كرد. در برابر آزاری كه كسی بدو می رسانيد بس شكيبا بود... پدرش او را شكنجه و آزار می داد، ولی او شكيبائی و بردباری می كرد. وقتی كه برای او روشن گرديد كه پدرش دشمن خدا است، از وی بيزاری جست و دوری گزيد و با تضرّع و زاری به سوی خدا برگشت و روی بدو كرد.

روايت شده است كه هنگامی كه اين دو آيه نازل گرديد، مسلمانانی كه برای پدران مشرك خود طلب آمرزش می كردند ترسيدند كه به سبب مخالفت با فرمان يزدان در اين كار، گمراه شده باشند. اين بود كه آيۀ بعدی نازل گرديد و از اين بابت ايشان را اطمينان داد و اين قاعدۀ اسلامی را مقرّر فرمود: عقوبتی بدون نصّ در ميان نيست، و جريمه ای بدون بيان مقدّم بر كار وجود ندارد:

 (وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْمًا بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ مَا يَتَّقُونَ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ) (١١٥)

خداوند (به سبب عدالت و حكمتی كه دارد) هيچ وقت قومی را كه هدايت بخشيده است گمراه نمی سازد (و در برابر اشتباه و لغزش ناشی از اجتهادی كه می كند، به عقاب و عذابشان نمی گيرد) مگر زمانی كه چيزهائی را كه بايد از آنها بپرهيزند روشن و آشكار (و بی شبهه و اشكال، توسّط پيغمبر) برای آنان بيان كند. بيگمان خداوند آگاه از هر چيزی است.

خداوند مردمان را مورد بازخواست قرار نمی دهد مگر در برابر چيزی كه برای ايشان روشن كرده باشد كه از آن بپرهيزند و خويشتن را از آن برحذر دارند و بدان دست نيازند. كار خدا بدين منوال و بر اين روال نيست كه هدايت را از جماعتی باز پس بگيرد بعد از آن كه هدايت را بديشان ارمغان داشته است، و ايشان را به گمراهی اندازد به محض اين كه عملی را انجام دهند، مگر اين كه پيش از آن ايشان را از همچون عملی نهی فرموده باشد... زيرا انسان خطاپذير و كوتاه بين است. آگاهی او هم مقتضی بيان مسائل و تعليم امور است.

خدا اين آئين را آسان كرده است و ان را دشوار ننموده است. بدين جهت از هر چه كه نهی فرموده است آن را روشن و آشكار بيان داشته است، و بدانچه كه دستور داده است روشن و آشكار از آن سخن گفته است، و دربارۀ چيزهائی كه سكوت فرموده است توضيحی راجع  بدانها  نداده  است  -  آن  هم  نه  این‌ که  فراموش  کرده  باشد،  بلکه  فـلسفه‌ای  و  حکـمتی  داشـته  است  و  آسانگیری  در  مدّ  نظر  بوده  است  -  و  از  پرسیدن  دربارۀ  چیزی ‌که  از  آن  سخن  نرفته  است  نهی  نموده  اببت‌،  تـا  پرسیدن  مایۀ  دشواری  کار  مردمان  نشود.  بدین  سبب  کسی  را  نسزد که  چیزی  را  حرام‌ کند که  از  آن  سخن  نرفته  است  و  مسکوت‌ گذاشته  شده  است‌،  و  از چيزی  نهی‌ کند  و  دیگران  را  از  آن  بازدارد که  خد‌ا  آن  را  توضیح  نداده  است  و  تبیین  نـفرموده  است‌،  تا  بدین  وسیله  رحمت  یزدان  شامل  بندگان  گــردد  و  ايشـان  را  دربرگیرد.

