ز  حقّ  به  سوی  باطل‌)  منحرف  شود.  (‌در  این  حال‌)  باز  هم  خداونـد  توبۀ  آنـان  را  پـذیرفت‌.  چـرا  کـه  او  بسـیار  رئوف  و  مهربان  است‌.  خداوند  توبۀ  آن  سه  نفری  را  هم  می‌پذیرد  که  (‌بی  هیچ  حکمی  به  آینده‌)  واگذار  شدند  (‌و  پیغمبر  و  مؤمنان  و  خانوادۀ  خودشان  با  ایشان  سـخن  نگفتند  و  از  آنان  دوری  جستند)  تا  بدانجا  که  (‌ناراحتی  ایشان  به  حدّی  رسید  که‌)  زمین  با  همۀ  فراخی‌،  بر  آنـان  تنگ  شد،  و  دلشان  بهم  آمد  و  (‌جانشان  بـه  لب  رسید.  هم  مردم  از  آنان  بیزار  و  هم  خودشان  از  خود  بیزار  شدند.  بالأخره‌)  دانستند  که  هیچ  پناهگاهی  از  (‌دست  خشـم‌)  خدا  جز  برگشت  به  خدا  (‌با  استغفار  از  او  و  پناه  بردن  بـدو)  وجود  ندارد  (‌چرا  که  پناه  بی‌پناهان  او  است  و  بس‌)‌.  آن  گاه  خدا  (‌به  نظر  مرحمت  در  ایشان  نگریست  و)  بدیشان  پیغام  توبه  داد  تا  توبه  کنند  (‌و  آنان  هم  توبه  کردند  و  خدا  هم  توبۀ  ایشان  را  پذیرفت‌)‌.  بیگمان  خدا  بسیار  توبه‌پذیر  و  مهربان  است‌.

در  اینجا  توضیح  مشخّصی  دربارۀ  وظـائف  و  تکـالیف  معامله  به  میان  می‌آید،  وظائف  و  تکالیفی  که  بر  گردن  اهل  مدینه  و  بر عهدۀ  عربهای  بادیه‌نشینی  است  کـه  در  اطراف  ایشان  زنـدگی  مـی‌کنند.  آنــان  خویشاوندان  و  نزدیکان  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  هستند.  کسانیند  که  پـایگاه  اسلامی  را  تشکیل  می‌دهند،  و  مرکز  حرکت  اسلامی  را  می‌سازند.  واپس  کشیدن  و  سرباز  زدن  ایشان  زشت  و  ناپسند  شـمرده  مـی‌شود.  در  ایـنجا  همچنین  از  بـهای  معامله  در  هـر گـامی  و  در  هـر  حرکتی  در  راه  انـجام  وظائف  و  تکالیف  معامله‌،  سخن  می‌رود:

(مَا كَانَ لأهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الأعْرَابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ وَلا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ لا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلا نَصَبٌ وَلا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلا يَطَئُونَ مَوْطِئًا يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَلا يَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلا إِلا كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ (١٢٠) وَلا يُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِيرَةً وَلا كَبِيرَةً وَلا يَقْطَعُونَ وَادِيًا إِلا كُتِبَ لَهُمْ لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ) (١٢١)

درست  نیست  که  اهل  مـدینه  و  بـادیه‌نشییان  دور  و  بـر  آنان‌،  از  پپغمبر  خدا  جا  بمانند  (‌و  در  رکاب  او  بـه  جهاد  نروند،  و  در  راه  همان  چیزی  جان  نبارند  که  او  در  راه  آن  جان  می‌بازد)  و  جان  خود  را  از  جان  پیغمبر  دوست‌تـر  داشــته  بــاشند.  چرا  کـــه  هـیچ  تشنگی  و  خستگی  و  گرسنگی‌ای  در  راه  خدا  به  آنـان  نـمی‌رسد،  و  گامی  بـه  جلو  برنمی‌دارند  که  موجب  خشـم  کـافران  شـود،  و  بـه  دشمنان  دستبردی  نمی‌زنند  (‌و  ضرب  و  قتل  و  جرحـی  نمی‌چشانند  و  اسیر  و  غنیمتی  نمی‌گیرند)  مگر  این  که  به واسطۀ  آن‌،  کـار  نیکوئی  برای  آنان  نوشته  مـی‌شود  (‌و  پاداش  نیکوئی  بدانان  داده  می‌شود)‌.  بیگمان  خداونـد  پاداش  نیکوکاران  را  (‌بـی‌مزد  نمی‏گذارد  و  آن  را)  هـدر  نمی‌دهد.  (‌همچنین  مجاهدان  راه  حقّ‌)  هیچ  خرجی  خواه  کم  خواه  زیاد  نمی‌کنند،  و  هیچ  سـرزمینی  را  (‌در  رفت  و  برگشت  از  جهاد)  نمی‌سپرند،  مگر  این  که  (‌پـاداش  آن‌)  برایشان  نوشته  می‌شود،  تا  (‌از  این  راه‌)  خداوند  پاداشی  نیکوتر  از  کاری  که  می‌کنند  بدیشان  دهد.

