ت  خدا  را  به  زمین  برمی‌گرداند،  و  متجاوزان  به  این  سلطه و  قدرت  را  می‌تاراند،  و  دین  و  پرستش  را  همه  خالصانه  از  آن  خدا  می‌گرداند  ...  چگونه  اسلام  را  به  جنبش  فرهنگی  خشكی  تبدیل ‌کنند؟  و  به  شکـل  پـژوهشهای  نظری  مرده‌ای  درآورند؟  و  آن  را  بگونۀ  بحثهای  جدلی  کلامی  یا  فقهی  و  یا قبیله‌گری  و  نژاد پرستی  بیفائده  و  پوچ  نشان  دهند؟  چگونه  مفاهیم  این  دین  را  به  قالب  اوضاع  و  سیستمها  و  جهان‌بینیها  و  اندیشه‌های  دور  از  آن  و  بلکه  ویرانگر  آن  بریزند؟  امّا  با  ایـن  وجود  به  پیروان  آن  تفهیم ‌کنند که  عقیدۀ  ایشان  محترم  و  مصون  است‌!

بالأخر‌ه  چگونه  خلأ  عقیده  را  با  جهان‌بینیها  و  اندیشه‌ها،  و  با  مفاهیم  و  مطالب‌،  و  با  فعّالیّتهـا  و  تلاشهای  دیگری  پر  سازند،  تا  واپسین  ریشه‌های  عاطفۀ  عقیدۀ  نیمه‌ جان  را  از  میان  بردارند!

اهل‌ کتاب‌ با  دقّت  هر  چه  بیشتر  به  بررسی  و  پژوهش  ژرف  و  همه  جانبۀ  این  دین  می پردازند.  آن  هم  نه  بدان  خاطر که  در  جستجوی ‌کشف  حقیقت  باشند  -  همان‌ گو‌نه  که  پیروان  سادۀ  آئین  اسلام  می‌پندارند  -  و  نه  بدان  خاطر که  با  این  دین  و  اصل  آن  انصاف  و  دادگری‌ کنند  -  همان ‌گو‌نه ‌که  بعضی  از گول  خوردگان  می‌پندارنـد،  وقتی‌ که  از  پژوهشگری  یا  خاورشناسی  دربارۀ  چیز  خوبی  از  این  دین  اعترافی  می‌خوانند  یـا  می‌شنوند  -  هرگز!  هرگز!  آنان  به  بررسی  ژرف  و  پژوهش  جدّی  و  کاوشگرانه  می‌پردازند  تا  راه  کشتن  و  جایگاه  نابودی  این  دین  را  پیدا کنند!  ببینند  از کدام  سو  به  سوی  آئین  اسلام  نشانه  روند  و کجای  آن  را  با  خدنگ  نـیرنگ  خویش  بزنند!  آنان  بررسی  می‌کنند  اسلام  از  چه  موارد  و  منافذی  به  درون  فطرتها  می‌رود  و  از  چه  راههائی  به  زوایای  دلها  می‌دود،  آن  موارد  و  مـنافذ  و  راهـها  را  ببندند  و  بگیرند،  یـا  دست‌ کم  آنـها  را  باریكتر  و  ناهموارتر  و  سست‌تر گردانند!  ایشان  در  بارۀ  راز  و  رمز  قدرت  و  شوکت  اسلام  به  پژوهش  و کاوش  می‌پردازند  تا  از  آن  راهها  با  آن  بستیزند  و  از  پیشرفت  آئین  الهی  جلوگیری  نمایند.  آنان  می‌خواهند  بدانند که  آئین  اسلام  چگونه‌ کاخ  محبّت  خویش  را  در گسترۀ درونها  بر  پـا  می‌دارد،  تـا  در  برابر  آن‌ کاخهای  جهان‌بینیهائی  را  بسازند  و  بر  پا  دارند که  با  آئـین  اسـلام  دشـمنی  و  کینه‌ توزی  داشته  باشد  و  با  چنین  جـهان‌بینیهائی  خلأ  درونهای  مردمان  را  برگردانند!

اهل‌ کتاب  با  توجّه  به  همۀ  این  ملاحظات  و  شرائـط  و  اهداف  است ‌که  آئین  اسلام  را  بدانگونه  می‌شناسند که  فرزندان  خود  را  می‌شناسند!
بر  ما  مسلمانان  لازم  است‌ که  این  را  بدانیم  ...  همچنین  بدانیم ‌که  ما  از  دیگران  سزاوارتر  بدان  هستیم‌ که  آئـین  خـود  را  بدانگونه  بشـناسیم‌ که  فرزندانـمان  را  می‌شناسیم‌!
واقعیّت  تاریخی  از  لابلای  چـهارده  قرن  از  حقیقت  یگانه‌ای  سخن  می‏‎گوید،  و  آن  حقیقتی  است‌ که  قرآن  کریم  در  این  آیه  بیان  می‌فرماید:
(الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمُ).
 کسـانی  که  کتاب  آسمانی  بدانان  داده‌ایم  (‌یعنی  یهودیان  و  مسیحیان‌)  او  را  (‌که  محمّد  نام  و  پیغمبر  خاتم  است‌،  و  یا  آئین  اسـلام  را  خوب‌)  مـی‌شناسند،  همان  گونه  کـه  فرزندان  خود  را  می‌شناسند.

