َّالِمِينَ (47) وَنَادَى‏ أَصْحَابُ الْأَعْرَافِ رِجَالاً يَعْرِفُونَهُم بِسِيَماهُم قَالُوا مَاأَغْنَى‏ عَنْكُمْ جَمْعُكُمْ وَمَا كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ (48) أَهؤُلاَءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لاَيَنَالُهُمُ اللّهُ بِرَحْمَتِهِ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لاَخَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَلاَأَنْتُمْ تَحْزَنُونَ (49) وَنَادَى‏ أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنَا مِنَ الْمَاءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ قَالُوا إِنَّ اللّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْكَافِرِينَ (50) الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَهْواً وَلَعِباً وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فَالْيَوْمَ نَنْسَاهُمْ كَمَا نَسَوا لِقَاءَ يَوْمِهِمْ هذَا وَمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ (51) وَلَقَدْ جِئْنَاهُمْ بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَى‏ عِلْمٍ هُدىً وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (52) هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَل لَنَا مِن شُفَعَاءَ فَيَشْفَعُوا لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ). 

هم  اینک  پس  از  توقّف  طولانی  و  دراز  آهـنگ  پیرو  زدن  بر  داستان  پيدایش  نخستین‌،  و  رویاروئی  با  واقعیّت  جاهلیّت  عربی  - ‌و  پس  از  آن‌،  واقعیّت  جاهلیّت  همگی  بشریّت  -  راجع  به  پوشاندن  پیکر  با  لباس،  و  پو‌شاندن  روح  با  تقوا،  و  پیوندی‌ که  مسأله  بطور کلّی  با  مسألۀ  بزرگ  عقیده  دارد،  نداء  تازه‌ای  خطاب  به  آدمیزادگان  آغاز  می‌گردد،  ندائی  دربارۀ  مسألۀ‌ کلّی  و  همه  جانبه‌ای  که  مسألۀ  لباس  در  توقّف  پیشین  بدان  پیوند  داده  شده  بود.  مسألۀ  دریـافت  و  پـیروی  در  آداب  و  مـراسـم  و  قوانین  و  شریعت  دین‌،  و  در کار  و  بار  زندگی  و  اوضاع  و  احوال  آن  بطور کلّی.  بدان  خاطر که  جهتی ‌که  از  آن  دریافت  می‌دارند  محدود  و  معیّن  بشنود،  و  آن‌،  جهت  پیغمبرانی  است‌ که  از پروردگارشان  دریافت  می‌دارند  و  به  مردمان  می‌رسانند.  سرانجام  هم  براساس  پاسخ‌ گفتن  به  پیغمبران  و  پذیرش  برنامۀ  ایشان‌،  یا  پاسخ  نگفتن  و  نپذیرفتن  برنامۀ  آنان‌،  حساب  و کتاب  و  سزا  و  جزا  در  نهایت  این ‌گشت  و گذ‌اری ‌که  روند  قرآنی  آن  را  در  این  چرخش  و گردش  نشان  می‌دهد،  به  میان  می‌آید  و  هر  کسی  آن  درود  عاقبت ‌کار که  کشت‌:

(يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى‏ وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ. وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا أُولئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ). 

ای  آدمیزادگان!  اگر  پیغمبرانی  از  جنس  خود  شما  انسانها  به  نزدتان  بیایند  و  آیات  مرا  بـرای  شما  بازگو  بنمایند،  (‌شما  دو  گروه  خـواهید  شـد.  گروهی  حقّ  را  می‌پذیرد،  و  گروهی  حقّ  را  تکذیب  مـی‌دارد)  پس  کسانی  که  پرهیزگاری  کنند  (‌و  با  انجام  طاعات  و  ترک  محرّمات  خویشتن  را  از  عذاب  خدا  در  امان  دارند)  و  بـه  اصلاح  (‌حال  خود  و  دیگران‌)  بپردازند،  (‌در  آخرت‌)  نه  ترسی  بر  آنان  است  و  نه  غمگین  می‌گردند.  و  کسانی  که  آیات  مرا  تکذیب  کنند  و  از  (‌پیروی  آیـات  و  دریـافت  رهنمود  از)  آنها،  خویشتن  را  فراتر  گیرند  و  سـرپيچی  کنند،  آنان  دوزخیانند  و  جاودانه  در  آن  می‌مانند.