همراه  با  ایـن  تشـویق  و  تـرغیب  ژرف  بـر  شـرکت  در  لشکرکشی  جهاد،  بیان  و  توضیحی  دربارۀ  حدود  و  ثغور  وظائف  و  تکالیف  همگانی  لشکرکشی  به  میان  می‌آید.  بدان  گاه‌ که ‌گسترۀ  سرزمین  اسلامی  فراخ  مـی‌گردد،  و  تعداد  مسلمانان  فراوان  می‌شود،  و  امکان  این  هست  که  بعضیها  برای  جنگ  بیرون  بروند  تا  بجنگند  و  در  دیـن  کسب  معلومات ‌کـنند،  و  بـرخـیها  نـیز  بـمانند  تـا  بـه  نیازمندیهای  جامعه  برسند  و  مثلاً  ارزاق  تولید کـنند  و  زمین  را  آباد  نمایند،  و  سـرانـجام  تـلاشها  و کـوششها  دست  به  دست  هم  دهد  و  زندگیساز گـردد:

(وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ) (١٢٢)

مؤمنان  را  نســزد  که  همگی  بـیرون  بـروند  (‌و  بـرای  فراگرفتن  معارف  اسلامی  عازم  مراکز  علمی  اسـلامی  بشوند)‌.  باید  كه  از  هر  قوم  و  قبیله‌ای‌،  عدّه‌ای  بـروند  (‌و  در  تــحصیل  علوم  دیـنی  تـلاش  کـنند)  تـا  بـا  تـعلیمات  اسلامـی  آشنا  گردند،  و  هنگامی  که  به  سوی  قوم  و  قبیلۀ  خود  برگشتند  (‌به  تعلیم  مردمان  بپردازند  و  ارشادشان  کنند  و)  آنان  را  (‌از  مخالفت  فرمان  پروردگار)  بترسـانند  تا  (‌خویشتن  را  از  عقاب  و  عذاب  خدا  برحذر  دارنـد  و  از  بطالت  و  ضلالت‌)  خودداری  کنند.  

در  آیۀ  بعدی  شیوۀ  حرکت  جهادگرانه  تحدید  و  تـعیین  می‌شود،  پس  از  آن‌ که  جزیرة‌العرب  سراسر،  مرکز  اسلام  و  نقطۀ  شروع  حرکت  اسلام‌ گردیده  است‌،  و  خط  جبهه  به  سوی  جنگ  با  همۀ  مشرکان‌ کشیده  شده  است‌،  تا  از  دین  برگرداندنی  در  میان  نماند،  و  آئین  یکسـره  از  آن  یزدان  گردد‌.  همچنین  با  همۀ  اهل‌ کتاب  جنگ  شـود  تـا  وقــتی  که  خـاضعانه  بـه  انـدازۀ  تـوانـائی‌،  جـزیه  را می پردازند:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ) (١٢٣)

ای  مؤمنان‌!  با  کافرانی  بجنگید  که  به  شما  نـزدیکترند،  و  باید  که  (‌در  جنگ‌)  از  شـما  شـدّت  و  حدّت  (‌و  جرأت  و  شهامت‌)  ببینند.  و  بدانید  که  خداوند  (‌یاری  و  لطفش‌)  بـا

پرهيزگاران است.

روند  قرآنی  بر  این  بیان  مفصّل  پیروی  می‌زند.  در  این  پیرو  از  سرشت  بیعت  و  مقتضیات  و  وظائف  و  تکالیف  و  خطّ  سیر  حرکت  آن  سـخن  مـی‌گوید...  رونـد  قـرآنـی  صحنه‌ای  از  دو  صفحه  را  به  تصویر  می‌کشد،  صفحه‌ای  از  موقعیّت  منافقان‌،  و  صفحه‌ای  از  موقعیّت  مؤمنان  را  نشان  می دهد که  در  برابر  این  قرآن  پیدا  می‌کنند،  بدان  هنگام‌ که  این  قرآن  نازل  می‌شود  و  پیامهای  قلبی  ایمان  را  می‌آورد،  و  تکالیف  و  واجبات  عملی  را  نازل  می‌کند.  منافقانی  را  تهدید  می‌کند  که  رهنمودها  و  آیه‌ها  ایشان  را  هدایت  و  رهنمون  نمی‌گرداند،  و  پندها  و  انـدرزها  و  امتحانها  و  آزمایشها  بدیشان  سودی  نمی‌رساند:

(وَإِذَا مَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ أَيُّكُمْ زَادَتْهُ هَذِهِ إِيمَانًا