امّا  این  حقیقت‌،  در  این  برهه  از  زمان  روشن  می‌گردد  و  به  صـورت  ویـژه‌ای  جلوه‌گر  مـی‌آید...  بررسی‏ها  و  پژوهشهائی‌ که  در  ایـن  برهه  از  زمـان  به  زبان‌های  خارجی  دربارۀ  اسلام  نوشته  می‌شود،  مـی‌توان  گفت  همچون‌ کتاب هفتگی  است  ...  این  بررسی‏ها  و  پژوهشها  گويای  شناخت  فراوان  اهل ‌کتاب  از  اسلام  است‌.  آنـان  مطّلع  از  هر  مسألۀ ‌کوچک  و  بزرگی  در  بارۀ  سرشت  این  آئین  و  تاریخ  آن  هستند،  و  از سرچشمه‌های  قدرت  و  قوّت‌،  و وسائل  مقاومت  و دفاع‌،  و  توان  نبرد  و  رزم‌،  و  راههای  تباه‌ کردن  رهنمون  و  رهنمود  اسلام‌،  آگاه  و  باخبرند!  روشن  است‌ که  اغلب  ایشـان  از  ایـن  نـیّت  درونی  خود  پرده  برنمی‌دارند  و  هدف  خویش  را  پنهان  می‌دارند.  زیرا  آنان  خوب  می‌دانند که  اگر  هجوم  ایشان بر  این  آئین  بی‌پرده  و  صریح  باشد  و  آشکارا  -  دیـن  اسلام  تـاخت  بـبرند،  حـماسۀ  دفـاع  و  مـقاومت  را  در  مسلمانان  برمی‌انگیزند.  آنان  می‌دانـند  کـه  نـهضتها  و  جنبشهائی ‌که  برای  جلوگیری  از  حملۀ  مسلّحانه  به  ایـن  آئین  در گرفته  است  و  چنین  حملۀ  مسلّحانه‌ای  هم  مجسّم  در  استعمار  بوده  است‌،  تنها  بر  پایۀ  بیداری  دیـنی  یـا  دست  کم  بر  پایۀ  احساسات  دینی  بوده  است‌،  و  استمرار  حملۀ  بر  اسلام  -  هر  چند  بگونۀ  اندیشه  -  حماسۀ  دفاع  و  مقاومت  را  بر  خواهد  انگيخت‌.  بدین  سـبب  است  بسیاری  از  استعمارگران  و  دشمنان  به  شیوۀ  ناپاک‌تری  پناه  می‌برند...  پناه  می‏‎برند  به  مدح  و  ثنا  و  تعریف  و  تمجید  این  آئین‌،  تا  آنگاه‌ که  احساسات  بیدار  به  خواب  مـی‌رود،  و  حـماسۀ  آمـاده  فـرو کش  می‌کند  و  سست  می‌شود،  و  اعـتماد  و  اطمینان  خوانندگان  را  جلب  می‌کنند.  آن  وقت  زهر  را  به  جام  می‌ریزند  و  لب‌ریز  به  دست  مسلمانان  می‌دهند  تــا  آن  را  سـر  بکشـند!  مـثلاً  می‌گویند:  این  آئین‌،  بلی  این  آئین‌،  بسی  بزرگ  است‌.  امّا  لازم  است‌ که  معانی  و  مفاهیم  آن  دگرگون‌ گـردد  و  پیشرفت  نماید،  و  قوانین  و  مقرّرات  آن  نیز  دگرگون  شود  و  پیشرفت ‌کند،  تا  با  تمدّن  نوین  (‌‌انسـانی)  همگام  و  همآوا  گردد!  نباید  در  برابر  تغییرات  و  تـرقیّاتی  کـه  در  اوضاع  جامعه‌،  و  در  شیوۀ  قضاوت  و  حکمرانـی‌،  و  در  ارزشهای  اخلاقی‌،  به  وقوع  پیوسته  است‌،  قد  علم ‌کند  و  دشمنی  ورزد.  خلاصه  دین  باید  به  شکل  عقیده  در  دلها  بسر  برد  و  در  جهان  اندیشه  زندگی ‌کند،  و  زندگی  عملی  بیرون  را  رها  سازد  تا  نظریّه‌ها  و  دیدگاهها  و  آزمونها  و  شیوه‌های  تازۀ  تمدّن  (‌انسانی‌)  به  اداره کردن  و  سـر  و  سامان  بخشیدن  آن  بپردازد!  دین  هـم  فـقط  بـایستد  و  مبارک  باد  بگوید  به  کاری  که  خداوندگاران  زمینی  بـا  آزمونها  و  شیوه‌های  خود  آن  را  مقرّر  می‌دارنـد  و  بـه  انجام  آ‌ن  دست  می‌یازند!  تنها  در  این  صورت  است  که  اسلام  آئین  بزرگی  خواهد  بود!!!سوره‌ي توبه آيه‌ي 129-111

(إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالإنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ 