وظائف  و  تکالیفی  اختصاص  پیدا  می کند که  این  مـعامله  بـر  دوش  ایشـان  مـی‌گذارد  و  بر عهدۀ  آنـان  می‌اندازد.  این  وظائف  و  تکالیف  مربوط  مـی‌شود  به  کارهائی ‌که  خارج  از  ذات  ایشان  است  و  در  بیرون  باید  انجام  بدهند  برای  پیاده  کردن  دیـن  خـدا  در  زمـین‌،  از  قبیل‌:  امر  به  معروف  و  نهی  از  منکر  و  حفظ  قـوانـین  یزدان  و  اجرای  آن  دربارۀ  خود  و  دربارۀ  دیگران‌:

(التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ )(١١٢)

(‌از  جملۀ  اوصاف  این  مؤمنان  و  سـائر  مسـلمانان  ایـن  است  کــه‌)  آنــان  تـوبه  کـنندۀ  (‌از  مـعاصی‌)‌،  پرستندۀ  (‌دادار)‌،  سپاسگزار  (‌پـروردگار)‌،  گردنده  (‌در  زمین  و  اندیشمند  در  آفاق  و  انفس‌)‌،  نمازگزار،  دستور  دهندۀ  به  کار  نیک‌،  بازدارنـدۀ  از  کـار  بـد،  و  حـافظ  قوانـین  خدا  مـی‌باشند.  (‌ای  پیغمبر!)  مـژده  بـده  بـه  مؤمنان  (‌به  چیزهائی  که  خارج  از  توصیف  و  تعریف  و  بدور  از  فهم  مردمان  است‌)‌.  

آیات  بعدی  در  روند  قرآنی‌،  مـیان  مؤمنانی  کـه  ایـن  معامله  را  انجام  داده‌اند  و  این  بازرگانی  را  کرده‌انـد،  و  میان  همۀ  کسانی  که  در  این  معامله  و  بازرگانی  هـمراه  ایشان  نشده‌اند  و  شرکت  ننموده اند،  فاصله  می‌اندازد،  و  اینان  را  از  آنان  می‌گسلد،  هر  چند  هـم  خویشاوندشان  باشند.  چه  راه‌ها  از  یکدیگر  دور،  و  مسیرها  با  یکدیگر  ناجور  است‌.  فرجامها  و  سرنوشتها  مختلف‌ گردیده  است‌.  زیرا  آنان  که  این  معامله  را  انجام  داده‌انـد  و  عـقد  ایـن  قرارداد  را  بسته‌اند،  اهل  بهشت  هستند،  و  کسانی‌ که  این  معامله  را  انجام  نداده‌اند  و  عقد  این  قرارداد  را  نبسته‌اند،  اهل  دوزخند.  دیگر  هیچ‌ گونه  ملاقاتی  و  به  هم  رسیدنی  میان  اينان  و  آنان  در  هيچ  دنـیائی  و  در  هیچ  آخرتی  نیست‌.  فاصلۀ  زیادی  میان  بهشتیان  و  دوزخـیان  است‌.  خویشاوندی  خونی  و  حسبی  و  نسبی  در  این  صورت‌،  رابطه‌ای  و  پیوندی  را  پـدید  نـمی‌آورد،  و  نـزدیکی  و  قرابتی  را  مـیان  اهل  بهشت  و  اهل  دوزخ  ایـجاد  نمی‌نماید:

(مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُوا أُولِي قُرْبَى مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ (١١٣) وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لأبِيهِ إِلا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لأوَّاهٌ حَلِيمٌ) (١١٤)

پـیغمبر  و  مؤمنان  را  نسـزد  کـه  بـرای  مشـرکان  طلب  آمرزش  کنند،  هر  چند  که  خویشاوند  باشند،  هنگامی  که  برای  آنان  روشـن  شـود  که  (‌بـا  کفر  و  شـرک  از  دنیا  رفته‌اند،  و)  مشرکان  اهل  دوزخند.  طلب  آمرزش  ابراهیم  برای  پدرش‌،  به  خاطر  وعده‌ای  بود  که  بـدو  داده  بـود،  ولی  هنگامی  که  برای  او  روشن  شد  که  پـدرش  (‌در  قید  حیات  بر  کفر  اصرار  می‌ورزد  و  برابر  وحی  آسمانی  دار  فانی  را  با  کفر  وداع  می‏‎گوید،  دانست  که  او)  دشمن  خدا  است‌،  از  او  بیزاری  جست  (‌و  ترک  طلب  آمـرزش  بـرای  وی  گفت‌)‌.  واقعاً  ابراهیم  بسیار  مهربان  و  دست  به  دعا  و  فروتن  و  شکیبا  بود.