در  پایان  این  آیات‌،  و  در  فضای  دعوت  به  پالودن  خون  و  نسب‌،‌ که  از  آن  بعد  از  پالودن  از  جان  و  مال  سخن  به  میان  آمده  است‌،  یزدان  جهان  مقرّر  می‌فرماید كه  سَرور  و  یاور  مددرسان  تنها  ایز‌د  یگانۀ  جهان  است‌.  فقط  او  خداوندگار  آسمانها  و  زمین‌،  و  مالک  مرگ  و  زنـدگی  است‌:

(إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلا نَصِيرٍ) (١١٦)

حکومت  آسمانها  و  زمیـن  تنها  از  آن  خدا  است.  او  است  که  زندگی  می‌بخشد  و  می‌میرانـد.  جز  خدا  بر‌ای  شما  سرپرستی  (‌که  کارهای  شما  بدو  واگذار  شود)  و  یاوری  (‌که  شما  را  کمک  و  از  شما  دفاع  کند)  وجود  ندارد.

چه  جان  و  مـال‌،  آسـمانها  و  زمـین‌،  مرگ  و  زندگی،  سرپرستی  و  سروری  و  یـاوری‌،  و...  هـمه  و  هـمه  در  دست  یزدان  است  نـه  در  دست  دیگـران‌.  در  پیوند  بـا  یزدان  یگانه‌،  بسندگی  و  بی‌نیازی  است‌.  پیوند  با  خـدا  همه  چیز  است  و  انسان  را  بس  است‌.

این  تأکیدهای  پیاپی‌،  و  این  قـاطعیّت  قـاطعانه  در  امـر  روابــط  قـرابت  و  خویشاوندی‌،  دالّ  بـر  اضطراب  و  تزلزلی  است  که ‌گریبانگیر  برخی  از  انسانها  می‌گردد  و  دلهای  آنان  را  میان  روابط  حاکم  بــر  مـحیط‌،  و  رابطۀ  عقیدۀ  جدید،  به  تاب  و  تکان  می‌اندازد،  و  ایشان  را  میان  این  دو  سو  رفت  و  برگشت  می‌دهد  و  ویلان  ‌و  حـیران  می‌سازد.  کاری  که  هـمچون  قـاطعیّت  واپسـینی  را  در  سوره‌ای  می‌طلبد که  عهده‌دار  قاطعیّت  در  زمینۀ  هر گونه  روابطی  است  کـه  جـامعۀ  مسـلمانان  بـا  کسـانی  و  بـا  چیزهائی  دارند  کـه  پـیرامون  ایشـان  هسـتند...  حـتّی  عهده دار  سخن  گفتن  از  طلب  آمرزش  بـرای  مـردگانی  است‌ که  با  شرک  مرده‌اند  و  جهان  را  به‌ درود گفته‌اند.  در  این  باره  همچون  سختگیری  و  تندی‌ای  به  میان  می‌آید  تا  دلها  از  همۀ  رابطه‌ها  و  خویشیها  جز  رابطۀ  عقيده  کاملاً  بگسلد  و  یکباره  آزاد  و  رها  شود.

فقط  همایش  بـر  خویشاوندی  عـقیده  قــاعدۀ  حـرکت  اسلامی  است‌.  این  اصلی  از  اصول  اعتقاد  و  جهان‌بینی  است‌،  همان‌ گونه ‌که  اصلی  از  اصول  حرکت ‌کردن  و  روان  شدن  است‌...  این  هم  چیزی  است‌ که  ایـن  سـورۀ  قاطعانه  و  بُرّا،  آن  را  بیان  و  مقرّر  داشته  است  و  بارها  نیز  آن  را  تکرار کـرده  است‌.

*
از  آنجا که  سرشت  بیعت  با  خدا،  جان  نثاری  و  سر  و  مال  باختن  است‌،  سر  باز  زدن  از  جهاد  برای  کسانی  که  توانا  هستند  -  به  هر  علّتی  و  عذر  و  بهانه‌ای ‌که  باشد  -‌کار  بسیار  زشت  و  ناپسندی  اــت‌.  واپسـگر‌ائی  و  سر  باز  زدنی  که  در  جنگ  تبوک  مشاهده  گردید،  پدیدۀ  بـدی  بود که  میبایستی  پیجوئی‌ گردد  و  س