یست‌.  زندگی ‌کالا  و  متا‌ع  نیست‌.  زندگی  سلامت  خوارانه  و  پسـتانه  نـیست‌.  زنـدگی  آسـایش  کودنانه  و  تن‌آسانی  جاهلانه  نیست‌.  زندگی  خشنودی  از  سازش  و  آرامس  بی‌ارزش  نیست‌...  بلکه  زندگی  تنها  و  تنها:  مبارزه  در  راه  خدا،  جهاد  در  راه  خـوبی  و  نـیکی‌،  کمک  و  یاری  برای  بالا  رفتن  و  والائی  یـافتن  فـرمان  يز‌دان‌،  و  یا  شهید  شدن  در  راه  ایـزد  سبحان‌،  و  سپس  رسیدن  به  بهشت  جاویدان  و  به  دست  آوردن  رضا  و  خشنودی  آفریدگار  جهان  است  و  بس.

این  همان  زندگی  است ‌که  مؤمنان  معتقد  به  یزدان  بدان  دعوت  می‌شوند:

(يا أيها الذين آمنوا استجيبوا للّه وللرسول إذا دعاكم لما يحييكم). 

ای  مؤمنان‌!  فرمان  خدا  را  بپذ‌یرید،  و  د‌ستور  پـیغمبر  او  را  قبول  کنید  هنگامی  که  شما  را  به  چیزی  دعوت  کند  که  به  شما  زندگی  (‌مـادی  و  مـعنو‌ی  و  دنيو‌ی  و  اخر‌و‌ی‌)  بخشد.  

خداونـد  راست  فرموده  است‌:  و  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  راست  گفته  است‌...  
مؤمنانی  که  یزدان  از  ایشان  جان  و  مالشان  را  با  بهشت  از  آنان  خریداری  کرده  است‌،  مـلّت  یکتا  و  یگـانه‌ای  هستـد.  تنها  عقیده‌ای ‌که  در  میان  ایشان  است‌،  خویشی  و  پیوند  و  همایش  آنان  را  تشکیل  می‌دهد  و  بس.  این  سوره‌ که  واپسین  پیوند  موجود  در  میان‌ گروه  مسلمانان  و  دیگران  را  بیان  و  مـقرّر  می‌دارد،  قـاطعانه  دربارۀ  روابطی  صحبت  می‌کند  که  بر  خویشاوندی  ایدئولوژی  اسلامی  استوار  نیست‌.  بویژه  اشاره  به  ارتباطاتی  دارد  که  پس  از گسترش  افقی  سریع  پدیدار گردید،  گسترشی  که  به  دنبال  فتح  مکّه  دست  داد  و  مایۀ ‌گسیختگی  و  ناهماهنگی  چشمگیری  شد.  دسته‌ها  و گروه‌های  زیادی  اسلام  را  پذیرفتند  ولی  در  بوتۀ  اسلام  ذوب  و  قالبگیری  نشده  بودند  و  هنوز  روابط  خویشاوندی  ریشه‌های  عميقی  در  زندگی  ایشـان  داشت‌.  آیـات  بعدی  میان  مسلمانانی  که  همچون  بیعت  و  معامله‌ای  را  انـجام  داده  بودند  و  میان ‌کسانی‌ کـه  چـنین  بـیعت  و  مـعامله‌ای  را  نپذیرفته  بودند  و  به حوزۀ  آن  در  نیامده  بودند  جدائی  می‌اندازد  -  هر  چند  هم  همچون  کسانی  خویشاوندان  چنان  مسلمانانی  بوده  باشند  -  امّا  خویشاوندی  اینان  و آنان‌ گسیخته  است  چون  راه‌ها  و  مقصدها  اختلاف  پـیدا  کرده  است  و  در  دنیا  و  آخرت  فـرجـامها  و  ‌سرنوشتها  مختلف  گردیده  است‌:

(مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُوا أُولِي قُرْبَى مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ (١١٣) وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لأبِيهِ إِلا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لأوَّاهٌ حَلِيمٌ (١١٤) وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْمًا بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ مَا يَتَّقُونَ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (١١٥) إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلا نَصِيرٍ) (١١٦)