دوستی  مؤمن  باید  به  خدائی  اختصاص  داده  شود  که  با  او  این  معامله  صورت  پذیرفته  است‌.  و  تنها  بر اساس  این  دوستی  یگانه‌،  هر گونه  پیوندی  و  هر گونه  رابطه‌ای  برقرار  می‌گردد.  این  بیان  یزدان  خطاب  به  مؤمنان  است  و  هر گونه  شبهه‌ای  را  می‌زداید،  و  انسان  را  از  هر گونه  گمراهی  و  ضلالتی  محفوظ  و  مصون  می‌نماید.  مؤمنان  را  دوستی  خدا  با  ایشان  و  یاری  خـدا  بـدیشان  بسـنده  است‌.  چه  مؤمنان  با  ایـن  دوستی  و  یاری  بی‏نیاز  از  هر گونه  دوستی  و  یاری  دیگری  می‌شوند.  زیرا  یـزدان  مالک  ملک  جهان  است‌،  و  هیچ‌ گونه  قدرت  و  توانی  برای‌ کسی  جز  او  نیست‌:

(وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْمًا بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ مَا يَتَّقُونَ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (١١٥) إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلا نَصِيرٍ) (١١٦)

خداوند  (‌به  سبب  عدالت  و  حکمتی  کـه  دارد)  هـیچ  وقت  قومی  را  که  هدایت  بخشیده  است  گمراه  نمی‌سازد  (‌و  در  برابر  اشتباه  و  لغزش  ناشی  از  اجتهادی  که  می‌کنند،  به  عقاب  و  عذابشان  نمی‌گیرد)  مگر  زمانی  که  چیزهائی  را  که  باید  از  آنها  بپرهیزند  روشن  و آشکار  (‌و  بی‌شبهه  و  اشکال‌،  توسّط  پیغمبر)  بـرای  آنـان  بـیان  کـند.  بیگمان  خداوند  آگاه  از  هـر  چیزی  است‌.  حکومت  آسـمانها  و  زمین  تنها  از  آن  خدا  است‌.  او  است  که  زندگی  می‌بخشد  و  می‌میراند.  جز  خدا  برای  شما  سرپرستی  (‌که  کارهای  شما  بدو  واگذار  شود)  و  یاوری  (‌که  شـما  را  کمک  و  از شما  دفاع  کند)  وجود  ندارد.

از  آنجا که  این  سرشت  همچون  معامله‌ای  است‌،  شکّ  و  تردید  و  واپس‌ کشیدن  از  جنگ  در  راه  خدا گناه  بزرگی  بوده  است‌.  خداوند  از  این‌ گناه  بزرگ ‌کسانی  صرف  نظر  کرده  است  و گذشت  فرموده  است  که  در  ایشان  پس  از  شکّ  و  تــردید  و  واپس  کشـیدن‌،  نـیّت  راست‌،  و  ارادۀ  درست  دیده  ا  ست‌،  و  به  سبب  مـهربانی  و  بزرگواری  خود  توبۀ  آنان  را  پذیرفته  است‌:

(لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالأنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِيمٌ (١١٧) وَعَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الأرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ) (١١٨)

خداوند  توبۀ  پيغمبر  (‌از  اجـازه  دادن  مـنافقان  بـه  عدم  شـرکت  در  جــهاد)  و  تـوبۀ  مــهاجرین  و  انصار  (‌از  لغـزشهای  جنگ  تبوک‌،  مـثل  کندی  و  سستی  اراده  و  اندیشۀ  بد  به  دل  راه  دادن  و  آهنگ  بازگشت  از  نـیمۀ  راه  جهاد)  را  پذیرفت.  مهاجرین  و  انصاری  که  در  روزگار  سختی  (‌با  وجود  گرمای  زیاد،  کمی  وسیلۀ  نواری  و  زاد،  فـصل  درو  و  چـیدن  مـحصول  خود)  از  پـیغمبر  پیروی  کردند  (‌و  همراه  او  رهسپار  جنگ  تـبوك  شـدند)  بعد  از  آن  که  دلهای  دسته‌ای  از  آنان  اندکی  مانده  بود  که  (‌