این  عهد  و  پیمان  یزدان  با  آدم  و  فرزندان  او  است‌.  این  شرط  او  در  امر  خلافت  و  جانشینی  مـردمان  از  سوی  خدا  در زمینی  است‌ که  آن  را  آفریده  است  و روزیها  و  قوتها  را  در  آن  پدید  آورده  است‌،  و  این  نوع  را  جانشین  خود کرده  است  و  در  زمین  استقرار  بخشیده  است  و  بر  زندگی  در آن  توانا  نموده  است‌،  تا  نقش  خود  را  برابر  این  شرط  و  آن  عهد  ایفاء  و  اداء  نماید.  اگر  چنین  نکند  کارش  در  دنیا  مردود  می‌گردد  و  شخصی ‌که  فرمانبردار  خدا  باشد  آن  را  نمی‌پذیرد  و  اجراء  نمی‌کند،  و  این ‌کار  در  آخرت  بزه  و گناه  است  و  سـزای  آن  دورخ  است  و  خداوند  از  دوزخیان  جایگزین  و  فدیه‌ای  نمی‌پذیرد.  

(فَمَنِ اتَّقَى‏ وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ). 

کسانی  که  پرهیزگاری  کنند  (‌و  با  انجام  طاعات  و  ترک  محرّمات‌،  خویشتن  را  از  عذاب  خدا  در  امان  دارند)  و  به  اصلاح  (‌حال  خود  و  دیگران‌)  بپردازنـد  (‌در  آخرت‌)  نه  ترسی  بر  آنان  است  و  نه  غمگین  می‌گردند.

چرا که  تقوا  ایشان  را  از گناهان  و  بزهکاریها  دور  می‌کند  -  زشت‌ترین‌ گناهان  و  بزهکاریها  هم  شـریک  و  انباز  نسبت  دادن  به  خدا،  و  غصب  سلطه  و  قدرت  یزدان‌،  و  ادّعاء‌ کردن  الوهیّت  خداوند  سبحان  ا‌ست  -  و  تقوا  آنان  را  به  سوی  خوبیها  و  پـاکیها  و  عـبادات  و  طاعات  می‌کشاند  و  رهنمود  می‌گرداند،  و  سرانجام  ایشان  را  به  امن  و  امان  از  خوف  و  هراس‌،  و  رضـا  و  خشنودی  از  سرنوشت  می‌رساند  و  فرجام  پسندیده‌ای  بهرۀ  ایشـان  می‏‎گرداند.                           .

(وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا أُولئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ). 

کسـانی  که  آیات  مرا  تکذیب  کنند  و  از  (‌پـیروی  آیات  و  دریافت  رهنمود  از)  آنـها،  خـویشتن  را  فراتـر  گیرند  و  سـرپیچی  کنند،  آنـان  دوزخیانند  و  جاودانه  در  آن  می‌مانند.

چون  تکذیب‌،  و  خویشتن  را  بزرگتر  دیدن  و  فراتر گرفتن  از  این ‌که  تسلیم  عهد  و  پیمان  خدا  شد  و  شرط  عهد  و  پیمان  را  رعایت ‌کرد،  متکبّران  و  خود  بزرگ  بینان  را  به  سرپرست  و  دوستشان  ابلیس  در  آتش  دوزخ  می‌رساند  و  بدو  ملحق  می‌گرداند،  آنجا که  وعدۀ  یزدان  تحقّق  پیدا  می‌کند:

(لَمَن تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكُمْ أَجْمَعِينَ). 

سوگند  مـی‌خورم  دوزخ  را  از  تو  و  از  همۀ  کسانی  پـر  می‌سازم  که  از  تو  پیروی  کنند.

*

از  اینجا  به  بعد  روند  قرآنی  به  نشـان  دادن  صـحنۀ  واپسین  لحظات  زندگی،  یعنی  دم  مرگ  می‌پردازد،  مرگی ‌که  پس  از  پایان ‌گرفتن  اجل‌،  یعني  سر رسید  عمر،  به  سراغ  انسانها  می‌آید،  و  در  انـتهای ‌گشت  و گذار  پیشین  بدان  اشاره  گردید:

(وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لاَيَستَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ). 

هر  گروهی  دارای  مدّت  زمانی  (‌مشخّص  و  معلوم‌)  است‌،  و  هنگامی  که  زمان  (‌محدود)  آنـان  بـه  سـر  رسید،  نـه  لحظه‌ای  (‌از  آن‌)  تأخیر  خواهند  کرد  و  نـه  لحظه‌ای  (‌بـر  آن‌)  پیشی  می‏‎گیرند.

به  دنبال  آن  صحن