پـیغمبر  و  مـؤمنان  را  نسـزد  که  بـرای  مشر‌کان  طلب  آمرزش  کنند،  هر  چند  که  خویشاوند  باشند،  هنگامی  که  برای  آنان  روشـن  شـود  که  (‌بـا  کفر  و  شر‌ک  از  دنـیا  رفته‌اند،  و)  مشرکان  اهل  دوزخند.  طلب  آمرزش  ابراهیم  برای  پدرش‌،  به  خاطر  وعده‌ای  بود  که  بـدو  داده  بـود،  ولی  هنگامی  که  برای  او  روشن  شد  که  پـدرش  (‌در  قید  حیات  بر  کفر  اصرار  می‌ورزد  و  برابر  وحی  آسمانی  دار  فانی  را  با  کفر  وداع  می‏‎گوید،  دانست  که  او)  دشمن  خدا  است‌،  از  او  بیزاری  جست  (‌و  ترک  طلب  آمرزش  بـرای  وی  گفت‌)‌.  واقعاً  ابراهیم  بسیار  مهربان  و  دست  به  دعا  و  فروتن  و  شکیبا  بود.  خداوند  (‌به  سبب  عدالت  و  حکمتی  که  دارد)  هیچ  وقت  قومی  را  کـه  هدایت  ‌بخشیده  است  گمراه  نمی‌سازد  (‌و  در  برابر  اشتباه  و  لغـزش  نـاشی  از  اجتهادی  که  می‏‎کنند،  به  عقاب  و  عذابشـان  نـمی‌گیرد)  مگر  زمانی  که  چیزهائی  را  کـه  بـاید  از  آنها  بـپرهیزند  روشن  و  آشکار  (‌و  بی‌شبهه  و  اشکال‌،  توسّط  پـیغمبر)  برای  آنان  بیان  کند.  بیگمان  خداوند  آگاه  از  هر  چیزی  است‌.  حکومت  آسمانها  و  زمین  تنها  از  آن  خدا  است‌.  او  است  که  زندگی  می‌بخشد  و  می‌میرانـد.  جز  خدا  برای  شما  سرپرستی  (‌که  کارهای  شما  بدو  واگذار  شـود)  و  یاوری  (‌که  شما  را  کمک  و  از  شما  دفاع  کند)  وجود  ندارد.  ظاهر  این  است ‌که  بـرخی  از  مسـلمانان  برای  پـدران  مشرک  خود  طـلب  آمـرزش  مـی‌کردند،  و  از  پـیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  درخواست  می‌نمودند که  ا‌و  هم  برای  ایشان  طلب  آمرزش  کند.  این  آیات  نازل  گردید  و  مقرّر  داشت  که  همچون  طلب  آمرزشی  بیانگر  پس‌مانده‌های  تـعلّق  خاطرها  به  خویشاوندیهای  خونی  است‌،  بدون  این  کـه  پیوند  خدائی  در  میان  باشد.  لذا  پیغمبر  و  مسـلمانان  را  نسزد که  چنين  کنند...  قطعاً  همچون  کاری  سزاوار  ایشان  نیست  و  اصلاً  در  شأن  آنان  نمی‌باشد...  امّا  چگونه  برای  مسلمانان  روشن  می‌گردد که  پدرانشان  دوزخی  هستند؟  ارجح  این  است  وقتی ‌که  آنان  بر  شرک  مرده‌اند،  و  امید  راهیابی  به  ایمان  را  از  دست  داده‌اند،  نشانۀ  این  است‌ که  دوزخی  شده‌اند.

عقیده  دستاویز  مهمّ  و  بزرگی  است  که  همۀ  پیوندهای  بشری  و  تمام  ارتباطهای  انسـانی  در  آن  بـه  یکـدیگر  می‌رسد  و  گره  می‌خورد.  هر گاه  پیوند  عـقیده  بگسـلد،  همۀ  پیوندهای  دیگر  از  ریشه  برکنده  می‌شود  و  بریده  می‌گردد.  با  نبودن  پیوند  عـقیده‌،  خویشاوندی  نسـبی‌،  خویشاوندی  ازدواج  و  دامادی‌،  پیوند  قومی  و  نـژادی‌،  پیوند  هموطنی  و  هممیهنی‌،  و  غیره‌،‌ گسـیخته  و  بـریده  است‌...  یا  ایمان  به  خدا  است ‌که  خود  نقطۀ  اتّصال  اصلی  است  و  همۀ  پیوندهای  دیگر  از  آن  برمی‌خیزد  و  در  آن  به  هم  می‌رسد.  یا  ایمان  به  خدا  نیست ‌که  در  آن  صورت  اصلاً  پیوندی  در  میان  نیست‌،  پیوندی  که  ممکن  شود  میان  انسانی  و  انسانی  بر  جا  و  استوار گردد:‌ [3]

(وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لأبِيهِ إِلا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لأوَّاهٌ حَلِيمٌ) (١١٤)

طلب  آمرزش  ابراهیم  برای  پدرش‌،  بـه  خاطر  وعـده‌ای  بود  که  بدو  داده  بود،  ولی  هنگامی  که  برای  او  روشـن  شد  که  پدرش  (‌در  قید  حیات  بر  کفر  اصرار  مـی‌ورزد  و  برابر  وحی  آسمانی  دار  فانی  را  بـا  کفر  وداع  می‏‎گوید، دانست كه او) دشمن خدا است، از او بيزاری جست(و ترك