لَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ).[1]

مدد  یا  الله‌!  خداوندا  کمک  فـرما!  چـه  مـعاملۀ  هراس  انگیزی  است‌...  اینان ‌که  خود  را  در  خاور  و  باختر  زمین  (‌مسلمان‌)‌  گمان  می‏‎برند،  نشسته‌ا‌ند  و  برای  اسـتقرار  الوهیّت  یزدان  در  زمین‌،  و  راندن  طاغوتهائی  که  حقوق  ربوبیّت  و  ویژگیهای  آن  را  در  زندگی  بـندگان  غـصب  کرده‌اند،  جهاد  نمی‌کنند  و  نمی‌کشند  و کشته  نمی‌شوند.  حتّی  جهادی  را  هم  انجام  نمی‌دهند  که  پائین‌تر  از  کشتن  و کشته  شدن  و  جنگیدن  و  رزمیدن  است‌!

این  واژه‌ها  دریچه‌های  دلهای  شنوندگان  نخستین  خود  را  در  زمان  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  بی‌درنگ  به  دلهای  با  ایــمان  در  مـی‌آمد  و  فوراً  صورت  واقعيّتی  از  وا‌قعیّتهای  زندگی  آنان  را  پیدا  می‌کرد.  تـنها  مـعانی  و  مفاهیمی  نمی‌ماند که  آن  را  در  ذهن  خود گیرند  و  از  آن  لذّت  ببرند  و  بدان  خوش  باشند.  تنها  ذهنیّاتی  نبود که  در  حسّ  و  شعو‌ر  آنان  بماند،  و  در  جهان  واقع  اثری  از  آن  نباشد.  بلکه  واژه‌ها  را  دریافت  مـی‌کردند  و  بـلافاصله  بدانها  عمل  می‌کردند،  و  آنها  را  به  حـرکت  و  جنبش  دیدنی  و  قابل  رؤیت  تبدیل  می‌نمودند.  دیگر  تصویری  بر  پردۀ  خيال  و  مفهومی  در  ذهن  نبود که  بدان  بیندیشند  و  درباره‌اش  بــه  تأمّـل  بـپردازنـد...  عـبدالله  پسـر  رواحه  رضی الله عنهُ  در  بیعت  دوم  عقبه  بدین  سان  دریافته  بود.  محمّد  پسر کعب  قرظی  و  دیگر‌ان  چنین  روایت  کرده‌اند:  عبدالله  پسر  رواحه  رضی الله عنهُ  به  پیغمبر  خـدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  شب  عقبه  گفت‌:  برای  پروردگارت  و  برای  خودت  هـر  چـه  خواهی  شرط  کن‌.  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  فرمود:

(أشترط لربي أن تعبدوه ولا تشركوا به شيئاً ; وأشترط لنفسي أن تمنعوني مما تمنعون منه أنفسكم وأموالكم). 

برای  پروردگارم  چنین  شرط  می‌کنم  كه  او  را  بـپرستید  و  چیزی  را  شریک  او  نکنید.  و  برای  خودم  شرط  می‌کنم  که  از  هر  چه  خودتان  را  و  اموال  خودتان  را  باز  می‌دارید  و  محفوظ  و  مصون  می‌کنید،  مرا  نیز  باز  دارید  و  بپائید.  

عبدلله  پسر  رواحه  گفت‌:  اگر  چنین ‌کنیم  پاد‌اش  مـا  چـه  خواهد  بود؟  فرمود:

( الْجَنّةُ ).
بهشت.
همگان‌ گفتند:  معاملۀ  سودمندی  است‌،  هرگز  آن  را  فسخ  نمی‌کنیـم  و  بهم  نمی‌زنیم  و  درخواست  فسخ‌ کردن  و  بهم  زدن  آن  را  نمی‌کنیم‌. [2]

این  چنین‌:  « ‌معاملۀ  سودمندی  است‌،  هرگز  آن  را  فسـخ  نمی‌کنیم  و  بهم  نمی‌زنیـم  و  درخواست  فسخ‌ کردن  و  بهم  زدن  آن  را  نمی‌کنیم‌«‌...  همگان  آن  را  معامله‌ای  بشمار  آوردند  که  باید  ميان  طرفین  همچون  مـعامله‌ای  انـجام  گیرد  و  به  مرحلۀ  اجراء  در  آید.  کار  آن  پـایان ‌گرفته  است‌،  و  معامله  صـورت  پـذیرفته  است‌.  دیگـر  جـای  پشیمانی  و  برگشت  از  آن  نیست‌:  «‌هـرگز  آن  را  فسخ  نمی‌کنیم  و  درخواست  فسـخ ‌کردن  آن  را  نـمی‌کنیم‌«‌.  معامله  صـورت‌ گـرفته  است  و  جـای  بـرگشتی  در  آن  نـمانده  است  و  اخـتیار  در  آن  سـلب  گـردیده  است‌،  و  بهشت  بهای  آن  است  و  دریافت  هم‌ گردیده  است  نه  این  که  وعدۀ  آن  فقط  داده  شده  باشد.  یعنی‌:  مقبوض  است  نه  موعود!  مگر  وعدۀ  خدا  نـیست‌؟  مگـر  خـریدار  خـدا  نيست؟  مگر  خدا  وعدۀ  بها  را  نداده  ا‌ست‌؟  وعده‌ای‌ که  از  قدیم  در  همۀ ‌کتابهای  خود  آن  را  نوشته  است‌:

(وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالإنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ).

 ایـن  وعـده‌ای  است  کــه  خداونـد  آن  را  در  (‌کـتابهای  آسـمانی‌)  تــورات  و  انـجیل  و  قرآن  (‌بـه  عنوان  سـند  معتبری  ثـبت  کرده  است‌)  و  وعدۀ  راسـتین  آن  را  داده  است‌.

(وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ ؟).

و  چه  کسی  از  خدا  به  عهد  خود  وفا  کننده‌تر  است‌؟‌.  جهاد  در  راه  خدا،  بیعتی  است‌ که  بر گردن  هـر  مـؤمنی  بسته  شده  است‌...  بر گردن  هر  مؤمنی  به  صورت  مطلق  از  زمانهائی  که  پیغمبران  بوده‌اند،  و  از  زمانهائی که  آئین  خدا  بوده  است‌...  این  قاعده  و  سـنّت  سـاری  و  جـاری  است‌.  این  زندگی  بدون  آن  راست  و  درست  نمی‌گردد،  و  با  ترک  آن  زندگی  اصلاح  و  روبراه  نمی‌شود:

(ولولا دفع اللّه الناس بعضهم ببعض لفسدت الأرض). 

اگر  خداوند  برخی  از  مردم  را  به  وسیلۀ  برخی  دیگر  دفع  نکند،  فساد  زمین  را  فرامی‌گیرد. (بقره/251)                 

(ولولا دفع اللّه الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع وبيع وصلوات ومساجد يذكر فيها اسم اللّه كثيراً).

اصلاً  اگر  خداوند  بعضی  از  مردم  را  به  وسـیلۀ  بعضی  دفع  نکند  (‌و  با  دست  مـصلحان  از  مـفسدان جلوگیری  ننماید،  باطل  همه ‌جا گیر  می‏‎گردد  و  صدای  حقّ  را  در  گلو  خفه  می‌کند،  و  آن  وقت‌)  دیرهای  (‌راهبان  و  تاره كا‌ن  دنیا)  و  کلیساهای  (‌مسـیحیان‌)  و  کنشتهای  (‌یهودیان‌)‌،  و  مســجدهای  (‌مسـلمانان‌)  کـه  در  آنـها  خدا  بسیار  یـاد  می‌شود،  تخریب  و  ویران  می‏‎گردد.  (‌امّا  خداوند  بندگان  مصلح  و  مراکز  پرستش  خود  را  فراموش  نمی‌کند)‌.(حجّ/40)

 حقّ  باید  در  راه  خود  حرکت‌ کند  و  به  پیش  رود.  قطعاً‌ هم  باطل  بر  سر  راه  آن  می‌ایستد!..  بلکه  باطل  باید  سر  راه  حقّ  را  بگیرد...  آئین  خدا  باید که  حـرکت‌ کـند  و  بـرای  آزاد کردن  انسانها  از  بندگی  و  بــرگردانـدن  ایشان  به  بندگی  یزدان  یگانۀ  جهان‌،  به  پیش  رود.  طاغوت  هم  باید  سر  راه  را  بر  او  بگیرد...  بلکه  باید  راه  را  بر  اين  آئین  بگیرد  و  با  آن‌ گلاویز  شود!..  آئین  خدا  باید  به  سراسـر  «‌زمین‌«  برود  تا  همۀ  «‌انسانها»  را  آزاد کند.  حقّ  باید  راه  خود  را  بسپرد  و  بپیماید  و  از  آن‌ کناره‌گیری  ننماید  تا  راه  را  برای  باطل  باز کند!..  مادام  که  در  «‌زمین‌«  كفر  باشد،  و  مادام‌ که  در  «‌زمـین‌«  باطل  باشد،  و  مادام که  در  «زمین‌«  بندگی  برای  غیر  خدا  باشد  و کرامت  «‌انسـان‌«  را  خوار  دارد،  جهاد  در  راه  خدا  برقرار  و  پایدار  است‌،  و  بیعت  بر گردن  هر  مؤمنی  هست  و  از  او  وفای  به  عهد  را  می‌طلبد.  اگر  جهاد  و  وفای  به  پیمان  بیعت  نباشد  ،  ایمانی  بر  جای  نخواهد  ماند،  و  همان ‌گونه ‌که  پيغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  فرموده  است‌:

(من مات ولم يغز , ولم يحدث نفسه بغزو , مات على شعبة من النفاق). 

هر  کس  بمیرد  و  جهاد  نكرده  باشد،  و  با  خود  از  جـهاد  سخن  نگفته  باشد،  بر  شاخه‌ای  از  نفاق  مرده  است‌.  (‌امام  احمد  آن  را  روایت‌ کرده  است‌،  و  مسلم  و  ابو  داود  و  نسائی  اخراج  نموده‌اند)‌.

(فاستبشروا ببيعكم الذي بايعتم به , وذلك هو الفوز العظيم). 

پس  به  معامله‌ای  که  کرده‌اید  شاد