قریظه  ایشان  را  از  چـیزی  که  بر  سرشان  می‌آمد  باخبر کرد  و  با  اشارۀ  به‌ گرد‌ن  خود  آنان  را  متوجّه‌ کرد که  سرشان  بریده  می‌شود!...  ولی  این  امر  بعید  و  دور  از  ذهن  است‌.  این  آیات ‌کی  رابطه‌ای  با  چیزی  دارد  که  در  بنی‌قریظه  صـورت  پـذیرفته  است‌؟‌!  همچنین ‌گفته‌اند که  این  آیات  دربارۀ  عربهای  باديه‌‌نشین  نازل‌ گردیده  است‌...  ابن  جریر  به  دنبال  همۀ  این  روایتها  این  چنین‌ گفته  است  و  پیرو  زده  است‌:

نزدیک‌ترین  این  سخنان  به  صحّت  در  این  باره‌،  سـخن  کسی  است  که  گفته  است‌:  این  آیه  دربارۀ  کسانی  نازل  گردیده  است  که  به  اشتباه  خود  اعتراف  نموده‌اند  و  از  این ‌که  از  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  واپس  کشیده‌اند  و  از  رفتن  به  جهاد  در  خدمت  او،  و  از  بیرون  رفتن  برای  ننگ  با  رومیان  سر  باز  زده‌اند،  بدان  هنگام  که  به  سوی  تـبوک  حرکت  فرموده  است‌.  کسانی  که  این  آیه  دربارۀ  ایشـان  نازل  گردیده  است  گروهی  بوده‌اند  و  ابولبابه  فقل  یکی  از  آنان  بوده  است‌.

این  را  بدان  خاطر گفته‌ایم  این  نزدیک‌تر  بـه  صحّت  و  واقعیّت  است‌،  چون  یزدان  بزرگوار  فرموده  است‌:

(وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ ).

مردمان  دیگری  هم  هستند  که  به  گناهان  خود  اعـتراف  می‌کنند.

خداوند  خبر  داده  است‌ که ‌گروهی  اعتراف  به ‌گناهان  خود  کرده‌اند.  کسی  که  به ‌گناه  خود  اعتراف  کرده  است  و  بـه  سبب  مسأله‌ای  کـه  در  محاصرۀ  بـنی‌قریظه  روی  داده  است  خویشتن  را  به  ستون  بسته  است  جز  ابولبابه  نبوده  است‌.  از  دیگر  سو  خداوند  فرموده  است‌:

(وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ ).

مردمان  دیگری  هم  هستند  که  به  گناهان  خود  اعـتراف  می‌کنند.

خداوند  در  این  فرمودۀ  خود  بیان  داشته  است‌ که  معترفان  به  گـناهان  خـویش  جـماعتی  بـوده‌اند‌،  از  ایـن  گـفتار  برمی‌آید که  جماعتی  را که  یزدان  بیان  می‌دارد  یک  نفر  نبوده‌اند  و  بلکه‌ گروهی  بوده‌اند،  و  این  وصف  مربوط  به  دسته‌ای  است  نه  به  یک  شخص‌.  این  دسته  هم‌ که  سیره  نویسان  و  تاریخ  نگاران  و  مفسّران  سخن  نقل  کرده‌انـد  گروهی  بوده‌اند که  از  جنگ  تبوک  سـر  بـاز  زده‌انـد  و  واپس  کشیده‌اند.  از  این  مطالب  برمی‌آید که  آنچه  ما  در  این  باره  گفته‌ایم  صحّت  دارد،  آنجا  که  بیان  داشـته‌ایـم‌:  (‌ابولبابه  تنها  یکی  از  این  گـروه  بـوده  است‌).  اجـماع  مفسّران  و  ناقدان  سخن،  حجّت  بر  این  امر  است‌...

وقتی‌ که  یزدان  سبحان  صفت  این ‌گروه  از  مردمان  واپس  کشیده  و  سر  باز  زده  و  عذرخواه  و  توبه‌کننده  را  ذکـر  کرده  است‌،  این  چنین  پیروی  بر  فـرمودۀ  خـود  آورده  ا‌ست‌:

(عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ) (١٠٢)

  امید  است  که  خداوند  توبۀ  آنـان  را  بـپذیرد  (‌و  احسـاس  شرمندگی  چنین  کسانی  از  گناه،  و  هراس  آنان  از  عقاب  و  عذاب‌،  و  تصمیم  ایشان  بر  این  که  به  سوی  گناه  نروند،  سبب  گردد  که  دیگر  دچار  معصیت  نشـوند  و  مشـمول  مغفرت  و  مرحمت  خدا  شوند.  چرا  که‌)  بیگمان  خداونـد  دارای  مغفرت  فراوان  و  رحمت  بیکران  است‌.

همان ‌گونه‌ که  ابن  جریر گفته  است‌:  (‌عـبق‌)   یعنی  اميد  است  از  سوی  خدا  بیانگر  وجوب  است‌...  امید  به  ا‌لطـاف  یزدان  سبحان  است ‌که  قادر  و  توانا  بر  پـذیرش  امید  و  برآورد  کردن  آن  است‌!  اعتراف  بـه  گـناه  بـدین  روال  و  بر  این  منوال‌،  و  اجناس  فشار  عـذاب‌،  نشـانۀ  زنده  بودن  دل  و  حسّاسیّت  آن  است‌.  به  هـمین  جـهت  است‌ که  امید  پذیرش  توبه  می‌رود،  و  انتظار  آمرزش  از  جانب  خداوند  غفور  و  رحیم  هست‌...  خداوند  قطعاً  توبۀ  ایشان  را  پذیرفته  است‌،  و  آنان  را  آمرزیده  است‌.

سپس  یزدان  به  پیغمبر  خود  صلّی الله عليه وآله وسلّم  فرموده  است‌:

(خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ) (١٠٣)

 (‌ای  پیغمبر!)  از  اموال  آنان  (‌کـه  بـه  گناه  خود  اعتراف  دارنـد  و  در  صـدد  کاهش  بـدیها  و  افزایش  نیکیهای  خویش  می‌باشند)  زکات  بگیر  تا  بدین  وسیله  ایشان  را  (‌از  رذائل  اخلاقی‌،  و  گناهان،  و  تنگچشمی‌)  پاک  داری‌.  و  (‌در  دل  آنان  نیروی  خیرات  و  حسنات  را  رشـد  دهـی  و  درجات‌)  ایشان  را  بالا  بـری‌،  و  بـرای  آنان  دعـا  و  طلب  آمرزش  کن  که  قطعاً  دعا  و  طلب  آمرزش  تو  مایۀ  آرامش  (‌دل  و  جان‌)  ایشان  می‌شود  (‌و  سبب  اطمینان  و  اعتقاد  بـیشترشان  مـی‌گردد)  و  خــداونـد  شـنوای  (‌دعـای  مخلصان  و)  آگاه  (‌از  نیّات  همگان‌)  است‌.

این  حسّاسیّتی‌ کـه  پشیمانی  و  تـوبه  را  در  ایـن  دلهـا  برمی‌انگیزد،  سزاوار  اطمینان  و  شایان  آرامش  است‌،  و  درخور  عـطف  تـوجّه  و  مـهری  است ‌کـه  در  آن  امـید  پدیدار کند،  و  دریچه‌های  امیدواری  را  به  روی  آن  باز  کند...  هر  چند کـه  پـیغمبر  خـدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم‌ کـه  حـرکتی  را  رهبری  می‌کرد،  و  ملّتی  را  می‌پرورد،  و  نظامی  را  پدید  می‌آورد،  مصلحت  دید  که  در  بارۀ  ایشان  آیـنده‌نگری  کـند  تــا  فــرمانی  از  سـوی  یـزدان  راجــع  بـدیشان  درمی‌رسد...  ابن‌جریر گفته  است‌:  محمّد  پسر  سعد  برایم  روایت  کرده  است  و گفته  ا‌ست‌:  پدرم  برایم  نـقل ‌کـرده  است  و گفته  است‌،  عمویم  برایم  روایت  نـموده  است  و  

گفته  است‌،  پدرم  ا‌ز  پدرش‌،  و  او  از  ابن‌ عبّاس  نقل‌ کرده  است  که ‌گفته  است‌:  هـنگامی ‌کـه  پـیغمبر  خـدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ابولبابه  و  دو  دوست[6]   او  را  باز  و  آزاد  کرد،  ابولبابه  و  دو  نفر  همراهش  رفتند  و  اموالشان  را  جدا کردند  و  آن  را  به  خدمت  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  آوردند  و گفتند:  از  دارائی  ما  زکات  بگیر  و  آن  را  ببخش  و  بـرایـمان  دعـا  کـن‌...  می‌گویند:  برای  ما  طلب  آمرزش  کن‌...  و  ما  را  پاکـیزه  دا‌ر.  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم‌ گفت‌:  از  ا‌موال  شما  چـیزی  را  برنمی‌گیرم  تا  به  من  دستور  داده  نشود...  پس  خدا  نازل  فرمود:

(خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ ).

(‌ای  پیغمبر!)  از  اموال  آنان  (‌که  بـه  گناه  خود  اعتراف  دارنـد  و  در  صـدد  کـاهش  بـدیها  و  افزایش  نـیکیهای  خویش  می‌باشند)  زکات  بگیر  تا  بدین  وسیله  ایشان  را  (‌از  رذائل  اخلاقی‌،  و  گناهان،  و  تنگچشمی‌)  پاک  داری‌،  و  (‌در  دل  آنان  نیروی  خیرات  و  حسـنات  را  رشـد  دهـی  و  درجات‌)  ایشان  را  بالا  بری‌،  و  برای  ایشان  دعـا  و  طلب  آمرزش  کن  که  قطعاً  دعا  و  طلب  آمرزش  تو  مایۀ  آرامش  (‌دل  